بهتازگی بازگشت پرحاشیه و مملو از پرسشهای بدون پاسخ محسن نامجو، خواننده سرشناس، به ایران خبرساز شد. ظاهراً این بازگشت برنامهای طراحیشده از سوی وزارت ارشاد جمهوری جهل و جنایت، شامل افراد دیگری است که بیتردید در میان اعدامهای هرروزه از جمله زندانیان سیاسی، جنگافروزیهای سپاه در تنگه هرمز، محاصره اقتصادی کشور و کوچکتر شدن سفره اکثریت مردمان کشور، هدفی جز عادی نشان دادن شرایط ایران و تلاش مذبوحانه رژیم برای بازپسگیری بخشی از مشروعیت ازدسترفته نظام ولایت ندارد.
پیش از این بازگشت، عباس صالحی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، از تهیه فهرستی از ۱۰۰ چهره شناختهشده ایرانی ساکن در خارج کشور خبر داد و تأکید کرد که این وزارتخانه در تلاش است موانع بازگشت این افراد به کشور را برطرف سازد. او مدعی شده که «منتقدان جمهوری اسلامی» نیز در صورت تمایل میتوانند بازگردند، اما افزوده است که «بازگشت هنرمندان لزوماً به معنای اجرای برنامه یا انجام فعالیتی در کشور نیست و آنها میتوانند صرفاً برای دیدار از ایران بازگردند.»[۱]
ظاهراً در این میان «رایزنان فرهنگی» در جلب حمایت چهرههای شناختهشده فعال بودهاند که وزیر کشور کارکرد آنان را «مثبت» ارزیابی کرده است.
در پی این رویکرد دولت پزشکیان، محمدرضا جلاییپور، اصلاحطلب، از «بازگشت امن» کنشگران و هنرمندان خارج کشور از جمله «عبدالکریم سروش، سید حسین نصر، عطاءالله مهاجرانی، محسن کدیور، مسعود بهنود، همایون کاتوزیان، اکبر گنجی، فرخ نگهدار، حمید دباشی و تریتا پارسی» استقبال کرد و افزود: «اگر هر نقدی هم به مواضعشان وارد باشد، در ایراندوستیشان تردیدی نیست، دلشان در ایران و با ایران است و در ساختن همبستگی ملی برای دفاع میهنی مشارکت داشتند.»[۲]
سنجش ارزیابیهای مواضع برخی از افراد برشمرده درباره جنگ و ماهیت جمهوری اسلامی نشان میدهد که رژیم سرکوبگر اسلامی در پی جذب مخالفان «خوشخیم» یا «خودی» است تا از جمله پیامدهای تلاش بسیاری از جوانان بیکار، سرخورده، خشمگین از شرایط موجود و حتی کارآفرینان برای مهاجرت از کشور، بهویژه پس از سرکوبهای دیماه را خنثی کند.[۳]
البته باید افزود که بازگشت به میهن حق تمام ایرانیان با هر اندیشه سیاسی و فرهنگی است، نه امتیازی که سرکوبگران داخلی در اختیار بخش «خوشخیم» مخالفان قرار دهند.
باری، آقای عطاءالله مهاجرانی گفته است که «برای بقای ایران میبایست از نظام جمهوری اسلامی که مسئول حفظ ایران است، حمایت کرد. جنگ روانی در این مرحله پس از جنگ ۱۲ روزه تمرکزش بر جدا کردن ملت ایران از نظام است.»[۴]
▪️مسعود بهنود درباره جنگ ۱۲ روزه گفته است: «مردان باغیرت سپاهی و ارتشی که وارد جنگ شدند بسیار بیشتر از توقعها عمل کردند. حق این است که از آنها یاد کنیم و واقعاً بیش از آنچیزی ظاهر شدند که اسرائیل و آمریکا فکرش را میکردند؛ واقعاً غیرقابل تصور بود.»[۵]
▪️برخورد دوگانه محسن کدیور: این نواندیش دینی در بخشی از مقاله «تأملاتی پس از جنگ دوازده روزه؛ چه میشود کرد؟» بدون توجه به رویکرد جنگطلبانه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی مینویسد: «فقط از دشمن خارجی (صهیونیسم جنایتکار و آمریکای ابرقدرت) زخم نخوردهایم، ما زخمخورده «جمهوری اسلامی» هم هستیم، که برای رهایی از «استبداد سکولار» خودمان آن را به قدرت رساندیم، و «استبداد دینی» از آب درآمد و بلای جانمان شد.»
وی از جمله مدعی شده است:
«۱- همبستگی غیرقابل انتظار مردم ایران در دفاع از وطنشان.
۲- بازسازی نیروهای نظامی بعد از ضربات تلخ اولیه، و حماسه دوازده روز مقاومت در برابر رژیم متجاوز اسرائیل.
۳- قدرت موشکی، برگ برنده ایران در این جنگ نابرابر بود. این از معدود اقدامات درست نظام بوده...»[۶]
▪️فرخ نگهدار که پس از انقلاب از چریک فدایی به خط امام و سپس به اصلاحطلبان پیوست و پس از جنگ ۱۲ روزه مرید خامنهای شد، در مصاحبه با انصافنیوز گفته است: «نگاهش به کارنامه علی خامنهای پس از جنگ اخیر تغییر کرده و اکنون مهمترین نقطه قوت رهبر جمهوری اسلامی را ایجاد توان دفاعی و حفظ ساختار نظام میداند.» او همچنین افزوده است: «تا پیش از تحولات پس از “۹ اسفند”، خود و بسیاری از همفکرانش جمهوری اسلامی را به دلیل بحران مشروعیت، نارضایتی عمومی و مشکلات اقتصادی در آستانه تزلزل میدانستند، اما جنگ اخیر این ارزیابی را تغییر داده و به گفته او، نشان داده است که ساختار جمهوری اسلامی از انسجام و توان دفاعی بیشتری نسبت به تصور منتقدان برخوردار است.»[۷]
خوشخیم شدن برخی از مخالفان خارج کشور و پشتیبانیشان از رژیم یا مخالفتشان با جنگهای ۱۲ و ۳۹ روزه بدون توجه به راهبرد جنگخواهانه جمهوری جهل و جنایت، پشتیبانی از نظامی است که هویتش بر پایه اعدام، مردمکشی و جنگخواهی استوار شده است.

اعدامهای دهه ۶۰ و کشتار ادواری مخالفان از جنبش دانشجویی دهه ۷۰ تا اعتراضهای دیماه ۲۰۲۴ که به کشته شدن حداقل ۷ هزار نفر انجامید و ازسرگیری اعدامهای بیپیشینه به دست قضات حلقهبهگوش نیروهای سرکوب که این جمهوری را به جمهوری اعدامی تبدیل کرده است، از دایره این نوشته خارج است.
اما نخستین جنگ غیرنظامی خمینی با گروگانگیری سفارت آمریکا در آبان ۱۳۵۸ کلید خورد. پیش از این، دو سفارتخانه مراکش و مصر نیز به تصرف گروههایی از مهاجمان درآمده بود.
جنگ علیه سفارتخانهها با حمله به سفارت شوروی در سال ۱۳۶۱، سفارت کویت در مرداد ۱۳۶۶، حمله به سفارت عربستان سعودی در سال ۱۳۶۶، حمله «دانشجویان بسیجی» به سفارت انگلیس در سال ۱۳۹۰ و تخریب و آتش زدن سفارت و کنسولگری عربستان در سال ۱۳۹۴ ادامه یافت.
اولین جنگ نظامی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹، با تهاجم عراق به ایران کلید خورد که با اصرار دولت و پیروان بنیادگرای خمینی با شعار «جنگ جنگ تا پیروزی» یا «راه قدس از کربلا میگذرد» به مدت ۸ سال ادامه یافت.
طبق آمار بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس، نتیجه «جنگ جنگ تا پیروزی» برای ایران از جمله شامل ۲۲۵٬۵۷۰ کشته (بسیاری کودک خردسال)، ۶۲۷ میلیارد دلار هزینه جنگ و ۶۴۴ میلیارد دلار خسارت مالی، نشت سلاحهای شیمیایی به محیط زیست، خشک شدن تالابها و ایجاد ریزگردها، نابودی ۸۰ درصد نخلستانها، نشت ۸۰ میلیون بشکه نفت به دریا، خرابی ۶۶ واحد پالایشگاهی، بازماندن ۱۶ میلیون مین خنثینشده در زمین، نابودی ۷۳۵ تانک، ۳۹۷ هواپیمای جنگنده و ۳۵۴ هلیکوپتر میشد.[۸]
اما چارچوب ایدئولوژیک سیاست خارجی جمهوری جهل و جنایت بر پایه «یهودیستیزی» و در پی آن نابودی بهاصطلاح «دولت صهیونیستی» بنا گردید. خمینی دولت اسرائیل را «نامشروع» به شمار میآورد. او و خامنهای هر دو بارها اسرائیل را «غده سرطانی» نامیده و در تبلیغات و عمل خواستار نابودیاش شدند. رویکرد و کارزار عملی رژیم در این رابطه را میتوان از جمله در تشکیل سپاه قدس که رهبری گروههای نیابتی محاصرهکننده اسرائیل را به عهده دارد، هزینه کردن صدها میلیارد دلار در پروژه مشکوک هستهای و گسترش توان موشکی و پهپادی ارزیابی کرد.

البته گفتمان جنگخواهی رژیم تنها در اسرائیلستیزی خلاصه نمیشد، بلکه آمریکاستیزی نیز بخش دیگری از هویت بنیادگرایی اسلامی شیعهمحور را تشکیل میداد که از ابتدای پیروزی انقلاب با گروگانگیری ۴۴۴ روزه کلید خورد.
خامنهای در فرصتهای گوناگون به این موضوع اشاره کرد. برای نمونه این رهبر لجوج در سال ۱۳۹۵ به مناسبت بعثت پیامبر اسلام، «مهمترین وظیفه امت اسلامی» را مقابله با جریان جاهلیت بهسرکردگی آمریکا دانست و جمهوری اسلامی ایران را «پیشتاز جریان بعثت» ارزیابی کرد.
افزون بر این، مواردی از جمله ۴۷ سال شعار مرگ بر آمریکا و اسرائیل، کشتار بیپیشینه معترضان خیابانی در دیماه سال ۱۴۰۴ و ناکامی مذاکرات با آمریکا درباره پروژه هستهای، بهانه تازهای به دولتهای اسرائیل و آمریکا داد تا با جمهوری اسلامی به رویارویی نظامی بپردازند.
دگرگونیهای پسا دیکتاتور از جمله بسته شدن تنگه هرمز، بحران جهانی انرژی و امضای تفاهمنامه ۱۴ بندی اسلامآباد که امتیازهای بیپیشینهای را به رژیم جهل و جنایت داده بود، با جنگافروزیهای جناح تندرو سپاه بینتیجه ماند و حملات پیدرپی آمریکا به ایران را در پی داشت.
جنگطلبی جمهوری بنیادگرا جز ویرانی کشور و افزایش رنج و درد مردم ستمدیده این سرزمین نتیجه دیگری نداشته است. این رژیم جنایتکار تنها به فکر ماندگاری خویش است؛ حتی اگر این ماندگاری، کشور را به زمینی سوخته تبدیل کند.
مخالفان خودی در تله «میهنپرستی» رژیم و دستاندرکاران اصلاحطلبش گرفتار شدهاند و با چشمپوشی بر اعدامها، سرکوب مداوم مخالفان و جنگخواهی جناح تندرو، میتوانند به ماندگاری بنیادگرایی اسلامی شیعهمحور یاری رسانند.
شهریور ۱۴۰۵
mrowghani.com
—————————-
[۱] - الینا فرهادی، سفر نامجو به ایران؛ حق بازگشت یا فرصتی برای تبلیغات حکومت؟ دوَیچه وله، ۹/۶/۱۴۰۵
[۲] - همان
[۳] - افزایش تمایل جوانان ایرانی به مهاجرت، ایران اینترنشنال، ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
[۴] - هشدار عطاالله مهاجرانی نسبت به جنگ روانی ترامپ و نتانیاهو برای جدا کردن مردم از نظام، شبکه شرق، ۲۶ آذر ۱۴۰۴
[۵] - مسعود بهنود: مردان باغیرت سپاهی و ارتشی بیش از توقع عمل کردند، تابناک، ۲۵/۰۴/۱۴۰۴
[۶] - تاملاتی پس از جنگ ۱۲ روزه، وبسایت رسمی محسن کدیور، ۳۰/۰۶/۲۰۲۵
[۷] - چرخش فرخ نگهدار پس از ۹ اسفند، گویا نیوز، ۱۱ جولای ۲۰۲۶
[۸] - جنگ ایران و عراق، ویکیپدیا فارسی