یکی از تلخترین واقعیتهای امروز اپوزیسیون ایران، گسترش اختلافات، تخریبهای متقابل و بیاعتمادی میان نیروهای سیاسی است. در حالی که جمهوری اسلامی هر روز خسارتهای بیشتری بر مردم، کشور و منافع ملی ایران وارد میکند، بخش قابل توجهی از توان و انرژی نیروهای مخالف، به جای یافتن راهحلهای مشترک برای رهایی مردم و کشور، صرف اختلافات، نزاعهای سیاسی و نفی یکدیگر میشود.
بیتردید نقد اندیشهها و عملکردها، حق طبیعی همه نیروهای سیاسی است؛ اما هنگامی که اختلافات جای همکاری را بگیرد و منافع گروهی بر منافع ملی مقدم شود، نتیجه چیزی جز تضعیف جنبش ملی، افزایش ناامیدی مردم و فراهم شدن فرصت بیشتر برای استمرار استبداد نخواهد بود.
از سوی دیگر، نمیتوان انکار کرد که عوامل وابسته به حکومت یا کسانی که به هر دلیل، تداوم وضع موجود را به سود خود میدانند، از هرگونه اختلاف و چنددستگی میان نیروهای ملی ـ مردمیِ دغدغهمند نسبت به ایران و ایرانی استقبال کرده و در دامن زدن به آن نقشآفرینی میکنند. از اینرو، مسئولیت همه اشخاص و جریانهایی که بهراستی خواهان رهایی و نجات ایران و ایرانی هستند، در چنین شرایطی بیش از هر زمان دیگری سنگین است.
در چنین فضایی، این پرسش اساسی مطرح میشود:
با چه کسانی میتوان برای رهایی و نجات مردم و کشور و برقراری آزادی و دموکراسی در فردای ایران همبسته شد؟
پاسخ این پرسش را در مقالات پیشین به تفصیل بیان کردهام. در اینجا تنها به صورت خلاصه یادآوری میکنم:
با کسانی میتوان همبسته شد که اولویت تصمیمات و اقداماتشان تأمین منافع ملی باشد؛ آزادیخواه و دموکراسیخواه باشند، با هر باور سیاسی که دارند؛ دغدغه واقعی رهایی مردم و نجات کشور را داشته باشند؛ صادق، شفاف، پاسخگو و مسئولیتپذیر باشند و از اراده لازم برای تحقق اهداف ملی ـ مردمی برخوردار باشند.
اگر چنین اشخاص و جریانهایی وجود نداشته باشند، امید بستن به آیندهای بهتر برای مردم و کشور دشوار خواهد بود و در چنین شرایطی، همه ما ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ در برابر نسل حاضر و نسلهای آینده مسئول خواهیم بود.
از آنجا که جمهوری اسلامی از نخستین روزهای استقرار خود تاکنون، منافع ملی ایران را با خطرهای جدی روبهرو کرده و هیچ نشانهای از تغییر این روند نیز وجود ندارد، باید پذیرفت که: مشکل مردم با این حکومت، یک مشکل ملی است و راهحل آن نیز تنها میتواند یک راهحل ملی باشد. برهمین اساس، شکلگیری همبستگی فراگیر ملی یک ضرورت تاریخی است.
وسیعترین و فراگیرترین شکل این همبستگی، ایجاد جبهه آزادیخواهی و ضد دیکتاتوری است؛ جبههای که نه ائتلاف عقاید، بلکه ائتلاف بر سر یک هدف مشترک است: رهایی مردم، نجات ایران و تضمین آزادی و دموکراسی.
اگر شخص یا جریانی با وجود ادعای آزادیخواهی، حاضر نباشد برای تحقق چنین همبستگیای گام عملی بردارد، این پرسش به طور طبیعی مطرح خواهد شد که آیا رهایی مردم و نجات کشور، واقعاً در اولویت فعالیتهای او قرار دارد یا خیر؟
آزادیخواه کیست؟
آزادیخواه صرفاً کسی نیست که از آزادی سخن بگوید یا خود را مخالف استبداد معرفی کند.
آزادیخواه، شخص یا جریانی است که به حقوق و آزادیهای سیاسی مخالف خود نیز باور و التزام عملی داشته باشد.
یعنی همان حقی را که برای خود میخواهد، برای رقیب سیاسی خود نیز قائل باشد. اما این تعریف، برای رهایی و نجات ایران و ایرانی و برقراری آزادی و دموکراسی، به تنهایی کافی نیست.
ممکن است شخص یا جریانی آزادیخواه باشد، اما دغدغهای برای رهایی مردم و نجات کشور نداشته باشد؛ یا اگر دغدغه دارد، از اراده لازم برای اقدام عملی برخوردار نباشد.
از اینرو، برای شکلگیری همبستگی فراگیر ملی، سه ویژگی اساسی ضرورت دارد:
▪️باور عملی به آزادیهای سیاسی برای همه؛
▪️دغدغه واقعی نسبت به رهایی مردم و نجات ایران؛
▪️اراده لازم برای اقدام در جهت تحقق اهداف ملی ـ مردمی.
▪️تنها در چنین شرایطی است که میتوان انتظار داشت همبستگی، از سطح شعار فراتر رود و به همکاری واقعی تبدیل شود.
دربِ جبهه آزادیخواهی و ضد دیکتاتوری به روی هیچکس بسته نیست؛ هیچ آزادیخواهی حق ندارد آزادیخواه دیگری را حذف کند.
اصل بر آن است که همه نیروهایی که خود را آزادیخواه میدانند، بتوانند در این فرآیند حضور داشته باشند. اما حضور در این همبستگی، همانند هر همکاری سیاسی دیگری، بر پایه اصول و قواعد مشترک شکل میگیرد.
در حقیقت، حذفکننده واقعی، نه دیگران، بلکه خود اشخاص و جریانهایی هستند که حاضر نباشند به این اصول پایبند باشند.
اصول بنیادین همبستگی
همبستگی فراگیر ملی، تنها زمانی پایدار خواهد بود که بر اصول مشترک استوار باشد.
مهمترین این اصول عبارتاند از:
۱. پذیرش جداییناپذیری ایران و حفظ تمامیت ارضی کشور.
۲. پذیرش تضمین آزادیهای سیاسی، مدنی و حقوق اساسی همه شهروندان، از جمله مخالفان سیاسی.
۳. پذیرش حق مردم برای تعیین سرنوشت خود از طریق انتخابات آزاد، سالم، عادلانه و رقابتی و پذیرش رأی مردم در تعیین نوع نظام سیاسی، ساختار اداره کشور و سیاستهای کلان ملی.
۴. پذیرش تقدم منافع ملی بر منافع فردی، گروهی، حزبی، قومی و ایدئولوژیک، هرگاه این منافع با یکدیگر در تعارض قرار گیرند.
این اصول، ابزار حذف دیگران نیستند؛ بلکه حداقل قواعد لازم برای شکلگیری یک همبستگی پایدار و ملی محسوب میشوند.
یک اصل بنیادی درباره سوابق گذشته و عدالت
باز بودن دربِ همبستگی به روی همگان بر اساس اصول دموکراتیک، به هیچوجه به معنای تطهیر گذشته، بخشش جرایم یا ایجاد مصونیت حقوقی برای افراد و جریانهای دارای سابقه نامطلوب نیست.
۱. طبق اصل ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر، محرومیت از حقوق اساسی تنها از طریق حکم دادگاه صالحه، عادلانه و بیطرف امکانپذیر است و نباید محاکمه صحرایی یا پیشداوری سیاسی جایگزین قانون شود.
۲. افرادی که دارای سابقه نقض حقوق مردم یا استبداد هستند، منطقاً خود به چنین جبههای نخواهند پیوست؛ چرا که برقراری دموکراسی و شفافیت، زمینه را برای افشاگری قانونی و محاکمه آنها فراهم میکند.
۳. با این حال، حتی در صورت پذیرش ظاهری اصول همبستگی، تا زمانی که دادگاه صالحه ملی به پرونده سوابق این افراد رسیدگی نکرده و حکم برائت صادر ننموده است، این اشخاص از صلاحیت و حق پذیرش مسئولیتهای کلیدی و تصمیمساز سیاسی و تشکیلاتی محروم خواهند بود.
شرط حیاتی: تبدیل همبستگی به قدرت ملی
توافق بر سر اصول، شرط لازم برای همبستگی است، اما شرط کافی نیست. همبستگی سیاسی روی کاغذ یا در قالب بیانیهها، بدون داشتن امکانات عینی، هیچ تحولی در میدان عمل ایجاد نخواهد کرد.
برای آنکه همبستگی به یک نیروی واقعی و اثرگذار تبدیل شود، جریانها و نیروهای آزادیخواه باید متعهد به همکاری عملی برای ایجاد ابزارها و زیرساختهای مستقل مبارزه باشند. هیچ جبههای بدون داشتن ظرفیتهای مشترکِ رسانهای، مالی، حقوقی و تشکیلاتی نمیتواند در برابر یک حکومت مستبد ایستادگی کند.
اراده واقعی برای نجات کشور، خود را در میزان آمادگی نیروها برای اشتراکگذاری امکانات و ساختن ابزارهای ملی و مستقل برای مبارزه نشان میدهد؛ ابزارهایی که متعلق به هیچ گروه خاصی نباشد، توسط هیچ جریانی انحصار نشود و صرفاً در خدمت تقویت قدرت مردم و پیشبرد اهداف ملی قرار گیرد.
نخستین گام برای همبستگی چیست؟
اگر شخص یا جریانی واقعاً دغدغه رهایی مردم و کشور را دارد و از اراده لازم برای تحقق آزادی و دموکراسی برخوردار است، تحقق همبستگی فراگیر ملی به هیچوجه سخت و دشوار نیست.
تنها کافی است با شفافیت، سه موضوع را اعلام کند:
۱. اولویتهای خواست خود را به ترتیب اهمیت مشخص کند.
۲. نگرانیهای خود را از همکاری با دیگر نیروهای آزادیخواه بیان کند.
۳. خطوط قرمز خود را به صورت روشن اعلام نماید.
اگر هر شخص یا جریان سیاسی آزادیخواه این سه موضوع را به صورت شفاف اعلام کند و با صداقت به پرسشهای ابتدایی و اساسی پاسخ دهد، آنگاه همبسته شدن یا همبسته کردن نیروهای آزادیخواهی که اولویت فعالیتهایشان تأمین منافع ملی است، به هیچوجه سخت و دشوار نخواهد بود.
البته در کنار این سه ویژگی، عنصر «صلاحیت و شایستگی» (شامل آگاهی، مسئولیتپذیری، صداقت، پاسخگویی و پرهیز از قدرتطلبی) شرطِ اصلیِ نقشآفرینی سیاسی است. آزادیخواه بودن، شرط حضور در جبهه آزادیخواهی است. اما پذیرش مسئولیت برای امروز و فردای ایران، علاوه بر آزادیخواهی، به صلاحیت و شایستگی نیز نیاز دارد.
اعتماد چگونه شکل میگیرد؟
در سیاست، اعتماد بر پایه همفکر بودن شکل نمیگیرد. اعتماد، نتیجه توافق بر قواعد همکاری، شفافیت، پاسخگویی و وجود سازوکارهای کنترل و نظارت است.
به بیان دیگر:
در سیاست، مبنای اعتماد، توافق، قانون و سازوکارهای تضمینکننده است؛ نه صرفاً همسو بودن اشخاص و جریانها. بنابراین، اختلاف نظر، مانع همبستگی نیست.
آنچه همبستگی را ناممکن میکند، نبود شفافیت، نبود صداقت و ترجیح منافع فردی و گروهی بر منافع ملی است.
چرا قانون به تنهایی کافی نیست؟
اعتماد در سیاست، تنها با نوشتن قانون یا تصویب مقررات ایجاد نمیشود. آنچه به قانون اعتبار و قدرت میبخشد، وجود سازوکارهایی است که اجرای آن را تضمین کند.
تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که استبداد، همیشه بدون قانون حکومت نمیکند؛ گاهی با تفسیر دلخواه قوانین و در غیاب نهادهای نظارتی مستقل، همان قانون را به ابزاری برای توجیه خود تبدیل میکند.
ازاینرو، وجود ساختارهای کنترلی برای نظارت بر اجرای قانون، نه یک امر تشریفاتی، بلکه شرط اساسی حفظ آزادی و جلوگیری از بازتولید استبداد است.
در جامعهای که ساختارهای کنترلی برای تضمین اجرای قانون وجود نداشته باشد، حتی بهترین قوانین نیز میتوانند به ابزار توجیه استبداد تبدیل شوند. ازاینرو، ارزش واقعی قانون، نه در زیبایی متن آن، بلکه در تضمین اجرای آن است.
اخلاقِ مبارزه و بلوغ سیاسی
آزادیخواهیِ واقعی، علاوه بر باور نظری، نیازمند اخلاقِ مبارزه در عمل است. آزادیخواهانی که رهایی کشور را هدف اصلی خود قرار دادهاند، با اتکا به سه اصل رفتار میکنند:
▪️ازخودگذشتگی و تقدم منافع ملی: ترجیح دادن نجات ایران بر جاهطلبیهای فردی، سهمخواهیهای پیشازموعد و منافع حزبی.
▪️شایستهسالاری و خودآگاهی: پذیرش و تعیین جایگاه خود و جریان متبوع، صرفاً بر اساس دانش، توانایی و صلاحیت واقعی، نه ادعا یا شهرت.
▪️دوری از تفرقهافکنی موکول کردن اختلافات به فردا: پرهیز مطلق از طرح مباحث انحرافی، ایدئولوژیک و کینههای تاریخی که هدف اصلی مبارزه را منحرف میکند و تصمیمگیری درباره آنها باید به صندوق رای آزاد پس از گذار واگذار شود.
▪️البته پرهیز از تفرقه هرگز به معنای سکوت در برابر انحراف یا عافیتطلبی نیست؛ بلکه نقد سازنده و شفافیت همواره اصل است، اما جنجالآفرینی و حبوبغضهای شخصی خروج از اخلاق آزادیخواهی محسوب میشود.
اگر آزادیخواهان امروز نتوانند بر پایه چنین اصولی در کنار یکدیگر قرار گیرند، هیچ دلیل منطقی و هیچ تضمینی وجود ندارد که فردای پس از استبداد، آزادی و دموکراسی در ایران برقرار شود. آینده را نه شعارها، بلکه رفتار امروز ما خواهد ساخت.
جمعبندی
ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به همبستگی فراگیر ملی نیاز دارد. اما این همبستگی، نه با حذف یکدیگر، نه با تحمیل عقاید، و نه با یکساناندیشی شکل میگیرد. همبستگی زمانی تحقق مییابد که آزادیخواهان، ضمن احترام به تفاوتهای فکری و سیاسی، بر اصول مشترک همکاری توافق کنند، منافع ملی را بر منافع فردی و گروهی مقدم بدانند و با شفافیت، صداقت و مسئولیتپذیری وارد عرصه عمل شوند.
دربِ این همبستگی به روی هیچ آزادیخواهی بسته نیست، اما این درِب باز، به معنای تطهیر سوابق گذشته نیست. رسیدگی به سوابق و اتهامات حقوقیِ اشخاص و جریانها، وظیفه دادگاههای صالحه و عادلانه در فردای ایران است و قضاوت درباره وزن و شایستگی سیاسی آنان نیز بر عهده مردم در پای صندوقهای رأی خواهد بود؛ چرا که نقشآفرینی برای اداره کشور، علاوه بر باور به آزادی، نیازمند پاسخگویی حقوقی، اخلاقِ مبارزه، ازخودگذشتگی و صلاحیت عینی است.
از سوی دیگر، همبستگی واقعی نمیتواند در حد بیانیهها و کاغذ باقی بماند؛ اراده واقعی برای نجات کشور، خود را در آمادگی نیروها برای ایجاد ابزارها و زیرساختهای مستقل و مشترکِ مبارزه نشان میدهد.
همانگونه که تجربه همه جوامع مردمسالار نشان داده است: در سیاست، معیار قضاوت، ادعاها نیست؛ رفتارهاست.
هر شخص یا جریانی که خود را آزادیخواه، دغدغهمند و خواهان نجات ایران معرفی میکند، باید این ادعا را در رفتار سیاسی خود، در پذیرش قواعد مشترک، دوری از تفرقهافکنی و خضوع در برابر رأی مردم نشان دهد. اگر میان گفتار و رفتار فاصله وجود داشته باشد، جامعه حق دارد درباره میزان صداقت، مسئولیتپذیری و پایبندی او به منافع ملی قضاوت کند.
«قانون بدون تضمین اجرا تنها یک متن است، و همبستگی بدون اخلاق و ابزار، تنها یک شعار؛ آزادی از جایی آغاز میشود که قانون تضمین شده و عمل جایگزین ادعا گردد.»
سخن آخر
من برای رهایی مردم، نجات ایران و برقراری آزادی و دموکراسی، با رعایت اصول همبستگی باهم، با تمامی آزادیخواهان همبسته میشوم.
شما چی؟
آیا شما هم حاضرید برای رهایی و نجات هرچه سریعتر مردم و کشور برقراری آزادی و دمکراسی، با دیگر آزادیخواهان همبسته شوید؟
در اینجا این سوال مطرح میشود:
بهراستی، چه کسانی از شکلگیری همبستگی فراگیر ملیِ آزادیخواهان نگران خواهند بود؟
ناصر پاکنژاد