بهرهبرداری از گفتار یک نویسنده علیه باورهای او و راهی که در زندگی پیموده به شیوههای گوناگون انجام میگردد. گاه تنها جمله یا بیتی از یک سخنور در مسیری که با اندیشهی او بیگانه است به کار گرفته میشود. گاه نیز ضمن ستایش و بزرگداشت نقد او را از تیزی میاندازند و تلاش میکنند تا سخن او را در دل همان فرهنگی که آماج حملهاش بوده جذب کنند.
در گفتار پسامدرن به این شیوه و شگرد «از آنِ خودسازی» (appropriation) میگویند.[۱]
از آن خودسازی مانند بسیاری شیوههای دیگر شگرد بدی نیست و ارزشگذاری بستگی به نوع بهرهوری دارد. این روش در هنر نقاشی و ادب فراوان به کار گرفته میشود و هنرمند یا بخشی از یک اثر را در کار خود بکار میبرد یا آن را از نو میآفریند. ماتیس و پیکاسو و هنرمندان دیگر بارها نگارههای نقاشان کلاسیک را بازآفرینی کردند. گونهی دیگری از آن پیشواز یک شاعر از شاعر دیگر و بکار بردن مصرع یا عبارتی از او یا بازآفرینی و افزودن به آن است. «روزگار غریبی است نازنین» تعبیری هنرمندانه از زندهیاد احمد شاملو هست که بسیار شبیه عبارتی است که نادرپور در شعر «درخت معجزه خشکیده است» بکار برد.[۲] این گونه «از آنِ خودسازی» خلاق و مجاز است و رواج بسیار دارد.
بهرهوری از حافظ و کسروی
در اینجا سخن از گونهی خاصی از بهرهوری است که در تضاد با اندیشهی آن سخنور است. برای نمونه واعظان گاه بر منبرها و در محفلها با آبوتاب بیتی از حافظ در نکوهش زاهد و زهد ریایی میخوانند. با این کار واعظ خود را از جنس دیگری معرفی مینماید و چنین وانمود میکند که انتقاد حافظ متوجه دیگران است نه فردی چون او. با این شیوهگری واعظ از اعتبار حافظ برای پیشبرد کار خود بهره میگیرد، حال آنکه حافظ در همان شعر سنتی را نقد میکند که واعظ نمایندهی آن است. در اینجا سخن حافظ علیه باورهای خود او به کار گرفته میشود.
این شیوه در صورت تداوم نتیجهی دیگری نیز دارد. وقتی مومنان معمم و غیرمعمم پیوسته شعرهای زاهدستیز حافظ را تکرار میکنند، این سرودهها بهتدریج تیزی نخستین خود را از دست میدهند. فرهنگی که از هر راهی و به هر بهایی تلاش در حفظ ارزشهای خود دارد نقد را به درون خود میکشد تا آن را بیخطر کند. بدین ترتیب، نه تنها از اعتبار حافظ بهره میبرد، بلکه اثر انتقاد او را نیز در دراز مدت کاهش میدهد.
راه دیگرِ بهرهبرداری از یک نویسنده علیه باورهایش، نسبت دادن اندیشهای به اوست که هرگز با آن سر سازگاری نداشته است. یک نمونهی برجستهی این روش جملهی «ما به آخوندها یک حکومت بدهکاریم» است که به ناراستی به زندهیاد احمد کسروی نسبت داده میشود. تا آنجا که نگارنده توانسته بررسی کند، هیچ سند معتبری برای این نسبت وجود ندارد و مضمون آن نیز درست در نقطهی مقابل روش و منش و دغدغههای فکری کسروی قرار میگیرد. کسروی کسی بود که بارها درباره خطر قدرت گرفتن روحانیان هشدار داد و بسیار بعید است که خودش آن را تبلیغ کرده باشد.
یک روش موازی برای بیاثر کردن نقد و کاستن از تیزی آن انباشتن انبوهی حاشیه و تفسیر و توضیح بر آثار یک نویسنده است که به دفن پیام اصلی در زیر یک خروار تحشیه میانجامد.
برخی نویسندگان با همین شیوه، نقد بنیادین کسروی بر «شیعیگری» و «صوفیگری» را در میان انبوهی از حاشیهها کمرنگ کردهاند. این کار میتواند ضمن ستایش از کسروی انجام شود اما نتیجهی نهایی دور کردن خواننده از اندیشهی اصلی او هست که بر نقد ریشهای دین تمرکز داشت.
در اینجا سخن از گونهای محافظهکاری در سطح فرهنگی است که ممکن است به موازات گونهای از راستگرایی در سیاست باشد یا نباشد. جریانهای فرهنگی مسلط اگر بتوانند خود نویسنده را حذف میکنند (مانند قتل کسروی) و یا آثارش را از بین میبرند (مانند از بین بردن کتاب «فی النبوّات» اثر محمد بن زکریای رازی در نقد وحی و پیامبری) و اگر این شیوهها موثر یا امکانپذیر نبود برای حفظ خود دست به جذب آثار آن سخنور میزنند، از اعتبارشان بهره میگیرند و حتی سخنانشان را علیه خودشان و باورهاشان به کار میاندازند.
چپ ایران و بهرهبرداری از هانا آرنت علیه اندیشهی او
در سالهای اخیر، بخشی از چپ ایران نیز در برخورد با هانا آرنت به شیوهی مشابهی روی آورده است. آرنت عمر خود را صرف نقد نظامهای تمامیتخواه کرد و در کنار نقد فاشیسم، مارکسیسم و دولتهای برآمده از آن را نیز موضوع واکاوی و نقد قرار داد. با این حال، در روایتهایی که از او ارائه میشود، این بخش از اندیشهی آرنت اغلب به حاشیه رانده میشود و تنها آن دسته از گفتههایش برجسته میشود که بتواند در خدمت روایت ضدامپریالیستی و در مواردی ضدغربی قرار گیرد.
اما این برخورد گزینشی بازتاب واقعی آرنت و اندیشهی او نیست. مخالفت او با تمامیتخواهی، از جمله گونهی مارکسیستی آن، بخشی حاشیهای از اندیشهاش نبود، بلکه در مرکز پروژهی فکری او قرار داشت. از این رو، استفاده از اعتبار آرنت برای تقویت جریانی که خود او منتقد مبانی آن بود، نمونهای دیگر از بهرهبرداری از یک نویسنده علیه باورهای اوست.
افزون بر این بخشی از چپ ایران، چپ موسوم به «محور مقاومت»، در سالهای اخیر مواضعی اتخاذ کرده که با بنیان اندیشهی آرنت از زاویهای دیگری ناسازگار است؛ از جمله در برخورد با جمهوری اسلامی و نسبت آن با غرب. حمایت از یا مدارا با یک حکومت ایدئولوژیک و تمامیتخواه مانند جمهوری اسلامی را به دشواری میتوان با اندیشهی آرنت گرد هم آورد. با این همه، نام و اعتبار او چنان برای مشروعیت بخشیدن به چنین مواضعی به کار گرفته میشود که گفتی آرنت اندیشمندی همسو با موضع کنونی این دسته از چپگرایان بوده است.
این همان الگویی است که در نمونههای حافظ و کسروی نیز دیده میشود: بهرهبرداری از اعتبار یک نویسنده در جهتی که با اندیشه و مقصود او ناسازگار است. چنین کاری شاید در کوتاهمدت سود تبلیغاتی داشته باشد اما ماهیت اندیشهها را تغییر نمیدهد. پناه گرفتن پشت نام هانا آرنت، همانگونه که خواندن شعر حافظ از زبان واعظ یا نسبت دادن جملهای ساختگی به کسروی، نمیتواند فاصلهی میان یک جریان و باورهای واقعی آن نویسنده را از میان بردارد.
دفاع از دموکراسی تنها با نقلقول از منتقدان استبداد ممکن نیست؛ آنچه تعیینکننده است، سازگاری عمل و موضع سیاسی با همان اصولی است که آن نویسندگان از آنها دفاع میکردند.
یوسف جاویدان
———————
[۱] نویسندگان قدیمی گاهی به جای این اصطلاح واژه انتگراسیون را در فارسی بکار میبرند.
[۲] و او، دوباره در آغوش سایه میخوابد
چه روزگار غریبی
سحر، پیمبر اندوه است
و شب، مفسر
نومیدی
و روشنایی در فکر رهنمایی نیست … (نادر نادرپور)