۱. مقدمه
اقتصاد بینالملل در دهههای اخیر دیگر صرفاً عرصه مبادله کالا، خدمات و سرمایه نیست، بلکه به یکی از مهمترین عرصههای اعمال قدرت در روابط بینالملل تبدیل شده است. گسترش وابستگی متقابل اقتصادی، از یک سو فرصتهای همکاری و مبادله را افزایش داده، اما از سوی دیگر امکان تبدیل همین وابستگیها به اهرم فشار سیاسی و راهبردی را نیز فراهم کرده است. دسترسی به بازارها، شبکههای مالی و نظامهای پرداخت، فناوری، انرژی، مسیرهای حملونقل و زنجیرههای تأمین، در شرایط رقابت ژئوپلیتیکی میتواند به منبع قدرت تبدیل شود. بنابراین، قدرت اقتصادی نه صرفاً پیامد قدرت سیاسی و نظامی، بلکه خود یکی از ابزارهای اساسی سیاست خارجی و اعمال قدرت است (بالدوین، David A. Baldwin, 1985).
ادبیات سیاستورزی اقتصادی (Economic Statecraft) از همین نقطه آغاز میشود. بالدوین (Baldwin, 1985) استدلال میکند که ارزیابی قدرت یک دولت نباید صرفاً بر ظرفیت نظامی آن متمرکز باشد، زیرا ابزارهای اقتصادی نیز میتوانند برای دستیابی به اهداف سیاسی و امنیتی به کار گرفته شوند. در همین راستا، دنیل درزنر (Daniel W. Drezner, 2003) با بهرهگیری از رویکرد نظریه بازیها نشان میدهد که اجبار اقتصادی را باید در چارچوب تعامل راهبردی میان دولت اعمالکننده فشار و کشور هدف تحلیل کرد. بنابراین، تحریم یا فشار اقتصادی را نمیتوان صرفاً تصمیمی اقتصادی تلقی کرد؛ این اقدامات بخشی از یک رابطه قدرت و در بسیاری موارد بخشی از راهبرد سیاست خارجی هستند.
با وجود این، هر نوع فشار اقتصادی را نمیتوان «جنگ اقتصادی» نامید و هر اقدامی علیه تجارت دریایی نیز الزاماً «محاصره دریایی» محسوب نمیشود. یکی از مسائل مهم در ادبیات این حوزه، اختلاط مفاهیمی است که از نظر ابزار، هدف، شدت، مبنای حقوقی و شیوه اجرا تفاوتهای اساسی دارند. فشار اقتصادی (Economic Pressure)، تحریم اقتصادی (Economic Sanctions)، منع یا تحریم دریایی (Maritime Embargo)، رهگیری دریایی (Maritime Interdiction)، محاصره دریایی (Blockade) و جنگ اقتصادی (Economic Warfare) مفاهیمی نزدیک به یکدیگرند، اما مترادف نیستند.
اهمیت این تمایز در تحلیل روابط میان ایران و ایالات متحده دوچندان است. اگر فشار اقتصادی علیه ایران به مرحلهای برسد که نیروهای نظامی بهصورت مستمر و مؤثر از ورود یا خروج کشتیها از بنادر یا سواحل ایران جلوگیری کنند، دیگر نمیتوان این وضعیت را صرفاً در چارچوب تحریم اقتصادی تحلیل کرد. در چنین شرایطی، ابزار اعمال فشار از سازوکارهای اقتصادی، مالی و حقوقی به استفاده مستقیم از قدرت نظامی منتقل شده و آثار اقتصادی از طریق یک عملیات نظامی ایجاد میشوند. با این حال، اطلاق عنوان «محاصره» همچنان نیازمند احراز مجموعهای از شرایط حقوقی و عملیاتی مشخص است.
بر این پایه، پرسش اصلی این نوشتار آن است که محاصره دریایی یک کشور چگونه باید در چارچوب نظری جنگ اقتصادی و جنگ نظامی طبقهبندی شود؟ پرسشهای فرعی نیز عبارتاند از: تفاوت میان تحریم اقتصادی، جنگ اقتصادی و محاصره دریایی چیست؟ چه زمانی یک اقدام دریایی از سطح تحریم یا منع دریایی به محاصره تبدیل میشود؟ آیا محاصره دریایی را باید بخشی از جنگ نظامی دانست یا گونهای از جنگ اقتصادی؟ و مفهوم «جنگ اقتصادی نظامیشده» (Militarized Economic Warfare) تا چه اندازه میتواند برای توضیح این پدیده مفید باشد؟
۲. چارچوب نظری
۱.۲. سیاستورزی اقتصادی و تبدیل وابستگی به قدرت
سیاستورزی اقتصادی به استفاده هدفمند از ابزارهای اقتصادی برای دستیابی به اهداف سیاسی و راهبردی اشاره دارد. در این چارچوب، تجارت، سرمایه، منابع مالی، فناوری، انرژی و دسترسی به بازارها میتوانند از عناصر صرفاً اقتصادی به ابزارهای اعمال قدرت تبدیل شوند.
بالدوین (David A. Baldwin, 1985) تأکید میکند که تحلیل سیاستورزی اقتصادی باید رابطه میان ابزار، هدف و هزینه تحمیلشده بر طرف مقابل را در مرکز توجه قرار دهد. بنابراین ، تحریم اقتصادی تنها یکی از اشکال سیاستورزی اقتصادی است و نمیتوان آن را معادل کل این مفهوم دانست.
در عمل، سیاستورزی اقتصادی طیف گستردهای از ابزارها را دربر میگیرد. برخی ابزارها ماهیت تشویقی دارند و برای اعطای منفعت به کار میروند، در حالی که برخی دیگر ماهیتی تنبیهی یا محدودکننده دارند. تحریم تجاری، محدودیت مالی، کنترل صادرات، محدودیت فناوری، محدودیت سرمایهگذاری، مسدودسازی داراییها و اعمال فشار بر شبکههای پرداخت در دسته دوم قرار میگیرند.
وجه مشترک این ابزارها آن است که بدون استفاده مستقیم از نیروی نظامی، هزینه رفتار نامطلوب را افزایش میدهند یا دسترسی کشور هدف به منابع مورد نیاز را محدود میکنند. از این رو، سیاستورزی اقتصادی را باید بخشی از طیف گستردهتری از ابزارهای قدرت در سیاست بینالملل دانست که در یک سوی آن مشوقهای اقتصادی و در سوی دیگر ابزارهای اقتصادی قهری قرار دارند.
۲.۲. نظریه اجبار و دیپلماسی قهری
رویکرد اجبار اقتصادی را میتوان در چارچوب نظریه اجبار (Coercion) و دیپلماسی قهری (Coercive Diplomacy) تحلیل کرد. توماس شلینگ (Thomas C. Schelling, 1966) نشان میدهد که قدرت در روابط بینالملل صرفاً به توانایی نابودی یا اشغال محدود نمیشود؛ توانایی ایجاد هزینه، تهدید معتبر و تغییر محاسبات طرف مقابل نیز شکل مهمی از قدرت است.
هدف اجبار معمولاً نابودی کامل طرف مقابل نیست، بلکه ایجاد شرایطی است که در آن هزینه ادامه رفتار موجود از منافع مورد انتظار آن بیشتر شود. در این چارچوب، فشار اقتصادی زمانی میتواند به اجبار موفق تبدیل شود که دولت هدف در محاسبه هزینه و فایده، تغییر رفتار را نسبت به ادامه سیاست موجود گزینه مطلوبتری ارزیابی کند.
با این حال، رابطه میان شدت فشار و تغییر رفتار الزاماً خطی نیست. کشور هدف ممکن است هزینههای فشار خارجی را به جامعه منتقل کند، مسیرهای تجاری جایگزین ایجاد کند، اقتصاد غیررسمی را گسترش دهد، از شرکای خارجی کمک بگیرد یا حتی فشار خارجی را به ابزاری برای بسیج سیاسی داخلی تبدیل کند (هوفباوئر و همکاران، Gary Clyde Hufbauer et al., 2007; پیپ، Robert A. Pape, 1997).
بنابراین، افزایش فشار اقتصادی لزوماً به افزایش متناسب احتمال تغییر رفتار منجر نمیشود. نتیجه فشار به ساختار سیاسی کشور هدف، میزان آسیبپذیری اقتصادی، ظرفیت سازگاری و همچنین اعتبار تهدید اعمالکننده فشار بستگی دارد.
۳.۲. رویکرد محرومسازی و تفاوت آن با اجبار
یکی از تمایزهای مهم در تحلیل قدرت اقتصادی، تفاوت میان اجبار (Coercion) و محرومسازی یا سلب دسترسی (Denial) است. در اجبار، هدف اصلی تغییر رفتار طرف مقابل است؛ در حالی که در محرومسازی، هدف میتواند کاهش توانایی طرف مقابل برای دسترسی به منابعی باشد که برای تحقق اهداف خود به آنها نیاز دارد. این تمایز برای تحلیل محاصره اهمیت ویژهای دارد. محاصره ممکن است حتی بدون تسلیم سیاسی کشور هدف، از نظر راهبردی مؤثر باشد؛ برای مثال، اگر صادرات، واردات، دسترسی به تجهیزات، منابع مالی یا ظرفیت تأمین نیازهای نظامی و راهبردی کشور هدف را کاهش دهد.
بنابراین ، باید میان دو پرسش متفاوت تمایز گذاشت:
۱. آیا فشار موجب تغییر رفتار سیاسی کشور هدف شده است؟
۲. آیا فشار موجب کاهش ظرفیت کشور هدف برای ادامه سیاست یا عملیات مورد نظر شده است؟
پاسخ مثبت به پرسش دوم لزوماً به معنای پاسخ مثبت به پرسش نخست نیست.
۳. تمایز مفهومی میان فشار اقتصادی، تحریم، جنگ اقتصادی و محاصره
۱.۳. فشار اقتصادی و سیاستورزی اقتصادی
فشار اقتصادی (Economic Pressure) مفهومی عام است که هرگونه استفاده هدفمند از وابستگی اقتصادی برای اثرگذاری بر رفتار یا ظرفیت طرف مقابل را دربر میگیرد. این مفهوم الزاماً به معنای وجود وضعیت جنگی نیست. دولتها میتوانند از محدودیتهای تجاری، مالی، سرمایهگذاری یا فناوری استفاده کنند، بدون آنکه رابطه آنها با کشور هدف وارد مرحله مخاصمه مسلحانه شود. بنابراین، فشار اقتصادی را باید در سطحی مفهومی گستردهتر از تحریم اقتصادی قرار داد.
۲.۳. تحریم اقتصادی
تحریم اقتصادی (Economic Sanctions) شکل مشخصتری از فشار اقتصادی است که معمولاً با هدف تنبیه، بازدارندگی، وادارسازی به تغییر رفتار یا محدودسازی ظرفیت کشور هدف اعمال میشود.
هوفباوئر و همکاران (Hufbauer et al., 2007) تحریمها را بر اساس اهداف و ابزارهای مختلف بررسی کرده و نشان میدهند که موفقیت تحریمها به مجموعهای از عوامل سیاسی و اقتصادی وابسته است. بنابراین، موفقیت تحریم را نمیتوان صرفاً بر اساس میزان خسارت اقتصادی ایجادشده سنجید؛ معیار مهمتر این است که آیا فشار اقتصادی به تحقق هدف سیاسی مورد نظر منجر شده است یا خیر.
رابرت پیپ (Robert A. Pape, 1997)، در نقد برآوردهای خوشبینانهتر درباره اثربخشی تحریمها، استدلال میکند که در بسیاری از موارد، تحریم اقتصادی بهتنهایی عامل اصلی دستیابی به هدف سیاسی نبوده است. در مقابل، درزنر (Daniel W. Drezner, 2003) نشان میدهد که حتی تهدید به اعمال فشار میتواند آثار بازدارنده داشته باشد و بخشی از موفقیت اجبار اقتصادی ممکن است پیش از اجرای کامل تحریم تحقق یابد.
این اختلاف نظری نشان میدهد که رابطه میان تحریم اقتصادی و موفقیت سیاسی، پیچیده، زمینهمند و وابسته به شرایط است.
۳.۳. جنگ اقتصادی
جنگ اقتصادی (Economic Warfare) مفهومی گستردهتر از تحریم اقتصادی است. نوربرت اوئرمان (Nils Ole Oermann) و هانس-یواخیم ولف (Hans-Joachim Wolff) در بررسی مفهوم جنگ اقتصادی، سه کاربرد اصلی برای آن شناسایی میکنند: جنگی که با اهداف اقتصادی آغاز میشود؛ حمله به ظرفیت اقتصادی دشمن در جریان یک مخاصمه مسلحانه؛ و تلاش برای هدف قرار دادن ظرفیت اقتصادی یک رقیب بدون وقوع جنگ مسلحانه کلاسیک (Oermann and Wolff, 2022).
با این حال، کاربرد معنای سوم باید با احتیاط صورت گیرد. اگر هر نوع رقابت اقتصادی، تحریم یا فشار تجاری را «جنگ اقتصادی» بنامیم، مرز مفهومی میان رقابت اقتصادی، سیاستورزی اقتصادی، تحریم و جنگ واقعی از میان خواهد رفت.
در این نوشتار، جنگ اقتصادی در معنای تحلیلی عبارت است از:
تلاش سازمانیافته برای کاهش ظرفیت اقتصادی، تجاری، مالی یا منابع راهبردی طرف مقابل در چارچوب یک رقابت یا منازعه راهبردی.
بر این پایه، جنگ اقتصادی میتواند با ابزارهای اقتصادی آغاز شود؛ اما هنگامی که برای تحقق اهداف اقتصادی یا راهبردی، قدرت نظامی مستقیماً وارد فرایند هدفگیری ظرفیت اقتصادی شود، ماهیت آن تغییر میکند.
۴.۳. جنگ اقتصادی نظامیشده
مفهوم جنگ اقتصادی نظامیشده (Militarized Economic Warfare) برای توصیف وضعیتی به کار میرود که در آن نیروی نظامی مستقیماً برای ایجاد یا تشدید آثار اقتصادی بر کشور هدف مورد استفاده قرار میگیرد.
این مفهوم از نظر تحلیلی اهمیت دارد، زیرا دو واقعیت را همزمان در نظر میگیرد:
وسیله اعمال فشار، نظامی است؛
هدف یا پیامد مهم آن، محدود کردن ظرفیت اقتصادی، تجاری یا مالی کشور هدف است.
با این حال، جنگ اقتصادی نظامیشده یک طبقهبندی تحلیلی است و نباید آن را با یک عنوان حقوقی مستقل اشتباه گرفت. در حقوق بینالملل، وصف حقوقی یک عملیات به عواملی مانند مبنای حقوقی توسل به زور، وضعیت مخاصمه، هدف عملیات، نحوه اجرا و رعایت قواعد حقوق بشردوستانه بستگی دارد.
۴. محاصره دریایی و جایگاه آن در جنگ اقتصادی
محاصره دریایی (Blockade) از دیرباز یکی از ابزارهای اصلی جنگ دریایی بوده است. سیمون هینز (Simon Haines, 2016) در بررسی تحول حقوق جنگ دریایی نشان میدهد که محاصره باید در چارچوب عملیات نظامی دریایی و قواعد حاکم بر مخاصمات مسلحانه تحلیل شود.
از نظر عملیاتی، محاصره به عملیات نیروهای دریایی و در مواردی هوایی اطلاق میشود که هدف آن جلوگیری از حرکت دریایی به سوی بندر یا ساحل دشمن یا از آن است.
کمیته بینالمللی صلیب سرخ (International Committee of the Red Cross – ICRC) نیز محاصره را در چارچوب عملیاتی اقدامی میداند که با استفاده از نیروهای دریایی و هوایی، حرکت دریایی از یک بندر یا ساحل دشمن یا به سوی آن را متوقف میکند (ICRC, 2026).
بنابراین، محاصره از این جهت با تحریم اقتصادی تفاوت اساسی دارد که تحریم عمدتاً از طریق قواعد، ممنوعیتها، محدودیتهای مالی و تجاری و سازوکارهای حقوقی، دسترسی اقتصادی را محدود میکند؛ در حالی که محاصره بر قدرت فیزیکی برای کنترل دسترسی دریایی متکی است.
از همین رو، محاصره در نقطهای قرار میگیرد که رویکرد جنگ دریایی و رویکرد جنگ اقتصادی بر یکدیگر منطبق میشوند.
۵. تفاوت محاصره دریایی با تحریم و منع دریایی
هر اقدامی علیه تجارت دریایی یک کشور را نمیتوان محاصره نامید.
تحریم نفتی، تحریم کشتیرانی، محدودیت بیمه کشتیها، محدودیت دسترسی به بنادر، توقیف موردی محمولهها یا رهگیری برخی کشتیها ممکن است تجارت دریایی را بهشدت مختل کنند، اما هر یک از این اقدامات از نظر ابزار، دامنه، مبنای حقوقی و آثار عملیاتی با محاصره تفاوت دارند.
تحریم یا منع دریایی (Maritime Embargo) معمولاً به ممنوعیت یا محدودیت حقوقی و اقتصادی درباره ورود، خروج یا حمل کالاها و اقلام مشخص اشاره دارد.
رهگیری دریایی (Maritime Interdiction) نیز میتواند شامل توقف، بازرسی یا تغییر مسیر برخی کشتیها باشد.
در مقابل، محاصره ناظر بر ممانعت سازمانیافته، مستمر و مؤثر از دسترسی دریایی به یک بندر یا ساحل است.
از این رو، برای تمایز میان این مفاهیم باید دستکم چهار عنصر مورد توجه قرار گیرد:
۱. عنصر فیزیکی؛
۲. استمرار عملیات؛
۳. دامنه و پوشش جغرافیایی؛
۴. اثربخشی واقعی در جلوگیری از دسترسی دریایی.
این عناصر، محاصره را از مجموعهای از اقدامات محدودکننده علیه تجارت دریایی متمایز میکنند.
۶. مبنای حقوقی محاصره دریایی
حقوق محاصره دریایی در نقطه اتصال حقوق بینالملل توسل به زور، حقوق مخاصمات مسلحانه و حقوق جنگ دریایی قرار دارد.
ماده ۴۱ منشور ملل متحد (United Nations Charter) اقداماتی را که بدون استفاده از نیروی مسلح انجام میشوند، از جمله قطع کامل یا جزئی روابط اقتصادی و ارتباطات دریایی، دربر میگیرد. در مقابل، ماده ۴۲ منشور امکان اقدام از طریق نیروهای هوایی، دریایی یا زمینی را در شرایط مقرر در منشور پیشبینی کرده و «محاصره» (Blockade) را صراحتاً در شمار این اقدامات قرار میدهد (United Nations, 1945).
این تفکیک نشان میدهد که از منظر ساختار منشور ملل متحد، میان قطع یا محدودسازی اقتصادی بدون کاربرد نیروی مسلح و محاصره بهعنوان اقدام نظامی تفاوت بنیادی وجود دارد.
با این حال، ماده ۴۲ در چارچوب اختیارات شورای امنیت و فصل هفتم منشور قرار دارد و نباید از آن نتیجه گرفت که هر محاصره یکجانبه در هر شرایطی خودبهخود مشروع است. مشروعیت حقوقی هر عملیات نظامی نیازمند بررسی مستقل مبنای توسل به زور و قواعد حاکم بر نحوه اجرای عملیات است.
در عرصه حقوق مخاصمات دریایی، راهنمای سنرمو درباره حقوق بینالملل قابل اعمال بر مخاصمات مسلحانه در دریا (San Remo Manual on International Law Applicable to Armed Conflicts at Sea) یکی از مهمترین متون راهنما برای بازبیان و توضیح قواعد قابل اعمال بر جنگ دریایی معاصر است. این سند در سال ۱۹۹۴ توسط گروهی از کارشناسان حقوقی و دریایی تدوین شد و اگرچه یک معاهده الزامآور نیست، اهمیت قابل توجهی در تبیین قواعد حقوق مخاصمات دریایی دارد (Doswald-Beck, 1995).
۷. شرایط حقوقی و عملیاتی محاصره
محاصره دریایی برای آنکه از نظر حقوقی و عملیاتی قابل شناسایی باشد، صرفاً به اعلام سیاسی یا ایجاد اختلال در تجارت نیاز ندارد.
- نخست، محدوده و موضوع محاصره باید مشخص باشد.
- دوم، محاصره باید در عمل مؤثر باشد؛ به این معنا که نیروی اعمالکننده توانایی واقعی جلوگیری از دسترسی دریایی را داشته باشد.
- سوم، محاصره باید اعلام و به طرفهای ذیربط اطلاعرسانی شود.
- چهارم، اجرای آن باید با قواعد حقوق بشردوستانه و الزامات مربوط به حمایت از جمعیت غیرنظامی سازگار باشد (ICRC, 2026; Doswald-Beck, 1995).
در نتیجه، توقیف یک کشتی یا حتی چند کشتی، بدون وجود ممانعت سازمانیافته و مؤثر از دسترسی به ساحل یا بندر، به خودی خود محاصره ایجاد نمیکند.
همچنین، کاهش صادرات نفت بر اثر تحریمهای مالی، بیمهای یا تجاری، هرچند ممکن است پیامد اقتصادی بسیار شدیدی ایجاد کند، از نظر حقوقی معادل محاصره دریایی نیست.
این تمایز از نظر تحلیلی اهمیت زیادی دارد، زیرا شباهت در نتیجه اقتصادی به معنای یکسان بودن ابزار یا وصف حقوقی نیست.
۸. محاصره دریایی بهعنوان ابزار جنگ اقتصادی
محاصره دریایی را میتوان یکی از روشنترین نمونههای همپوشانی قدرت نظامی و اقتصادی دانست. وسیله اجرای آن نیروی نظامی است، اما یکی از مهمترین اهداف یا پیامدهای آن میتواند کاهش ظرفیت اقتصادی طرف مقابل باشد.
محاصره میتواند:
- تجارت خارجی را محدود کند؛
- صادرات را کاهش دهد؛
- واردات مواد اولیه و کالاهای واسطهای را مختل کند؛
- درآمدهای ارزی را کاهش دهد؛
- هزینه تجارت و حملونقل را افزایش دهد؛
- و ظرفیت مالی دولت را تحت فشار قرار دهد.
در اقتصادی که به تجارت دریایی و صادرات منابع طبیعی وابستگی قابل توجهی دارد، این آثار میتوانند از مسیرهای متعددی به اقتصاد داخلی منتقل شوند.
یک زنجیره احتمالی به این صورت شکل میگیرد:
کاهش صادرات → کاهش عرضه ارز → فشار بر نرخ ارز → افزایش هزینه واردات → افزایش هزینه تولید → کاهش تولید و افزایش تورم → فشار بر بودجه دولت.
با این حال، این زنجیره نباید بهصورت مکانیکی و قطعی فرض شود. شدت و دامنه آثار به ساختار اقتصاد، میزان ذخایر ارزی، امکان استفاده از مسیرهای جایگزین، دسترسی به شرکای تجاری، انعطافپذیری تولید داخلی، ظرفیت دولت برای توزیع منابع و واکنش انتظارات اقتصادی بستگی دارد.
بنابراین، محاصره یک شوک اولیه ایجاد میکند، اما آثار نهایی آن به ساختارهای اقتصادی و نهادی کشور هدف وابسته است.
۹. سازوکار اقتصادی محاصره در مورد ایران
در مورد ایران، اهمیت محاصره احتمالی از ساختار اقتصاد و نقش تجارت دریایی در صادرات و واردات ناشی میشود.
هرگونه اختلال پایدار در دسترسی دریایی میتواند دستکم سه نوع شوک به اقتصاد وارد کند:
الف) شوک تجاری
این شوک از کاهش حجم تجارت یا افزایش هزینه مبادلات خارجی ناشی میشود.
ب) شوک ارزی
این شوک از کاهش دسترسی به ارز خارجی و تغییر انتظارات نسبت به آینده نرخ ارز شکل میگیرد.
ج) شوک مالی دولت
این شوک از کاهش منابع درآمدی و همزمان افزایش هزینههای مقابله با بحران ناشی میشود.
اگر صادرات نفت یا سایر کالاهای صادراتی ایران از مسیر دریایی محدود شود، کاهش درآمد ارزی میتواند فشار بر بازار ارز را افزایش دهد. در اقتصادی که انتظارات تورمی از قبل بالا باشد، اثر این شوک میتواند از مسیر انتظارات تشدید شود.
فعالان اقتصادی ممکن است کاهش دسترسی به ارز و دشوارتر شدن واردات را نشانهای از افزایش تورم آینده تلقی کنند و رفتار خود را پیشاپیش تعدیل کنند. از این رو، اثر محاصره ممکن است از کاهش مستقیم حجم تجارت فراتر رود.
از سوی دیگر، کاهش درآمدهای دولت الزاماً به معنای فروپاشی فوری ظرفیت مالی دولت نیست. دولت میتواند بخشی از فشار را از طریق استقراض، تغییر ترکیب مخارج، افزایش مالیات، فروش دارایی یا تأمین مالی پولی جذب کند.
البته هر یک از این سازوکارها میتواند هزینههای خود را در قالب تورم، افزایش بدهی، کاهش سرمایهگذاری عمومی یا کاهش رفاه اقتصادی نشان دهد.
از همین رو باید میان دو مفهوم تمایز گذاشت:
کاهش منابع مالی دولت لزوماً به معنای کاهش فوری توانایی آن برای ادامه سیاستهای اقتصادی، سیاسی یا امنیتی خود نیست. دولتها معمولاً ابزارهای متعددی برای جبران افت درآمدها در اختیار دارند؛ از جمله استفاده از ذخایر مالی، استقراض از شبکه بانکی، انتشار اوراق بدهی، افزایش درآمدهای مالیاتی، کاهش یا بازتخصیص برخی هزینهها و بهرهگیری از منابع ارزی موجود. به همین دلیل، میان کاهش درآمدها و کاهش ظرفیت عملیاتی دولت معمولاً یک فاصله زمانی وجود دارد. با این حال، اگر محدودیت منابع برای مدت طولانی ادامه یابد و امکان جبران آن بهتدریج کاهش پیدا کند، هزینه حفظ سیاستهای پیشین افزایش مییابد و فشار بیشتری بر بودجه، نظام پولی و سایر متغیرهای اقتصادی وارد میشود. بنابراین، رابطه دقیقتر آن است که کاهش منابع دولت توان مالی و انعطاف سیاستی آن را بهتدریج فرسایش میدهد، نه اینکه فوراً توانایی اجرای سیاستهای موجود را از بین ببرد. این تمایز برای تحلیل اقتصاد سیاسی محاصره در ایران اهمیت اساسی دارد.
۱۰. محاصره، امنیت انرژی و آثار بینالمللی
پیامدهای محاصره احتمالی بنادر ایران صرفاً به اقتصاد داخلی محدود نمیشود. موقعیت ایران در خلیج فارس و پیوند این رویکرده با تجارت جهانی انرژی باعث میشود هر اختلال عمده در تجارت دریایی بتواند آثار فرامرزی ایجاد کند.
افزایش ریسک حملونقل دریایی، افزایش حق بیمه، تغییر مسیر کشتیها، افزایش هزینه انرژی و اختلال در زنجیرههای تأمین، از جمله پیامدهایی هستند که میتوانند به سایر اقتصادها منتقل شوند.
بنابراین ، جنگ اقتصادی دریایی میتواند ماهیتی شبکهای پیدا کند. هزینه عملیات صرفاً بر کشور هدف تحمیل نمیشود، بلکه بخشی از هزینه ممکن است به شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران، واردکنندگان، صادرکنندگان و مصرفکنندگان کشورهای ثالث منتقل شود.
همین مسئله میتواند محاسبات دولت اعمالکننده فشار را نیز تغییر دهد. هرچه هزینههای جانبی فشار برای کشورهای ثالث افزایش یابد، احتمال شکلگیری مخالفت یا کاهش همکاری آنان با راهبرد فشار نیز افزایش مییابد.
در نتیجه، جنگ اقتصادی در عرصه دریایی را نمیتوان صرفاً رابطهای دوجانبه میان اعمالکننده فشار و کشور هدف دانست؛ بلکه باید آن را در قالب شبکهای از وابستگیهای متقابل تحلیل کرد.
۱۱. مسئله اثربخشی: آیا فشار اقتصادی به تغییر رفتار منجر میشود؟
یکی از خطاهای تحلیلی رایج، برابر دانستن خسارت اقتصادی با موفقیت سیاسی است.
یک کشور ممکن است تحت فشار اقتصادی شدید قرار گیرد، اما همچنان از تغییر رفتار خودداری کند. ادبیات تحریمها نشان میدهد که موفقیت به عواملی همچون هدف تحریم، شدت و طراحی آن، همکاری کشورهای ثالث، آسیبپذیری اقتصاد هدف، ظرفیت سازگاری و ساختار سیاسی کشور هدف بستگی دارد (Hufbauer et al., 2007; Pape, 1997).
این مسئله درباره محاصره دریایی نیز صدق میکند.
محاصره ممکن است تولید را کاهش دهد، تورم را افزایش دهد، درآمدهای دولت را محدود کند و هزینه تأمین کالا و انرژی را بالا ببرد؛ اما هیچیک از این آثار به خودی خود تغییر رفتار سیاسی را تضمین نمیکند.
حکومت هدف ممکن است:
- منابع را از بخشهای غیرضروری به بخشهای راهبردی منتقل کند؛
- اقتصاد را به سمت بسیج جنگی سوق دهد؛
- جیرهبندی و کنترل قیمت را گسترش دهد؛
- مسیرهای جایگزین تجارت ایجاد کند؛
- اقتصاد غیررسمی را توسعه دهد؛
- یا از حمایت کشورهای ثالث استفاده کند.
بنابراین، ارزیابی محاصره باید دستکم در دو سطح صورت گیرد:
اثربخشی اقتصادی و موفقیت سیاسی.
ممکن است محاصره از نظر کاهش ظرفیت اقتصادی موفق باشد، اما از نظر واداشتن دولت هدف به تغییر رفتار شکست بخورد.
برعکس، حتی تهدید معتبر به محاصره ممکن است پیش از اجرای کامل آن، محاسبات سیاسی کشور هدف را تغییر دهد؛ موضوعی که با رویکرد بازدارندگی و نظریه اجبار سازگار است (Drezner, 2003).
۱۲. پارادوکس اجبار اقتصادی
فشار اقتصادی شدید میتواند پیامدهای سیاسی غیرخطی داشته باشد.
هنگامی که حکومت هدف فشار خارجی را بهعنوان حملهای علیه کلیت کشور صورتبندی میکند، ممکن است بخشی از جامعه در کوتاهمدت، به جای فاصله گرفتن از حکومت، در برابر تهدید خارجی همبستگی بیشتری نشان دهد.
از این رو، افزایش هزینه اقتصادی الزاماً به افزایش متناسب احتمال تغییر رفتار سیاسی منجر نمیشود.
این پارادوکس زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که حکومت بتواند میان فشار خارجی و مشروعیت یا انسجام داخلی پیوند سیاسی ایجاد کند. در چنین شرایطی، هزینه تحریم یا محاصره ممکن است از نظر اقتصادی بسیار بالا باشد، اما اثر سیاسی آن کمتر از انتظار اعمالکننده فشار باشد.
نتیجه نهایی به عواملی همچون:
- انسجام مقامات حکومتی؛
- ظرفیت دولت؛
- امکان انتقال هزینهها به جامعه؛
- دسترسی به حمایت خارجی؛
- ظرفیت سازگاری اقتصادی؛
- و ادراک عمومی از منشأ بحران
وابسته خواهد بود.
۱۳. محاصره بهعنوان ابزار محرومسازی
رویکرد محرومسازی (Denial) امکان دیگری برای ارزیابی محاصره فراهم میکند.
اگر هدف عملیات صرفاً واداشتن دولت به تغییر رفتار نباشد و در عوض کاهش ظرفیت آن برای صادرات، تأمین مالی، واردات کالاهای راهبردی یا ادامه عملیات نظامی مورد نظر باشد، معیار موفقیت باید بر میزان کاهش ظرفیت متمرکز شود.
این رویکرد از نظر تحلیلی اهمیت دارد، زیرا برخی عملیاتهای اقتصادی ممکن است حتی بدون تغییر رفتار سیاسی طرف مقابل، به هدف راهبردی خود دست یابند.
برای مثال، اگر محاصره توان تأمین مالی، دسترسی به تجهیزات یا توانایی حفظ سطح معینی از عملیات را کاهش دهد، میتوان آن را از منظر محرومسازی موفق دانست؛ حتی اگر حکومت هدف رسماً تسلیم نشود.
بنابراین، «تسلیم سیاسی» تنها شاخص موفقیت نیست. در برخی شرایط، کاهش ظرفیت ادامه رفتار خود میتواند هدف راهبردی محسوب شود.
۱۴. مرز میان جنگ اقتصادی و جنگ نظامی
مرز میان جنگ اقتصادی و جنگ نظامی را نمیتوان صرفاً بر اساس میزان خسارت اقتصادی تعیین کرد. برای این منظور باید دستکم ابزار، هدف و زمینه عملیاتی را در نظر گرفت.
هنگامی که ابزار اصلی فشار، محدودیتهای مالی، تجاری یا حقوقی است و نیروی نظامی مستقیماً وارد فرایند اعمال فشار نمیشود، تحلیل در درجه نخست در چارچوب سیاستورزی اقتصادی و تحریم قرار میگیرد.
هنگامی که هدف بهصورت سازمانیافته تضعیف ظرفیت اقتصادی و راهبردی رقیب در یک منازعه دنبال میشود، مفهوم جنگ اقتصادی کاربرد بیشتری پیدا میکند.
اگر برای تحقق همین هدف، از نیروی نظامی برای قطع یا محدود کردن تجارت استفاده شود، مفهوم جنگ اقتصادی نظامیشده از نظر تحلیلی مناسبتر خواهد بود.
در مقابل، هنگامی که عملیات اصلی متوجه انهدام مستقیم اهداف نظامی یا زیرساختهای اقتصادی از طریق حمله مسلحانه باشد، تحلیل به عرصه جنگ نظامی مستقیم نزدیکتر میشود.
این طبقهبندیها مانعةالجمع نیستند. یک منازعه میتواند همزمان چند شکل از قدرت را دربر گیرد و یک عملیات نظامی میتواند در کنار اهداف نظامی، اهداف اقتصادی و سیاسی نیز داشته باشد.
۱۵. جایگاه محاصره دریایی در مورد ایران
در مورد ایران، استفاده از عنوان «محاصره دریایی» باید با احتیاط علمی صورت گیرد.
تحریم نفتی، تحریم کشتیرانی، محدودیت بیمه، فشار مالی بر شرکتهای حملونقل، تهدید کشتیهای تجاری یا توقیف موردی محمولهها، هرچند میتوانند آثار اقتصادی شدیدی داشته باشند، به خودی خود برای احراز محاصره کافی نیستند.
برای اطلاق دقیق عنوان «محاصره» باید وجود عناصر مشخصی احراز شود؛ از جمله:
- ممانعت فیزیکی و مؤثر از ورود و خروج کشتیها؛
- محدوده جغرافیایی مشخص؛
- استمرار عملیات؛
- اعلام یا اطلاعرسانی لازم؛
- و رعایت سایر شرایط حقوقی و عملیاتی.
اگر این عناصر وجود داشته باشند، اقدام مزبور دیگر صرفاً یک سیاست تحریمی نیست، بلکه یک عملیات نظامی دریایی است که میتواند آثار اقتصادی گسترده ایجاد کند.
در چنین شرایطی، مفهوم «جنگ اقتصادی نظامیشده» از نظر تحلیلی مفید است، زیرا نشان میدهد که قدرت نظامی برای ایجاد محرومیت اقتصادی و تضعیف ظرفیتهای مالی و تجاری به کار گرفته شده است.
با این حال، این مفهوم نباید جایگزین وصف حقوقی عملیات شود. عنوان حقوقی دقیق عملیات، در صورت احراز شرایط، محاصره است؛ در حالی که «جنگ اقتصادی نظامیشده» توصیفی تحلیلی از کارکرد و رابطه میان ابزار نظامی و هدف اقتصادی آن است.
۱۶. محدودیتهای حقوق بشردوستانه
قرار گرفتن محاصره در چارچوب یک مخاصمه مسلحانه به معنای آزادی نامحدود در اجرای آن نیست.
حقوق بینالملل بشردوستانه محدودیتهای مهمی بر شیوه اجرای محاصره اعمال میکند. محاصره نباید با هدف گرسنگی دادن غیرنظامیان اجرا شود و اجرای آن باید با الزامات مربوط به حمایت از جمعیت غیرنظامی و دسترسی به کمکهای بشردوستانه سازگار باشد. اصول تمایز، تناسب و احتیاط نیز در عملیات نظامی دریایی اهمیت دارند (Doswald-Beck, 1995; ICRC, 2026).
از این رو، سه پرسش باید از یکدیگر تفکیک شوند:
نخست: آیا از نظر عملیاتی محاصرهای وجود دارد؟
دوم: آیا این محاصره در بستر یک مخاصمه مسلحانه قرار گرفته است؟
سوم: آیا نحوه اجرای محاصره با قواعد حقوق بینالملل بشردوستانه سازگار است؟
پاسخ مثبت به پرسش نخست، به خودی خود پاسخ مثبت به دو پرسش دیگر نیست.
این تفکیک برای جلوگیری از خلط میان وجود یک وضعیت عملیاتی و مشروعیت حقوقی آن وضعیت ضروری است.
۱۷. چارچوب تحلیلی پیشنهادی
برای مطالعه محاصره دریایی میتوان چهار بعد را بهصورت همزمان بررسی کرد:
۱. ابزار
در این بعد باید میان تحریم، منع دریایی، توقیف، رهگیری، محاصره و حمله نظامی تمایز گذاشت.
۲. وسیله
باید مشخص شود که اعمال فشار از طریق قدرت اقتصادی، حقوقی، مالی، انتظامی یا نظامی صورت میگیرد.
۳. هدف
در این سطح باید میان تنبیه، بازدارندگی، وادارسازی به تغییر رفتار، محرومسازی از منابع و تضعیف توان نظامی تمایز گذاشت.
۴. پیامد
پیامدها میتوانند اقتصادی، نظامی و سیاسی باشند.
پیامدهای اقتصادی ممکن است شامل کاهش تجارت، افت درآمدهای ارزی، افزایش هزینه واردات، کاهش تولید، افزایش تورم و فشار مالی دولت باشند.
پیامدهای نظامی میتوانند شامل کاهش دسترسی به تجهیزات و منابع راهبردی و افزایش هزینه تأمین عملیات باشند.
پیامدهای سیاسی نیز ممکن است شامل تغییر رفتار، افزایش مقاومت، مذاکره، سازگاری، تشدید منازعه یا تغییر محاسبات راهبردی باشند.
مزیت این چارچوب آن است که از فروکاستن محاصره به یک برچسب واحد جلوگیری میکند.
محاصره:
- از نظر وسیله، عملیات نظامی است؛
- از نظر کارکرد، میتواند ابزار محرومسازی اقتصادی باشد؛
- از نظر هدف، ممکن است برای اجبار سیاسی یا کاهش ظرفیت طرف مقابل به کار رود؛
- و از نظر پیامد، میتواند همزمان اقتصاد داخلی، توان نظامی و محاسبات سیاسی را تحت تأثیر قرار دهد.
در نتیجه، برای تحلیل دقیق محاصره باید از یک مدل تکبعدی فاصله گرفت و آن را در قالب یک زنجیره چندسطحی ابزار ـ وسیله ـ هدف ـ پیامد بررسی کرد.
۱۸. نتیجهگیری
تحلیل حاضر نشان میدهد که تمایز میان سیاستورزی اقتصادی، تحریم اقتصادی، جنگ اقتصادی و جنگ نظامی برای فهم منازعات معاصر ضروری است.
سیاستورزی اقتصادی مفهومی عام برای استفاده از ابزارهای اقتصادی در سیاست خارجی است. تحریم اقتصادی یکی از مهمترین ابزارهای این عرصه است که عمدتاً بدون استفاده مستقیم از نیروی نظامی اعمال میشود. جنگ اقتصادی مفهومی گستردهتر است و به تلاش سازمانیافته برای کاهش ظرفیت اقتصادی و راهبردی رقیب اشاره دارد.
محاصره دریایی در این میان جایگاهی متمایز دارد. در صورت تحقق واقعی و احراز شرایط حقوقی آن، محاصره یک عملیات نظامی دریایی است؛ اما اهداف و پیامدهای آن میتواند مستقیماً متوجه تجارت، صادرات، واردات، درآمدهای ارزی و ظرفیت اقتصادی کشور هدف باشد.
به همین دلیل، محاصره را نمیتوان صرفاً نوعی تحریم اقتصادی دانست. مناسبترین توصیف تحلیلی آن، در شرایطی که نیروی نظامی مستقیماً برای ایجاد محرومیت اقتصادی به کار گرفته میشود، مفهوم «جنگ اقتصادی نظامیشده» است.
با این حال، استفاده از این مفهوم نباید موجب حذف تمایز حقوقی میان محاصره و تحریم شود. برای اطلاق عنوان «محاصره دریایی» باید عناصر عملیاتی و حقوقی آن احراز شوند. صرف تحریم نفتی، تحریم کشتیرانی، توقیف موردی کشتیها، محدودیت بیمه یا افزایش فشار مالی بر تجارت دریایی برای تحقق محاصره کافی نیست.
در مورد ایران نیز این تمایز اهمیت ویژهای دارد. هر تحلیل علمی باید میان وضعیت بالفعل و سناریوی فرضی تفاوت بگذارد و از اطلاق قطعی عنوان محاصره در شرایطی که عناصر لازم آن احراز نشدهاند، پرهیز کند.
در نهایت، محاصره دریایی را باید در نقطه تلاقی سه رویکرد تحلیل کرد:
رویکرد جنگ دریایی، رویکرد جنگ اقتصادی و رویکرد اجبار و دیپلماسی قهری.
از یک سو، قدرت نظامی وسیله اجرای آن است؛ از سوی دیگر، محرومسازی اقتصادی یکی از مهمترین سازوکارهای اثرگذاری آن محسوب میشود؛ و در سطح سیاسی، هدف نهایی میتواند تغییر محاسبات راهبردی یا کاهش ظرفیت ادامه منازعه باشد. همین همپوشانی است که محاصره دریایی را به یکی از روشنترین نمونههای پیوند میان قدرت اقتصادی و قدرت نظامی در سیاست بینالملل معاصر تبدیل میکند.
بنابراین، میتوان یک تمایز نهایی و اساسی برقرار کرد:
تحریم میتواند ساختار اقتصاد ایران را بدون جنگ نظامی هدف قرار دهد؛ جنگ اقتصادی میتواند ظرفیت اقتصادی رقیب را بهصورت سازمانیافته تضعیف کند؛ اما محاصره دریایی، هنگامی که واقعاً و حقوقاً محقق شود، استفاده مستقیم از قدرت نظامی برای کنترل دسترسی دریایی است که میتواند کارکردی آشکاراً اقتصادی و راهبردی داشته باشد.
بنابراین، محاصره نه صرفاً یک ابزار اقتصادی است و نه صرفاً یک عملیات نظامی منفک از اقتصاد؛ بلکه یک ابزار نظامی با کارکرد بالقوه اقتصادی و راهبردی است که باید همزمان در سه سطح حقوقی، نظامی و اقتصاد سیاسی تحلیل شود.