“ایرانوایر” بهتازگی گزارش داخلی “علی ربیعی” دستیار اجتماعی آقای پزشکیان را منتشر کرده که در آن تا حدودی تصویری از شرایط زندگی گروههای مختلف اجتماعی و نوع نگرش آنها به نظام حکمرانی و آینده کشور را ارائه میدهد.
گزارش آقای ربیعی بر دادههای آماری یک نظرخواهی تکیه میکند که در اردیبهشت ۱۴۰۵ توسط “مرکز افکارسنجی آرا” انجام شده است. با اینکه در گزارش به سویه روششناسانه (نمونه آماری، چند و چون انجام نظرخواهی، ترکیب جنسی، شغلی، نسلی، اتنیکی و ...) و یا چگونگی انجام این نظرخواهی در گزارش اشاره نمیشود اما همسانیها با دیگر پیمایشها نشان از اعتبار نسبی آن در شرایط جامعهای مانند ایران دارد.
اصلیترین دادههای خام گزارش آقای ربیعی را میتوان در چهار قاب جداگانه که در رابطه تنگاتنگ با یکدیگر هستند مورد بررسی قرار دارد:
◾️قاب اول: وضعیت روحی و روانشناسی جمعی امروزی ایران پس از حوادث دی ماه ۱۴۰۴ و نیز حمله امریکا و اسرائیل در اسفند ۱۴۰۴؛
◾️قاب دوم: وضعیت معیشت و گذران زندگی در دوران سقوط قدرت خرید؛
◾️قاب سوم: رابطه با نظام سیاسی، باور به کارآیی حکومت، هویت جمعی، میزان اعتماد جمعی، هویت جمعی و چند و چون نگاه به آینده؛
◾️قاب چهارم: جنگ، تنش با امریکا و نگاه به پروندههای اصلی مطرح در بحران ژئوپولتیکی کنونی.
از قاب اول شروع کنیم و حال و روز روانی مردم در شرایط بحران اقتصادی، تنشهای ژئوپولیتیکی و نیز بنبست سیاسی داخلی.
وضعیت روانی مردم را با ۶ داده میتوان توصیف کرد:
◾️احساس خشم و عصبانیت: ۶۴ درصد جامعه آماری
◾️احساس ناامیدی: ۵۰ درصد
◾️افسردگی: ۴۸ درصد
◾️احساس ترس و اضطراب: ۴۵ درصد
◾️احساس غمگینی: ۴۸ درصد
◾️میزان رضایت از زندگی: نمره ۵.۵ از ده
اگر امکان دسترسی به دادههای خام فراهم بود میشد با بررسی آماری تقاطعی نشان داد چه میزان از جامعه همزمان با یک و یا چند احساس منفی زندگی میکنند.
بر اساس گزارش این میانگین ملی بازتاب همه ابعاد وضعیت کنونی نیست. سه متغییر اصلی سبب نوسانات مهمی در نتایج میشوند: تعلق نسلی (سن افراد)، سطح تحصیلات و محل سکونت. بهطور خلاصه نسل جوان، کسانی که دارای تحصیلات دانشگاهی هستند و یا ساکنان شهرهای بزرگ از جمله تهران بیشتر در معرض این آسیبها و مشکلات هستند.
نکته مهم دیگر در گزارش مقایسه نتایج این نظرخواهی با آمار آذرماه ۱۴۰۴، یعنی دوران پیش از جنبش بزرگ اعتراضی دیماه و سرکوب شدید آن توسط حکومت است. پنج شاخص اول در این فاصله شش ماهه جهشی جشمگیر داشتند. برای مثال حدود ۱۲ درصد بر میزان خشم مردم افزوده شده است. این افزایش برای ناامیدی ۸ درصد و برای افسردگی ۱۱ درصد است.
خشم، عصبانیت، افسردگی و یا ناامیدی جمعی را در پیمایشهای دیگر و یا کارهای میدانی علوم انسانی هم میتوان مشاهده کرد. برای مثال محسن گودرزی پیشتر از مفهوم شهروند عاصی برای توصیف سطح نارضایتی عمومی در ایران استفاده کرده بود.
در مورد رضایت از زندگی هم جزئیات بیشتر آماری میتوان روشنگر باشد. برای مثال با وجود نمره ۵.۵ از ۱۰ در میانگین نظرخواهی، حدود ۹ درصد افراد نمره صفر را به رضایت از زندگی دادهاند و یک سوم هم نمرهای کمتر از ۵.
این دادهها همزمان درک یکی دیگر از نتایج مهم نظرخواهی را آسانتر میکنند: ۳۳ درصد افراد میگویند میل به مهاجرت دارند. این شاخص برای افراد کمتر از ۲۹ سال به ۴۵ درصد و کسانی که تحصیلات دانشگاهی دارند به ۵۰ درصد میرسد.
قاب اول جامعهای که در آن خشم، اضطراب، ترس، افسردگی و یا ناامیدی گروههای بزرگی را در بر میگیرد تصویری عبوس و بسیار پرسشبرانگیز از روانشناسی جمعی را به نمایش میگذارد. با آنکه با نگاهی آکادمیک میتوان این نقد را مطرح کرد که تعاریف برای هر یک مفاهیم مانند خشم، افسردگی ... میتوانند برای همه افراد یکسان نباشند و هر کسی با درک خود به این گونه پرسشها پاسخ دهد، اما به نظر میرسد این تصویر کلی با توجه به درصد بالای پاسخها به اندازه کافی از درون جامعه و نوع رابطه آسیبشناسانه با تجربه زیسته و روزمرهگی جامعه در بحران خبر دهد.
پرسشهای اساسی پرشماری را میتوان در رابطه با نتایج این نظرخواهی به میان کشید. آیا این دادهها تصویر یک جامعه در بحران روحی جمعی و یا به قول هگل با وجدان شوربخت را ترسیم میکنند؟ کسانی که از تآبآوری جامعه و بسیج مردم در دوران جنگ و دگرگون شدن روحیه آنها سخن به میان میآوردند اکنون در برابر این تصویر عبوس و نگرانکننده چه میتوانند بگویند؟
قاب دوم: وضعیت معیشتی جامعه
قاب دوم در نتایج نظرخواهی که آقای ربیعی به آن اشاره میکند به وضعیت معیشت و گذران زندگی مردم برمیگردد. رسانهها سالهاست کم و بیش به آمار تورم، کاهش قدرت خرید و فقیرشدن مردم اشاره میکنند، اما این گونه نظرخواهیها در کنار کارهای میدانی آکادمیک تصویری روشنتر از یک واقعیت آسیبشناسانه بزرگ اجتماعی ترسیم میکند.
چند داده اصلی نتایج نظرخواهی وضعیت جامعه آماری در اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ را به خوبی توضیح میدهند:
◾️۸۱ درصد مردم برای تامین مواد غذایی تا حدودی (۴۳ درصد) و یا زیاد (۳۸ درصد) مشکل دارند؛
◾️همین پاسخها برای تامین هزینههای دسترسی به درمان به ترتیب ۳۱.۵ و ۴۳.۵ هستند (۷۵ درصد افراد دارای مشکل)؛
◾️ناترازی میان درآمد و هزینهها هم شاخص مهم دیگر سنجش وضعیت زندگی است: برای ۵۴ درصد درآمد کفاف هزینه را نمیدهد، برای ۳۷.۵ درصد، درآمد هزینه را میپوشاند بدون امکان پس انداز و فقط حدود ۸ درصد موفق به پسانداز میشوند.
◾️۵۷.۵ درصد افراد فکر میکنند که در آینده وضعیت اقتصادی بدتر خواهد شد و فقط ۲۰ درصد امید بهبودی دارند.
◾️۴۷ درصد ناکارایی مسئولین را عامل مشکلات اقتصادی میدانند. فساد (۲۶ درصد) و تحریمها (۲۱ درصد) دو عامل اصلی دیگر مشکلات اقتصادی از نظر جامعه آماری هستند.
◾️۶۲ درصد جامعه آماری معتقدند ادامه محاصره اقتصادی و فشارهای آمریکا موجب اختلال در تأمین کالاها و ثبات قیمتها خواهد شد.
به نظر میرسد بخشهایی از نتایج درباره زندگی مصرفی با هم در تناقض باشند. در حالیکه ۵۷ درصد از قیمت نان (به طور نسبی ارزنترین ماده غذایی در دسترس) ناراضی هستند و ۷۲ درصد مخالف آزاد شدن قیمت و پرداخت یارانه یا کالابرگ. در برابر میزان مصرف گوشت و یا برنج کمی افزایش یافته است در حالیکه تورم این سه کالا قابل مقایسه با رقم مشابه برای نان نیست.
دادههای میانگین بر حسب گروه سنی، محل اقامت یا دیگر عوامل میتواند بسیار تغییر کند. گروههای آسیبپذیرتر در مقایسه با دیگران، با مشکلات بیشتری دست و پنجه نرم میکنند.
نتایج بخش معیشتی نظرخواهی تصویری کلی از پیشروی فقر در جامعه را نشان میدهد. تحلیلهایی که سالهاست درباره کارگران، طبقات تهیدست و متوسط و فقیرتر شدن تدریجی آنها وجود دارد را تا حدودی در قالب ارقام و گرایشهای کلان هم میتوان مشاهده کرد.
یکی از بحثهای جامعه شناختی در دو دهه گذشته پدیده آبرفتن یا فروپاشی طبقه متوسط مدرن ایران است. در پژوهشهای آکادمیک به چهار عامل تحصیلات، حقوق و درآمد متوسط (بالاتر از هزینه خانوار)، اشتغال در مشاغل جدید که ناشی از تحولات اقتصادی و اجتماعی جامعه ایران است و سبک زندگی مبتنی بر مصرفگرایی و شهرنشینی به عنوان شاخصهای عمده طبقه متوسط جدید اشاره میشود. وقتی گروههای بزرگی قادر به پس انداز نیستند و یا در تامین مواد غذایی و یا هزینههای درمانی مشکل دارند، میتوان پرسید که از طبقه متوسط و سبک مصرفی آن (دسترسی به مسکن مناسب، فرهنگ، تفریحات...) چه چیزی باقی مانده است؟ مفهوم طبقه متوسط “منزلتی” (هزارجریبی، صفری، ۱۳۸۹) یا “ذهنیتی” در رابطه با سقوط قدرت خرید و فقر معنا پیدا میکند. کسانی از نظر فرهنگی، ذهنیتی، توقع و یا تحصیلات و نوع شغل بخشی از طبقه متوسط هستند بدون آنکه از نظر درآمد و سبد مصرفی به آن تعلق داشته باشند.
پرسش دیگر درباره کارگران و دیگر گروههای تهیدست مطرح است که با چالش ناترازی دایمی میان درآمد و هزینههای برای زیستن “بخور و نمیری” دست و پنجه نرم میکنند. بحران اقصادی سبب گسترش محلات فقرو حاشیهنشینی آشکار و پنهان در ایران شده و سفره گروههای وسیعی هر روز کوچکتر میشود. فراتحلیل بهمنی و همکاران (۱۳۹۷) پیرامون پژوهشهای بر روی فقر و حاشیهنشینی از ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۶ نشان از گسترش این پدیده و رابطه آسیبشناسانه حاشیهنشینان و فقرای شهری با اقتصاد و جامعه دارد.
به نظر میرسد پدیده “میل زیستن به گونه طبقه متوسط” که فرهاد خسروخاور (۲۰۱۲) درباره گروههای تهیدست به آن اشاره میکند در شرایط ایران و به ویژه در مورد جوانان محلات فقر به عامل مضاعف سرخوردگی و خشم در جامعهای تبدیل شود که در آن بحران اقتصادی و سقوط قدرت خرید تحرک طبقاتی را بسیار دشوار میکند. فقر شبه کاستهای اجتماعی به وجود میآورد که در آنها زندگی متعارف و امید جایش را به روزمرهگی بقا میدهد.
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed
لینک مصاحبه با آیدا قجر از ایرانوایر
https://www.youtube.com/watch?v=dLWyb4_gEuc