گفتگوی جدیدترین شماره هفتهنامه اشپیگل با دارون عجماوغلو، اقتصاددان آمریکایی
برگردان: علیمحمد طباطبایی
مقدمه مترجم: هنگامی که دارون عجماوغلو در سال ۲۰۲۴ جایزه ٔیادبود نوبل در علوم اقتصادی را دریافت کرد، او پیش از آن نیز یکی از شناختهشدهترین اقتصاددانان غربی در محافل فکری ایران بود. نظریهٔ او دربارهٔ «نهادها و شکوفایی»، از طریق ترجمههای متعدد فارسی، در بیش از یک دههٔ گذشته تأثیر عمیقی بر بحثهای عمومی در ایران دربارهٔ توسعه، دموکراسی و استبداد گذاشته است. عجماوغلو در کتابهای خود نشان داده است که تفاوت میان کشورهای ثروتمند و فقیر را نه در فرهنگ، جغرافیا یا آبوهوا، بلکه در کیفیت نهادها باید جستجو کرد: نهادهایی که یا «فراگیر» هستند و امکان مشارکت گسترده را فراهم میکنند،یا «استخراجی» هستند و ثروت را در دستان گروهی کوچک متمرکز میسازند.
اما در این مصاحبه، عجماوغلو چارچوب تحلیل نهادی خود را به موضوعی فوریتر و نگرانکنندهتر معطوف میکند: هوش مصنوعی چگونه میتواند بنیانهای اجتماعی دموکراسی لیبرال را نابود کند. هشدار او – «اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال بقا نخواهد یافت» – نه یک هراس فناورانه، بلکه استنتاجی سرد از یک اقتصاددان نهادی است: هنگامی که اتوماسیون دیگر مکمل نیروی کار نباشد بلکه آن را در مقیاس گسترده جایگزین کند، قرارداد اجتماعی که دموکراسی را پشتیبانی میکند فرو میپاشد. عجماوغلو در این گفتوگو توضیح میدهد که چگونه رشد نابرابری، بیگانگی طبقاتی، و تسلط نخبگان تحصیلکرده بر سیاست، زمینه را برای ظهور پوپولیسم راست فراهم کرده است – و چگونه سیلیکونولی، بهجای اینکه نیرویی رهاییبخش باشد، به یک «نیروی ضدِ دموکراتیک» تبدیل شده است.
عجماوغلو همچنین از تجربهٔ آلمان میگوید: کشوری که مدتها در برابر از دست رفتن مشاغل بهدلیل اتوماسیون مصون بود، اما اکنون با خطرات جدیدی روبروست. او نظام آموزش حرفهای آلمان را ستایش میکند، اما هشدار میدهد که این مزیت نیز در برابر موج جدید هوش مصنوعی آسیبپذیر است. و در نهایت، او از لیبرالها میخواهد که بهجای ممنوعکردن احزاب پوپولیست یا سرکوب صداهای مخالف، به بحث آزاد و همدلی با طبقهٔ کارگر روی آورند.
این مقدمه، استدلال محوری مصاحبه – یعنی اینکه منافع پیشرفت فناوری بهطور خودکار به همه نمیرسد و نهادهای دموکراتیک باید در تغییرات فناورانه نقش تنظیمکننده ایفا کنند – را بسط میدهد؛ همان موضوعی که در کتاب «قدرت و پیشرفت» بهطور مفصل بررسی شده است. تأکید مکرر عجماوغلو در این مصاحبه بر «بازگرداندن طبقهٔ کارگر به کانون سیاست» و نقد او از «نیروی ضدِ دموکراتیک» سیلیکونولی، تشخیصی نهادی از عصر فناوری را شکل میدهد که برای خوانندهٔ ایرانی، هم از نظر تحلیل توسعه و هم از نظر نسبت میان فناوری و قدرت، درسهای مهمی در بر دارد.
در ایران، آثار عجماوغلو خوانندگان گستردهای دارند. در ادامه، فهرست کتابهای منتشرشدهٔ او به فارسی ارائه میشود:
▪️«چرا ملتها شکست میخورند»، با همکاری جیمز رابینسون، ترجمهٔ محسن میردامادی و محمدحسین نعیمیپور، انتشارات روزنه. این کتاب تمایز اصلی میان «نهادهای استخراجی» و «نهادهای فراگیر» را مطرح میکند و نقطهٔ ورود به اندیشهٔ عجماوغلو است.
▪️«راه باریک آزادی»، با همکاری جیمز رابینسون، ترجمهٔ سیدعلیرضا بهشتی شیرازی و جعفر خیرخواهان، انتشارات روزنه. کتاب استدلال میکند که آزادی از تعادل مداوم میان قدرت دولت و قدرت جامعه پدید میآید – نه از ضعف یکی و نه از سلطهٔ دیگری.
▪️«ریشههای اقتصادی دیکتاتوری و دموکراسی»، ترجمهٔ جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم، انتشارات کویر. این کتاب بهطور خاص به این پرسش میپردازد که چرا برخی جوامع به دموکراسی روی میآورند و برخی دیگر در دام استبداد میمانند.
▪️«قدرت و پیشرفت»، ترجمهٔ میر جواد سیدحسینی، انتشارات ثالث. این کتاب که در سال ۲۰۲۳ منتشر شد، مستقیماً به رابطهٔ میان پیشرفت فناوری و رفاه همگانی میپردازد و با موضوع این مصاحبه همخوانی زیادی دارد.
▪️«نابرابری ملتها»، ترجمهٔ حمیدرضا خطیبی، انتشارات هنوز. این کتاب به بررسی شکافهای اقتصادی میان کشورها و نقش نهادها در تعمیق یا کاهش این شکافها میپردازد.

«اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال دوام نخواهد آورد»
گفتوگوی اشپیگل: دارون عجماوغلو ، اقتصاددان آمریکایی، هشدار میدهد که آلمان مدتها در برابر از دست رفتن مشاغل بهدلیل اتوماسیون مصون بود، اما این وضعیت اکنون در حال تغییر است. سیاست باید تابوها را بشکند.
عجماوغلو، متولد ۱۹۶۷، در دانشگاه نخبهٔ آمریکایی مؤسسهٔ فناوری ماساچوست (امآیتی) در کمبریج، ایالات متحده تدریس میکند. او یکی از پژوهشگرانِ قویترین در رشتهٔ خود و از منتقدانِ سرسختِ سیلیکونولی است. در سال ۲۰۲۴، این اقتصاددان جایزهٔ یادبود آلفرد نوبل در علوم اقتصادی را دریافت کرد. عجماوغلو در کتاب جدیدش توضیح میدهد که چرا در سراسر جهان راستگرایان پوپولیست موفق میشوند – و اینکه میانهروها باید چه چیزی در برابر آن قرار دهند.
اشپیگل: آقای عجماوغلو، آلمان اکنون اولین رئیس پارلمان ایالتیِ راستگرای افراطی خود را دارد. در فرانسه، مارین لوپن در نظرسنجیها پیشتاز است. آیا هنوز میتوان دموکراسی لیبرال را نجات داد؟
عجماوغلو: باید همهٔ تلاش خود را برای این کار انجام دهیم. دموکراسی لیبرال برای پیشرفت مادی و اجتماعیِ قرنهای گذشته تعیینکننده بود. پرسش این است که چه زمانی سرانجام درسهای درست را از بحران آن بگیریم – و سکان را بچرخانیم.
اشپیگل: آیا نظامهای اقتدارگرا مانند چین کارآمدتر و در نتیجه جذابتر شدهاند؟
عجماوغلو: نه، رقیبان دموکراسی امروز از گذشته تأثیرگذارتر نیستند. دموکراسی زمانی بر فاشیسم پیروز شد، بر کمونیسم و بسیاری از تئوکراسیها. نه، بحران لیبرالیسم خودساخته است.
اشپیگل: چگونه؟
عجماوغلو: مهمترین دستاورد دموکراسی لیبرال ایجاد رفاه گسترده بود. در عصر صنعت، شرکتها برای رشد به نیروی کار بیشتری نیاز داشتند. آنها مردم را زیر نگاه دقیقِ نهادهای دموکراتیک استخدام میکردند، بهویژه اتحادیههای قوی. ما بهسختی میتوانیم این را به یاد آوریم، اما زمانهایی وجود داشت که دستمزد کارگران سریعتر از حقوق مدیران و سود کارآفرینان افزایش مییافت. سپس فناوریهای اتوماسیون دیجیتال این پویایی را عقب راندند.
اشپیگل: چگونه این اتفاق افتاد؟
عجماوغلو: در دنیایِ پساصنعتیِ امروز، شرکتها میتوانند همزمان رشد و انبوهی از کارمندان را اخراج کنند. آنها فرایندها را با کمکِ فناوریهای دیجیتال مانند رباتها اتوماتیک میکنند. ما از دههٔ هشتاد به این سو، موجهای بزرگی از اتوماسیون و انتقال مشاغل به خارج را دیدهایم. این امر همهٔ کشورهای بزرگ صنعتی را تحت تأثیر قرار داد، بهجز یک استثنا: آلمان.
اشپیگل: اینجا چه چیزی متفاوت بود؟
عجماوغلو: تولیدکنندگان صنعتی آلمانی نیز رباتها را معرفی کردند، اما همزمان کارگران را بازآموزی کردند، وظایف جدیدی برایشان ایجاد کردند و بدینترتیب اخراجها را محدود ساختند. نظام دوگانهٔ آموزش حرفهای آلمان باعث شد که بسیاری از کارگران، با وجود اتوماسیون وظایف پیشینشان، همچنان ارزشمند باقی بمانند.
اشپیگل: این آلمان را در برابر پوپولیسم راست مصون نکرد.
عجماوغلو: با دنیای کار، سیاست نیز دگرگون شد. امروزه ائتلافهای دیگری حاملِ دموکراسی لیبرال هستند. در مرحلهٔ اولیهٔ آن، چپگرایان لیبرال و سوسیالدموکراتها بودند. آنها اصلاحاتی را پیش بردند که زندگی کارگران را بهبود بخشید. این مسیر توسط کارگرانِ سازمانیافته در اتحادیهها و طبقهٔ متوسط حمایت میشد و گروههای ذینفع دیگر نیز به آن پیوستند. در ایالات متحده، سیاستِ نیو دیلِ روزولت...

پژوهشگر عجماوغلو: «چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد چه چیزی قابلگفتن است؟»
اشپیگل: ... بستهای از اصلاحات اقتصادی و اجتماعی که برای بسیاری از چپگرایان الگویی درخشان محسوب میشود...
عجماوغلو: ... توسط برخی روشنفکران چپگرا در اطراف کاخ سفید حمایت میشد، و جنبش کارگری قوی نیز به آن پیوست، اما همچنین دموکراتهای محافظهکار از ایالتهای جنوبی که هنوز رنگوبوی نژادپرستانه داشتند. نیروهای این ائتلافها یکدیگر را متعادل میکردند. دموکراتهای ایالتهای جنوبی از تحقق برخی ایدههای رادیکالترِ ائتلاف نیو دیل جلوگیری کردند. بهطور خلاصه: سیاست میتوانست بهسرعت به صداهای بسیار متفاوت واکنش نشان دهد.
اشپیگل: آیا امروز متفاوت است؟
عجماوغلو: جنبشهای چپ و چپِ میانه در طول ۵۰ سال گذشته بهطور بنیادین تغییر کردهاند. هستهٔ رأیدهندگان حزب سوسیالدموکرات آلمان (SPD)، حزب کارگر بریتانیا و دموکراتهای آمریکا پیشتر طبقهٔ کارگر نامیده میشد – مردمی بدون مدرک دانشگاهی. این وضعیت کاملاً برعکس شده است. طبقهٔ کارگر امروز به راست تا راست افراطی رأی میدهد. در مقابل، تحصیلکردگان در مراکز شهری با اکثریت قاطع به چپ میانه رأی میدهند.
اشپیگل: مانند شهر دانشگاهی کمبریج که شما در آن تدریس میکنید. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در سال ۲۰۲۴ تنها ۸٫۳ درصد آرا را در آنجا به دست آورد.
عجماوغلو: امروزه تقریباً در همهجای جهان چنین است. تقریباً همهٔ رهبران احزاب چپ، و همچنین بیشتر فعالان وابسته به آنها، از گروه تحصیلکردگانِ خوب استخدام میشوند. امروزه بهسختی میتوان سیاستمداری چپ بدون پیشینهٔ دانشگاهی یافت. این امر کانون سیاست چپ و لیبرال را جابهجا کرده است. این سیاست دیگر گسترهٔ جامعه را نمایندگی نمیکند.
اشپیگل: جوامع تغییر میکنند و همراه با آنها احزاب. مشکل کجاست؟
عجماوغلو: مشکل بیگانگیِ روبهرشد میان بخشهای تحصیلکردهٔ جامعه و بقیهٔ آن است. این دو گروه عملاً جدا از یکدیگر زندگی میکنند. بهسختی با یکدیگر ازدواج میکنند، در شرکتهای متفاوتی کار میکنند، و ارزشهای اجتماعیشان از هم دور میشود. این یافته البته بهویژه برای ایالات متحده صادق است، اما در اروپا نیز رخ میدهد. این تحول حسِ همدلی میان طبقات را کاهش میدهد. اما همدلی مهم خواهد بود، زیرا گروهِ کمتحصیلتر احساس میکند که از قافله عقب افتاده است – هم از نظر اقتصادی و هم از نظر فرهنگی.
اشپیگل: فکر میکنید نفرت در حال رشد است؟
عجماوغلو: ترسناک است که افراد دارای مدرک دانشگاهی در نظرسنجیها چقدر کم نسبت به طبقهٔ کارگر همدلی نشان میدهند. بسیاری معتقدند افراد بدون تحصیلات دانشگاهی خودشان مقصر وضعیتشان هستند. تعجبی ندارد که احزاب، نیازهای طبقهٔ کارگر را نادیده میگیرند. در ایالات متحده، دموکراتها زیاد دربارهٔ نابرابری صحبت میکنند. اما آنها هرگز درنیافتهاند که کدام گروه بیشترین آسیب را از آن میبیند.

رهبران ارشد حزب آلترناتیو برای آلمان (AfD) پس از پیروزی در انتخابات زاکسن- آنهالت «خط قرمز سیاسی یک اشتباه بود»
اشپیگل: کدام گروه؟
عجماوغلو: مردان سفیدپوست بدون مدرک دانشگاهی. آنها جایگاه خود را بهعنوان بخشی از طبقهٔ متوسط از دست دادهاند. بین سالهای۱۹۸۰ تا ۲۰۱۲، این گروه در ایالات متحده هر سال کاهش دستمزد واقعی خود را تجربه کرد. این سه دهه سقوط است.
اشپیگل: دادهها نشان میدهد که این گروه اگرچه ضررهای نسبی متحمل شده، اما هنوز وضعیتش بهتر از سیاهپوستان در ایالات متحده است.
عجماوغلو: مردم خود را کمتر با گروههای دیگری که وضعشان بد است مقایسه میکنند، بلکه با گذشتهٔ خود و با کسانی که موفقتر هستند می سنجند. درآمد مردان سیاهپوست نیز در این دوره بههمان اندازه کاهش یافته است.
اشپیگل: سیاست واکنش نشان نداد؟
عجماوغلو: چپِ میانه به سیاستِ فرهنگی و هویتی روی آورد. دلایل خوبی برای این کار وجود دارد. تبعیض و نبودِ شمول در جوامع متنوع، مشکلات بزرگی هستند، هم در ایالات متحده و هم در آلمان. ائتلافهای جدید چپ تنها در این موضوعات به یک خط مشترک دست یافتند. از نظر اقتصادی، منافعشان بسیار از هم دور است.
اشپیگل: شما در کتابتان نخبگان را متهم میکنید که میخواهند جامعه را دوباره آموزش دهند.
عجماوغلو: من اصطلاح «مهندسی اجتماعی» (Social Engineering) را همانگونه به کار میبرم که جرج اورول، نویسنده، منظور داشت.
اشپیگل: شما نوعی دگرگونیِ برنامهریزیشدهٔ ارزشها، هنجارها و زبانِ بهکاررفته توسط نخبگانِ چپلیبرال را توصیف میکنید. این حرف سختی است.
عجماوغلو: میفهمم که این نکته در آلمان بهویژه حساس است. اما ما باید طبقهٔ کارگر را به کانون سیاست بازگردانیم. دستور کار اقتصادی باید بر مشاغل، رشد دستمزد و رفاه برای همه متمرکز شود. علاوه بر این، ما به تحملِ گستردهای نسبت به ایدههایی نیاز داریم که امروزه برای چپِ میانه تابوی بزرگی محسوب میشوند.
اشپیگل: دقیقاً منظور شما چیست؟ آیا اظهارات نژادپرستانه و ضدبشری نیز باید دوباره مقبول شوند؟
عجماوغلو: چه کسی حق دارد تصمیم بگیرد که چه چیزی قابلگفتن است و چه چیزی نیست؟ بیایید ساکن یک اجتماع روستایی را در نظر بگیریم که میگوید: من اینجا مهاجر نمیخواهم. آیا مسئله او ضررهای اقتصادی است که از آن میترسد – یا ترس از راندهشدنِ فرهنگش؟ یا او یک نژادپرست است؟ میخواهم اینجا صریح باشم: من به خود اجازه نمیدهم که در این باره داوریِ قطعی کنم. و شما هم نمیتوانید.
اشپیگل: شما بهعنوان یک اقتصاددان میدانید که مهاجرت از نظر اقتصادی سودمند است. با این حال، اغلب یکسره رد میشود.
عجماوغلو: از نظر علمی، واقعاً وضعیت روشن است. بهطور کلی، مهاجرت زیانهای بزرگ دستمزدی ایجاد نمیکند. مهاجران به بقیهٔ جمعیت آسیب نمیزنند. در ایالات متحده، آنها حتی بهمراتب کمتر از بومیان مرتکب جرم میشوند. در اروپا، اما، اینطور نیست؛ اینجا نرخ جرموجنایت بالاتر است. این به مهاجرت بهخودیخود مربوط نیست، بلکه به سطح تحصیلاتِ بیشترِ مهاجرانی مربوط است که به اروپا میآیند. با این حال، بحث دربارهٔ آن در اروپا سرکوب میشود، هرچند دادهها روشن است. دقیقاً همین موارد، نارضایتی را دامن میزند.
اشپیگل: ردِ مهاجرت بهویژه در مناطقی با مهاجرانِ اندک و نیازِ زیاد به نیروی کار شدید است.
عجماوغلو: متأسفانه همینطور است. پیشتر نیز حمایت از حزب نازی (NSDAP) در آلمان در مناطقی بیشتر بود که شهروندان یهودیِ نسبتاً کمی در آنها زندگی میکردند. پرسش این است که ما چگونه میتوانیم با چنین احساساتی روبهرو شویم. میبینیم که نمیتوانیم آنها را با موفقیت سرکوب کنیم. نمیتوانیم آنها را ممنوع کنیم. در عوض، باید به سمت این مردم برویم، آنها را آگاه کنیم، با آنها بحث کنیم. باید آنها را جدی بگیریم. من یک لیبرالِ معتقد هستم، نظرات خود را دارم، و با میل دربارهٔ آنها بحث میکنم. اما هرگز نمیخواهم آنها را به کسی تحمیل کنم.
اشپیگل: چرا باید این کار مؤثر باشد؟
عجماوغلو: زیرا ایدههای لیبرال در بحث آزاد پیروز میشوند. آنها همیشه چنین کردهاند. هیچکس در قرن هجدهم حتی نمیتوانست نیمی از آزادیهای لیبرالی را که امروز از آن برخورداریم، تصور کند. و هیچیک از اینها با تحمیلِ ایدههای لیبرال به مردم به دست نیامد.
اشپیگل: در آلمان، صداها برای ممنوعیت حزب آفدی (AfD) در حال افزایش است.
عجماوغلو: ممنوعکردنِ حزبی که در حال افزایش رأی و کرسیهای پارلمانی است، بهوضوح با اصول یک نگرش لیبرال در تضاد است. ایدههای لیبرال آنقدر قوی هستند که بتوانند در برابر چالشها مقاومت کنند. اما اگر لیبرالها ایدهها و احزابِ ضدلیبرال را ممنوع کنند، آنوقت چه تفاوتی با ضدلیبرالها دارند؟
اشپیگل: آیا بهطور کلی برخورد با حزب AfD را اشتباه میدانید؟
عجماوغلو: «خط قرمز سیاسی» (Brandmauer) یک اشتباه بود. این موجب صعود حزب شد. البته من پیشنهاد نمیکنم که احزاب دیگر با آفدی ائتلاف کنند. اما «خط قرمز سیاسی» به رأیدهندگان AfD این پیام را میدهد که این حزب هولناک است و در نتیجه هر کسی که به آن رأی میدهد نیز افرادی بسیار بد و ناخوشایند خواهد بود. میانهٔ سیاسی باید برای خود روشن کند که چه تعداد از تصمیماتش به نفع طرف مقابل عمل میکند. جو بایدن در این زمینه مثالی بهویژه بد است.
اشپیگل: از چه نظر؟
عجماوغلو: در طول ریاستجمهوریاش، او از فرستادن یک زن سیاهپوست بهعنوان قاضی به دیوان عالی کشور حمایت کرد. این ایدهٔ درخشانی بود، اما روش اجرا فاجعهبار بود: بایدن اعلام کرد که برای این سمت صرفاً زنان سیاهپوست را بهعنوان نامزد در نظر خواهد گرفت. این باید به شکست میانجامید.
اشپيگل: بایدن بهعنوان رئیسجمهور مشاورانی از اتحادیهها داشت و سیاستی حامیِ کارگران را دنبال میکرد. آیا شکست او ثابت نمیکند که نسخهٔ شما کار نمیکند؟
عجماوغلو: بایدن کارهای درست زیادی انجام داد. دو دلیل برای شکست او وجود دارد. بهدلیل وابستگی حزبش به صنعت فناوری، او هرگز نتوانست مسیری را در پیش گیرد که فناوری را واقعاً کارگرپسند کند. به این تورم نیز اضافه شد که بایدن تا حدی خودش آن را دامن زد.
اشپیگل: آیا احساس میکنید که دموکراتها درسهایی از موفقیتهای ترامپ گرفتهاند؟
عجماوغلو: (مکث) آیا احساس میکنید که سوسیالدموکراتهای آلمانی درس خود را آموختهاند؟ من تحولات را با نگرانیِ زیادی دنبال میکنم. بههمین دلیل کتابم را واقعاً با عجلهٔ زیاد نوشتم. من نمیگویم که نسخهٔ کامل و بینقصی دارم. اما ما بایدفوراً مسیر را تغییر دهیم.
اشپیگل: شما خواستار بازآرایی راهبردی رادیکالِ در توسعهٔ هوش مصنوعی بر اساسِ نیازهای کارگران هستید.
عجماوغلو: این البته برخلافِ همهچیزی است که سیلیکونولی و صنعت هوش مصنوعی نمایندگی میکنند. هدفِ نهاییِ آنها ابر هوشمندی (Superintelligenz) است که همهچیز را بهتر از هر انسانی انجام میدهد. این نهاییترین فناوریِ اتوماسیون خواهد بود.
اشپیگل: آیا سرمایهداران میخواهند از شرِّ کارگران خلاص شوند؟
عجماوغلو: دستکم میخواهند هزینههای کار را بهشدت کاهش دهند. اگر ما حتی به چنین ابر هوشمندی نزدیک شویم، دیگر بازارِ کارِ وجود نخواهد داشت – فقط برای صنعتگران، مهندسان متخصص یا کارآفرینان.
اشپیگل: گفته میشود که هوش مصنوعی میتواند در عرض چند ماه، بشریت را نابود کند. آیا شما هم چنین نظری دارید؟
عجماوغلو: بزرگترین خطر این است که مشاغل و رفاه ما نابود شوند – و با آن، دموکراسی. این خطر امروز یا فردا تهدید نمیکند، بلکه در ده سال آینده. اگر توسعهٔ هوش مصنوعی به همین شکل ادامه یابد، دموکراسی لیبرال دوام نخواهد یافت. این موضوع بسیاری از شبها خواب را از من میگیرد.
اشپیگل: شما اخیراً اصطلاحِ جدیدی را مطرح کردید. گفتید که «هوش مصنوعیِ سوگیرانه یا تحریفشده» (künstliche Intelligenz verzerrte) نگرانتان میکند. منظورتان چیست؟
عجماوغلو: خطاهای ایمنیِ ناشی از عاملهای هوش مصنوعی (KI-Agenten) این پرسش را مطرح میکنند که چه چیزی در این مدلها اشتباه است. برخی در آنها ارادهٔ مستقل میبینند. من آن را علمی-تخیلی میدانم. اما واقعیت این است که این سیستمها بیرحمانه بر چند شاخصِ محدود تنظیم میشوند. در حالی که هوشِ انسانی متنوع است. تصور کنید که کودکی را ده سال فقط براییک هدف آموزش دهند. چه نوع انسانی از آن بیرون میآید؟
اشپیگل: آیا عیبهای هوش مصنوعی، بازتابِ جهانبینیِ سازندگانش است؟
عجماوغلو: تا این حد پیش نمیروم. در بسیاری از مسائل، من واقعاً با سم آلتمن (Sam Altman)، مدیرعامل اوپنایآی، و داریو آمودئی (Dario Amodei)، بنیانگذار آنتروپیک، موافق نیستم. آنها افرادی با چشمبند هستند و ارزشهایشان را تحریفشده میدانم. اما آنها انسانهایی با قلب و همدلی هستند. در مقابل، ایلان ماسک در نظر من هیچگونه همدلیای با دیگر انسانها ندارد. متأسفانه سیلیکونولی به یک نیروی ضدِ دموکراتیک تبدیل شده است.
اشپیگل: آقای عجماوغلو، از این گفتوگو سپاسگزاریم.
مصاحبهکننده: بنیامین بیدر، سردبیر.
Daron Acemoğlu: »Das liberale Versprechen«.
S. Fischer; 640 Seiten; 34 Euro. Ab 28. Oktober.
Das Gespräch führte der Redakteur Benjamin Bidder.
DER SPIEGEL 43 | 2026