ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 19.08.2026, 21:58
از ۲۸ مرداد تا آسمان جنگ

محمد عثمانی

مقایسه تأثیر کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ با جنگ‌های آمریکا و اسرائیل بر خیال‌خانه مردم ایران

مقدمه:

هر جامعه‌ای فقط با نهادها، قوانین و ساختارهای سیاسی خود زندگی نمی‌کند؛ بخشی از حیات سیاسی آن در جهانی از تصاویر، خاطره‌ها، ترس‌ها، امیدها و روایت‌هایی می‌گذرد که در ذهن جمعی آن جامعه شکل گرفته است. این جهان را می‌توان، با الهام از مفهوم «خیال اجتماعی»، خیال‌خانه نامید: فضایی که در آن مردم نه فقط آنچه را رخ داده، بلکه آنچه را ممکن، محتمل، مطلوب یا تهدیدکننده می‌دانند، تصور می‌کنند.

ایران معاصر یکی از نمونه‌های مهم این وضعیت است.

در اینجا تاریخ صرفاً در کتاب‌های تاریخ باقی نمانده است؛ برخی رخدادها به عناصر زنده خیال سیاسی تبدیل شده‌اند. ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از مهم‌ترین این رخدادهاست. کودتایی که با مشارکت مؤثر آمریکا و بریتانیا دولت محمد مصدق را سرنگون کرد، برای بخش بزرگی از جامعه ایرانی به نماد مداخله خارجی، شکست حاکمیت ملی و بی‌اعتمادی به قدرت‌های غربی تبدیل شد. اسناد منتشرشده آمریکایی نیز دخالت سازمان‌یافته آمریکا و بریتانیا و عملیات پنهانی برای برکناری مصدق را به‌طور مستند نشان می‌دهند.

اما مسئله امروز دیگر فقط یادآوری ۲۸ مرداد نیست.

جنگ دوازده‌روزه ژوئن ۲۰۲۵، که با حملات اسرائیل به ایران آغاز شد و با ورود مستقیم آمریکا به حمله به تأسیسات هسته‌ای ایران ادامه یافت، و سپس جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شد، تجربه‌ای کاملاً متفاوت را وارد حافظه و خیال جمعی ایرانیان کرده است.

از این منظر، پرسش اصلی این نوشتار  چنین است:

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و جنگ‌های آمریکا و اسرائیل چه تفاوتی در خیال‌خانه سیاسی ایرانیان ایجاد کرده‌اند و چگونه تصویر «بیگانه»، «دولت»، «ملت»، «سرزمین» و «تغییر سیاسی» را دگرگون کرده‌اند؟

فرضیه مطرح این است که:

۲۸ مرداد در خیال‌خانه ایرانی «بیگانه» را به عامل مداخله در سیاست داخلی و «حاکمیت ملی» را به امر ازدست‌رفته تبدیل کرد؛ جنگ‌های جدید اما «بیگانه» را از پشت پرده سیاست به آسمان شهرها آوردند و مفهوم حاکمیت را از مسئله‌ای سیاسی به تجربه‌ای وجودی، سرزمینی و امنیتی تبدیل کردند. این تفاوت، پیامدهای بسیار مهمی برای فهم جامعه ایران امروز دارد.

۱. ۲۸ مرداد؛ تولد یک حافظه سیاسی

کودتای ۲۸ مرداد را نمی‌توان صرفاً یک رخداد سیاسی در سال ۱۳۳۲ دانست. اهمیت تاریخی آن در این است که بعدها به یک روایت بنیان‌گذار در حافظه سیاسی ایران تبدیل شد. مصدق در این روایت صرفاً یک نخست‌وزیر نیست؛ نماد حاکمیت ملی، ملی‌شدن نفت و مقاومت در برابر نفوذ خارجی است. در مقابل، آمریکا و بریتانیا صرفاً دو دولت خارجی نیستند؛ به نماد قدرت‌های خارجی‌ای تبدیل می‌شوند که می‌توانند اراده سیاسی ایرانیان را برهم بزنند.

البته این روایت نباید ما را از پیچیدگی واقعی کودتا غافل کند. در سقوط مصدق عوامل داخلی مهمی نیز حضور داشتند: اختلافات در جبهه ملی، نقش دربار، فعالیت مخالفان داخلی، عملکرد حزب توده و شکاف‌های اجتماعی و سیاسی. پژوهش‌های جدید نیز بر ضرورت پرهیز از تقلیل کودتا به یک توطئه ساده خارجی تأکید کرده‌اند. اما پیچیدگی علّی یک رخداد، لزوماً مانع از شکل‌گیری یک حافظه سیاسی ساده‌شده نمی‌شود.  دقیقاً همین‌جا مفهوم خیال‌خانه اهمیت پیدا می‌کند. جامعه الزاماً تاریخ را همان‌گونه که رخ داده است به یاد نمی‌آورد؛ بلکه تاریخ را در قالب روایت‌هایی به یاد می‌آورد که بتوانند تجربه‌های بعدی را معنا کنند. به همین دلیل، ۲۸ مرداد به‌تدریج تبدیل شد به نوعی دستور زبان سیاسی:

اگر آمریکا وارد شود، احتمالاً هدفش تغییر سرنوشت سیاسی ایران است. این گزاره الزاماً در هر مورد درست نیست؛ اما تبدیل شدن آن به یک انتظار ذهنی، خود یک واقعیت سیاسی است.

۲. از کودتا تا انقلاب؛ وقتی ۲۸ مرداد از تاریخ به اسطوره سیاسی تبدیل شد

اهمیت ۲۸ مرداد زمانی بیشتر شد که جمهوری اسلامی پس از انقلاب ۱۳۵۷ آن را در روایت رسمی ضدآمریکایی خود جای داد. اینجا یک اتفاق مهم رخ داد: جمهوری اسلامی و بخش‌هایی از جامعه مخالف جمهوری اسلامی، با وجود اختلاف بنیادین، در یک نقطه تاریخی مشترک قرار گرفتند. هر دو می‌توانستند آمریکا را به‌عنوان قدرتی مداخله‌گر تصور کنند؛ اگرچه یکی از این تصویر برای مشروعیت ایدئولوژیک خود استفاده می‌کرد و دیگری ممکن بود آن را برای توضیح شکست دموکراسی ملی در ایران به کار گیرد. به تعبیر دیگر، ۲۸ مرداد از انحصار یک ایدئولوژی خارج شد و به بخشی از حافظه ملی تبدیل شد.

پژوهش‌های جدید درباره حافظه مصدق نیز نشان می‌دهند که جایگاه او در حافظه ملی ایران همچنان بسیار قدرتمند است، هرچند این حافظه در دهه‌های اخیر دچار شکاف و بازتفسیر شده است. این نکته بسیار مهم است: حافظه ۲۸ مرداد یک حافظه یکپارچه نیست.

برای برخی، ۲۸ مرداد «کودتای آمریکایی ـ انگلیسی» است؛ برای برخی دیگر، «قیام ملی» یا نتیجه مجموعه‌ای از بحران‌های داخلی. بنابراین بهتر است از «خیال‌خانه ایرانیان» سخن بگوییم، نه از یک «ذهن ایرانی» یکپارچه. ۳. جنگ ۲۰۲۵؛ بازگشت ۲۸ مرداد در قالبی تازه؟ جنگ ژوئن ۲۰۲۵ یک تفاوت بنیادین با ۲۸ مرداد داشت.

در ۱۳۳۲، مداخله خارجی عمدتاً در میدان سیاست، شبکه‌های اطلاعاتی، تبلیغات، دربار، ارتش و خیابان رخ داد. در ۲۰۲۵، مردم ایران صدای جنگ را شنیدند. موشک‌ها، هواپیماها، پناهگاه‌ها، تخلیه شهرها، صف‌های سوخت، نگرانی از حمله به زیرساخت‌ها و اضطراب خانواده‌ها، مداخله خارجی را از سطح روایت تاریخی به تجربه روزمره آوردند. گزارش‌های زمان جنگ از ترس، خشم، تلاش مردم برای خروج از شهرها و خرید ارز و مایحتاج ضروری حکایت داشتند.

در اینجا یک جابه‌جایی مهم رخ داد: ۲۸ مرداد می‌گفت: «آنها می‌توانند حکومت ما را تغییر دهند.»

جنگ می‌گوید: «آنها می‌توانند به خانه، شهر و سرزمین ما حمله کنند.»

این دو تصویر بسیار نزدیک‌اند، اما یکسان نیستند. اولی «خیال سیاسی» را تحت تأثیر قرار می‌دهد؛ دومی «خیال امنیتی و وجودی» را.

۴. پارادوکس جنگ

ممکن است مردم از حکومت ناراضی باشند، اما از حمله خارجی دفاع نکنند یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ ۲۰۲۵ همین بود.

تصور ساده‌ای که گاهی در بیرون از ایران وجود داشت این بود که اگر مردم از جمهوری اسلامی ناراضی باشند، احتمالاً از حمله نظامی خارجی برای سرنگونی آن استقبال خواهند کرد. اما جامعه پیچیده‌تر از این دوگانه است. ممکن است فردی مخالف جمهوری اسلامی باشد، اما هم‌زمان مخالف حمله اسرائیل یا آمریکا به ایران نیز باشد. این دو موضع نه‌تنها متناقض نیستند، بلکه می‌توانند هم‌زمان وجود داشته باشند. چرا که  در خیال‌خانه سیاسی ایرانی، «حکومت» و «کشور» الزاماً یک چیز نیستند. فرد می‌تواند جمهوری اسلامی را نپذیرد، اما ایران را بپذیرد. می‌تواند خواهان تغییر حکومت باشد، اما نخواهد این تغییر از طریق بمباران خارجی اتفاق بیفتد. همین تفکیک یکی از مهم‌ترین تحولاتی است که جنگ‌های جدید در فضای سیاسی ایران آشکار کرده‌اند.

پژوهش منتشرشده درباره جنگ دوازده‌روزه نیز از افزایش موقت همبستگی ملی و شکل‌گیری خاطرات و نمادهای جمعی جدید سخن می‌گوید؛ در عین حال، این همبستگی را وابسته به اعتماد نهادی و رابطه دولت و جامعه می‌داند.

۵. از «بیگانه» به «سرزمین»: تغییر مرکز ثقل خیال ایرانی

به گمان من، مهم‌ترین تفاوت ۲۸ مرداد و جنگ‌های جدید همین است.

▪️در خیال‌خانه‌ای که ۲۸ مرداد ساخته بود، مسئله اصلی این بود: چه کسی بر ایران حکومت می‌کند؟
▪️در خیال‌خانه جنگی امروز، پرسش به این تبدیل شده است: آیا ایران می‌تواند از خود دفاع کند؟

این تغییر کوچک نیست.

در ۲۸ مرداد، «حاکمیت» بیشتر یک مفهوم سیاسی بود. در جنگ، حاکمیت به امر جغرافیایی و وجودی تبدیل می‌شود. مرز، شهر، خانه، زیرساخت، خانواده و بدن انسان وارد تجربه سیاسی می‌شوند. به همین دلیل جنگ می‌تواند نوعی ملی‌گرایی ایجاد کند که الزاماً با ملی‌گرایی رسمی حکومت یکی نیست. این ملی‌گرایی می‌تواند حتی علیه حکومت نیز قرار گیرد: ایران را می‌خواهم، اما الزاماً این حکومت را نمی‌خواهم.

این شاید یکی از مهم‌ترین جملاتی باشد که برای فهم ایران امروز باید جدی گرفت.

۶. اما جنگ الزاماً به سود حکومت تمام نمی‌شود

در اینجا باید از یک ساده‌سازی دیگر نیز پرهیز کرد. اینکه جنگ می‌تواند مردم را در برابر تهدید خارجی موقتاً متحد کند، به این معنا نیست که جنگ الزاماً مشروعیت حکومت را افزایش می‌دهد. برعکس، اگر حکومت نتواند از شهروندان خود محافظت کند، اگر اطلاعات قابل اعتماد ارائه نکند، اگر هزینه جنگ بر دوش جامعه فرود آید و اگر پس از جنگ نیز سرکوب داخلی افزایش پیدا کند، همان جنگ می‌تواند به منبع جدیدی برای بی‌اعتمادی تبدیل شود.

بنابراین جنگ دو اثر متضاد دارد: تهدید خارجی می‌تواند فاصله دولت و ملت را موقتاً کاهش دهد؛ اما شکست در تأمین امنیت و رفاه می‌تواند همین فاصله را بعداً بیشتر کند.

این مسئله در شرایط امروز ایران اهمیت مضاعف دارد. مطالعات جدید درباره ملی‌گرایی ایرانی در جنگ ۲۰۲۶ نیز بر همین تناقض تأکید کرده‌اند: احساس تعلق به ایران پابرجاست، اما اعتماد به حکومت در نتیجه انباشت بحران‌های اقتصادی، سرکوب، تحریم و خشونت سیاسی آسیب دیده است.

۷. جنگ دوم؛ وقتی «خطر خارجی» از حافظه به تجربه تبدیل می‌شود

جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با حملات آمریکا و اسرائیل آغاز شد، این فرایند را یک مرحله جلوتر برد. اگر جنگ ۲۰۲۵ نخستین تجربه حمله مستقیم و گسترده بود، جنگ ۲۰۲۶ نشان داد که چنین حمله‌ای دیگر نمی‌تواند صرفاً به‌عنوان یک حادثه استثنایی تصور شود. گزارش‌های روزهای نخست جنگ از وحشت، فرار از شهرها، صف‌های طولانی برای سوخت و مواد غذایی و نگرانی گسترده مردم حکایت داشتند.

اکنون در مرداد ۱۴۰۵، این جنگ دیگر صرفاً یک «حادثه» نیست؛ به تجربه‌ای طولانی‌مدت تبدیل شده است. استمرار جنگ و مناقشه بر سر تنگه هرمز نشان می‌دهد که جنگ وارد سطحی ساختاری‌تر از زندگی سیاسی و اقتصادی ایران شده است. در نتیجه، خیال‌خانه ایرانی از «امکان جنگ» به «زندگی در سایه جنگ» حرکت کرده است. و این تغییر می‌تواند بسیار عمیق‌تر از خود جنگ باشد.

۸. سه تصویر از آمریکا

اگر بخواهیم تحول خیال‌خانه ایرانی را در سه مقطع خلاصه کنیم، می‌توانیم سه تصویر از آمریکا را بازسازی کنیم.

▪️آمریکا در ۲۸ مرداد: قدرتی که پشت پرده وارد سیاست ایران می‌شود.
▪️آمریکا در جنگ ۲۰۲۵: قدرتی که در کنار اسرائیل مستقیماً به ایران حمله می‌کند.
▪️آمریکا در جنگ ۲۰۲۶: قدرتی که می‌تواند وارد یک جنگ طولانی و مستقیم با ایران شود.

بنابراین، تصویر آمریکا از «مداخله‌گر» به «دشمن نظامی بالفعل» تغییر کرده است. اما اینجا نیز نباید تصور کرد که همه ایرانیان یک تصویر واحد از آمریکا دارند. برای بخشی از جامعه، آمریکا همچنان قدرتی است که می‌تواند در برابر جمهوری اسلامی ایستادگی کند. برای بخشی دیگر، آمریکا نماد تحریم، جنگ و تهدید حاکمیت ملی است. برای بخشی از جامعه، هر دو تصویر هم‌زمان وجود دارد. این چندپارگی دقیقاً همان چیزی است که باید به جای «افکار عمومی ایرانیان» از آن با عنوان چندپارگی خیال‌خانه ایرانی یاد کرد.

۹. تفاوت بنیادی ۲۸ مرداد با جنگ

در نهایت می‌توان تفاوت این دو تجربه را در چند گزاره خلاصه کرد: اما این تفاوت نباید ما را به جدایی کامل این دو تجربه سوق دهد. اتفاقاً اهمیت اصلی در اتصال آنها است.

۱۰. جنگ جدید، ۲۸ مرداد را دوباره فعال می‌کند

هرگاه هواپیماهای آمریکایی یا اسرائیلی بر فراز ایران ظاهر می‌شوند، حافظه ۲۸ مرداد می‌تواند دوباره فعال شود. نه به این معنا که ایرانیان دقیقاً جنگ امروز را با کودتای ۱۳۳۲ یکی می‌گیرند؛ بلکه به این معنا که یک الگوی تاریخی قدیمی دوباره به کار می‌افتد: قدرت خارجی وارد سرنوشت ایران شده است.

به همین دلیل است که حتی برخی مخالفان جمهوری اسلامی نیز ممکن است در لحظه حمله خارجی، موضعی متفاوت از موضع سیاسی روزمره خود اتخاذ کنند. این همان چیزی است که می‌توان آن را اثر بازگشت حافظه تاریخی نامید. حافظه تاریخی در چنین لحظاتی از گذشته بیرون می‌آید و به رفتار سیاسی امروز شکل می‌دهد. به تعبیر دقیق‌تر، ۲۸ مرداد در جنگ‌های جدید «تکرار» نمی‌شود؛ بلکه فعال می‌شود.

۱۱. اما یک تفاوت بزرگ باقی می‌ماند: امروز مردم فقط قربانی روایت حکومت نیستند

شاید مهم‌ترین تفاوت ایران امروز با دهه‌های گذشته همین باشد.

در ۱۳۳۲ دولت، رادیو، مطبوعات و شبکه‌های محدود ارتباطی امکان بیشتری برای کنترل روایت داشتند. امروز اما شبکه‌های اجتماعی، رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، ویدئوهای شهروندی و ارتباطات دیجیتال امکان تولید روایت‌های رقیب را فراهم کرده‌اند. در نتیجه، حکومت دیگر نمی‌تواند به‌سادگی بگوید: «ملت یک‌پارچه چنین می‌اندیشد.» اما مخالفان حکومت نیز نمی‌توانند بگویند: «مردم یک‌پارچه علیه حکومت و در کنار حمله خارجی هستند.»

واقعیت بسیار پیچیده‌تر است. جامعه ایرانی امروز در میان چند احساس هم‌زمان زندگی می‌کند: میهن‌دوستی، نارضایتی از حکومت، ترس از جنگ، بی‌اعتمادی به آمریکا، بی‌اعتمادی به حکومت، امید به تغییر و نگرانی از فروپاشی.

این ترکیب متناقض، شاید دقیق‌ترین تصویر از خیال‌خانه ایران امروز باشد.

۱۲. از «ضدآمریکایی بودن» تا «ضدجنگ بودن»

اینجا باید میان دو مفهوم تمایز گذاشت: ضدآمریکایی بودن و ضدجنگ بودن.

این دو یکی نیستند.

ممکن است کسی مخالف سیاست‌های آمریکا باشد، اما با جمهوری اسلامی نیز مخالف باشد. ممکن است کسی خواهان رابطه با غرب باشد، اما حمله نظامی آمریکا به ایران را نپذیرد. و ممکن است کسی از جمهوری اسلامی متنفر باشد، اما نخواهد تغییر حکومت با بمباران خارجی صورت گیرد.

این تفکیک، یکی از مهم‌ترین نشانه‌های بلوغ احتمالی خیال سیاسی ایرانی است.

جامعه‌ای که تجربه ۲۸ مرداد، جنگ ایران و عراق، تحریم‌ها، انقلاب، سرکوب و جنگ‌های اخیر را پشت سر گذاشته، دیگر الزاماً جهان را در قالب ساده «خودی/بیگانه» نمی‌بیند. اما این بلوغ هنوز کامل نیست. هنوز نیروهای سیاسی مختلف می‌کوشند تجربه جنگ را در خدمت روایت خود قرار دهند.

۱۳. خطر بزرگ: تبدیل جنگ به سرمایه سیاسی

در این نقطه باید یک هشدار جدی مطرح کرد. هیچ دولت و هیچ نیروی سیاسی نباید تصور کند که حمله خارجی می‌تواند اختلافات داخلی را برای همیشه از بین ببرد. تهدید خارجی ممکن است جامعه را برای مدتی متحد کند؛ اما اگر حکومت از این اتحاد موقت برای حذف مخالفان، افزایش سرکوب و تعطیل کردن سیاست استفاده کند، همان اتحاد می‌تواند پس از پایان جنگ به ضد خود تبدیل شود.

در واقع، جنگ می‌تواند دو نوع سرمایه سیاسی ایجاد کند: سرمایه ملی و سرمایه حکومتی.

این دو یکی نیستند.

اگر مردم از ایران دفاع کنند، نمی‌توان نتیجه گرفت که از همه سیاست‌های حکومت دفاع کرده‌اند. اگر شهروندی در برابر حمله خارجی از سرزمین خود دفاع کند، این به معنای اعطای چک سفیدامضا به حکومت نیست. این تمایز برای آینده ایران حیاتی است.

۱۴. خیال‌خانه ایران پس از جنگ چه خواهد شد؟

پرسش نهایی این مقاله همین است.

▪️پس از ۲۸ مرداد، ایرانیان برای دهه‌ها با یک پرسش زندگی کردند: چرا اراده سیاسی ما شکست خورد؟
▪️پس از جنگ‌های اخیر، پرسش دیگری نیز به آن اضافه شده است: چرا ایران تا این اندازه در برابر حمله خارجی آسیب‌پذیر است؟
▪️و شاید پرسش سوم، از همه مهم‌تر باشد: چگونه می‌توان هم ایران را از مداخله خارجی مصون کرد و هم ایرانیان را از استبداد داخلی؟

این پرسش سوم می‌تواند نقطه آغاز یک خیال سیاسی جدید باشد. خیالی که دیگر میان «استقلال» و «آزادی» یکی را انتخاب نکند. زیرا تجربه تاریخی ایران نشان داده است که استقلال بدون آزادی می‌تواند به بهانه‌ای برای اقتدارگرایی تبدیل شود؛ و آزادی بدون استقلال نیز می‌تواند در برابر مداخله خارجی آسیب‌پذیر باشد. مسئله ایران شاید یافتن ترکیبی تازه از حاکمیت ملی، آزادی سیاسی و امنیت انسانی باشد.

نتیجه‌گیری: از حافظه کودتا تا حافظه جنگ

۲۸ مرداد ۱۳۳۲ یکی از بنیادی‌ترین عناصر خیال‌خانه سیاسی ایران را ساخت: ترس از مداخله خارجی در سرنوشت سیاسی کشور. جنگ‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ اما این ترس را به سطحی تازه بردند. دیگر مسئله فقط این نیست که یک قدرت خارجی بتواند دولتی را سرنگون کند؛ مسئله این است که قدرت خارجی می‌تواند شهرها را بمباران کند، زیرساخت‌ها را نابود کند و امنیت روزمره شهروندان را مختل سازد. به این معنا، ۲۸ مرداد یک حافظه سیاسی بود؛ جنگ به یک حافظه بدنی و سرزمینی تبدیل شده است.

اما در عین حال، جنگ‌های اخیر یک واقعیت مهم دیگر را نیز آشکار کرده‌اند:

▪️ایران از جمهوری اسلامی بزرگ‌تر است.
▪️ایرانی که در لحظه خطر از سرزمین خود دفاع می‌کند، لزوماً حکومتی را که بر آن سرزمین حکومت می‌کند تأیید نمی‌کند.
▪️و ایرانی که خواهان تغییر حکومت است، لزوماً خواهان ویرانی کشور خود نیست.

اگر این تمایز در خیال سیاسی ایرانی تثبیت شود، شاید بتوان گفت تجربه ۲۸ مرداد و جنگ‌های اخیر، برخلاف تصور، فقط حافظه ترس و بی‌اعتمادی تولید نکرده‌اند؛ بلکه امکان تولد یک مفهوم تازه از میهن‌دوستی دموکراتیک را نیز فراهم کرده‌اند. میهن‌دوستی‌ای که نه در برابر آزادی قرار گیرد و نه آزادی را بهانه‌ای برای بی‌اعتنایی به استقلال و امنیت کشور کند.

در چنین صورتی، پرسش ایران دیگر فقط این نخواهد بود که: «با آمریکا چه کنیم؟»

بلکه پرسش عمیق‌تر این خواهد بود: «چگونه ایرانی بسازیم که نه کودتا بتواند اراده سیاسی آن را از میان ببرد، نه جنگ بتواند امنیت آن را نابود کند، و نه حکومت بتواند به نام دفاع از ایران آزادی ایرانیان را به تعلیق درآورد؟»

شاید این پرسش، مهم‌ترین میراث مشترک ۲۸ مرداد و جنگ‌های امروز برای خیال‌خانه ایرانی باشد.



نظر خوانندگان:


☑️ به نظرم ایده اصلی مقاله، یعنی مقایسه تأثیر ۲۸ مرداد با تجربه جنگ‌های اخیر بر «خیال‌خانه» ایرانیان، ایده‌ای قابل تأمل است؛ به‌ویژه تفکیکی که میان دفاع از ایران و دفاع از جمهوری اسلامی قائل می‌شود. با این حال، به گمانم مقاله در خوانش تاریخی ۲۸ مرداد دچار یک مشکل اساسی است: آنچه باید موضوع بررسی باشد، از ابتدا به‌عنوان پیش‌فرض پذیرفته شده است. وجود مداخله سازمان‌یافته آمریکا و بریتانیا و عملیات برای برکناری مصدق امروز با اسناد موجود قابل انکار نیست؛ اما از اثبات «مداخله خارجی» تا این نتیجه که در ۲۸ مرداد «حاکمیت ملی» و «اراده سیاسی ایرانیان» به دست بیگانگان شکست خورد، فاصله‌ای زیادی وجود دارد که مقاله آن را چندان بررسی نمی‌کند.
مشکل اینجاست که برای داوری درباره ۲۸ مرداد نمی‌توان فقط خود روز ۲۸ مرداد را دید. باید پرسید در فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد چه اتفاقی افتاد: رفراندوم انحلال مجلس و مناقشه بر سر قانونی بودن آن چه جایگاهی داشت؟ اختیارات فوق‌العاده مصدق چه تأثیری بر نظام مشروطه گذاشته بود؟ پس از انحلال مجلس، فرمان شاه برای عزل مصدق از نظر نص قانون اساسی، عرف مشروطه و رویه سیاسی چه اعتباری داشت؟ چرا مصدق فرمان عزل را نپذیرفت؟ نقش حزب توده، ارتش، دربار، بازار و مخالفان داخلی مصدق چه بود؟ و مهم‌تر از همه، چه مقدار از آنچه در ۲۸ مرداد رخ داد محصول عملیات خارجی و چه مقدار حاصل یک بحران واقعی و عمیق داخلی بود؟
به نظرم مقاله در یک نقطه میان «حافظه تاریخی» و «واقعیت تاریخی» لغزش جدی پیدا می‌کند. اینکه مصدق بعدها در حافظه بخشی از جامعه به «نماد حاکمیت ملی» و ۲۸ مرداد به «شکست اراده ملت به دست آمریکا و بریتانیا» تبدیل شد، خود موضوعی بسیار مهم و شایسته بررسی است؛ اما این با اثبات تاریخی اینکه واقعاً تمام ماجرا چنین بوده، یکی نیست. شاید حتی پرسش جذاب‌تر این باشد که این روایت چگونه و طی چه فرایندی—از جبهه ملی و چپ گرفته تا انقلاب ۵۷ و سپس جمهوری اسلامی—به یکی از روایت‌های مسلط تاریخ معاصر ایران تبدیل شد. و این مقاله چقدر از این روایت ها تاثیر پذیرفته است.
از همین رو، اگر قرار است ۲۸ مرداد با جنگ‌های امروز مقایسه شود، شاید بهتر باشد ابتدا چهار مقوله از یکدیگر تفکیک شوند: مداخله خارجی، بحران قانون اساسی، کشمکش نیروهای داخلی و حافظه‌ای که بعدها از آن واقعه ساخته شد. در غیر این صورت این خطر وجود دارد که مقاله‌ای که هدفش بررسی «خیال‌خانه» ایرانیان است، ناخواسته یکی از مهم‌ترین روایت‌های همان خیال‌خانه را به‌عنوان واقعیت تاریخی مفروض بگیرد. چنین تفکیکی، به گمانم، نه از اهمیت مداخله آمریکا و بریتانیا می‌کاهد و نه از ارزش ایده اصلی مقاله؛ برعکس، تحلیل آن را تاریخی‌تر، پیچیده‌تر و قانع‌کننده‌تر می‌کند.
با احترام امیر دها


☑️ با سلام و درود به آقای عثمانی گرامی. آقای دها به برخی نکات کلیدی اشاره کرده‌اند، من سعی می‌کنم در حد یک کامنت موضوع را از زاویه دیگر مطرح کنم. من چند سالی در مورد شخصیت، سیاست، سیاست‌ورزی و آرمانگرایی مصدق و آن «3 روز لعنتی» با علاقه‌ای وسواس گونه مطالعه کرده‌ام و برای کنجکاوی‌ها و پرسش هایم، دست کم برای خودم، پاسخ هایی دریافته‌ام. هنوز هم با همان انگیزه و با همان علاقه، هر نظری، هر گفتگو و هر نوشته‌ای در رابطه با مصدق و «کودتا» را مطالعه می‌کنم.
از آنجایی که من انقلاب ۵۷ و ظهور رژیمی هیولای ج. ا. را در امتداد «کودتا»ی مرداد ۳۲ میدانم، (به ویژه دگرگونی و تغییر شخصیت «شاه جوانبخت خجالتی» به سلطانی متوهم، مستبد و همزمان متکی به نظر و حمایت دیگران، بعد از بازگشت از فرار بی‌مسئولانه از صحنه ماجرا)، و در ضمن، معتقدم تا ج. ا. که پیامد آن «کودتا» و انقلاب ۵۷ است در میهن ما اسب مرگ و ویرانی می‌تازد، و تا تغییری بنیادین و گسسته از پیامد آن «۳ روز لعنتی»، داستان مصدق و ماجرای«کودتا» در وجدان تاریخی ما زنده خواهد ماند و با آمدن هر مرداد ماهی بر «خیال اجتماعی» ما تلنگر خواهد زد.
باری، پاسخ پرسشی کلیدی را صرفا با چیدن قطعات پازل رویدادهای آن روز حدس می‌زنم؛ هرچند آن پرسش گویی بدون پاسخ همچنان در ذهن من زنده است: اگر مصدق در شب ۲۵ مرداد، بعداز دریافت عزل خود که آن را بنام «محمد مصدق» و بدون قید نخست وزیر، امضا کرد، می‌پذیرفت (فارغ از وجهه قانونی یا غیر قانونی بودن موضوع عزل) و حوادث پیش‌ رو را به دیگر بازیگران در صحنه می‌سپرد، بی تردید اسب تاریخ، گردونه سرنوشت میهن ما را در مسیری دیگر پیش می‌راند؛ در این صورت، به یقین: ۱) «کودتا»یی صورت نمی‌گرفت، ۲) شاه از کلاردشت دوباره به تهران برمی‌گشت، شاید نه آنچنان سلطانی که از رم بازگشت، ۳) روزولت بی‌سروصدا تهران را ترک می‌کرد، ۴) زاهدی بر مسند وزارت تکیه می‌زد‌، ۵) مصدق به احمدآباد می‌رفت و آخرین سال‌های عمر خود را در آنجا سپری می‌کرد، ۶) حسین فاطمی اعدام نمی شد، ۷) تعدادی از مردم در خیابان‌ها و میدان‌ها کشته و مجروح نمی‌شدند، ۸) انبوهی ازاعضای نظامی حزب توده اعدام و یا به زندان های طولانی محکوم نمی‌شدند، ۹) محمدرضا در «خیال جمعی» ایرانیان به عنوان«شاه آمریکایی» ثبت نمی‌شد و...
مصدق از ماه‌ها قبل می دانست که برای براندازی‌اش در داخل و خارج اقداماتی صورت می گیرد، به‌ویزه قتل افشار طوس، رئیس کل شهربانی در اردیبهشت ۱۳۳۲ در واقع هشداری بود که طرف های مقابل در اجرای تصمیم خود به هر جنایت و شرارتی دست خواهند زد. پس چرا محمد مصدق که مبارزی تا به آخر نبود به امضا و تعهد خود در پشت قرآن تمکین نکرد؟ مصدق یه عنوان سیاستمدار مجرب و دانش‌آموخته رشته حقوق، می‌باست بداند که دو برادر جان فاستر دالس و آلن دالس، در راس وزارت خارجه و ریاست سارمان سیا در دولت آیزنهاور، «ازجملۀ سرسخت ترین شوالیه‌های جنگ سرد به شمار می‌رفتند. آنان جهان را از دیدگاه جبهۀ نبرد ایدئولوژیکی می‌نگریستند و هر منازعۀ محلی را در کانون رویارویی بزرگ شرق و غرب قرار می‌دادند. برادران دالس بر این باور بودند که با فرو افتادن ایران به دامن کمونیسم، خطری جدی پدید خواهد آمد. چشم‌انداز ظهور یک «چین دیگر» آن‌ها را هراسان می‌کرد.» هری ترومن، رئیس جمهور قبل از آیزنهاور هم در کاخ سفید به طور حضوری به مصدق گفته بود که: «عمیقاً بیمناکم اگر بحران نفت از کنترل خارج شود، ایران به دست شوروی بیفتد که مثل لاشخور روی نرده‌ها نشسته و منتظر قاپیدن طعمه است.» بنابراین، کل دستگاه سیاست‌گذاری و تصمیم‌گیری ایالات متحد، فارغ از اینکه کدام حزب و جریان سکان را در دست بگیرد، به خطر افتادن ایران به دامن شوروی حساسیت هیستریک داشتند. و مصدق این واقعیت عریان را نادیده گرفت.
در تاریخ لحظاتی هست که به انباشتی از تضاد منافع، دشمنی‌ها، سهل‌انگاری و ندانم‌کاری‌ها تیر خلاص شلیک می‌کند و عامل انفجاری می‌شود که در آن خشک و تر باهم می‌سوزند و نابود می‌شوند. شلیک یک گلوله به فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش- مجارستان، در سارایوو در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ و مرگ و ویرانی بعد از وقوع جنگ جهانی اول؛ و آنچه در شب ۲۵ مرداد اتفاق افتاد از نوع همان تیر خلاص‌ها بود.
با احترام سعید سلامی


☑️ در کنار توضیحات عزیزانی که به جزئیات مقاله آقای عثمانی پرداختند، من نیز درک جالبی از این مقاله دریافتم که پلورالیزم و تنوع در خاطره تاریخی ایرانیان و همچنین روایت‌های متفاوت موجود به امری پذیرفته شده بدل می‌گردد که این امر بنوبه خود می‌تواند بن‌مایه‌ای مناسب برای آینده و طرح‌های دمکراتیک به حساب آید.
طرح سوال آقای سلامی بسیار جالب و قابل تعمق است که اگر مصدق فرمان عزل را می‌پذیرفت تاریخ چگونه رقم می‌خورد؟ من به شق دیگری از احتمالات می‌اندیشیدم که اگر کودتا یا اقدام سیا صورت نمی‌گرفت یا شکست می‌خورد چه بدیلی در انتظار ایران می‌بود؟ در آن سالها اتحاد شوروی از مقبولیت بسیاری بر خوردار بود، بویژه در کشور های آسیایی؟ شاید اکثریت نظرهای امروز متفق القول باشند که “۲۸ مرداد” ایران را از ورطه شوروی رهانید؟ لیکن حکومت محمد رضا شاه را درگیر وسواس افراطی در مبارزه با خطر کمونیسم کرد و (به عقیده من) این وسواس سبب شد که فاصله شاه و یاران نزدیکش با جریانات ملی گرا هرگز ترمیم نشود.
با احترام، پیروز.


☑️ آقای عثمانی عزیز. به نظر من ایده اصلی شما در مقاله‌اتان درست است، و از این بابت برای خودمان ایرانیان، بسیار متأسفم. تأسف از این بابت که ایده “خیال‌خانه ایران” کاملأ و اساسأ “ایران محور” است، یعنی تمام مسائل را از زاویه دید و قضاوت و مصالح ایران نگاه می‌کند. در صورتی که ما اکنون در یک دنیای گلوبال (دهکده جهانی) زندگی می‌کنیم و باید بتوانیم نه فقط مصالح خود، بلکه مصالح و نقطه‌نظرات کشورهای دیگر و مردمان دیگر را نیز مد نظر داشته، و در صورت  تضاد و تناقض مصالح و منافع و دیدگاه‌ها، نوعی همزیستی صلح‌آمیز انسان‌ها را مدیریت کنیم.
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان