ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 28.07.2026, 8:25
گفتمان انتقام

نیما خرم‌روز

پیشگفتار:
جنگ تنها در میدان نبرد رخ نمی‌دهد. پیش از آنکه نخستین موشک شلیک شود یا نخستین گلوله به هدف بنشیند، جنگ در زبان آغاز شده است. سیاستمداران سخن می‌گویند، رسانه‌ها روایت می‌سازند و میلیون‌ها نفر در شبکه‌های اجتماعی همان روایت‌ها را بازتولید می‌کنند. در این میان، واژه‌ها دیگر صرفاً ابزار توصیف واقعیت نیستند؛ بلکه واقعیت را می‌سازند.

در روزهای اخیر، هم‌زمان با افزایش تنش‌های منطقه‌ای (به‌ویژه بین ایران و آمریکا)، واژه‌هایی مانند «انتقام»، «پاسخ قاطع»، «دفاع مشروع»، «بازدارندگی»، «مجازات» و «امنیت ملی» بارها در گفتمان رسمی و رسانه‌ای داخلی و خارجی تکرار شده‌اند. فارغ از این‌که این واژه‌ها از سوی کدام دولت، رسانه یا بازیگر سیاسی به کار می‌روند، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: زبان چگونه خشونت را معنا و مشروعیت می‌بخشد؟

این پرسش، موضوع اصلی تحلیل گفتمان است. یافتن پاسخی برای این پرسش ما را به پرسشی مهم‌تر سوق می‌دهد:

آیا زبان ابزاری برای توصیف رویدادهاست یا ساختن واقعیت؟

در نگاه سنتی، زبان وسیله‌ای برای انتقال اطلاعات می‌باشد؛ گویی سیاستمداران و رسانه‌ها صرفاً آنچه رخ داده را گزارش می‌کنند. اما تحلیل گفتمان، تصویری متفاوت ارائه می‌دهد. زبان تنها بازتاب‌دهندهٔ حقایق نیست (البته اگر حقیقت وجود خارجی داشته باشد)؛ بلکه در شکل دادن به برداشت ما از واقعیت نیز نقش دارد.

وقتی یک رویداد با واژهٔ «حمله» توصیف می‌شود، مخاطب برداشتی متفاوت پیدا می‌کند تا زمانی که همان رویداد «دفاع» یا «پاسخ» نامیده گردد. انتخاب واژه‌ها، زاویهٔ دید مخاطب را تعیین می‌نماید و بر قضاوت اخلاقی و سیاسی او اثر می‌گذارد.

به همین دلیل، در سیاست، هیچ واژه‌ای کاملاً خنثی نیست. با در نظر گرفتن این مهم تلاش می‌کنم تعریفی از گفتمان انتقام ارائه دهم.

از منظر زبان‌شناسی اجتماعی و تحلیل گفتمان، انتقام صرفاً یک احساس انسانی نمی‌باشد؛ بلکه می‌تواند به یک روایت سیاسی و اجتماعی تبدیل شود. این روایت معمولاً سه مؤلفهٔ اصلی دارد:

▪️نخستین مؤلفه (ساختن هویت قربانی) است:
هر طرف منازعه، خود را قربانی معرفی می‌کند (چنانچه جمهوری اسلامی سعی دارد مدام بر دفاع در مقابل تهاجم صحه بگذارد و دولت آمریکا جمهوری اسلامی را آغازگر جنگ برمی‌شمرد). در همین راستا هر دو طرف منازعه گذشته‌ای از رنج، تهدید یا بی‌عدالتی علیه خود را بازگو می‌کند تا مخاطب احساس نماید واکنش آینده (بستن تنگهٔ هرمز یا مثلاً حملهٔ آمریکا به زیرساخت‌های ایران)، طبیعی و قابل انتظار است.

▪️مؤلفهٔ دوم (ساختن دیگری) می‌باشد:
در این مرحله، طرف مقابل نه فقط یک رقیب، بلکه به‌عنوان عامل شر، تهدید یا بی‌عدالتی تصویر می‌شود. در چنین فضایی، پیچیدگی‌های سیاسی و تاریخی جای خود را به یک دوگانهٔ ساده می‌دهد: «ما» در مقابل «آن‌ها». مای خوب در برابر آن‌ها‌ی شر.

▪️مؤلفهٔ سوم (مشروعیت‌بخشی به پاسخ) است:
در پایان، روایت به این نتیجه می‌رسد که پاسخ متقابل، نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اخلاقی یا امنیتی می‌باشد. واژگانی مانند «پاسخ»، «بازدارندگی»، «عدالت»، «مجازات» یا «انتقام» در همین نقطه اهمیت پیدا می‌کنند.

حال پرسش مهم این است: آیا این الگو فقط به یک کشور تعلق دارد؟

پاسخ منفی است.

یکی از یافته‌های مهم پژوهش‌های تحلیل گفتمان نشان می‌دهد که بازیگران متخاصم، با وجود تفاوت‌های سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگی، اغلب از ساختارهای روایی مشابه استفاده می‌کنند.

این گزاره به معنای یکسان بودن مسئولیت‌ها، اهداف یا مشروعیت اقدامات آن‌ها نیست. اساساً تحلیل گفتمان دربارهٔ قضاوت حقوقی یا سیاسی نمی‌باشد؛ بلکه دربارهٔ الگوهای زبانی است.

در بسیاری از منازعات، هر طرف:

▪️خود را قربانی معرفی می‌کند؛
▪️دیگری را آغازگر خشونت می‌داند؛
▪️و اقدام خود را ضرورتی تاریخی برای برقراری امنیت، عدالت یا بازدارندگی توصیف می‌کند (چنانچه اسرائیل از این حربه سود برده).

از این منظر، زبان سیاست، بیش از آنکه آینهٔ واقعیت باشد، ابزاری برای ساختن رویدادهاست.

حال اگر بپذیریم مطالب بالا درست است، چرا امروز این موضوعات اهمیت پیدا کرده‌اند؟

امروزه جنگ‌ها فقط در میدان نبرد رخ نمی‌دهند؛ آن‌ها هم‌زمان در تلویزیون، شبکه‌های اجتماعی و تلفن‌های همراه نیز جریان دارند. هر خبر، هر تیتر و هر هشتگ، بخشی از نبرد بر سر معناست. به همین دلیل، شاید مهم‌ترین سلاح عصر حاضر، نه موشک، بلکه روایت باشد. تحلیل گفتمان به ما کمک می‌کند از خود بپرسیم:

▪️چرا یک کنش «انتقام» نامیده می‌شود و کنش دیگر «دفاع مشروع»؟
▪️چه کسی این واژه‌ها را انتخاب می‌کند؟
▪️و این انتخاب‌ها چگونه بر افکار عمومی اثر می‌گذارد؟

این پرسش‌ها، بیش از آنکه سیاسی باشند، زبان‌شناختی‌اند؛ زیرا پیش از هر تصمیم سیاسی، این زبان است که چارچوب اندیشیدن ما را شکل می‌دهد. بیایید نمونه‌هایی از گفتمان انتقام و مشروعیت‌بخشی زبانی را مطمح نظر قرار دهیم:

برای درک بهتر سازوکار گفتمان انتقام، می‌توان به شیوه‌ای نگاه کرد که بازیگران سیاسی در موقعیت‌های بحرانی از زبان استفاده می‌کنند. در چنین شرایطی، معمولاً یک الگوی زبانی تکرارشونده شکل می‌گیرد: معرفی خود به‌عنوان قربانی، معرفی طرف مقابل به‌عنوان عامل تهدید، و توصیف واکنش خود به‌عنوان اقدامی ضروری و اجتناب‌پذیر.

برای مثال، در گفتمان رسمی جمهوری اسلامی ایران، واژگانی مانند «انتقام»، «پاسخ قاطع»، «مقاومت» و «دفاع» بارها برای توصیف واکنش به اقدامات خصمانهٔ خارجی به کار رفته‌اند. در این چارچوب، اقدام متقابل نه به‌عنوان آغاز یک چرخهٔ خشونت، بلکه به‌عنوان واکنشی ضروری برای حفظ عزت، امنیت یا بازدارندگی معرفی می‌گردد.

از سوی دیگر، در گفتمان سیاسی ایالات متحده و اسرائیل نیز واژگانی مانند «دفاع از خود»، «امنیت ملی»، «بازدارندگی» و «مقابله با تهدید» نقش مهمی در توضیح و مشروعیت‌بخشی به اقدامات نظامی یا امنیتی بازی می‌کنند. در این روایت نیز معمولاً تأکید بر این است که اقدامات انجام‌شده واکنشی به یک تهدید بوده، نه آغازگر آن.

آنچه از منظر زبان‌شناسی اهمیت می‌یابد، نه داوری دربارهٔ صحت این روایت‌ها، بلکه بررسی ساختارهای زبانی مشترکی است که در آن‌ها دیده می‌شود. هر دو سوی منازعه تلاش می‌کنند کنش خود را در چارچوبی اخلاقی و دفاعی قرار دهند و طرف مقابل را مسئول آغاز بحران معرفی کنند.

این الگو در شعارهای سیاسی نیز مشاهده می‌شود. شعارهای اعتراضی و شعارهای حامی حکومت‌ها، با وجود تفاوت‌های زبانی و ایدئولوژیک، اغلب از عناصر مشترکی بهره می‌برند: ساختن هویت جمعی، تعیین دشمن، تأکید بر عدالت و دعوت به کنش. به شعار زیر که اخیراً توسط چندی از حامیان حکومت ایران سر داده شد توجه کنید:

باید که خانه بر سر ترامپ ویران شود
جنوب ایران نکند جنوب لبنان شود

در این شعار تمامی فاکتورهای بالا وجود دارد؛ از دعوت به کنش بگیرید تا تعیین دشمن و ساخت هویت جمعی.

با در نظر داشتن نکات ذکرشده در بالا، باید بگویم مطالعهٔ شعارهای سیاسی در زبان سیاستمداران ایران، آمریکا و اسرائیل نشان می‌دهد که گفتمان مقاومت، انتقام و دفاع، دارای ویژگی‌های میان‌زبانی است. زبان‌ها متفاوت‌اند، اما بسیاری از راهبردهای ارتباطی برای ایجاد همبستگی، خشم یا مشروعیت، شباهت‌های قابل توجهی دارند.

از این منظر، تحلیل گفتمان انتقام به معنای برابر دانستن همهٔ طرف‌های یک منازعه نیست؛ بلکه به معنای بررسی این پرسش است که چگونه زبان، در اختیار قدرت‌های مختلف، می‌تواند یک اقدام را «ضروری»، «اخلاقی» یا «اجتناب‌پذیر» جلوه دهد.

اگر جنگ‌ها تنها با سلاح پیش می‌رفتند، پایان هر نبرد باید به پایان خشونت می‌انجامید. اما تاریخ نشان می‌دهد که بسیاری از جنگ‌ها، پس از خاموش شدن صدای اسلحه، همچنان در زبان ادامه پیدا می‌کنند. علت این پدیده را باید در «گفتمان انتقام» جست‌وجو کرد؛ گفتمانی که خشونت را نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی اخلاقی، تاریخی یا امنیتی معرفی می‌کند.

از منظر تحلیل گفتمان، مهم‌ترین کارکرد زبان در منازعات سیاسی، تولید مشروعیت است. هیچ قدرت سیاسی اقدامات خود را صرفاً با اتکا به توان نظامی توجیه نمی‌کند. هر کنش سیاسی نیازمند روایتی است که آن را برای مخاطبان داخلی و خارجی قابل قبول جلوه دهد. اینجاست که زبان وارد عمل می‌شود.

حال بیایید بحث مربوط به گفتمان انتقام را از زاویه‌ای دیگر بنگریم. از لحظه‌ای که حمله‌ای علیه یک کشور شکل می‌گیرد تا وقتی کشور مورد تهاجم پاسخ می‌دهد اتفاقاتی زیاد در زبان می‌افتد. مهم‌ترینش این است که گویشوران دست‌اندرکار به نام‌گذاری رویدادها می‌پردازند. این نام‌گذاری‌ها از نامِ رمزِ عملیات شروع می‌شود و به زبان سیاسی تسری می‌یابد. مثلاً «وعدهٔ صادق» و «طلوع شیران» دو نام هستند که هر دو در گفتمان انتقام معنا می‌یابند ولی خاستگاهشان را پرسش‌های زیر تعیین می‌کند:

▪️آیا یک عملیات نظامی «حمله» است یا «پاسخ»؟
▪️آیا یک اقدام نظامی «انتقام» است یا «دفاع مشروع»؟
▪️آیا یک کشته‌شدن «ترور» است یا «حذف یک تهدید امنیتی»؟

پاسخ به این پرسش‌ها صرفاً در میدان حقوق بین‌الملل قرار نمی‌گیرد؛ بلکه پیش از آن، در میدان زبان شکل می‌گیرد و گفتمان انتقام را می‌سازد.

تحلیل گفتمان نشان می‌دهد که تغییر تنها یک واژه، می‌تواند برداشت مخاطب را به‌طور کامل تغییر دهد. واژه‌ها صرفاً اطلاعات منتقل نمی‌کنند؛ آن‌ها چارچوب قضاوت اخلاقی را نیز می‌سازند. حال با در نظر گرفتن تمامی موارد بالا بیایید مجدداً گریزی به یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های گفتمان انتقام بزنیم:

قربانی بودن؛ سرمایه‌ای برای مشروعیت

چنانچه ذکرش رفت؛ تقریباً همهٔ طرف‌های یک منازعه تلاش می‌کنند خود را قربانی جلوه دهند. این پدیده را می‌توان «گفتمان قربانی‌سازی» نامید. وقتی یک دولت، یک گروه سیاسی یا حتی یک جنبش اجتماعی خود را قربانی معرفی می‌کند، مخاطب آمادگی بیشتری می‌یابد تا اقدام متقابل را نه خشونت، بلکه عدالت تلقی نماید. در چنین شرایطی، انتقام دیگر صرفاً یک احساس نیست؛ بلکه به وظیفه‌ای اخلاقی تبدیل می‌شود. حال پرسش مهم این است که دشمن چگونه در زبان ساخته می‌گردد؟

هیچ گفتمان انتقامی بدون ساختن «دیگری» شکل نمی‌گیرد. در زبان سیاسی، دشمن صرفاً یک رقیب نیست؛ بلکه به‌عنوان تهدیدی علیه امنیت، ارزش‌ها، هویت یا حتی موجودیت جامعه بازنمایی می‌گردد. هرچه تصویر دشمن مطلق‌تر باشد، مشروعیت اقدامات خشونت‌آمیز نیز بیشتر می‌شود. به همین دلیل، زبان سیاسی معمولاً پیچیدگی‌های واقعیت را حذف می‌کند و جهان را به دو قطب ساده — چنانچه گفته شد — تقسیم می‌نماید:

▪️«ما» و «آن‌ها»
▪️«حق» و «باطل»
▪️«امنیت» و «تهدید»

این دوگانه‌سازی، یکی از قدرتمندترین ابزارهای گفتمان سیاسی است. اما آیا دشمنان، زبان مشترکی دارند؟

شاید مهم‌ترین یافتهٔ تحلیل گفتمان همین باشد. با وجود اختلاف‌های عمیق سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگی، بازیگران متخاصم اغلب از الگوهای زبانی مشابهی استفاده می‌کنند.

▪️همه از امنیت سخن می‌گویند؛
▪️همه از دفاع سخن می‌گویند؛
▪️همه از عدالت سخن می‌گویند؛

و تقریباً همه، خشونت خود را واکنشی به خشونت دیگری معرفی می‌کنند.

این شباهت، به معنای برابری اخلاقی یا حقوقی طرف‌های یک منازعه نیست. اساساً تحلیل گفتمان دربارهٔ تعیین مقصر نمی‌باشد؛ بلکه دربارهٔ شناسایی سازوکارهای زبانی‌ای است که قدرت از طریق آن‌ها خود را مشروع جلوه می‌دهد.

پژوهش من دربارهٔ شعارهای سیاسی نشان داده است که بسیاری از شعارهای اعتراضی و حتی شعارهای حامی حکومت‌ها، با وجود تفاوت زبان، فرهنگ و نظام سیاسی، از الگوهای ارتباطی مشابهی استفاده می‌کنند.

شعارها، فشرده‌ترین شکل گفتمان سیاسی‌اند. آن‌ها در چند واژه، هویت جمعی می‌سازند، دشمن را تعریف می‌کنند، احساسات را تهییج می‌نمایند و مخاطب را به کنش دعوت می‌نمایند.

به همین دلیل، مطالعهٔ شعارها فقط مطالعهٔ چند جملهٔ کوتاه نیست؛ بلکه مطالعهٔ سازوکارهای زبانی قدرت، مقاومت و مشروعیت است.

شاید به همین دلیل باشد گاهی شعارهایی که در دو سوی یک منازعه سر داده می‌شوند، از نظر ساختار، آهنگ، تقابل‌های معنایی و راهبردهای اقناعی، بیش از آنچه تصور می‌کنیم به یکدیگر شباهت دارند؛ حتی اگر به دو زبان متفاوت بیان شوند.

این شباهت‌ها، یکی از جذاب‌ترین حوزه‌های پژوهش در زبان‌شناسی سیاسی و تحلیل گفتمان انتقام است؛ زیرا نشان می‌دهد که قدرت، مقاومت و انتقام، بیش از آنکه به زبان خاصی تعلق داشته باشند، از الگوهای ارتباطی مشترکی پیروی می‌کنند.

اگر ابتدای این مقاله نشان داد که جنگ پیش از هر چیز در زبان آغاز می‌شود و بخش‌های میانی به سازوکارهای مشروعیت‌بخشی خشونت پرداخت، اکنون باید یک گام جلوتر برویم: دقیقاً چه راهبردهای زبانی این مشروعیت را تولید می‌کنند؟

در تحلیل گفتمان، قدرت تنها از طریق تصمیم‌های سیاسی اعمال نمی‌شود؛ بلکه از طریق انتخاب واژه‌ها، ساختار جمله‌ها و روایت‌هایی که تکرار می‌گردند نیز عمل می‌کند. اساساً این مهم در شش چارچوب رخ می‌دهد:

۱. نام‌گذاری (Nomination)
نخستین گام، نام‌گذاری است. در هر بحران، بازیگران سیاسی می‌کوشند برای افراد، گروه‌ها و رویدادها نام‌هایی برگزینند که با روایت مطلوبشان سازگار باشد. یک گروه ممکن است در یک روایت «نیروی مقاومت» و در روایتی دیگر «گروه مسلح» یا «تهدید امنیتی» خوانده شود. همین تفاوت در نام‌گذاری، پیش از آنکه مخاطب وارد جزئیات شود، چارچوب ذهنی او را شکل می‌دهد.

۲. ویژگی‌بخشی (Predication)
پس از نام‌گذاری، زبان ویژگی‌هایی به بازیگران نسبت می‌دهد. در گفتمان‌های بحران، صفاتی مانند «بی‌رحم»، «قهرمان»، «متجاوز»، «بی‌گناه»، «شجاع» یا «تروریستی» صرفاً توصیف نیستند؛ آن‌ها ابزار ارزش‌گذاری‌اند. این صفات تعیین می‌کنند مخاطب با چه احساسی به هر بازیگر نگاه کند.

۳. حذف فاعل و عامل (Passivisation)
یکی از ظریف‌ترین اما اثرگذارترین ابزارهای زبانی، حذف فاعل است. برای مثال، جمله‌ای مانند «ده‌ها نفر کشته شدند» اطلاعاتی دربارهٔ رخداد می‌دهد، اما فاعل را حذف می‌کند. در مقابل، جملهٔ «نیروهای... ده‌ها نفر را کشتند» مسئولیت را به‌روشنی به یک کنشگر نسبت می‌دهد. این انتخاب‌های دستوری بی‌اهمیت نیستند؛ آن‌ها بر درک مخاطب از مسئولیت، عاملیت و پاسخ‌گویی اثر می‌گذارند.

۴. استعاره‌ها؛ جنگ به زبان تصویر
زبان سیاسی سرشار از استعاره است. از «مشت آهنین» و «خط قرمز» گرفته تا «ریشه‌کن کردن تهدید» یا «ضربهٔ نهایی». این استعاره‌ها فقط آرایه‌های ادبی نیستند؛ آن‌ها احساسات را فعال می‌کنند و واقعیت پیچیده را به تصاویر ساده و تأثیرگذار تبدیل می‌نمایند. استعاره‌ها معمولاً خشونت را در قالب امری طبیعی، اجتناب‌ناپذیر یا حتی درمانگر بازنمایی می‌کنند.

۵. امنیتی‌سازی (Securitisation)
یکی دیگر از راهبردهای مهم، امنیتی‌سازی است. وقتی یک موضوع به‌عنوان «تهدیدی علیه موجودیت نظام» معرفی می‌شود، دامنهٔ اقداماتی که پیش‌تر غیرقابل‌قبول به نظر می‌رسیدند، ممکن است برای بخشی از افکار عمومی مشروع جلوه کنند. زبان، از این طریق، مرز میان وضعیت عادی و اضطراری را ترسیم می‌کند.

۶. انسان‌زدایی (Dehumanisation)
در بسیاری از منازعات، طرف مقابل نه به‌عنوان مجموعه‌ای از انسان‌ها، بلکه به‌عنوان یک تهدید کلی یا موجودیتی بی‌چهره بازنمایی می‌شود. هرچه این فرایند شدیدتر باشد، همدلی با رنج انسان‌های آن سوی منازعه دشوارتر می‌شود. از منظر زبان‌شناسی، این یکی از خطرناک‌ترین پیامدهای گفتمان جنگ و انتقام است؛ زیرا زبان، فاصلهٔ اخلاقی میان «ما» و «آن‌ها» را افزایش می‌دهد.

حال چرا این تحلیل اهمیت دارد؟

ممکن است گفته شود که همهٔ این‌ها صرفاً بازی با واژه‌هاست. اما پژوهش‌های زبان‌شناسی، ارتباطات و روان‌شناسی اجتماعی بارها نشان داده‌اند که واژه‌ها می‌توانند بر ادراک، قضاوت و حتی تصمیم‌گیری سیاسی اثر بگذارند.

به همین دلیل، تحلیل گفتمان تلاشی برای تعیین «برنده» یا «بازنده» یک منازعه نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهم اینکه چگونه زبان، چارچوبی می‌سازد که در آن برخی اقدامات «دفاع»، برخی «انتقام» و برخی «ضرورت تاریخی» نام می‌گیرند.

در جهانی که هر روز بیش از گذشته درگیر جنگ روایت‌هاست، شاید مهم‌ترین وظیفهٔ زبان‌شناس، انتخاب طرف یک منازعه نباشد؛ بلکه آشکار کردن سازوکارهایی باشد که از طریق آن‌ها، زبان، قدرت را بازتولید می‌کند.

زیرا هرگاه واژه‌ها را بی‌چون‌وچرا بپذیریم، ممکن است روایت‌ها را نیز بی‌چون‌وچرا بپذیریم؛ و این همان نقطه‌ای است که تحلیل گفتمان، ما را به مکث، پرسش و بازاندیشی دعوت می‌کند.

***

در پایان با اشاره به پیام اخیر منتسب به مجتبی خامنه‌ای(*) قصد دارم تا اهمیت واژگان و جملات را در شکل‌گیری گفتمان انتقام نشان دهم. برای این کار ضمن استفاده از تمامی مؤلفه‌های درگیر در ساخت گفتمان انتقام، متن این پیام را آنالیز خواهم کرد. به جهت سهولت در دسترسی به اصل پیام، لطفاً به پایان مقاله رجوع کنید.

و اما بعد...

اگر متن حاضر را از منظر تحلیل گفتمان انتقادی بررسی کنیم، تقریباً تمام راهبردهای زبانی مطرح‌شده در این مقاله در آن قابل مشاهده است.

قطب‌بندی «ما» و «آن‌ها» (Polarisation)

یکی از بنیادی‌ترین ویژگی‌های این پیام، ساختن دو هویت کاملاً متمایز است. در یک سو، «ملت ایران»، «امت اسلامی»، «جبههٔ مقاومت»، «مردم باوفا»، «رزمندگان اسلام» و «مسئولان دلسوز» قرار می‌گیرند؛ گروهی که با صفاتی مثبت مانند وفاداری، بصیرت، عزت، شجاعت و ایمان توصیف می‌شوند. در سوی دیگر، «دشمن آمریکایی»، «شیطان بزرگ»، «دشمن مستکبر» و «دشمن جنایتکار و حیله‌گر» قرار دارند که به‌صورت مجموعه‌ای از ویژگی‌های منفی بازنمایی می‌شوند.

همان چیزی است که ون دایک آن را «مربع ایدئولوژیک» (Ideological Square) می‌نامد:

▪️برجسته کردن خوبی‌های «ما»
▪️برجسته کردن بدی‌های «آن‌ها»
▪️کم‌رنگ کردن ضعف‌های «ما»
▪️کم‌رنگ کردن نقاط مثبت «آن‌ها»

مشروعیت‌بخشی از طریق واژگان ارزشی

تقریباً هیچ بازیگر سیاسی در متن بدون ارزش‌گذاری معرفی نمی‌شود. واژگانی مانند:
شهید، حماسه، بصیرت، وفاداری، عزت، مقاومت

در مقابل واژگانی مانند:
شیطان بزرگ، وحشی‌گری، زورگویی، بدعهدی، جنگ‌افروزی

قرار گرفته‌اند. این تقابل واژگانی، پیش از آنکه مخاطب دربارهٔ رویدادها بیندیشد، چارچوب ارزشی او را شکل می‌دهد.

امنیتی‌سازی (Securitisation)

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های متن، امنیتی کردن اختلافات داخلی است. در ظاهر، نویسنده انتقاد را رد نمی‌کند؛ اما بلافاصله آن را مشروط به حفظ وحدت و جلوگیری از ارسال «علامت ضعف» به دشمن می‌نماید. در نتیجه، اختلاف سیاسی از یک موضوع عادی به مسئله‌ای مرتبط با امنیت ملی تبدیل می‌شود.

استعاره‌های دینی و اخلاقی

متن، صرفاً سیاسی نیست. روایت سیاسی در قالب استعاره‌های دینی بیان می‌شود. اصطلاحاتی مانند: *شیطان بزرگ، امت، شهید، بعثت، عنایت، دعای خاص*؛ مناقشه سیاسی را از سطح رقابت دولت‌ها به سطح تقابل خیر و شر ارتقا می‌دهند. این راهبرد باعث می‌شود تصمیم‌های سیاسی در بستری اخلاقی و قدسی بازنمایی شوند.

گفتمان قربانی‌سازی

در سراسر متن، روایت بر این فرض استوار است که «ما» قربانی بدعهدی، زورگویی و دشمنی هستیم. چنین روایتی، مطابق آنچه در بخش میانی مقاله توضیح داده شد، یکی از پیش‌شرط‌های گفتمان انتقام است؛ زیرا مخاطب را به این نتیجه می‌رساند که پاسخ متقابل نه یک انتخاب، بلکه واکنشی ناگزیر و مشروع می‌باشد.

گفتمان وحدت

نکتهٔ جالب این متن آن است که در کنار گفتمان تقابل، گفتمان وحدت نیز حضور پررنگی دارد. واژگانی مانند: *وحدت، انسجام، اتحاد، همدلی* به‌طور مکرر تکرار می‌شوند. اما این وحدت، نه به‌عنوان هدفی مستقل، بلکه عمدتاً در نسبت با وجود «دشمن» تعریف می‌شود. از منظر تحلیل گفتمان، هویت جمعی در اینجا بیش از آنکه بر اشتراکات درونی بنا شود، در تقابل با «دیگری» شکل می‌گیرد.

جمع‌بندی

آنچه این متن را از منظر زبان‌شناسی قابل توجه می‌کند، موضع سیاسی آن نیست، بلکه استفادهٔ هم‌زمان از چندین راهبرد کلاسیک تحلیل گفتمان است:

▪️قطب‌بندی هویتی
▪️ارزش‌گذاری واژگانی
▪️امنیتی‌سازی
▪️استعاره‌های دینی
▪️مشروعیت‌بخشی
▪️قربانی‌سازی
▪️دعوت به وحدت در برابر دشمن

به همین دلیل، این متن می‌تواند نمونه‌ای مناسب برای نشان دادن این نکته باشد که زبان سیاسی صرفاً واقعیت را توصیف نمی‌کند؛ بلکه با سازمان‌دهی هویت‌ها، ارزش‌ها و احساسات، چارچوبی می‌سازد که در آن برخی کنش‌ها طبیعی، ضروری یا اخلاقی به نظر می‌رسند.

نتیجه‌گیری: شاید نخستین آتش‌بس، در زبان ممکن باشد

تحلیل گفتمان، جنگ را پایان نمی‌دهد و جایگزین سیاست یا دیپلماسی نمی‌شود. اما یک مزیت مهم دارد: به ما یادآوری می‌کند که پیش از آنکه خشونت در میدان نبرد رخ دهد، در ذهن انسان‌ها مشروعیت پیدا می‌کند؛ و این مشروعیت، تا حد زیادی از طریق زبان ساخته می‌شود.

وقتی واژه‌هایی مانند «انتقام»، «دفاع»، «بازدارندگی»، «امنیت» و «عدالت» بارها و بارها در قالب روایت‌های سیاسی تکرار می‌شوند، تنها به توصیف واقعیت نمی‌پردازند؛ بلکه چارچوبی برای فهم و قضاوت آن واقعیت می‌آفرینند. زبان، احساسات جمعی را سازمان‌دهی می‌کند، مرز میان «ما» و «آن‌ها» را پررنگ‌تر می‌سازد و تعیین می‌کند چه کنشی طبیعی، ضروری یا مشروع به نظر برسد.

هدف این مقاله داوری دربارهٔ درستی یا نادرستی مواضع هیچ دولت، جریان یا بازیگر سیاسی نبود. مقصود، نشان دادن این واقعیت بود که قدرت، صرف‌نظر از آنکه در اختیار چه کسی باشد، برای کسب مشروعیت ناگزیر از روایت‌سازی است؛ و روایت‌سازی بدون زبان ممکن نیست.

یکی از مهم‌ترین یافته‌های تحلیل گفتمان این است که دشمنان، هرچند از نظر ایدئولوژیک در دو سوی یک منازعه قرار داشته باشند، اغلب از راهبردهای زبانی مشابهی بهره می‌گیرند: هر دو خود را قربانی معرفی می‌کنند، دیگری را عامل شر یا تهدید می‌دانند و اقدامات خود را دفاعی، ضروری یا اخلاقی توصیف می‌نمایند. این شباهت، به معنای یکسان بودن مسئولیت‌ها یا مشروعیت اقدامات نیست؛ بلکه نشان می‌دهد زبان سیاسی، فارغ از مرزهای جغرافیایی و ایدئولوژیک، از الگوهای مشترکی برای تولید معنا و مشروعیت استفاده می‌کند.

شاید به همین دلیل باشد که مطالعهٔ جنگ، بدون مطالعهٔ زبان، همواره ناقص خواهد ماند. همان‌گونه که موشک‌ها شهرها را ویران می‌کنند، واژه‌ها نیز می‌توانند پل‌های گفت‌وگو را ویران یا بازسازی نمایند.

در جهانی که بیش از هر زمان دیگری درگیر جنگ روایت‌هاست، شاید مهم‌ترین مسئولیت زبان‌شناسان، روزنامه‌نگاران، دانشگاهیان و حتی مخاطبان رسانه‌ها این باشد که پیش از پذیرش هر روایت، از خود بپرسند:

این روایت چگونه ساخته شده است؟ چه واژه‌هایی حذف یا برجسته شده‌اند؟ چه کسی سخن می‌گوید، برای چه مخاطبی و با چه هدفی؟

شاید نخستین گام برای شکستن چرخهٔ خشونت، نه در میدان نبرد، بلکه در زبان آغاز شود؛ جایی که انتقام، پیش از آنکه به عمل تبدیل شود، به روایت تبدیل می‌گردد. اگر روایت‌ها را با نگاهی انتقادی بخوانیم، شاید بتوانیم امکان گفت‌وگو را نیز دوباره تصور کنیم.

زیرا تاریخ نشان داده است که جنگ‌ها با سلاح آغاز نمی‌شوند؛ با واژه‌ها آغاز می‌گردند.


——————-
* پیام منتسب به مجتبی خامنه‌ای:
https://farsi.khamenei.ir/news-content?id=63313

منابع منتخب

Bousfield, D. (2008). Impoliteness in Interaction. Amsterdam: John Benjamins.
Chilton, P. (2004). Analysing Political Discourse: Theory and Practice. London: Routledge.
Fairclough, N. (1989). Language and Power. London: Longman.
Fairclough, N. (1992). Discourse and Social Change. Cambridge: Polity Press.
Fairclough, N. (1995). Media Discourse. London: Edward Arnold.
Lakoff, G. (1996). Moral Politics: What Conservatives Know That Liberals Don’t. Chicago: University of Chicago Press.
Lakoff, G. (2004). Don’t Think of an Elephant! Know Your Values and Frame the Debate. White River Junction, VT: Chelsea Green.
Reisigl, M., & Wodak, R. (2009). The Discourse-Historical Approach (DHA). In R. Wodak & M. Meyer (Eds.), Methods of Critical Discourse Analysis (2nd ed.). London: Sage.
van Dijk, T. A. (1998). Ideology: A Multidisciplinary Approach. London: Sage.
van Dijk, T. A. (2006). Politics, Ideology and Discourse. In K. Brown (Ed.), Encyclopedia of Language and Linguistics (2nd ed.). Oxford: Elsevier.
Wodak, R. (2015). The Politics of Fear: What Right-Wing Populist Discourses Mean. London: Sage.
Wodak, R., & Meyer, M. (Eds.). (2016). Methods of Critical Discourse Studies (3rd ed.). London: Sage.


* دکتر نیما خرم‌‌روز، استاد زبان ‌شناسی دانشگاه منچستر متروپولیتن است.