ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 07.10.2026, 13:06
بابک امیر خسروی و چالش دمکراسی در چپ رادیکال ایران

سعید پیوندی

چپ ایران شاید هیچ‌گاه چون دوران کنونی با اندیشه و گفتمان دمکراسی همساز نبوده است. این تحول هر چند شامل همه نیروهای چپ نمی‌شود و یا همگی به یک میزان دل به دمکراسی نسپرده‌اند و اگر و مگرها گاه نوعی ابهام گفتمانی بوجود می‌آورند، اما می‌توان گفت که در مقایسه با دهه ۱۳۵۰ بخش مهمی از چپ ایران شاهد چرخش معناداری در چند دهه اخیر است. بی‌تردید، در شکل‌گیری ذهنیت جدید چپ ایران تجربه انقلاب ۱۳۵۷ و یا فروپاشی اردوگاه سوسیالیستی و اتحاد شوروی نقش مهمی ایفا کردند. هم‌زمان اما باید گفت که این فرهنگ و سبک و سیاق سیاست‌ورزی جدید از بیرون و یا به خودی‌خود به وجود نیامد. روشنفکران و کنشگرانی بودند که با نقد و یا دامن‌زدن به خوانش سنجشگرایانه دگم‌ها، باورها و تجربه‌های چپ (در ایران و کشورهای دیگر) و شورش علیه نظم چپ ارتودوکس و مارکسیستی-لنینیستی نقش مهمی در تحولات گفتمانی دهه‌های گذشته این گرایش بازی کردند.

بابک امیرخسروی که روز ۱۲ مهرماه ۱۴۰۵ در سن ۹۹ سالگی در حومه پاریس درگذشت، یکی از روشنفکران اصلی چپ ایران بود که پیش از فرو ریختن دیوار برلین و وقوع زلزله سیاسی در کشورهای سوسیالیستی پا به میدان دشوار نقد چپ و برخورد سنجشگرانه به تجربه چپ رادیکال و از جمله کمونیست‌ها در ایران و جهان گذاشت. فعالیت در رهبری حزب توده ایران در زمانه پس از ۱۳۳۲، شناخت از درون کشورهای سوسیالیستی و غرب و تجربه زیسته در رابطه با نهادهای فراملی چپ پشتوانه‌ها و منابع خام مهمی برای شکل‌دادن به گفتمان انتقادی او به شمار می‌رفتند.

او یکی از آخرین بازماندگان نسلی بود که همه فراز و نشیب‌ها، تناقض‌ها، سرخوردگی‌های بزرگ، شکست‌ها و تروماهای قرن چهاردهم خورشیدی ایران را یک‌جا در تجربه طولانی خود گرد آورده بود. نسلی که با خوشبینی و امید به دمکراسی و جامعه باز در دوران تجدید حیات مشروطه پس از ۱۳۲۰ به سیاست روی آورد، دوران رادیکالیزاسیون پس از سقوط دولت مصدق را تجربه کرد، به اصلاحات درون حکومتی دهه ۱۳۷۰ و ۱۳۸۰ دل بست و سرانجام زمانه بن‌بست سیاسی و گسترش کنش‌ها و جنبش‌های اجتماعی و اعتراضی را شاهد بود. گذار او از ارتدکسی حزبی به هترودوکسی (Heterodox) بازنمای دگردیسی بخشی از چپ ایران است. تلاش‌های واپسین بخش زندگی او برای نزدیکی همه ظرفیت‌های دمکراسی، از مشروطه‌خواهان تا چپ‌ها، ملی‌گرایان، میانه‌روها و مسلمانان دمکرات برای نجات کشور از بن‌بست سیاسی میوه تجربه ناکامی‌ها، سرگشتگی‌ها و شکست‌های یک قرن ایران بود.

شاید برخی از حرف‌ها و نقدهای آن زمان در شرایط کنونی جلوه و اهمیت چندانی نداشته باشد. ولی برای داوری منصفانه باید فضا و روان‌شناسی آن روز چپ ایران و دگم‌های آن دوران را در نظر آورد. برای بخش مهمی از چپ رادیکال سال‌های انقلابی ۱۳۴۰ تا ۱۳۶۰ شمسی، سخن گفتن از دمکراسی به سبک و سیاق “غربی” و یا نقد “مبارزه ضدامپریالیستی” و “انترناسیونالیسم پرولتری” حرف‌های تجدیدنظرطلبانه، “لیبرالی”، “سوسیال دمکراتیک”، “اوروکمونیستی” و یا حتا “ضدکمونیستی” بودند. کافیست به نوشته‌هایی که درباره خود او در نشریات آن زمان چپ رادیکال منتشر شده بازگشت تا با چند و چون چنین دیدگاه‌ها و الگوی گفتمانی آشنا شد.

سه نقد درک دمکراسی 

بازخوانی نوشته‌های بابک امیرخسروی(۱) نشان می‌دهد که او کم و بیش از سه ورودی مهم به موضوع دمکراسی در چپ ایران پرداخت:

وجه اول برخورد او بازگشت به اهمیت دمکراسی در جامعه بر پایه تعاریف متعارف و تجربه معاصر جامعه بشری است. دمکراسی در تجربه قرن بیستمی به نظام سیاسی اطلاق می‌شود که با پذیرش تفکیک قوا، حکومت قانون، نظارت بر نهادهای قدرت، کثرت‌گرایی سیاسی، انتخابات از طریق رای مستقیم، آزادی بیان و احزاب، گروه‌ها و سازمان‌های مدنی و رسانه‌های جمعی شرایط لازم برای رقابت و تغییرات سیاسی را بوجود آورد.

دمکراسی از جمله به این معناست که نیروهای اپوزیسیون بتوانند به نمایندگی از جامعه  با ساز و کار انتخاباتی قدرت سیاسی را کسب کنند بدون آن‌که بازندگان و برندگان دست به انتقام‌گیری از یکدیگر و سرکوب مخالفان زنند. دمکراسی هم‌چنین به معنای وجود برابری شهروندی، ضمانت‌های حفظ حقوق افراد و جامعه و نظام حکمرانی است که در برابر نهادهای میانجی و جامعه مسئولیت‌پذیر و پاسخ‌گو است.

در نگاه غالب چپ رادیکال ایران در دهه‌های گذشته این نوع دمکراسی اما “صوری” و “لیبرالی” و بیش از هر چیز در خدمت حاکمیت سرمایه‌داری قرار داشت.(۲) خوانش طبقاتی دمکراسی در گفتمان چپ رادیکال بدان معناست که در جامعه سرمایه‌داری دمکراسی خصلت طبقاتی دارد و به مثابه امر “روبنایی” بازتاب منافع طبقه حاکم (بورژوازی) است. با حرکت از این تحلیل است که در گفتمان چپ انقلابی آزادی در جامعه بورژوایی آزادی هم‌زمان گرگ و میش تلقی می‌شود و واژه‌هایی مانند لیبرال یا لیبرالیسم، پارلمانتاریسم مصداق‌های دمکراسی صوری و حتا گاه بار منفی پیدا می‌کنند.

در برابر این دمکراسی “صوری” رایج در جوامع باز، واژه‌شناسی چپ انقلابی از “دمکراسی خلقی”، “دمکراسی مردمی” یا “دمکراسی توده‌ای” استفاده می‌کرد که معنای آن بر روی کاغذ  تلفیق دمکراسی و عدالت اجتماعی در چهارچوب نظام‌های غیرسرمایه‌داری و تمایز میان خودی (خلق، طبقه کارگر، تهیدستان) و غیرخودی (ضدانقلاب، بورژوازی...) است. در این نظام گفتمانی دمکراسی “واقعی” زمانی می‌تواند بوجود آید که آزادی‌های سیاسی با عدالت اجتماعی، نبودن سلطه طبقاتی و رابطه تولیدی بدون استثمار سرمایه همراه باشد. از پی‌آمدهای عملی این رهیافت ایدئولوژیک تقلیلی و نفی شهروندی و دمکراسی جهان‌شمول همگان باخبرند.

بابک امیرخسروی یکی از اولین روشنفکران درگیر سیاست چپ رادیکال اردوگاهی (چسبیده و نزدیک به شوروی) پس از ۱۳۵۷ بود که به نقد چنین درکی از دمکراسی دست زد. نقدی که به بهانه شکست انقلاب و بویژه شکست پروژه حزب توده ایران آغاز شد ولی ابعاد آن از تجربه خاص کشور ما فراتر رفت و نوع نگرش کمونیست‌ها به موضوع دمکراسی را به چالش کشید. از نظر او بحث دمکراسی در شکل متعارف و شناخته شده آن در نظام‌های سیاسی باز می‌بایست در مرکز بازاندیشی چپ رادیکال قرار گیرد.

وجه دیگر نقد بابک به تقابل و تعارضی باز می‌گردد که در گفتمان چپ میان دمکراسی و مقولاتی مانند عدالت اجتماعی و مبارزه ضدامپریایسیتی وجود داشتند و یا دارند. نقد او به ویژه به تجربه انقلاب ایران و نوع برخورد حزب توده ایران با دمکراسی و قربانی کردن آن به پای سمت‌گیری ضدامپریالیستی جمهوری اسلامی نظر داشت. برای حزب توده هم‌چون بسیاری دیگر از احزاب و سازمان‌های کمونیستی مشابه  گرایش “ضدامپریالیستی” یک نظام سیاسی نشانه اصلی “مترقی” بودن آن به شمار می‌رفت. نبودن دمکراسی و یا سرکوب آزادی‌ها در برابر مبارزه با امریکا و یا سایر کشورهای امپریالیستی امری ثانوی به قلمداد می‌شد. در گفتمان غالب ضدامپریالیستی آن دوران، چنین نظام‌هایی به خاطر مقابله با کشورهای غربی به گونه‌ای خطی و ناگزیر به سوی کشورهای سوسیالیستی و بویژه اتحاد جماهیر شوروی و در نتیجه اردوگاه انقلاب متمایل می‌شدند.

چنین ذهنیتی در فرهنگ چپ البته چندان هم عجیب نبود چرا که همه الگوهای اصلی آن، از چین و اتحاد شوروی گرفته تا کوبا، دمکراسی به معنای آزادی احزاب، انتخابات رقابتی و یا استقلال قوای سه‌گانه را به رسمیت نمی‌شناختند. در “سوسیالیسم واقعا موجود”  بخش مهمی از چپ رادیکال در کشورهایی مانند ایران نه خبری از آزادی‌های دمکراتیک بود و نه انتخابات واقعی و نمایندگی جامعه و امکان جابه‌جایی مسالمت‌آمیز قدرت.

کشورهای جهان سومی مورد ستایش حزب توده ایران هم سوریه، لیبی، انگولا، موزامبیک و یا الجزایر بودند که در آن احزاب و گروه‌های حاکم قدرت را بگونه‌ای انحصاری در دست داشتند. ضرورت الویت دادن به مبارزه برای دمکراسی و یا آسیب‌های پربها دادن به مبارزه ضدامپریالیستی در کشورهای غیردمکراتیک  در نوشته‌های انتقادی اولیه بابک امیر خسروی جای برجسته‌ای پیدا می‌کند. خمیرمایه این بحث مهم دخالت شوروی در مجارستان (۱۹۵۶) و چکسلواکی (۱۹۶۸)، تجربه انقلاب ایران و شکست بزرگ نیروهای سیاسی، به ویژه چپ، بود و وجود حکومتی دینی که به گونه‌ای واقعی در برابرامریکا و غرب قرار داشت بدون باور به دمکراسی.

همین روایت پیرامون “عدالت اجتماعی” به چشم می‌خورد. برای حزب توده ایران پس از ۱۳۵۷، تقسیم زمین میان دهقانان، ملی‌کردن کارخانه‌ها و یا دولتی‌کردن تجارت خارجی به مراتب بیش از شیوه کار دادگاه‌های انقلاب و ماشین جهنمی اعدام مخالفان، آزادی احزاب و رسانه‌ها و یا انتخابات دمکراتیک اهمیت داشت. برخورد انتقادی با چنین درکی یکی از اصلی‌ترین گسست‌ها با تفکر سنتی مارکسیستی-لنینیستی “اردوگاهی” و تئوری‌های رایج در اتحاد شوروی بود. در حقیقت برای ساخته و پرداخته‌شدن ذهنیت جدید چپ درباره دمکراسی می‌بایست دگم‌های مهمی مانند خوانش منفی از دمکراسی “غربی”، الویت مبارزه ضدامپریالیستی و یا عدالت اجتماعی و رابطه آن‌ها با دمکراسی مورد نقد و برخورد جدی قرار می‌گرفت.

وجه سوم نقد بابک امیرخسروی پیرامون دمکراسی در نگرش چپ رادیکال به روابط حزبی و یا درون سازمانی باز می‌گردد. برای او حزب، تشکیلات و یا جبهه‌ای که در زندگی درونی خود به ساز و کارهای دمکراتیک پایبند نیست نمی‌تواند پیام‌آور دمکراسی برای جامعه باشد. گام اول دمکراسی از نزدیکترین افراد و از درون خانه خود آغاز می‌شود و فقط از طریق این تمرین واقعی است که می‌توان عیار دمکرات بودن یک نیروی سیاسی و فرهنگ دمکراتیک آن را محک زد. نیروهای چپ رادیکال آن زمان بخش مهمی از زندگی خود را در دوران مخفی و یا مهاجرت تجربه کرده و کمتر توانسته بودند از یک زندگی سازمانی متعارف برخوردار باشند. همین ویژگی هم سبب می‌شد که دمکراسی درون سازمانی امری فرعی و غیرضروری تلقی شود و از “سانترالیسم دمکراتیک” ادعایی چیزی جز مرکزیت و بوروکراسی حزبی که همه قدرت را در دست داشت باقی نماند.

از سوی دیگر الگوهای خارجی بسیاری از این نیروها (احزاب کمونیستی اروپای شرقی، چین و یا کشورهای با راه رشد غیرسرمایه‌داری) هم باور چندانی به زندگی دمکراتیک درون سازمانی و یا تمرین دمکراسی و دیالوگ در داخل تشکیلات نداشتند. در سطح بین‌المللی بخشی از نیروهای چپ، به ویژه در اروپا، زندگی دمکراتیک درونی داشتند اما گرایش و تجربه آن‌ها کمتر با اقبال سازمان‌های چپ رادیکال ایران روبرو می‌شد. کنگره‌های منظم بسیاری از احزاب کمونیست سنتی اروپای شرقی، کوبا، ویتنام، چین و یا کره شمالی بیشتر به مراسم تشریفاتی و بوروکراتیک، ماشین رای‌گیری و نمایش اقتدار بوروکراسی حزبی و “سانترالیسم دمکراتیک” شبیه بودند تا محل دیالوگ، برخورد چالشی آرا و نظرات و پراتیک دمکراتیک.

در مورد خاص حزب توده ایران، آن‌چه وضعیت را پیچیده تر می‌کرد دخالت مستقیم احزاب “برادر” و به‌ویژه حزب کمونیست اتحاد شوروی در امور داخلی آن بود. برای بابک امیرخسروی که شاهد نزدیک زندگی ناسالم درونی حزب توده بود دمکراسی داخلی نه تنها تعهد عملی و تمرین چیزی بود که یک سازمان چپ برای همه جامعه مطالبه می‌کرد که یکی از راه‌های بازگشت به تشکیلات خودمختار و فرار از سنت تاریخی کمینترنی وابستگی به “احزاب برادر” هم به شمار می‌رفت.

تاریخ فراموش شده چپ ایران

به این گونه شاید گفت که شاه‌بیت نقد بابک به حزب توده ایران و پروژه سیاسی و ایدئولوژیک آن موضوع دمکراسی بود. حزب توده ایران البته انحصار این نوع خوانش از دمکراسی و یا بی‌اعتقادی به دمکراسی را در دست نداشت. از نظر او نبودن دمکراسی در درون سازمان حزبی و یا ناباوری به فضیلت دمکراسی در جامعه به سبک و سیاق متداول در دنیا ریشه بسیاری از اشتباهات و خطاهای بزرگ ده‌های گذشته گروه‌های چپ رادیکال بود.

یکی از ابزار مهم نشان دادن میزان پایبندی به ساز و کار دمکراتیک روزنامه حزبی بود که از نظر بابک می‌بایست به فضایی برای برخورد عقاید و تحلیل‌های متفاوت تبدیل می‌شد. برای رسیدن به چنین هدفی راهی به جز شکستن قالب منجمد “انظباط سازمانی” در نشریات حزبی وجود نداشت. آن‌ها می‌بایست نه تنها ستون‌های خود را برای بحث و چون و چرا  کردن در اختیار اعضا قرار می‌دادند بلکه به سراغ کسان دیگری هم می‌رفتند که گاه حتا نسبتی هم با ایدئولوژی حزبی نداشتند. روزنامه و مجله برای او فضایی برای دیالوگ، سنجشگری و برخورد عقاید بودند و آئینه دمکراسی مورد نظر چپ.

برای بابک اگر چپ دمکراتیک و انسانی نباشد قابلیت تبدیل شدن به دستگاه سرکوبگر ایدئولوژیک را دارد. در حقیقت معنا، سبک و سیاق نگرش چپ به نوع تلقی از دمکراسی باز می‌گردد. تاریخ صد و چند ساله چپ در ایران و در جهان به خوبی نشانگر این واقعیت اساسی است. آن‌جا که چپ به‌نام عدالت اجتماعی و مبارزه علیه سرمایه‌داری، دمکراسی را از یاد برده، ساخت و پرداخت جامعه آرمانی گاه به کابوس انسانی تبدیل شده است. این خطر به‌ویژه در کشورهایی که سنت‌های دمکراتیک ندارند و یا در آن‌ها رادیکالیسم سیاسی در اشکال گوناگون آن در فرهنگ سیاسی ریشه دارد جدی‌تر است.

نگاه به مسیر زندگی سیاسی بابک بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و در روند گسست سازمانی و ایدئولوژیک از حزب توده به روشنی نشان‌دهنده وجود این دغدغه‌های مهم است. او باور به دمکراسی را نه فقط از طریق کتاب‌ها و ادبیات سیاسی که در تجربه زیسته خود در عرصه عمومی شکل داد. امروز شمار بسیاری به این راه آمده اند و دیگر سخن گفتن از دمکراسی در چپ ایران “انحراف”، “گناه بورژوایی” و “لیبرالی” جلوه نمی‌کند. این چرخش مهم هم نتیجه تحولات مهم داخلی و بین‌المللی بود و هم حاصل تلاش کنشگرانی مانند بابک و دیگرانی که با وجود نقدهای گزنده و دشنام‌های ایدئولوژیک کار بازخوانی تجربه چپ را پی گرفتند.

کسانی که درباره چپ ایران و دمکراسی می‌نویسند باید به سراغ همه گرایش‌هایی بروند که در زمان‌های مختلف، با نقد و سنجشگری اندیشه‌ها و تئوری‌های چپ، آن را در روند بازسازی و نوسازی یاری کردند. ادغام دمکراسی در پروژه چپ، از شکل‌گیری اولین خانواده‌های سیاسی چپ در دوران مشروطیت و ظهور گرایش‌های انتقادی و ضد استالینی درون حزب توده در سال‌های ۱۳۲۰ تا امروز راهی پر فراز و نشیب است که بخشی از تاریخ و هویت نیروهای چپ را تشکیل می‌دهد.


—————
(۱) نگاه کنید از جمله به کتاب‌های بابک امیرخسروی مانند “زندگینامه سیاسی بابک امیرخسروی” (سوئد، نشر باران، ۲۰۲۰؛ تهران، بنگاه ترجمه و نشر پارسه، ۱۴۰۳)، “نظر از درون به نقش حزب توده ایران” (تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۷۵)
(۲) درباره دمکراسی و چپ نگاه کنید به مقاله سعید پیوندی “روشنفکران چپ ایران و موضوع دمکراسی” (ایران‌نامه، شماره ۲-۳، ۲۰۱۲)

کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed