ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 24.10.2026, 15:11
اسرائیلِ بیگانهٔ من

پیر هویمن

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: سی‌وسه سال پیش، پیر هویمن، روزنامه‌نگار سوئیسی، درست در آستانهٔ یکی از امیدوارکننده‌ترین لحظات تاریخ خاورمیانه، وارد اسرائیل شد. در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳، او همراه با دیگر خبرنگاران در اتاق کنفرانس هتلی در اورشلیم شرقی نشسته بود و از تلویزیون تماشا کرد که اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل، دست یاسر عرفات، دشمن دیرینه‌اش، را در چمن‌زار کاخ سفید می‌فشرد. در آن لحظه، به نظر می‌رسید تاریخ مسیر خود را تغییر داده است. اما سی‌وسه سال بعد، همان روزنامه‌نگار در آستانهٔ انتخاباتی دیگر،با نگاهی تیره‌تر و پرسش‌هایی دردناک‌تر به میهن دوم خود می‌نگرد: آیا اسرائیل هنوز می‌تواند هم‌زمان کشور یهودی و جامعه‌ای دموکراتیک باشد؟ آیا صلح با فلسطینیان هنوز ممکن است؟ و آیا کشوری که او زمانی امیدوار بود در آن آینده‌ای بسازد، اکنون به دست افراطی‌ها افتاده است؟

این مقاله، که در آستانهٔ انتخابات پارلمانی اکتبر نوشته شده، ترکیبی است از خاطره، گزارش میدانی و تحلیل سیاسی. هویمن از تجربهٔ شخصی خود آغاز می‌کند — از نخستین روزهای امید در اسرائیل، از دیدار با یاسر عرفات در غزه و رام‌الله، از ترور رابین و بوسهٔ تسلیت عرفات بر گونهٔ همسر رابین — و سپس خواننده را به قلب رویدادهای سه دههٔ اخیر می‌برد: انتفاضهٔ دوم، حملات انتحاری، دیوار حائل، گسترش شهرک‌ها، و سرانجام ۷ اکتبر ۲۰۲۳، روزی که آژیرها او را از خواب بیدار کردند و ترومایی آغاز شد که اسرائیل هنوز از آن بهبود نیافته است.

نویسنده از موضعی سخن می‌گوید که نه بی‌طرف است و نه یک‌سویه. او اسرائیل را دوست دارد، اما از دیدن آنچه بر سرش آمده دردمند است. او از یک سو ترس و ترومای اسرائیلی‌ها را جدی می‌گیرد و از سوی دیگر، از گسترش شهرک‌ها، از سیاست‌های دولت نتانیاهو و از ایدئولوژی‌ایکه فلسطینیان را از حق داشتن کشور محروم می‌کند، انتقاد می‌کند. او با دانیلا وایس، نماد شهرک‌نشینان، گفتگو می‌کند و از عزم سرد او می‌هراسد؛ با دخترش مایا حرف می‌زند که اسرائیل را ترک کرده اما برای رأی دادن بازمی‌گردد؛ و از همسایه‌ای می‌گوید که پس از هشدار موشکی، در راه‌پله با لباس خواب همهٔ همسایگان را شناخته است — طنزی تلخ که در آن ارادهٔ زندگی بر ترس چیره می‌شود.

نویسنده در سراسر مقاله، سه پرسش را در هم می‌تند. نخست، پرسش از امکان صلح: آیا پس از ۷ اکتبر، راه‌حل دو دولتی هنوز زنده است؟ و اگر نه، چه جایگزینی وجود دارد؟ دوم، پرسش از هویت اسرائیل: آیا کشوری که بر فرمانروایی پایدار بر ملتی دیگر تکیه کند، می‌تواند هم‌زمان دموکراتیک بماند؟ و سوم، پرسش از آیندهٔ شخصی: آیا نویسنده و خانواده‌اش در اسرائیل آینده‌ای دارند؟ و آیا او می‌تواند امید خود را به این کشور حفظ کند؟

پاسخ او، در پایان، نه قطعی است و نه کاملاً ناامیدانه. او امیدش را به «مردم عادی» بسته است — به آنانی که در خیابان‌ها علیه نتانیاهو تظاهرات می‌کنند، به دخترش که از سوئیس برای رأی دادن بازمی‌گردد، و به همهٔ کسانی که «از واگذاری کشور یهودی به متعصبان خودداریمی‌کنند.» و در همان حال، اعتراف می‌کند که «در روزنامه‌نگار درون من» هنوز زنده است — کسی که می‌خواهد شاهد نوشته شدن تاریخ باشد، هرچند از آن می‌ترسد.

آنچه می‌خوانید دعوتی است به مشاهده اسرائیل نه از دریچهٔ کلیشه‌ها و شعارها، بلکه از دریچهٔ تجربهٔ زیستهٔ کسی که سی‌وسه سال در آن زیسته، عاشقش شده، از آن ناامید شده، و هنوز نتوانسته رهایش کند. این روایتی است از امید و خیانت، از ترس و طنز، از جنگ و آشپزی مشترک — و از کشوری که برای نویسنده‌اش هم‌زمان آشنا و بیگانه است.

۳۳ سال پیش، خبرنگار ما پیر هویمن (Pierre Heumann) به کشور یهودی آمد و ماند. آن زمان صلح بسیار نزدیک به نظر می‌رسید. امروز او چگونه به میهن دوم خود می‌نگرد؟ پیش از انتخابات پارلمانی، او دربارهٔ دوران حضورش در کشوری که برایش هم آشنا و هم معماگونه‌تر شده، وضعیت کلی را مورد رسیدگی قرار می دهد.

من تازه چند هفته بود که در اسرائیل بودم و احساس می‌کردم درست به موقع رسیده‌ام. هنگامی که در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳ همراه با دیگر روزنامه‌نگاران در اتاق کنفرانس هتل آمریکن کالونی (American Colony) در اورشلیم شرقی، روبه‌روی یک تلویزیون مدل قدیمی بزرگ نشسته بودم، می‌خواستم شاهد پایان منازعه‌ای باشم که دهه‌ها این سرزمین را به هم ریخته بود.

ما تصاویر واشنگتن را دنبال می‌کردیم. در برابر کاخ سفید، شیمون پرز، وزیر امور خارجهٔ اسرائیل، و محمود عباس، نمایندهٔ سازمان آزادی‌بخش فلسطین، توافقنامهٔ اصولی‌ای را امضا کردند که قرار بود راه را برای یک راه‌حل صلح پایدار هموار کند. سپس اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل، و یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین، در برابر دوربین‌ها قرار گرفتند. رابین دست دشمن دیرینهٔ خود را گرفت. در آن لحظه، به نظر می‌رسید تاریخ مسیر خود را تغییر داده است.

امروز آن خوش‌بینی برای من چون رؤیای عصری پرهیجان به نظر می‌رسد. هنگامی که از سوئیس به اسرائیل آمدم، امید داشتم که این کشور راهی بیابد تا هم‌زمان کشور یهودی و جامعه‌ای دموکراتیک باشد، بی‌آنکه به‌طور پایدار بر ملت دیگری فرمان براند. از کنجکاوی حرفه‌ای، نزدیکی پدید آمد — و از این نزدیکی، رابطه‌ای هرچه متناقض‌تر با کشوری که هم‌زمان برایم آشنا‌تر و معماگونه‌تر می‌شد. امید و ناامیدی به طور پیوسته جایشان را با هم عوض می کردند. همین که به‌سختی نشانه‌ای از صلح پیدا می‌شد ناگهان یک تصمیم سیاسی، یک حمله یا یک جنگ دوباره شکاف‌های کهن را باز می‌کرد.


در خیابان: صدها هزار اسرائیلی در ۲۰۲۴ برای آزادی گروگان‌ها — و علیه دولت نتانیاهو — تظاهرات کردند.

از خود می‌پرسم چه چیزی می‌تواند اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها را دیگر بار به هم پیوند دهد — و آیا کشور یهودی دموکراسی خود را حفظ خواهد کرد. در انتخابات پارلمانی۲۷ اکتبر روشن می‌شود که من در آینده در کدام اسرائیل زندگی خواهم کرد. امیدوارم دولتی بر سر کار آید که از منازعه‌ها فراتر رود. اما می‌ترسم که حتی تغییر قدرت نیز تا زمانی که حریفان سیاسی در اسرائیل یکدیگر را دشمن بدانند، چندان اثری نداشته باشد.


در حال پژوهش: پیر هویمن، نویسندهٔ ما (راست)، دو بار با یاسر عرفات دیدار کرد. رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین خود را دولتمرد نشان می‌داد.

آسیب روانی پس از ترور

در۷ اکتبر ۲۰۲۳، ساعت شش و نیم صبح، آژیرها مرا از خواب بیدار می‌کنند. فکر می‌کنم دیگر برایم عادی شده. در واقع حالا دیگر به آن عادت کرده‌ایم. به پناهگاه فرار می‌کنیم و منتظر می‌مانیم تا هشدار موشکی پایان یابد. هنوز گمان نمی‌برم که این صبح تا چه حد امیدم به صلح را متزلزل خواهد کرد. تنش‌هایی که طی دهه‌ها رشد کرده بودند، در ویرانگرترین حملهٔ تروریستی تاریخ این کشور منفجر شدند. اسرائیل دچار آسیب روانی گردید که تا امروز از آن بهبود نیافته است.


تفاهم: دست‌دادن اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل (چپ)، و یاسر عرفات، رئیس سازمان آزادی‌بخش فلسطین (راست)، در ۱۹۹۳ در واشنگتن امید به صلح را برانگیخت.

در تلویزیون می‌بینم که وانت‌هایی از شهر سدروت در مرز نوار غزه می‌گذرند، مردان مسلح بر عرشهٔ بار. یک خبرنگار فلسطینی به عربی از یک کیبوتز گزارش می‌دهد، گلوله شلیک می‌شود. ساعت‌ها می‌گذرد تا درمی‌یابم حماس تا چه اندازه بر اسرائیل حملهٔ گسترده‌ای کرده است. در تل‌آویو نیز ترس فراگیر می شود: تروریست‌ها تا کجا پیش خواهند رفت؟ تنها پس از سه روز ارتش اعلام می‌کند که مرز غزه دوباره تحت کنترل است.

تصاویر کشته‌شدگان و ربوده‌شدگان، آن احساس امنیتی که از پیش نیز بسیار سست بود را در اسرائیل نابود می‌کند. در گفتگو با همکاران و دوستان اروپایی، بارها درمی‌یابم که درک عمق این شوک برای آنان چقدر دشوار است.

حملهٔ تروریستی همچنین اعتماد من را به امکان صلح با فلسطینی‌ها به طور کامل از بین برد. سه دهه پس از توافقنامه‌ای که در واشنگتن امضا شد، از خود می‌پرسم چند نفر از کسانی که آن زمان با آنان در هتل آمریکن کالونی روبه‌روی تلویزیون نشسته بودم، هنوز به آن باور دارند. با توجه به بی‌اعتمادی متقابل، اکنون تحقق راه‌حل دو دولتی را بعید می‌دانم. بر پایهٔ نظرسنجی مؤسسهٔ پژوهشی پیو (Forschungsinstitut Pew)، امروز تنها ۱۷ درصد اسرائیلی‌ها فکر می‌کنند یک کشور یهودی و یک کشور فلسطینی می‌توانند در کنار هم صلح‌آمیز زندگی کنند.

سه سال پس از آن کشتار، هنوز هیچ کمیسیون تحقیق دولتی‌ای برای بررسی رویدادهای ۷ اکتبر وجود ندارد. برای من — همچون بسیاری دیگر — این ادامهٔ ناکامی است: همان دولتی که در دوران رهبری آن کشور، از شهروندانش محافظت نکرد، اکنون بررسی این پرسش را که چه مسئولیتی در این فاجعه دارد، مسدود می‌کند.

حماس هرگز از هدف خود برای نابودی اسرائیل پنهان‌کاری نکرد. بنیان‌گذار آن، شیخ احمد یاسین [شیخ احمد اسمائیل حسن یاسین.م] ، خودش این را در گفتگویی در تابستان ۱۹۹۹ به من توضیح داد. برخلاف امروز، آن زمان پژوهش در غزه نسبتاً بی‌دردسر ممکن بود. یک روزنامه‌نگار فلسطینی برای من دیدار را ترتیب داد. یاسین در خانه‌ای ساده با سه اتاق در محلهٔ صبرا در غزه زندگی می‌کرد. اثاثیه ساده بود؛ کتاب‌های پرشمار و آیات قرآن بر دیوارها توجهم را جلب کرد. سه محافظ از یاسین نگهبانی می‌کردند. نیمه‌بینا و پس از حادثه‌ای فلج از گردن به پایین، روبه‌روی من نشسته بود. با صدایی لرزان سخن می‌گفت. ناتوانی‌اش را دیدم. عزمش را دست‌کم گرفتم.


نابودی: در حالی که عرفات با اسرائیل مذاکره می‌کرد، احمد یاسین، بنیان‌گذار حماس، می‌خواست کشور یهودی را نابود کند؛ اینجا در سال ۲۰۰۳.

او به من گفت: «تمام اسرائیل، حتی تل‌آویو، فلسطین اشغالی است.» کشور یهودی باید از میان برود. در حالی که عرفات با اسرائیل مذاکره می‌کرد، در غزه مردی در صندلی چرخ‌دار نشسته بود که این تلاش‌ها را محکوم می‌کرد. حماسِ یاسین در کمین فرصت خود بود.

اندکی پس از این دیدار، انتفاضهٔ دوم آغاز شد؛ قیام فلسطینیان علیه قدرت اشغالگر اسرائیل. حماس حملات انتحاری انجام داد و یاسین عاملان را شهید خواند. او این کشتار را تایید و توجیه کرد و به آن مشروعیت بخشید. در ۲۲ مارس ۲۰۰۴، یاسین در یک حملهٔ هوایی هدفمند اسرائیلی کشته شد. فهمیدم چرا اسرائیل می‌خواست او را از سر راه بردارد. اما با مرگ او، نه حماس از میان رفت و نه ایده‌ای که او نمایندگی می‌کرد. یحیی سنوار، محرم او، دو دهه بعد مسئول کشتار ۷ اکتبر بود. در پاییز۲۰۲۴، او نیز به دست سربازان اسرائیلی کشته شد. اما مرگ او به ایدئولوژی حماس پایان نداد. دیگران آن را ادامه می‌دهند.


حمله: یک عامل انتحاری فلسطینی در سپتامبر ۲۰۰۱ در شهر بیت لیدیک خودروی بمب‌گذاری‌شده را در کنار یک اتوبوس اسرائیلی منفجر کرد.

بحران لیبرال‌ها

جنگ فرهنگی اسرائیل از دم در خانهٔ من آغاز می‌شود. در محلهٔ سکولار رامات آویو (Ramat Aviv) در تل‌آویو که در آن زندگی می‌کنم، سال‌هاست بر سر اینکه دین در زندگی روزمره چه جایگاهی باید داشته باشد، بحث می‌شود. پیش‌تر در ۱۹۹۷، تصمیم به بسته نگه داشتن یک مرکز خرید تازه در روز شنبه (Schabbat)، اعتراضاتی برانگیخت. هرچند این اعتراضات بی‌نتیجه ماند، اما ارتدکس‌ها تا امروز نتوانسته‌اند قواعد هم‌زیستی را بر ما تحمیل کنند.


خداحافظی: دولت اسرائیل در ۲۰۰۵ شهرک‌نشینان یهودی در نوار غزه را مجبور کرد خانه‌هایشان را ترک کنند. آنان ناچار شدند این باریکهٔ ساحلی را ترک کنند.

اینکه اسرائیلی‌ها چقدر تلخ بر سر آیندهٔ کشورشان می‌جنگند، از ژانویهٔ ۲۰۲۳ در خیابان‌ها تجربه کردم. هفته به هفته، ده‌ها هزار نفر، غالباً صدها هزار نفر، علیه تلاش نتانیاهو برای زیر کنترل درآوردن دستگاه قضایی تظاهرات کردند. پس از ۷ اکتبر نیز اعتراضات ادامه یافت؛ این بار بر سر بازگشت ۲۵۱ گروگانی که به غزه برده شده بودند و دولت از آنان محافظت نکرده بود. دو موضوع، یک پرسش بنیادین: آیا دولت به مسئولیت خود در برابر شهروندان عمل می‌کند؟


اصلاح‌ناپذیر: دانیلا وایس (Daniella Weiss)، فعال اسرائیلی، دهه‌هاست برای گسترش شهرک‌ها در کرانهٔ باختری می‌کوشد.

سپس نگاه به درون معطوف شد، و صلح با دیگر کشورهای خاورمیانه اهمیت خود را از دست داد. هم‌زمان، شکاف کشور آشکار گردید: به‌ویژه اسرائیلی‌های سکولار اعتراض می‌کردند و مذهبی‌ها به‌سختی در تظاهرات شرکت می‌جستند.


سرسخت: بتسالل اسموتریچ، وزیر اسرائیلی (Bezalel Smotrich)، گسترش در مناطق فلسطینی را پیش می‌برد. او در اوت این شهرک تازه را افتتاح کرد.

مئیر شالو (Meir Shalev)، نویسنده‌ای که در ۲۰۲۳ درگذشت و پسرعموی زرویا شالو (Zeruya Shalev)، نویسنده بود، پیش‌تر در ۲۰۱۹ به من گفت که اسرائیلی‌های سکولار و متاثر از فرهنگ اروپایی به اقلیت بدل شده‌اند و نفوذ خود را از دست خواهند داد. واقعاً چقدر حق با او بود: محفل لیبرال امروز گرچه هنوز می‌تواند ده‌ها هزار نفر را بسیج کند، اما دیگر مسیر کشور را تعیین نمی‌کند.


سر سفره: پس از یک هشدار موشکی، رستوران‌های تل‌آویو به‌سرعت دوباره پر می‌شوند.

علیه صلح

اندکی پیش از انتخابات، فضای کشور ملتهب است. لحن خشن، مرا به اعتراضات اسرائیلی علیه توافق اسلو پس از آن ماجرای دست‌دادن تاریخی رابین [با عرفات.م] در واشنگتن می‌اندازد. آن لحظهٔ بزرگ که من در هتل آمریکن کالونی تجربه کرده بودم، بسیاری را خشمگین کرد. چیزی در کشور شکست، خوش‌بینی جای خود را به خشم داد و رابین «خائن» نامیده شد. برای من، مرز میان اعتراض و تهدید محو شد. تنها راست رادیکال نبود که ادعای خود بر سرزمین کتاب مقدس را بر مشروعیت دولت منتخب مقدم می‌داشت.

در۴ نوامبر ۱۹۹۵، یگال امیر (Jigal Amir)، دانشجوی حقوق ملی- مذهبی، نخست‌وزیر رابین را به ضرب گلوله کشت. دو روز بعد، مراسم خاکسپاری را در تلویزیون دنبال کردم. جملهٔ «شالوم، خاور» بیل کلینتون تا امروز در گوشم است. جهان با اسرائیل عزاداری کرد. امروز می‌بینم که کشور یهودی و جهان هرچه بیشتر از هم دور می‌شوند.

خانهٔ رابین تنها چند دقیقه پیاده از خانهٔ ما فاصله داشت. پس از ترورش، به جایگاهی برای سوگواری بدل شد. ما هر روز با سه فرزندمان به آنجا می‌رفتیم — از همدلی با خانواده‌اش. آن زمان، خودرویی با پلاک «۱» نیز پیش چشممان آمد. مردی با سر طاس و پالتوی بلند پیاده شد. نخست کسی او را نشناخت. سپس زمزمه‌ای در جمعیت پیچید: «عرفات پیش لی است. [لی همسر اسحاق رابین. م]» دشمن دیرینه آمده بود تا به همسر رابین تسلیت بگوید.

ترس در زندگی روزمره

حتی پیش از ترور رابین، در فوریهٔ ۱۹۹۴، باروخ گلدشتاین (Baruch Goldstein)، افراطی یهودی، در حبرون ۲۹ مسلمان را هنگام نماز به ضرب گلوله کشت. او می‌خواست بدین‌سان روند صلح را خراب کند. هنگامی که قبر گلدشتاین را دیدم، ستایش آشکار این قاتل جمعی توسط شهرک‌نشینان مرا شوکه کرد. آنجا همچنین با ایتامار بن- گویر (Itamar Ben-Gvir) جوان دیدار کردم — وزیر پلیس امروز — که تحسین خود را بی‌پرده نشان می‌داد.

در پاییز۲۰۰۰، با آغاز انتفاضهٔ دوم، خشونت به شهرهای اسرائیل بازگشت. یک حمله به‌ویژه در حافظه‌ام حک شده است: یک عامل انتحاری حماس خود را در برابر دیسکوتک دولفیناریوم (Diskothek Dolphinarium) در ساحل تل‌آویو منفجر کرد. ۲۱ نفر کشته شدند که بیشترشان جوان بودند. روز بعد، گل‌ها در برابر دیسکوتک روی زمین افتاده بود و هنوز خون روی آسفالت دیده می‌شد. من تا آن زمان این ساحل را فقط جایگاهی برای بی‌خیالی و شادی می‌شناختم. اکنون آنجا صحنهٔ جنایت بود.

بمب‌ها همچنین در اتوبوس‌ها، در یک پیتزافروشی و در هتلی در نتانیا (Netanja) منفجر شدند. اینکه مأموران امنیتی با پیراهن‌های به رنگ بژ به‌طور تصادفی اتوبوس‌های عمومی را بازرسی می‌کردند، آرامم نمی‌کرد. این بازرسی بیشتریادم می‌آورد که حتی یک سفر در تل‌آویو تا چه حد می‌تواند خطرناک باشد.

یک روز در اتوبوس، دو نوجوان عرب با کیف‌های ورزشی در ردیف جلوی من نشستند. خودم را در حالی یافتم که با نگرانی از خود می‌پرسیدم در آن کیف‌ها چیست. ترس نگاهم را تغییر داده بود: جایی که پیش‌تر دو نوجوان کاملاً معمولی می‌دیدم، اکنون تهدیدی بالقوه می‌دیدم.

با جذابیت و خشونت

نخستین بار یاسر عرفات را در ۱۹۹۶ در دفترش در غزه دیدم. این مرد چقدر با به انجام رساندن یک صلح با اسرائیل جدی بود؟ او روزگاری به‌عنوان مبارز چریکی چهره‌ای هراس‌انگیز از مقاومت مسلحانه علیه اسرائیل محسوب می شد . او گروه بازدیدکنندگان ما را با پالتوی نظامی زیتونی‌رنگ پذیرفت. دست زنان را می‌بوسید و مردان را در آغوش می‌گرفت. مردی که اسرائیل همین دیروز او را به‌عنوان تروریست تعقیب می‌کرد، اکنون خود را دولتمردی جذاب نشان می‌داد.

شش سال بعد دوباره با او دیدار کردم، این بار در مقر فرماندهی‌اش در رام‌الله که آن زمان در محاصرهٔ تانک‌های اسرائیلی بود. عرفات در مقر خود زندانی شده بود. اسرائیل او را متهم می‌کرد که از ترور انتفاضهٔ دوم از نظر سیاسی پشتیبانی و در تأمین مالی آن مشارکت کرده است. با این حال، او نقش میزبان مقتدر را بازی می‌کرد. او گفت: «ما هیچ برنامه‌ای برای اعلان جنگ به اسرائیل نداریم.» اما نمی‌توانست از سلاح چشم بپوشد، زیرا آنها نماد حاکمیت بودند.

عرفات در ۲۰۰۴ در سن ۷۵ سالگی بر اثر عوارض خونریزی مغزی درگذشت. مراسم خاکسپاری او را از پشت‌بام ساختمانی روبه‌روی مقر رهبری فلسطین در رام‌الله دنبال کردم. بعدها در همان‌جا آرامگاهی ساخته شد. گارد افتخاری بر گور مردی پاسداری می‌کند که کشورش هرگز به واقعیت نپیوست. از دیدارهایم با او، تناقض‌ها باقی می‌مانند: جذابیت و خشونت، شناسایی بین‌المللی و بی‌مسئولیتی. او به فلسطینیان کشور مستقل خودشان را وعده داده بود. اما پیشنهادهای مشخص اسرائیل را رد کرده بود.

نماد شهرک‌نشینان

امروز وقتی از کرانهٔ باختری می‌گذرم، چشم‌اندازی می‌بینم که از نخستین بازدیدهایم به‌کلی دگرگون شده است. گروه‌های پراکندهٔ خانه‌ها به شهرک‌ها و شهرها بدل شده‌اند. گسترش محله‌های یهودی‌نشین در مناطق فلسطینی اکنون سیاست رسمی دولت است. اما ایدئولوژی‌ای که توسعهٔ شهرک‌سازی را توجیه می‌کند، از وزیران راست افراطی نتانیاهو، بتسلئیل اسموتریچ (Bezalel Smotrich) و ایتامار بن- گویر (Itamar Ben-Gvir)، قدیمی‌تر است. ریشه‌های آن بیش از نیم سده به عقب می‌رسد.

یکی از چهره‌های کلیدی این تحول، دانیلا وایس است (Itamar Ben-Gvir). او با ترکیبی از شور و شوق و سرسختی ایدئولوژیک، از دههٔ هفتاد شهرک‌سازی را پیش می‌برد. عزم او مرا نگران کرد، هنگامی که ۳۰ سال پیش نخستین بار در کرانهٔ باختری با او دیدار کردم. آنچه او ساختن می‌دانست، قرار بود همان زمان نیز چشم‌انداز داشتن یک کشور مستقل را برای همیشه از فلسطینیان بگیرد. وایس با افتخار به من گفت: «پیش از آنکه ما به اینجا بیاییم، همه‌جا تاریک بود، هیچ روستایی، هیچ چیزی نبود.» جایی که من تپه‌ای خالی می‌دیدم، او پیش‌تر شهرک بعدی را می‌دید. هنگامی که پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ دوباره با او گفتگو کردم، این زن که در این میان بیش از هشتاد سال داشت، هیچ خسته به نظر نمی‌رسید. او گفت که اسکان دوبارهٔ یهودیان در نوار غزه را نیز پیش خواهد برد؛ جایی که اسرائیلی‌ها در ۲۰۰۵ به دستور آریل شارون، نخست‌وزیر وقت، ناچار به تخلیهٔ آن شدند. وایس اکنون می‌خواهد جمعیت فلسطینی منطقه را ترک کند.

جدّی نگرفتن این حرف‌ها نادانی است. وایس که بیش از یک دهه شهردار کدومیم (Kedumim) در غرب نابلس بود، فعالان را بسیج کرد و ساخت پایگاه‌های جدید را سازمان داد. شمار شهرک‌نشینان در کرانهٔ باختری از حدود ۱۱۰٬۰۰۰ نفر در ۱۹۹۳ به بیش از ۵۴۰٬۰۰۰ نفر در آغاز ۲۰۲۶ افزایش یافت. فرزندان او افسران عالی‌رتبه، کارگزاران دولتی، روزنامه‌نگاران و سیاستمداران شدند. این جنبش آن باور و یقین دینی خود را اکنون به قدرت سیاسی تبدیل کرده است. این اسرائیل برای من بیگانه شده است: می‌ترسم که با فرمانروایی پایدار بر مردمی دیگر، هویت خود را ببازد.

برای یک اسرائیل بهتر

مایا، دخترم، دو سال پیش اسرائیل را ترک کرد، چون اعتماد خود را به دولت از دست داده بود. او امروز در سوئیس زندگی می‌کند. اما برای انتخابات بازمی‌گردد تا رأی خود را بدهد — همچون ده‌ها هزار اسرائیلی دیگر که در خارج مقیم‌اند. مایا می‌گوید: «نمی‌توانیم اجازه دهیم کشور به دست افراطی‌ها بیفتد.» برای او این انتخاباتی «بودن یا نبودن» است، «شاید مهم‌ترین از ۱۹۴۸». او با رأی خود می‌خواهد به این امر یاری رساند که اسرائیل دموکراتیک، قابل زندگی و پیوسته به جهان باقی بماند.

من و همسرم نیز گاهی از خود می‌پرسیم که آیا در اسرائیل آینده‌ای داریم. اما آنگاه روزنامه‌نگار درون من بیدار می‌شود. به‌سختی جایی دیگر می‌توان چنین بی‌واسطه تجربه کرد که تاریخ چگونه نوشته می‌شود. شاید این نیز تنها بهانه‌ای است که از آن می‌ترسم.

نظرسنجی‌ها در انتخابات رقابتی نزدیک میان بلوک دولتی و اپوزیسیون را پیش‌بینی می‌کنند. مخالفان نتانیاهو اگرچه در خواست جایگزینی نخست‌وزیر و دولتش همداستان‌اند، اما تاکنون تصور مشترکی از آیندهٔ اسرائیل نساخته‌اند. انگیزه‌های اندیشمندانی چون عاموس عوز (Amos Oz) یا آ. ب. یهوشوع (Amos Oz) که مدت‌ها به این کشور جهت می‌دادند، از میان رفته است. عوز در ۲۰۱۸ درگذشت، یهوشوع در ۲۰۲۲.

دیگر روشنفکران اسرائیلی ساکت‌تر شده‌اند. آنان دهه‌ها برای کشوری فلسطینی به‌عنوان پیش‌شرط صلح و امنیت تبلیغ کردند. اما پس از کشتار ۷ اکتبر، حتی آنان نیز به‌سختی می‌توانند توضیح دهند که چگونه می‌توان جلوگیری کرد که چنین کشوری به تهدیدی تازه بدل شود.

خواستهٔ خود من در این میان فروتنانه‌تر شده است: آرامشی، سرانجام یک بار، که بتوانم به آن تکیه کنم. امروز گاهی آرزو می‌کنم که دست‌کم برای چند ساعت بتوانم مطمئن باشم که هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اما هنگامی که اسرائیلی‌ها به خارجی‌ها تأکید می‌کنند که در کشورشان هرگز وضعیت کسل‌کننده نمی‌شود، نوعی احساس غرور هم در این سخنشان هفته است — در مقابل همهٔ آنچه از سر گذرانده و به انجام رسانده‌اند. در همین روزها می‌بینم که چه بسیارند کسانی که از واگذاری کشور یهودی به متعصبان خودداری می‌کنند. به خاطر آنان است که امید به این کشور را رها نمی‌کنم.


پس از ترور: سربازان اسرائیلی به کیبوتزهایی که تروریست‌های حماس در نزدیکی مرز غزه ویرانشان کرده‌اند دیر می‌رسند.

در آشپزی یکی‌شده

با وجود همهٔ تضادها، چیزی نیز هست که یهودیان و عرب‌ها را از نظر عاطفی به هم پیوند می‌دهد: عطرهای مشترک. حمص ارده (Hummus)، فلافل و مخلوط زعتر (Za’atar) بخشی از تاریخ آشپزی این منطقه‌اند. سر سفره می‌توان دریافت که مردمان خاورمیانه چقدر می‌توانند به هم نزدیک باشند. اما حتی حمص نیز به سیاست بازمی‌گردد. اسرائیلی‌ها آن را بخشی از آشپزی ملی خود معرفی می‌کنند و فلسطینی‌ها گاه در آن تصاحب فرهنگی می‌بینند. شاید طنزی در این سه دههٔ من در این کشور نهفته باشد: هرچه اسرائیلی‌ها و فلسطینی‌ها از نظر سیاسی بیشتر از هم دور شدند، آشپزی شامی-عربی بی‌واسطه‌تر بخشی از زندگی روزمرهٔ اسرائیلی شد.


پیش از انتخابات: بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر، می‌خواهد در قدرت بماند؛ اینجا بر یک پوستر انتخاباتی در تل‌آویو.

سر سفره‌های غذا آرزویی را حس می‌کنم که غالباً زیر منازعه‌های سیاسی پنهان می‌شود: لذت بردن از زندگی و سهیم شدن در جهان. این ارادهٔ زندگی برای من در طنز اسرائیلی نیز نمایان می‌شود: خشک، بی‌احترام و غالباً دقیقاً جایی قوی‌تر که اوضاع هیچ دلیلی برای خندیدن باقی نمی‌گذارد. پس از یک هشدار موشکی، همسایه‌ای به من گفت که حالا دست‌کم سرانجام همهٔ همسایگان را شناخته — در راه‌پله، بسیاری پابرهنه و هنوز با لباس خواب. و هنگامی که به دوستی گفتم چقدر در اسرائیل دشوار است که فراتر از فردا اندیشید، او خندان گفت: «اینجا حتی برنامهٔ هفتهٔ آینده به‌عنوان راهبرد بلندمدت به شمار می‌آید.» آدم می‌خندد و برای لحظه‌ای ترس کنار می‌رود.

کسی که در کشوری زندگی می‌کند که هر لحظه خطر حملهٔ تروریستی یا جنگ در آن هست، رابطه‌ای ویژه با جدیت زندگی پیدا می‌کند. یک مصاحبه به دلیل یک حمله لغو می‌شود، یک شام به دلیل هشدار موشکی. با این حال، فردای همان شب کافه‌ها دوباره پر می‌شوند. این توانایی تغییر تقریباً آنی میان وضعیت اضطراری و عادی مرا تحت تأثیر قرار می‌دهد. گاهی نیز آشفته‌ام می‌کند.


نشریه فوکوس (Focus)
۲۳ اکتبر ۲۰۲۶