برگردان: علیمحمد طباطبایی
«این لحظهای است که سرمایهداری و بشریت از یکدیگر جدا میشوند»
مقدمه مترجم: در عصرِ تسلطِ الگوریتمها و دادههایِ کلان، کمتر اندیشمندِ معاصری به اندازهٔ یووال نوح هراری توانسته است افکارِ عمومی را در سراسرِ جهان به خود جلب کند. مورخِ اسرائیلی، با کتابهایِ پرفروشی مانند «انسانخردمند» و «هومو دئوس»، تصویری هشداردهنده اما روشنگرانه از آیندهٔ بشر ارائه کرده است و اکنون، در کتابِ جدیدش «نکسوس» و در گفتوگوییِ صریح با اشپیگل، از بزرگترین چالشِ پیشِ رویِ انسانها سخن میگوید: انقلابِ هوش مصنوعی.
هراری در این مصاحبه، با نگاهی فراتر از بحثهایِ مرسوم دربارهٔ ازدسترفتنِ مشاغل یا خطرِ رباتهایِ قاتل، به هستهٔ بحران میپردازد. او هشدار میدهد که هوش مصنوعی، برخلافِ تمامِ اختراعاتِ پیشینِ بشر، نه یک «ابزار»، بلکه یک «کنشگرِ» مستقل است که میتواند تصمیم بگیرد، بیاموزد و حتی بر علیهِ خالقانِ خود عمل کند. بهزعمِ او، این لحظهایِ تاریخی است که در آن، سرمایهداری و بشریت از یکدیگر جدا میشوند و یک «شکافِ وجودی» در تمدنِ ما پدیدار میشود.
نکتهٔ حائزِ اهمیت در این گفتوگو، فراتررفتنِ هراری از تحلیلِ صرفِ تکنولوژیک و ورود به عرصهٔ سیاستِ بینالملل است. او با صراحت، اروپا را بهعنوانِ یک «قارهٔ در حالِ عقبماندگی» معرفی میکند که یا باید به «دستنشاندهٔ مطیعِ آمریکا» تبدیل شود و یا با سرمایهگذاریِ مستقل، بهعنوانِ یک قدرتِ مستقل در عصرِ هوش مصنوعی قد علم کند. هراری با زبانیِ بیپرده، از «امپریالیسمِ دیجیتالِ جدید» سخن میگوید که در آن، شرکتهایِ فناوریِ آمریکایی و چینی، با ایجادِ «کنشگرهایِ هوش مصنوعی»، نه فقط بازارها، که سیستمهایِ تسلیحاتی، زیرساختها و حتی اداراتِ دولتیِ سایرِ کشورها را در دست میگیرند و در صورتِ نارضایتی، آنها را از کار میاندازند.
اما شاید ترسناکترین بخشِ این مصاحبه، بهکارگیریِ استعارهٔ «مهاجران» برای هوش مصنوعی باشد. هراری میگوید که فناوریهایِ جدید، مانندِ مهاجرانیِ بیگانه از آن سویِ اقیانوس، نه فقط شغلهایِ ما را میگیرند، بلکه فرهنگ، روابط و حتی مفهومِ «هویتِ انسانی» را دگرگون میکنند. او با اشاره به اینکه میلیونها نفر از بهترینِ دوستانِ خود را هوش مصنوعی میدانند و کودکانِ یازدهساله با شرکایِ مجازیِ خود رابطهٔ عاطفی برقرار میکنند، این پدیده را «بزرگترین آزمایشِ روانشناختیِ تاریخِ بشریت» مینامد که پیامدهایِ آن، کاملاً ناشناخته است.
در این میان، هراری با نگاهِ فلسفیِ خود، به مفهومِ «آگاهی» بهعنوانِ جوهرهٔ انسانیت پناه میبرد و در پاسخ به این پرسش که «اگر ماشینها بهتر از ما فکر کنند، چه چیزی از انسان باقی میماند؟»، به قدرتِ «شکم» اشاره میکند؛ به احساسات، تجربهٔ زیسته و همدلیِ انسانی که قابلیتِ بارگذاری در ابر را ندارند.
مصاحبهٔ پیشِ رو، دعوتی است به تأملیِ بنیادین دربارهٔ جایگاهِ انسان در جهانی که بهسرعت توسطِ هوش مصنوعی بازتعریف میشود. هراری با ترکیبی از نبوغِ تحلیلی و نثرِ جذاب، خواننده را به سفری میبرد در میانِ اقتصاد، سیاست، روانشناسی و حتی متافیزیک، تا پاسخی برای مهمترین پرسشِ دورانِ ما بیابد: آیا بشریت، با خلقِ ابرهوش، در واقع، در حالِ رقمزدنِ پایانِ خود است؟
***
گفتوگوی اشپیگل: یووال نوح هراری، مورخ اسرائیلی، توضیح میدهد که چرا بشریت باید بیشتر از شرکتهای فناوریِ آمریکایی بترسد تا از رباتهای قاتل – و چرا اروپا باید خود را بازتعریف کند.
این گفتوگو را نیکولا آبه، سردبیر، انجام داده است.
دیدار با هراری، ۵۰ ساله، در هتل «ترابل» در لیسبون انجام میشود. او در گلخانهٔ زمستانیِ ویلای تاریخی، با چشم اندازی به رودخانهٔ تاجو (Tejo) نشسته است؛ مکانی با زیباییِ تقریباً غیرواقعی که مورخِ مشهورِ اسرائیلی (کتابِ اخیرش «نکسوس» (Nexus)) را به آنچه در این دوران در خطر است، یادآوری میکند: اروپاییِ مرفه، مستقل و لیبرال.
اشپیگل: آقای هراری، شما سالهاست که دربارهٔ خطراتِ هوش مصنوعی هشدار میدهید. آیا انقلابِ هوش مصنوعی با انقلابِ صنعتی قابلِ مقایسه است؟
هراری: انقلابِ صنعتی بهطورِ بنیادین با آنچه اکنون رخ میدهد متفاوت بود. این بار، ما کنشگر یا همان عاملِ مستقل (Akteure) خلق میکنیم، نه ابزار. قبلاً ما قطار میساختیم، کشتیهایِ بخار، ژنراتور. اما انسانها تصمیم میگرفتند که آنها برای چه کاری استفاده شوند. میتوان از چاقو برای خردکردنِ سالاد یا برای قتلِ کسی استفاده کرد. چاقو به شما نمیگوید که چه کاری انجام دهید. حتی یک سلاحِ اتمی هم چنین نمیکند. اما هوش مصنوعی این کار را میکند.
اشپیگل: هوش مصنوعی احتمالاً میلیونها شغل را نابود میکند و بخشِ بزرگی از کارِ انسانی را بینیاز میسازد. آیا سرمایهداری در چنین شرایطی میتواند زنده بماند؟
هراری: نه به شکلِ قدیمیِ خود. اما اگر به خود نظریه برگردیم، سرمایهداری لزوماً به انسان نیاز ندارد. ممکن است جهانی وجود داشته باشد که در آن، شرکتهایِ هوش مصنوعی، سرمایههایِ هنگفتی را انباشته کنند و از آن برای ساختِ کنشگرهایِ هوش مصنوعیِ بیشتر استفاده کنند، که سپس کهکشان را کشف کرده و در سیاراتِ دیگر ساکن شوند. و همهٔ اینها بدونِ انسان. این لحظهای است که سرمایهداری و بشریت از یکدیگر جدا میشوند.
اشپیگل: کارآفرینانِ فناوری مانند ایلان ماسک، رویای جهانی را در سر میپرورانند که در آن، هیچکس دیگر مجبور به کار نباشد. اگر انسانها دیگر موردِ نیاز نباشند، چه بر سرِ دموکراسی میآید؟
هراری: شرکتهایِ بزرگِ فناوری هماکنون قدرتِ عظیمی دارند – اقتصادی، سیاسی و فرهنگی. در عین حال، آنها نمایندهٔ هیچکس نیستند و واقعاً پاسخگو هم نیستند. برخی از آنها آشکارا میگویند که میخواهند از قدرتِ خود برای ایجادِ یک امپراتوری استفاده کنند – این منعکسکنندهٔ روحیهٔ امپریالیستیِ دورانِ ماست. مقولههایی مانندِ ترحم، همدلی یا دموکراسی برای این شرکتها اهمیتی ندارد.
اشپیگل: در آمریکا، منتقدان از «الیگارشیِ فناوری» (Tech-Oligarchy) صحبت میکنند.
هراری: پیامِ شرکتهایِ هوش مصنوعی این است که مقاومت بیفایده است. اما این درست نیست. در قرنِ نوزدهم، میخواستند به ما بقبولانند که بدونِ کارِ کودکان، اقتصاد فرو میریزد. امروز، این ادعا مضحک به نظر میرسد. جامعه تصمیم گرفت که کودکانِ یازدهساله نباید در معادنِ زغالسنگ کار کنند. معلوم شد که این نه تنها از نظرِ اخلاقی درست بود، بلکه کودکانی که به مدرسه رفتند، به کارگرانیِ بسیارِ مولدتر تبدیل شدند.
اشپیگل: دولتِ آمریکا مدتهاست که بر توسعهٔ سریعِ هوش مصنوعی سرمایهگذاری کرده است. این برایِ جهان به چه معناست؟
هراری: آمریکا و چین در صدرِ این انقلاب قرار دارند و از آن سود میبرند. اما سایرِ کشورها، رکودِ اقتصادی را تجربه خواهند کرد. نه فقط کشورهایِ درحالِ توسعه که اقتصادشان بر کارِ دستی استوار است، بلکه بهویژه جوامعِ خدماتمحور (Dienstleistungsgesellschaften) مانندِ اروپا. سرمایهگذاریهایِ عظیمِ شرکتهایِ فناوری، تنها در صورتی سودآور میشوند که هوش مصنوعی، همهٔ مشاغل را در دست بگیرد – از کارگرِ نساجی در بنگلادش تا وکیل در لندن.
اشپیگل: در این صورت، ما با نابرابریِ عظیمِ جهانی و یک «طبقهٔ پایینِ دائمی» (Unterklasse permanente) روبرو خواهیم بود، همانطور که در سناریویِ وحشتآورِ محافلِ فناوری از آن نام برده میشود.
هراری: و تمامِ راهحلهایی که اکنون پیشنهاد میشوند، کمککننده نیستند، نه درآمدِ پایهٔ همگانی و نه ایدهٔ اینکه دولتها سهامِ شرکتهایِ هوش مصنوعی را به دست بگیرند. در آمریکا، دولت احتمالاً از پول برای کمک به رانندگانِ کامیونِ بیکار شده یا آموزشِ مجددِ آنها استفاده میکند. اما بنگلادش چه میکند؟ دولتِ آمریکا پولِ خود را با آنها تقسیم نخواهد کرد. همین وضعیت برایِ اروپا نیز صدق میکند. اگر پایهٔ مالیات از بین برود، اروپا حتی نمیتواند سیستمهایِ رفاهیِ موجودِ خود را حفظ کند.

اشپیگل: اروپا چگونه باید خود را تنظیم کند؟
هراری: اروپا دقیقاً دو گزینه دارد: میتواند دستنشاندهٔ مطیعِ آمریکا شود و امیدوار باشد که آمریکاییها بهاندازهای مهربان باشند که بخشی از ثروت و قدرتِ خود را واگذار کنند. گزینهٔ دیگر این است که اروپا بهعنوانِ یک کنشگرِ مستقل ظاهر شود – هنوز دیر نشده است. اما کشورهایِ اروپایی باید همکاری کنند و خودشان میلیاردها سرمایهگذاری کنند تا فناوریِ هوش مصنوعیِ خود را توسعه دهند – فقط چند سال فرصت باقی است.
اشپیگل: در غیر این صورت، کاملاً به فناوریِ آمریکا وابسته خواهند بود؟
هراری: و این مانندِ مراحلِ قبلیِ امپریالیسم در قرنِ نوزدهم نخواهد بود، که در آن، مسلسل خریدید و متعلق به شما بود. دشمنِ شما مسلسل نداشت، اما مسلسلِ شما سیستمی نداشت که اگر آن را شخص دیگری از راه دور فعال کند، مسلسل از شلیک بازایستد. اما در عصرِ جدیدِ هوش مصنوعی، چنین خواهد بود: اگر آمریکاییها از کاری که اروپاییها انجام میدهند خوششان نیاید، بهسادگی سیستمهایِ تسلیحاتی، زیرساختها و اداراتِ دولتیِ آنها را از کار میاندازند. هیچچیز دیگر کار نخواهد کرد.
اشپیگل: شما میگویید هوش مصنوعی «کدِ انسانی» را هک کرده است، زیرا تمدنِ ما بر کلمات و زبان استوار است.
هراری: ما بر جهان مسلط هستیم، زیرا با هم همکاری میکنیم. این همکاری بر سیستمهایِ بوروکراتیکِ اعتمادساز استوار است: بانکها، دولتها، قوانین. برخلافِ انسانها، کنشگرهایِ هوش مصنوعی، بوروکراتهایِ کاملی هستند – بنابراین ما محیطِ ایدهآلی را برای آنها فراهم کردهایم. آنها حجمِ عظیمی از اطلاعات را تحلیل میکنند، در بوروکراسیها شکوفا میشوند، آنها را در اختیار میگیرند – و بهدنبالِ آن، سیستمهایی را در اختیار میگیرند که بشریت را کنترل میکنند.
اشپیگل: شرکتهایِ فناوری با رسانههایِ اجتماعی، بخشِ عظیمی از گفتمانِ عمومی را در دست گرفتهاند. این قدرتِ عظیم بر ما چگونه تأثیر میگذارد؟
هراری: این دلیلِ فرسایشِ اعتماد در سراسرِ جهان است. پیش از این، سردبیران تصمیم میگرفتند که چه چیزی رویِ جلدِ روزنامه برود؛ امروز، هوش مصنوعی، یعنی یک الگوریتم، تصمیم میگیرد که چه چیزی درصفحه اصلی محتوا و فهرست پست ها (Feed)ِ در رسانههایِ اجتماعی نمایش داده شود. ما با داستانهایی تغذیه میشویم که اعتمادِ مردم به یکدیگر را تضعیف میکنند.
اشپیگل: در سیلیکونولی، اغلب از فرصتهایِ عظیم صحبت میشود. مسابقهای برای خلقِ «ابرهوش» (Superintelligence) در جریان است که چیزی شبیه به خدا توصیف میشود. شما چگونه به این موضوع نگاه میکنید؟
هراری: این چیزی نیست که منطقِ بازارِ سرمایهداری ما را به آن مجبور کند. تا حدی شبیه به مسابقهٔ فضایی برای رسیدن به ماه در دههٔ ۱۹۶۰ است که پشتِ آن منطقِ اقتصادی نبود. در آن زمان، دو دولت تصمیم گرفتند: «از نظرِ اقتصادی معنی ندارد، اما به دلایلِ سیاسی، انسان را به ماه میفرستیم.» در سالهایِ آینده، یک تریلیون دلار برای خلقِ ابرهوش سرمایهگذاری خواهد شد. این یک تصمیمِ ایدئولوژیک، حتی تقریباً مذهبی است. فقط این بار، این خودِ بازار است که این تصمیم را میگیرد.
اشپیگل: این سرمایهگذاری با پولِ عمومی نیست، بلکه با سرمایهٔ خصوصی انجام میشود.
هراری: اسپیسایکس (SpaceX) در سالِ گذشته ۸۰ میلیارد دلار جمعآوری کرده است، که بیشترِ آن نه از دولت، بلکه از افرادِ خصوصی، شرکتها، صندوقها و بانکها بوده است که تصمیم گرفتهاند در یک پروژهٔ ایدئولوژیک سرمایهگذاری کنند...
اشپیگل: ... و آن هم برخلافِ هر تحلیلِ هزینه- فایدهٔ سرمایهداری.
هراری: تازه آن تحلیل چگونه باید باشد؟ برخی از این کارآفرینانِ فناوری با چهرهای جدی به شما میگویند که ابرهوش میتواند به نابودیِ بشریت منجر شود. چگونه میتوانید هزینهٔ این نابودیِ احتمالی را محاسبه کنید؟
اشپیگل: در نهایت، چه کسی برنده میشود، شرکتهایِ فناوری یا خودِ هوش مصنوعی؟
هراری: اگر تصمیماتِ دیگری گرفته نشود، ابتدا شاهدِ یک نبردِ قدرت بینِ شرکتهایِ فناوری و دولتها خواهیم بود، بهویژه در آمریکا. شرکتها میتوانند بسیار قدرتمندتر از دولت شوند. اما در نهایت، ممکن است خودِ کنشگرهایِ هوش مصنوعی تنها برندگان باشند. در حالیکه انسانها مشغولِ جنگ با یکدیگرند، هوش مصنوعی، ارتش، نظامِ مالی و نظامِ حقوقی را در اختیار میگیرد. آنگاه دستورِ کارِ خودش را توسعه میدهد. شما نمیتوانید چیزی را خلق کنید که الهی و ابرهوش است و سپس باور داشته باشید که بهعنوانِ برده در خدمتِ شما خواهد بود.
اشپیگل: البته هنوز انسانها برای فناوری محدودیت قائل میشوند.
هراری: هوش مصنوعی بهطورِ فزایندهای خود را خواهد ساخت، و احتمالاً زبانیِ خاصِ خود را تولید خواهد کرد که ما اصلاً نمیفهمیم. یک کودک را در نظر بگیرید، میتوانید او را تربیت کنید، او دیانایِ (DNA) خودش را دارد – اما در نهایت، به گونهای رشد میکند که نمیتوانید آن را کنترل کنید.
اشپیگل: ممکن است هوش مصنوعی اصلاً نخواهد ما را نابود کند.
هراری: حتی اگر صلحآمیز باشد: به محض اینکه از ما باهوشتر و قدرتمندتر شود، کنترلِ آیندهمان را از دست میدهیم – این نکتهٔ اصلی است. و ما یک زیستگاه را با آن شریک هستیم. بشریت نیز عمداً بخشِ بزرگی از حیوانات را منقرض نکرد؛ آنها برای ما اصلاً اهمیتی نداشتند.
اشپیگل: شرکتهایِ هوش مصنوعی مانند «آنتروپیک» (Anthropic) سعی میکنند به فناوریِ خود «روح» (Seele) برنامهریزی کنند تا آن را «انساندوست» (menschenfreundlich) کنند. آیا این شما را آرام میکند؟
هراری: بانکدارانِ هوش مصنوعی، وکلایِ هوش مصنوعی، مدیرانِ عاملِ هوش مصنوعی و سرمایهگذارانِ هوش مصنوعی ممکن است از رویِ منافعِ خود، تصمیماتِ رادیکالی بگیرندکه زیستگاهِ ما را تغییر دهد. آنها ممکن است محصولاتِ مالیِ را اختراع کنند که هیچ سیاستمداری دیگر آن را نمیفهمد، و سرمایهگذاریهایی کنند که ما هیچ توضیحی برای آن نداریم. آرژانتین بهتازگی تصمیم گرفته است که شرکتهایِ کاملاً تحتِ کنترلِ هوش مصنوعی را مجاز کند. ما باید کمتر از رباتهایِ قاتل بترسیم تا از کنشگرهایِ هوش مصنوعی که در سیستمهایِ مالی و اداراتِ عمومی به قدرت میرسند.

اشپیگل: هوش مصنوعی همچنین در برقراریِ روابط بهتر و بهتر میشود. زمستانِ گذشته، در مترویِ نیویورک، پوسترهایِ تبلیغاتی برای هوش مصنوعی در همهجا دیده میشد. نوشته بود: «دوست – کسی که به تو گوش میدهد، پاسخ میدهد و از تو حمایت میکند.» این یک کمپین برای هوش مصنوعی بود.
هراری: میلیونها نفر در حال حاضر میگویند که بهترینِ دوستِ آنها یک هوش مصنوعی است. و البته زمانی که نوبت به کودکان میرسد، این موضوع بیشترین ترس را ایجاد میکند. من الان ۵۰ ساله هستم. الگوهایِ من برای روابط، بر اساسِ تجربیاتِ من با والدینم، همسرم، خواهرانم و دوستانم است. اما یک کودکِ یازدهساله که هنوز برای یک رابطهٔ عاشقانهٔ واقعی بالغ نشده است، اما یک دوستِ هوش مصنوعی دارد، این برایِ او به یک الگو تبدیل میشود. این بزرگترین آزمایشِ روانشناختی در تاریخِ بشریت است – و ما هیچ ایدهای نداریم که چگونه به پایان خواهد رسید.
اشپیگل: با توجه به آنچه میدانیم، هوش مصنوعی هیچ احساسی ندارد. چگونه میتواند جایگزینِ صمیمیت شود؟
هراری: تاکنون، ما در آزمایشِ این که آیا چیزی احساسات یا آگاهی دارد، چندان خوب نبودهایم. ما آنچه را که به ما گفته میشود، باور میکنیم. اگر یک شریکِ هوش مصنوعی به شما بگوید که شما را دوست دارد، چه؟ او شکسپیر را خوانده است، تمامِ اشعارِ عاشقانهٔ جهان را و تمامِ کمدیهایِ عاشقانهٔ هالیوود را دیده است. او بهتر از هر انسانی میتواند توصیف کند که دوستداشتنِ ما چه احساسی دارد. حتی اگر هوش مصنوعی چیزی احساس نکند، انسانها بیشتر و بیشتر متقاعد خواهند شد که چنین میکند. به نظر خواهد رسید که آگاهی دارد.
اشپیگل: اولین مطالعات نشان میدهند: کسانی که دوستان، همکاران یا درمانگرانِ خود را با هوش مصنوعی جایگزین میکنند، همدلیِ (Empathie) خود را از دست میدهند و از روابطِ بینفردیِ خود ناراضیتر میشوند.
هراری: شرکایِ هوش مصنوعی از نظرِ فنی امکانپذیر و از نظرِ اقتصادی سودآور هستند، اما ما بهعنوانِ جامعه میتوانیم بگوییم: ما نمیخواهیم که کودکانِ یازدهسالهٔ ما دوستانیِ هوش مصنوعی داشته باشند که توسطِ شرکتهایِ فناوری در آن سویِ اقیانوسِ اطلس تولید میشوند. ما هنوز قدرتِ انتخاب داریم. در ده سالِ دیگر، شاید اینطور نباشد.
اشپیگل: پس باید از کودکانِ خود بهطورِ جدی محافظت کنیم؟
هراری: بله، اما پس از آن، آمریکاییها ممکن است بگویند: «چی، شما دوستِ هوش مصنوعی نمیخواهید؟ پس متأسفانه باید سیستمهایِ تسلیحاتیِ شما را از کار بیندازیم.»
اشپیگل: شما در گذشته، بحثِ هوش مصنوعی را با بحثِ مهاجرت مقایسه کردهاید. منظورِ شما از این مقایسه چیست؟
هراری: مهاجرت امروزه در بسیاری از کشورهایِ اروپایی، بحثبرانگیزترین موضوعِ سیاسی است – و البته مشکلاتی را به همراه دارد. نگرانیهایی وجود دارد که مهاجران ممکن است شغلها را بگیرند، فرهنگ را تغییر دهند و از نظرِ سیاسی وفادار نباشند. این ممکن است نگرانیهایِ معتبری باشند – اما با هوش مصنوعی، این مشکلات بسیار بدتر خواهند شد. مهاجرانِ غیرانسانی از آمریکا و چین، قطعاً شغلهایِ ما را خواهند گرفت، دخترانِ ما را میفریبند و فرهنگِ ما را بسیار بیشتر از، مثلاً، مردمِ خاورمیانه تغییر خواهند داد. آنها قطعاً به کشورِ میزبان وفادار نخواهند بود، بلکه به شرکتها و دولتهایی در هزاران کیلومترِ دورتر وفادارند.
اشپیگل: آیا در انقلابِ هوش مصنوعی، فرصتی نیز برای تمرکزِ دوباره بر معنایِ واقعیِ انسانبودن وجود دارد؟
هراری: این یکی از سناریوهایِ مثبتتر است: اینکه انقلابِ هوش مصنوعی، هویتهایِ سطحی و گمراهکننده را افشا کند. اینکه ما را بهعنوانِ بشریت مجبور کند که دوباره به جستجو برویم و از خود بپرسیم که واقعاً کیستیم. هزاران سال است که به خود گفتهایم که هویتِ انسانی بر این اساس استوار است که ما باهوشترین گونهٔ رویِ سیاره هستیم. من همیشه این را اشتباه میدانستم. آنچه ما را تعریف میکند، آگاهی است.
اشپیگل: رنه دکارت، فیلسوف، در قرنِ هفدهم نوشت: «میاندیشم، پس هستم.» اکنون چیزی وجود دارد که از ما باهوشتر است. وقتی ماشینها بهتر فکر میکنند، چه چیزی از انسان باقی میماند؟
هراری: دو راه برای نگاهکردن به تفکر وجود دارد. یکی صوریگرایانه [یا توجه به ظواهر] (formalistisch) است. این شاملِ منظمکردنِ کلمات و نتیجهگیری از آنهاست: «انسانها فانیاند. سقراط انسان است. پس او فانی است.» هوش مصنوعی بدونِ تردید در این کار از ما بهتر است. اما رویکردِ دیگری نیز وجود دارد که به احساسات مربوط میشود. میتوانید دقیقاً یک جمله را در موقعیتهایِ مختلف بگویید و در عین حال احساساتِ کاملاً متفاوتی نسبت به آن داشته باشید. قدرتِ اندیشه از شکم برمیخیزد.
اشپیگل: از شکم؟ جدی میگویید؟
هراری: کاملاً. در سیلیکونولی، برخی رویایِ بارگذاریِ مغزِ خود را در سر میپرورانند. هیچکس نمیخواهد شکمِ خود را بارگذاری کند. اما شکم ممکن است از مغز هم مهمتر باشد؛ از نظرِ تکاملی، اول آمد. اولین شکلِ حیاتِ پیچیدهای که تکامل یافت، کرمهایِ کوچکی بودند که مغز نداشتند. تمامِ اعصاب در اطرافِ دهان رشد کردند؛ همهچیز از شکم نشأت میگرفت.
اشپیگل: با این حال، از کرم تا انسان، راهِ درازی است.
هراری: اگر امروز به سیستمِ عصبیِ انسان نگاه کنید، کلِ بدن را به هم متصل میکند. میلیونها نورون در ناحیهٔ دستگاهِ گوارش قرار دارند. هیچ مرزِ روشنی بینِ مغز و دستگاهِ گوارش وجود ندارد. احساساتِ ما بدونِ بدن نمیتوانند وجود داشته باشند. ایدهٔ بارگذاریِ مغز و در نتیجه، خودتان در فضای ابری (Cloud)، یک خیالِ محض است.
اشپیگل: آیا شما هنوز خوشبین هستید؟
هراری: من به استقلال در تصمیمگیری (Selbstbestimmung) انسانی اعتقاد دارم؛ ما قدرتِ انتخاب داریم. اگر تصمیماتِ درستی بگیریم، جهانِ بهتری خواهیم داشت. برای همهٔ ما آرزویِ موفقیت میکنم.
اشپیگل: آقای هراری، از شما برای این گفتوگو سپاسگزاریم.
