ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Thu, 16.07.2026, 21:58
گفتگوی خیالی میان ترامپ و آرنت دربارهٔ دیوار

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

  مقدمه مترجم: گاهی گفت‌وگوهایی که هرگز در تاریخ رخ نداده‌اند، از بسیاری از گفت‌وگوهای واقعی حقیقی‌ترند. اندیشه، برخلاف انسان، اسیر زمان نیست. متفکری که دهه‌ها پیش چشم از جهان فروبسته است، هنوز می‌تواند در برابر سیاستمداری بنشیند که هر روز تیتر نخست رسانه‌های جهان است؛ زیرا آنچه با مرگ خاموش نمی‌شود، پرسش‌هایی است که اندیشه درباره قدرت، آزادی، حقیقت و مسئولیت انسان مطرح می‌کند.

متنی که پیش روی خواننده قرار دارد، و در یکی از شماره های گذشته دوماهنامه « فلسفه اکنون» منتشر شده است حاصل همین امکان شگفت‌انگیز است؛ امکانی که ادبیات و فلسفه در اختیار ما می‌گذارند تا ناممکن را ممکن کنیم. این گفتگوی خیالی، نه زندگینامه است، نه نمایشنامه، نه مقاله‌ای سیاسی و نه اثری داستانی به معنای متعارف آن. نویسنده تنها صحنه‌ای خیالی آفریده است؛ صحنه‌ای که در آن هانا آرنت و دونالد ترامپ روبه‌روی یکدیگر نشسته‌اند و درباره مرز، مهاجرت، ملی‌گرایی، حقیقت، رسانه، امنیت، قدرت و آینده دموکراسی سخن می‌گویند.

اما شگفتی اثر در جای دیگری نهفته است. هیچ‌یک از جمله‌هایی که در این گفت‌وگو می‌خوانیم، ساخته و پرداخته نویسنده نیست. هر جمله آرنت از کتاب‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های او برگرفته شده و هر پاسخ ترامپ نیز از سخنرانی‌ها، مصاحبه‌ها، نوشته‌ها و اظهارات عمومی خود او استخراج شده است. نویسنده نه اندیشه‌ای بر زبان آرنت نهاده و نه کلمه‌ای به ترامپ نسبت داده است. هنر او در این است که از دل انبوه گفته‌های واقعی این دو، گفت‌وگویی ساخته که هرگز رخ نداده، اما می‌توانست رخ دهد.

شاید این شیوه یادآور نکته‌ای باشد که خود آرنت بارها بر آن تأکید می‌کرد: اندیشیدن، پیش از آنکه به یافتن پاسخ بینجامد، هنر گفت‌وگوست؛ گفت‌وگویی که انسان نخست با خویشتن آغاز می‌کند و سپس آن را با دیگری ادامه می‌دهد. از این منظر، فاصله زمانی میان آرنت و ترامپ اهمیتی ندارد؛ زیرا اینجا دو فرد با یکدیگر سخن نمی‌گویند، بلکه دو تلقی از سیاست، دو برداشت از حقیقت، دو تصور از ملت و دو شیوه متفاوت فهم جهان با هم روبه‌رو شده‌اند.

هانا آرنت در سراسر آثار خود کوشید نشان دهد که خطر بزرگ سیاست تنها در استبداد یا خشونت خلاصه نمی‌شود، بلکه آن هنگام آغاز می‌شود که مرز میان حقیقت و دروغ، واقعیت و تبلیغات، اندیشه و شعار، چنان در هم فرو می‌رود که انسان دیگر توان تشخیص میان آنها را از دست می‌دهد. به تعبیر مشهور او، مناسب‌ترین سوژه برای حکومت‌های تمامیت‌خواه، نه مؤمنان سرسخت به یک ایدئولوژی، بلکه انسان‌هایی هستند که دیگر تفاوت میان حقیقت و دروغ برایشان اهمیتی ندارد. از همین رو، خواندن این گفت‌وگو را نباید صرفاً مواجهه با یک رئیس‌جمهور یا یک فیلسوف دانست؛ بلکه باید آن را رویارویی دو زبان سیاسی تلقی کرد: زبانی که می‌کوشد جهان را از خلال تجربه، داوری و تفکر بفهمد، و زبانی که سیاست را در قالب اراده، هیجان، هویت و قدرت روایت می‌کند.

در عین حال، این مقاله را نباید محاکمه‌ای علیه دونالد ترامپ یا ستایشنامه‌ای برای هانا آرنت دانست. ارزش آن دقیقاً در این است که قضاوت را به خواننده واگذار می‌کند. نویسنده تنها صحنه را آماده کرده و شخصیت‌ها را به سخن واداشته است؛ این خواننده است که باید داور این مناظره باشد.

شاید بزرگ‌ترین فضیلت این اثر آن باشد که به ما یادآوری می‌کند اندیشه، حتی پس از مرگ صاحبانش، همچنان زنده می‌ماند و در هر عصر، خود را در برابر پرسش‌های تازه می‌آزماید. اگر آرنت امروز در میان ما نیست، پرسش‌های او هنوز زنده‌اند؛ و اگر سیاست هر روز چهره‌ای تازه به خود می‌گیرد، فلسفه همچنان می‌تواند آینه‌ای باشد که سیاست در آن خود را بازشناسد. این گفت‌وگوی خیالی، در حقیقت، گفت‌وگوی دو انسان نیست؛ گفت‌وگوی دو جهان است. لازم به توضیح است که زیر نویس ها و ارجاعات خود مقاله در پرانتز () و توضیحات تکمیلی مترجم در کروشه [] آمده است.

مجری: چه افتخار بزرگی است که امشب هر دوی شما، خانم دکتر آرنت و آقای ترامپ، در برنامه ما حضور دارید. موضوع بحث امشب، آقای رئیس‌جمهور، دیوار جنجال‌برانگیز شماست و تهیه‌کننده برنامه تصمیم گرفته است شما را در کنار فیلسوف نامدار، هانا آرنت، قرار دهد؛ کسی که خود نیز مهاجر بوده، اما بعدها به یکی از تأثیرگذارترین اندیشمندان این کشور تبدیل شده است.

خانم دکتر آرنت، به نظر شما چرا آقای ترامپ این‌قدر بر ساخت این دیوار اصرار دارد؟

هانا آرنت: پناهندگان و افراد بی‌تابعیت همچون نفرینی به همه دولت‌های جهان چسبیده‌اند.(۱) [۱]

مجری: درست است، آقای رئیس‌جمهور؟ آیا واقعاً همه کسانی را که از مرز مکزیک وارد می‌شوند، نفرینی برای کشورمان می‌دانید؟

دونالد ترامپ: بدترین عناصر جامعه مکزیک را دولت آن کشور به سوی ایالات متحده روانه می‌کند. مأموران مرزبانی این را می‌دانند. بیماری‌های واگیردار وحشتناکی از مرز وارد کشور می‌شود. (۲)

مجری: خانم آرنت، آیا شما هم در نگرانی رئیس‌جمهور در این باره شریک هستید؟

آرنت: از منظر سیاسی، ملی‌گرایی قبیله‌ای (tribal nationalism) همواره بر این اصرار دارد که ملت خود را در محاصره جهانی از دشمنان ببیند؛ گویی همه علیه یک ملت صف کشیده‌اند و میان این ملت و همه ملت‌های دیگر تفاوتی بنیادی وجود دارد.(۳) [۲]

ترامپ: نه سرود جهانی وجود دارد، نه پول جهانی و نه چیزی به نام گواهی شهروندی جهانی. ما به یک پرچم سوگند وفاداری می‌خوریم، و آن پرچم، پرچم آمریکاست. این کشور...(۴)

آرنت (میان سخن او):... نه به واسطه میراث مشترک، نه خاطره‌ای مشترک، نه خاکی مشترک، نه زبانی مشترک و نه منشأیی مشترک، متحد شده است.(۵)

ترامپ: ما یک قلب داریم، یک خانه داریم و یک سرنوشت باشکوه. دوباره آمریکا را عظمت خواهیم بخشید.(۶)

آرنت(با چرخاندن چشم‌هایش): تقریباً هیچ راهی بهتر از این نیست که بحث را از مسیر خود خارج کنیم؛ اینکه استدلالی را از داوری زمان حال بیرون بکشیم و بگوییم تنها آینده ارزش آن را آشکار خواهد کرد.(۷)

ترامپ: می‌دانید چیست؟ هر طور دوست دارید برداشت کنید.(۸)

مجری: نه آقای رئیس‌جمهور! بالاخره اینجا یک مناظره است. بیایید نقطه مشترکی پیدا کنیم.

خانم دکتر آرنت، شما خودتان مهاجر بوده‌اید و حتماً تجربه‌هایی دارید که شاید شنیدنشان برای رئیس‌جمهور مفید باشد. وقتی به آمریکا آمدید، آیا برایتان دشوار بود که به عنوان یک یهودی در جامعه آمریکا جذب شوید؟

آرنت(با لحنی آزرده): ممکن است لطف کنید بگویید یهودیان اینجا قرار بود در چه کسانی جذب شوند؟ در ایرلندی‌ها؟ انگلیسی‌ها؟ فرانسوی‌ها؟ آلمانی‌ها؟ ... یا هر گروه دیگری که به این کشور آمده است؟(۹)

مجری: جالب است، پاسخ شما رئیس‌جمهور را به لبخند واداشت. آقای ترامپ، با نظر خانم آرنت موافقید؟

ترامپ: جذب شدن در جامعه واقعاً کار بسیار دشواری بوده است. تقریباً... نمی‌خواهم بگویم اصلاً وجود نداشته... اما خیلی به آن نزدیک بوده است.(۱۰)

مجری: خانم آرنت، می‌بینم که سرتان را به نشانه مخالفت تکان می‌دهید.

آرنت: در فرهنگ، چیزی به نام «همگون‌شدن» یا «استحاله فرهنگی» وجود ندارد. ایالات متحده یک دولت- ملت نیست. به جز بومیان آمریکا، هیچ‌کس در این کشور ساکن اصیل به شمار نمی‌آید. همه دیگر شهروندند و تنها یک چیز آنان را به هم پیوند می‌دهد، و آن چیز بسیار مهمی است: انسان تنها با رضایت خود نسبت به قانون اساسی شهروند می‌شود. قانون اساسی؛ یعنی همان تکه کاغذ ساده‌ای که البته، از نگاه فرانسوی‌ها و آلمانی‌ها، می‌توان آن را تغییر داد.(۱۱) [۳]

ترامپ: اروپا؟ ببینید در سراسر اروپا چه خبر است... اروپا دارد کاملاً زیر سیل مهاجران غرق و نابود می‌شود.(۱۲)

مجری: منظورتان این است که اروپا هم باید دیوار بکشد، آقای ترامپ؟ آیا پذیرش گروهی از پناهجویان سوری همانند پذیرش کاروانی از مهاجران آمریکای جنوبی است؟

ترامپ: منظورتان پذیرش ده‌ها هزار پناهجوی سوری است که احتمالاً... نه، احتمالاً که البته خیر؛ در بسیاری از موارد قطعاً با داعش ارتباط دارند.(۱۳)

مجری: پس دیوار، از نظر شما، مسئله‌ای امنیتی هم هست؟

ترامپ: امنیت ملی.(۱۴)

مجری: خانم آرنت، نظر شما چیست؟

آرنت: «امنیت ملی» واژه‌ای نسبتاً تازه در فرهنگ سیاسی آمریکاست. امروز امنیت ملی تقریباً همه چیز را در بر می‌گیرد؛ هر نوع تخلف و هر نوع بهانه‌ای را.(۱۵)

مجری: چه نوع تخلفی، خانم آرنت؟

آرنت(پس از مکثی طولانی): برای مثال، رئیس‌جمهور صاحب همه حقوق می‌شود. او خود را فراتر از قانون می‌بیند. هیچ خطایی از او سر نمی‌زند. گویی پادشاهی است در دل یک جمهوری، و هر کاری که انجام می‌دهد، به نام امنیت کشور توجیه می‌شود.(۱۶)

مجری: حالا متوجه شدم چرا پیش از پاسخ دادن مکث کردید. لابد فکر می‌کردید آقای ترامپ حرفتان را به خودش خواهد گرفت. با توجه به آن چند اتهامی که...

ترامپ (حرف او را قطع می‌کند): هیچ‌کس به اندازه من مسائل را شخصی تلقی نمی‌کند. (۱۷) اما با این حرف هانا موافقم؛ من کاملاً حق دارم خودم را عفو کنم.(۱۸)

آرنت (دوباره با چرخاندن چشم‌هایش): مهم‌ترین ویژگی یک رهبر توده‌ها (mass leader) این است که هرگز نمی‌تواند به اشتباه خود اعتراف کند.(۱۹)

مجری: آقای رئیس‌جمهورلطفا به مابفرمایید، آیا در خانه کسی هست که گاهی شما را اصلاح کند؟ ملانیا؟ ایوانکا؟ بیشتر با چه کسی درباره دیدگاه‌های مخالف گفت‌وگو می‌کنید؟

ترامپ: اول از همه، من با خودم مشورت می‌کنم، چون مغز بسیار خوبی دارم و حرف‌های مهم زیادی زده‌ام... مشاور اصلی من، خودم هستم.(۲۰) [۴]

مجری: هوم... فکر نمی‌کنید این کمی خودپسندانه باشد؟ نظر شما چیست، خانم آرنت؟

آرنت: نمی‌دانم بتوان آن را صرفاً تکبر نامید. به‌راستی این همان اراده برای سلطه‌گری است. خوشبختانه هنوز کاملاً مسلط نشده است؛ چون ما هنوز می‌توانیم اینجا بنشینیم و آزادانه درباره آن گفت‌وگو کنیم.(۲۱)

ترامپ (با حالتی ناراحت): حالا که صحبت از نشستن شد... اشکالی ندارد اگر کمی عقب‌تر بنشینم؟ چون بوی دهانتان واقعاً بد است.(۲۲)

مجری: ظاهراً کسی دلخور شده است! واقعاً همین؟ دیگر چیزی برای گفتن ندارید؟

ترامپ: دوست دارم صحبت کنم، اما به نظر می‌رسد همه چیز کاملاً جانبدارانه است.(۲۳)

مجری: چه چیزی جانبدارانه است؟

ترامپ: همین جانبداری مضحک لیبرال‌ها.(۲۴)

آرنت: امیدوارم اگر بگویم اصلاً مطمئن نیستم که لیبرال باشم، شما را شوکه نکنم. اصلاً چنین نیست. من به هیچ فلسفه سیاسی‌ای اعتقاد ندارم که بتوان آن را با برچسبی که به «ایسم» ختم می‌شود خلاصه کرد.(۲۵) [۵]

مجری: پس خانم آرنت به این سادگی‌ها هیچ‌یک از آن «اخبار جعلی»‌ای را که شما از آن شکایت می‌کنید، نمی‌پذیرد، آقای رئیس‌جمهور! خانم آرنت، این مسئله اصالت رسانه‌ها (media authenticity) چیست؟ شما که درباره تبلیغات سیاسی بسیار مطالعه کرده‌اید.

آرنت: سوژه آرمانی حکومت‌های توتالیتر، نه نازی متعصب است و نه کمونیست متعصب؛ بلکه کسانی هستند که دیگر میان واقعیت و خیال، و میان حقیقت و دروغ، هیچ تمایزی قائل نمی‌شوند.(۲۶)

مجری: پس آیا روزنامه‌نگاران ما در روشن کردن این مرز میان حقیقت و دروغ، وظیفه خود را به‌خوبی انجام نمی‌دهند؟

ترامپ (با بلند کردن انگشت): گاهی حملات روزنامه‌نگاران هیچ ربطی به جست‌وجوی حقیقت ندارد؛ بلکه دشمنی‌های شخصی است که در لباس گزارشگری بی‌طرفانه پنهان شده است. (۲۷)

آرنت: نه، نه. مسئله فقط این باور است که هر انسان، چون موجودی اندیشمند است، اگر بخواهد می‌تواند خود درباره مسائل داوری کند. تنها چیزی که نمی‌دانم این است که چگونه می‌توان این میل را در او برانگیخت.(۲۸)

ترامپ: موافقم. این مزخرفات بسیار پرهزینه درباره گرمایش جهانی باید متوقف شود! سیاره ما دارد یخ می‌زند، دماها به پایین‌ترین حد رسیده و دانشمندان گرمایش جهانی خودشان در میان یخ گیر افتاده‌اند!(۲۹)

مجری: بعید می‌دانم خانم آرنت نظر شما را درباره تغییرات اقلیمی تأیید کنند... نظر شما درباره این موضوع اگر از بازی با کلمات بگذریم که این همه داغ شده، چیست؟

آرنت: شاید این مسئله برای آینده جهان چندان تعیین‌کننده نباشد... اما برای آینده انسان بی‌تردید اهمیت دارد.(۳۰)

مجری: منظورتان آینده انسان است؟ مگر ما در برابر آن مسئول نیستیم؟

آرنت: شما جوان هستید، ما پیر شده‌ایم؛ اما اکنون همه ما اینجا هستیم تا چیزی برای نسل‌های بعد باقی بگذاریم.(۳۱)

ترامپ: پیر؟ من خوش‌شانس بوده‌ام که از ژن‌های فوق‌العاده‌ای برخوردارم. هر دو والدینم عمرهای بسیار طولانی و پرباری داشتند.(۳۲)

مجری: و با همین سخن، برنامه امشب را به پایان می‌بریم. آقای رئیس‌جمهور، دیدید گفت‌وگو با طرف مقابل آن‌قدرها هم دشوار نیست؟

ترامپ: خیلی خوب با هم کنار آمدیم؛ جورمان به طور عالی جور بود. الآن همدیگر را بغل می‌کنیم. همه خوشحال‌اند.(۳۳)

© RAYYAN DABBOUS 2019
Rayyan Dabbous is a Lebanese author, playwright and director.
Check out his documentary about Hannah Arendt’s work, In
Search of the Last Agora, and his political satire, Syrians for

رایان دبوس ۲۰۱۹
رایان دبوس نویسنده، نمایشنامه‌نویس و کارگردان لبنانی است. از آثار او می‌توان به مستند «در جست‌وجوی آخرین آگورا» درباره اندیشه هانا آرنت و نیز طنز سیاسی «سوری‌ها برای فروش؛ به سبک لبنانی» اشاره کرد.

Trump & Arendt Debate The Wall
Fictive Questions, Real Answers
Philosophy Now
Issue 135: December 2019


زیرنویس‌های متن اصلی:

Sources
1. Arendt, H. The Origins of Totalitarianism. Meridian Books. (1958).
2. Chambers, F. ‘Trump says comments on Mexican immigrants.’ Daily
Mail. July 07, 2015.
3. Arendt, H. The Origins of Totalitarianism. Meridian Books. (1958).
4. Hains, Tim. ‘Trump: There Is No Global Flag, No Global Currency,
No Global Citizenship. We Will Be United As Americans.’
Real Clear Politics. December 1, 2016.
5. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
6. Roy, Avik. Donald Trump Inaugural Speech: Full Transcript. Jan 20,
2017.
7. Arendt, H. The Origins of Totalitarianism. Meridian Books. (1958).
8. Cillizza, Chris. ‘The 49 wildest quotes from Donald Trump’s
bananas interview with Fox News.’ CNN. June 15, 2018.
9. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
10. Lind, Dara. ‘How Donald Trump is making it harder for immigrants
to integrate into America.’ VOX. June 22, 2016.
11. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
12. Hughes, Laura. ‘Donald Trump branded a ‘buffoon, demagogue and
wazzock’ by MPs - but Republican ignores UK ban debate.’ Telegraph.
Jan 18, 2016.
13. Blake, Aaron. ‘The final Trump-Clinton debate transcript, annotated.’
Washington Post. Oct 19, 2016.
14. Ditto.
15. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
16. Ditto.
17. Cillizza, Chris. ‘The 49 wildest quotes from Donald Trump’s
bananas interview with Fox News.’ CNN. June 15, 2018.
18. Breuninger, Kevin. ‘Trump: “I have the absolute right to PARDON
myself”.’ CNBC. June 4, 2018.
19. Arendt, H. The Origins of Totalitarianism. Meridian Books. (1958).
20. Shukla, Vikas. ‘Top 25 Silliest Donald Trump Quotes: Check Them
Out.’ Value Walk. November 27, 2018.
21. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
22. Konnikova, Maria. ‘Less Than Artful Choices: Narcissistic Personality
Disorder According to Donald Trump.’ Big Think. May 03, 2011.
23. Cillizza, Chris. ‘The 49 wildest quotes from Donald Trump’s
bananas interview with Fox News.’ CNN. June 15, 2018.
24. Trump, D. Crippled America. Simon & Schuster. (2015).
25. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
26. Arendt, H. The Origins of Totalitarianism. Meridian Books. (1958).
27. Shukla, Vikas. ‘Top 25 Silliest Donald Trump Quotes: Check Them
Out.’ Value Walk. November 27, 2018.
28. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
29. Matthews, Dylan. ‘Donald Trump has tweeted climate change skepticism
115 times. Here’s all of it.’ VOX. Jun 1, 2017.
30. Arendt, H. The Human Condition. (1958).
31. Hannah Arendt Interview. ‘Un Certain Regard’. Broadcast July 6, 1974.
32. Sabur, Rozina. ‘Donald Trump dictated letter describing his health as
‘astonishingly excellent’, claims President’s former doctor.’ Telegraph.
May 2, 2018.
33. Cillizza, Chris. ‘The 49 wildest quotes from Donald Trump’s
bananas interview with Fox News.’ CNN. June 15, 2018.


توضیحات تکمیلی مترجم:

۱: نقلِ قول از هانا آرنت در ابتدای مقاله‌ای که گفتگوی خیالی او با دونالد ترامپ را روایت می‌کند، یک انتخابِ هوشمندانه، دقیق و عمیقاً روشنگرانه است. باید این جمله را در بافتِ فلسفهٔ سیاسیِ آرنت، و سپس در نسبت با گفتگوی خیالی با ترامپ بررسی کرد: اصلِ جمله در بسترِ کتاب «ریشه‌های توتالیتاریسم» قرار دارد. کتابِ «ریشه‌های توتالیتاریسم» (۱۹۵۱) یکی از بنیادی‌ترین آثارِ فلسفهٔ سیاسیِ قرنِ بیستم است. آرنت در این کتاب، به‌ویژه در بخشِ مربوط به «امپریالیسم» و «یهودی‌ستیزی»، به دقت نشان می‌دهد که «بی‌وطن‌ها» (stateless persons) و «پناهندگان» (refugees) چگونه پدیده‌ای مدرن، زادهٔ فروپاشیِ نظامِ دولت-ملت‌ها و حقوقِ ملی هستند. این جمله‌ی خاص که می گوید «پناهندگان و بی‌وطن‌ها مانند نفرینی به تمامِ دولت‌هایِ جهان چسبیده‌اند» یعنی دولت‌های مدرن، هویتِ سیاسیِ خود را بر پایهٔ «همگونیِ ملی» تعریف کرده‌اند. پناهندگان، این همگونی را به چالش می‌کشند؛ هم از نظرِ حقوقی (چون فاقدِ تابعیت‌اند) و هم از نظرِ سیاسی (چون مرزها را به مسئله تبدیل می‌کنند). این «چسبیدنِ نفرین‌وار»یعنی دولت‌ها نمی‌توانند از این پرسش بگریزند؛ راهی جز مواجهه با آن ندارند. آرنت خودِ پناهنده بود (یهودیِ آلمانیِ تبعیدشده به آمریکا) و این جمله، از دلِ تجربهٔ زیستهٔ او برخاسته است.

اما چرا نویسنده این جمله را برای گفتگو با ترامپ برگزیده است؟ دونالد ترامپ، به‌ویژه در دورهٔ اول ریاست‌جمهوری خود، دیوارِ مرزیِ مکزیک را به نمادِ سیاستِ مهاجرتیِ خود تبدیل کرد. شعارِ معروفِ او «ما دیوار می‌سازیم و مکزیک هزینه‌اش را می‌پردازد.» در برابر این رویکرد، نقلِ قول از آرنت، پرسشِ بنیادینِ او را به میان می‌کشد: آیا می‌توان با دیوار، «نفرینِ پناهندگان» را دفع کرد؟ یا اینکه این «نفرین» (یعنی حضورِ بی‌وطنان)، ذاتاً گریزناپذیر است و راهِ حل، نه در انکارِ آن، بلکه در بازتعریفِ حقِ پناهندگی و شهروندی است؟ به عبارتِ دیگر، نویسنده با این جمله، به ترامپ می‌گوید: «تو ممکن است دیوار بکشی، اما پناهنده نه فقط یک تهدیدِ مرزی، که یک چالشِ اخلاقی-سیاسیِ جهانی است که همهٔ دولت‌ها را گرفتار کرده است.»

آرنت هرگز به معنایِ منفیِ عوامانه (یعنی مایهٔ فساد یا خطر) نمی‌گوید که پناهندگان «نفرین» هستند. بلکه او این عبارت را با لحنی تراژیک به کار می‌برد: دولت‌های مدرن، خودشان با ایجادِ نظامی که «تابعیت» را شرطِ حقوق می‌داند، زمینهٔ بی‌وطن‌شدنِ میلیون‌ها نفر را فراهم کرده‌اند. پس این «نفرین»، در واقع بازتابِ تناقض‌هایِ درونیِ خودِ دولت‌ها است. در گفتگوی خیالی با ترامپ، این جمله می‌تواند چنین تفسیر شود: «دیوار، نفرین را دفع نمی‌کند؛ فقط آن را به شکلی دیگر بازتولید می‌کند. نفرینِ واقعی، ناتوانیِ ما در بازاندیشیِ مفهومِ “ما” و “آنها”ست.» نویسنده با ذکرِ دقیقِ منبع (آرنت، ۱۹۵۸)، به خواننده نشان می‌دهد که این پرسش، پرسشی نو نیست؛ فلسفهٔ سیاسیِ قرنِ بیستم بارها به آن پرداخته است. ترامپ در برابرِ پرسش‌هایی قرار دارد که نه یک سیاستمدار، که یک فیلسوفِ پناهنده، نسل‌ها پیش، به آن پاسخ گفته است. این نقلِ قول، ابزاری برای «بالا بردنِ سطحِ گفتگو» از سطحِ «دیوار» و «امنیت» به سطحِ «حقوق بشر» و «بحرانِ دولت-ملت» است.

۲: در اینجا، دو تعریفِ کاملاً متفاوت از «ملت» و «وفاداریِ ملی» در برابر هم قرار می‌گیرند. نظرِ هانا آرنت دربارهٔ «ملی‌گراییِ قبیله‌ای» چیست؟ آرنت در جمله‌ی نخست (با ارجاع به کتابِ «ریشه‌های توتالیتاریسم»)، ملی‌گراییِ قبیله‌ای (tribal nationalism) را این‌گونه تعریف می‌کند: «خود را در محاصرهٔ دشمنان می‌بیند» (one against all). «تفاوتی بنیادین میانِ این قوم و همهٔ دیگران قائل می‌شود.» این تعریف، دقیقاً همان نگاهِ ترامپ در جملهٔ بعدی است. او با تأکید بر «سرودِ جهانی» وجود ندارد، «پولِ جهانی» وجود ندارد، «شهروندیِ جهانی» وجود ندارد، و در عوض، بیعت با یک پرچم (پرچمِ آمریکا)، دارد همان «تفاوتِ بنیادین» را بازتولید می‌کند که آرنت از آن انتقاد می‌کند. سخن ترامپ مدعی است «هیچ سرودِ جهانی، هیچ پولِ جهانی، هیچ مدرکی برای شهروندیِ جهانی وجود ندارد. ما به یک پرچم بیعت می‌کنیم و آن پرچمِ آمریکاست.» این جمله، یک بیانیهٔ کلاسیکِ ملی‌گرایانه است: ملت را بر اساسِ مرز، قانون، و نمادهایِ ملی تعریف می‌کند. «جهانی‌گرایی» را به‌عنوانِ یک تهدید (یایک توهم) کنار می‌زند و «ما» را در برابرِ «آنها» (جهانِ بیرون) قرار می‌دهد. از نظرِ فلسفهٔ سیاسی، این نگاه، درست برخلاف نقطه نظرات آرنت است: آرنت از «سیاستِ مبتنی بر همبستگیِ انسانی» سخن می‌گوید، اما ترامپ از «سیاستِ مبتنی بر وفاداریِ انحصاری» (به یک ملت، یک پرچم، یک قانون).

آرنت در این گفتگوی خیالی با قطعِ سخنِ ترامپ، جمله‌اش را کامل می‌کند. او می گوید «...نه با یک میراث، نه با یک خاطره، نه با یک خاک، نه با یک زبان، و نه با یک خاستگاهِ مشترک متحد شده است.» این جمله، برگرفته از مصاحبهٔ تلویزیونیِ آرنت در سال ۱۹۷۴ است که در آن، او دربارهٔ هویتِ آمریکایی اظهارنظر می‌کند. او در آن مصاحبه، به‌صراحت می‌گوید که آمریکا یک «ملتِ قومی» نیست؛ بلکه یک «ملتِ سیاسی» است که بر اساسِ پذیرشِ اصولِ مشترک (نه خون، نه خاک، نه زبان) شکل گرفته است. نویسنده با آوردنِ این نقلِ قول از یک مصاحبهٔ تلویزیونی (۱۹۷۴)، به نکته‌ای ظریف اشاره دارد که آرنت در آن سال، دربارهٔ آمریکا سخن می‌گوید؛ کشوری که خودش به آن پناه برده بود. او با صراحت می‌گوید که آمریکا، برخلافِ ادعایِ ملی‌گرایان، یک ملتِ «قومی» نیست؛ بلکه یک ملتِ «سیاسی» است که از دلِ مهاجرت، تنوع و تضاد زاده شده است. این جمله، در مقابلِ ادعایِ ترامپ («ما به یک پرچم بیعت می‌کنیم») قرار می‌گیرد و نشان می‌دهد که «بیعتِ صرف» برایِیکپارچگی کافی نیست. این بخش از گفتگو، شاید یکی از نقاطِ اوجِ مقاله باشد، چون دو تعریفِ متضاد از «ملت» را در برابر هم قرار می‌دهد. نشان می‌دهد که ترامپ، ناخواسته در دامِ همان «ملی‌گراییِ قبیله‌ای» افتاده که آرنت نسل‌ها پیش نقد کرده است. قطعِ سخنِ آرنت، نشانِ «برتریِ نظریِ» او بر ترامپ است؛ او نه با شعار، که با استدلالِ فلسفی، ایده‌ی «یکپارچگیِ ملی» را از بنیاد به چالش می‌کشد. به طور خلاصه گفتمانِ ترامپ: هویت = پرچم، قانون، مرز، وفاداریِ انحصاری. اما گفتمانِ آرنت بر خلاف آن است: هویت = اصولِ مشترک، پذیرشِ تنوع، مسئولیتِ سیاسی، و نقدِ دایمیِ خود. و نکتهٔ کلیدی این است که آرنت، با جمله‌ی خود، نشان می‌دهد که هیچ ملتی نمی‌تواند با «پرچم» و «قانون» به‌تنهایی یکپارچه شود، مگر اینکه خود را به‌عنوانِ یک «پروژهٔ سیاسیِ همیشه‌ناقص» بپذیرد.

۳: این بخش از گفتگوی خیالی بسیار روشنگرانه است، زیرا در آن، هستهٔ اصلیِ اختلافِ نظر میانِ «ترامپ» و «آرنت» آشکار می‌شود: تعریفِ «هویتِ آمریکایی» و امکانِ «هم‌سازیِ» (assimilation) مهاجران. ادعایِ ترامپ چنین است: «هم‌سازی بسیار دشوار بوده است». ترامپ می‌گوید «هم‌سازی (assimilation) بسیار دشوار بوده است. تقریباً، نمی‌گویم وجود ندارد... اما به آن بسیار نزدیک می‌شود.» این جمله، منعکس‌کنندهٔ نگاهِ ملی‌گرایانه و فرهنگ‌گرایانه به مهاجرت است که بر اساس آن مهاجران باید فرهنگ، زبان و ارزش‌هایِ خود را رها کنند تا در جامعهٔ میزبان حل شوند. اگر این فرایند موفقیت‌آمیز نباشد، تهدیدی برای «یکپارچگیِ ملی» محسوب می‌شود. در این نگاه، «ملت» به‌مثابهٔ یک ارگانیسمِ فرهنگیِ همگن دیده می‌شود که مهاجران باید خود را با آن تطبیق دهند. اما پاسخِ آرنت چگونه است؟ «هیچ هم‌سازی در یک فرهنگ وجود ندارد» آرنت با قاطعیت پاسخ می‌دهد «در یک فرهنگ، هم‌سازی وجود ندارد.» او با این جمله، کلِ منطقِ «هم‌سازیِ» ترامپ را رد می‌کند؛ به این دلیل که فرهنگ، یک «قابِ بسته» نیست که بتوان در آن «حل» شد. فرهنگِ آمریکایی ذاتاً ترکیبی (pluralistic) است و نه یک «هویتِ قومی» (مثلِ آلمان یا فرانسه). «هم‌سازی» دلالت بر این دارد که یک «هویتِ اصلی» (core identity) وجود دارد که مهاجران باید با آن یکی شوند؛ اما آرنت معتقد است که چنین هویتی در آمریکا وجود ندارد. آرنت می گوید «ایالات متحده یک کشور- ملت نیست». این جمله‌ی کلیدی، هستهٔ اصلیِ نگاهِ آرنت را آشکار می‌کند: کشور- ملت (nation-state) را بر اساسِ خون، خاک، زبان و تاریخِ مشترک تعریف می‌کند. اما آمریکا، به‌گفتهٔ آرنت، هیچ‌یک از این عناصر را به‌صورتِ همگن ندارد: «ساکنانِ بومیِ اصیلی در اینجا وجود ندارند، به جز سرخ‌پوستان. همهٔ بقیه شهروند هستند.» به عبارتِ دیگر، آمریکایک «ملتِ سیاسی» است، نه یک «ملتِ قومی». هویتِ آمریکایی، نه با «تبار»، که با «پذیرشِ قانونِ اساسی» تعریف می‌شود. آرنت می‌گوید «یک شهروند، با رضایتِ ساده به قانونِ اساسی، شهروند می‌شود.» این جمله، تعریفِ هویتِ آمریکایی را از «فرهنگ» به «سیاست» منتقل می‌کند. از نظرِ آرنت قانونِ اساسی،یک «تکه‌کاغذِ ساده» (scrap of paper) است، اما همان تکه‌کاغذ است که همهٔ شهروندان را متحد می‌کند. این قانون، نه مقدس است و نه تغییرناپذیر؛ بلکه می‌توان آن را اصلاح کرد (از دیدگاهِ فرانسوی‌هایا آلمانی‌ها). پس شهروندی،یک انتخابِ آگاهانه است، نه یک تقدیرِ فرهنگی. وقتی آرنت ادعا می کند که «هیچ بومیِ اصیلی در اینجا وجود ندارد، به جز سرخ‌پوستان»، او به یک یادآوریِ تاریخیِ تند اشاره دارد. او با یادآوری وجود «بومیانِ آمریکا»، به ترامپ (و هر کس که از «هویتِ اصیلِ آمریکایی» سخن می‌گوید) یادآوری می‌کند که تنها «بومیانِ واقعی»، کسانی هستند که تقریباً نابود شدند. پس هر کسِ دیگری (از جمله خودِ ترامپ، که اصالتی اروپایی دارد) یک «مهاجر» است و نمی‌تواند ادعایِ «اصالتِ فرهنگی» کند. بنابراین، آمریکا از ابتدا بر پایهٔ «مهاجرت» ساخته شده است، نه بر پایهٔ «یک فرهنگِ ارگانیکِ همگن». ترامپ از «هم‌سازیِ دشوار» سخن می‌گوید؛ اما آرنت نشان می‌دهد که مشکل، نه در «هم‌سازیِ» مهاجران، که در تعریفِ اشتباهِ خودِ «هویتِ آمریکایی» است: اگر آمریکا یک «ملتِ قومی» بود، آنگاه بحثِ «هم‌سازی» معنا داشت. اما آمریکا یک «ملتِ سیاسی» است؛ پس «هم‌سازی» نه ممکن است، نه لازم. آنچه لازم است، پذیرشِ قانونِ اساسی است. چرا آرنت می‌گوید «قانونِ اساسی یک تکه‌کاغذِ ساده است»؟ این عبارت، یک بیانیهٔ ضدّ تقدیس (de-sacralization) است. ترامپ و بسیاری از ملی‌گرایان، قانونِ اساسی را به‌عنوانِ یک «سندِ مقدس» و «نمادِ هویتِ ملی» معرفی می‌کنند. اما آرنت آن را به‌عنوانِ یک «سندِ قراردادی» و «قابلِ اصلاح» معرفی می‌کند. او با این کار، نشان می‌دهد که هویتِ آمریکایی، نه یک «میراث»، که یک «پروژهٔ سیاسیِ همیشه‌در‌حالِ شدن» است. این بخش، یکی از نقاطِ عطفِ گفتگو است، زیرا ترامپ در دامِ «هم‌سازیِ فرهنگی» گرفتار شده است؛ یعنی فکر می‌کند مهاجران باید «آمریکاییِ اصیل» شوند. آرنت نشان می‌دهد که «آمریکاییِ اصیل» وجود ندارد (به‌جز سرخ‌پوستان) و «شهروندیِ آمریکایی» صرفاً یک «قراردادِ سیاسی» است. نتیجه: دیوارِ مرزی، نه به خاطرِ «هم‌سازیِ دشوار»، بلکه به خاطرِ «فهمِ نادرستِ ماهیتِ آمریکا» برافراشته می‌شود.

۴: در این بخش از گفتگوی خیالی، شخصیتِ ترامپ (خودشیفتگیِ شخصی و باور به قدرتِ مطلقِ عفو) در برابر تحلیلِ بنیادینِ آرنت از «رهبرانِ توده‌ای» قرار می‌گیرد. ترامپ قبلا گفته بود « هیچ‌کس به اندازه من مسائل را شخصی تلقی نمی‌کند. (۱۷) اما با این حرف هانا موافقم؛ من کاملاً حق دارم خودم را عفو کنم..» این جمله، یک بیانیهٔ کلاسیک از شخصیتِ خودشیفتهٔ یک انسان قدرت‌طلب است: «هیچ‌کس مسائل را شخصی‌تر از من نمی‌گیرد». ترامپ با این جمله، هم به «حساسیتِ فوق‌العادهٔ خود» اشاره می‌کند، هم به این که او همهٔ مسائل را به خودش (و به دشمنانِ شخصی‌اش) مرتبط می‌کند. در تحلیلِ روان‌شناختیِ قدرت، این ویژگی، «شخصی‌سازیِ سیاست» است؛ یعنی تبدیلِ مسائلِ عمومی به موضوعاتِ شخصی. او می گوید «من حقِّ مطلقِ عفوِ خود را دارم». این جمله، اشاره‌ای صریح به اختیاراتِ رئیس‌جمهور آمریکا در عفوِ متهمانِ فدرال دارد، اما فراتر از آن، یک ادعایِ فراقانونی نیز هست: «قدرتِ مطلقِ من، می‌تواند هر خطایی را پاک کند.» این نگاه، با اصلِ حاکمیتِ قانون در تضاد است؛ چون «عفو» را نه به‌عنوانِ یک اختیارِ قانونی، بلکه به‌عنوانِ یک «حقِّ شخصیِ نامحدود» معرفی می‌کند. آرنت می گوید که این ها همان «ویژگیِ اصلیِ یک رهبرِ توده‌ایاست . یعنی این که او هرگز نمی‌تواند اشتباهِ خود را بپذیرد.» آرنت در کتابِ «ریشه‌های توتالیتاریسم»، رهبرانِ توده‌ای را با ویژگی‌هایِ زیر توصیف می‌کند: | انکارِ خطا: آنها هرگز اشتباهِ خود را نمی‌پذیرند، چون پذیرشِ خطا، قدرتِ آنها را خدشه‌دار می‌کند. دشمن‌سازیِ مداوم: آنها همیشه «دشمنِ داخلی»یا «دشمنِ خارجی» را عاملِ مشکلات معرفی می‌کنند. شخصی‌سازیِ سیاست: همهٔ مسائل را به «خود» یا «دشمنانِ شخصی» مرتبط می‌کنند. انکارِ واقعیت: آنها واقعیت را به‌مثابهٔ یک «داستانِ قابلِ تغییر» می‌بینند، نه یک «واقعیتِ عینی». آرنت در این جمله، به‌صراحت می‌گوید که «ناتوانی در پذیرشِ خطا»، نه یک «ضعفِ شخصی»، بلکه یک «ویژگیِ ساختاریِ رهبرانِ توده‌ای» است. به عبارتِ دیگر: این ناتوانی، ریشه در «شخصیت» ندارد؛ بلکه ریشه در «منطقِ قدرتِ توده‌ای» دارد که برای بقایِ خود، به «معصومیتِ مطلق» نیاز دارد. ترامپ می‌گوید: «من حقِّ مطلقِ عفوِ خود را دارم.» اما آرنت پاسخ می‌دهد: «ویژگیِ اصلیِ رهبرِ توده‌اییعنی کسی که هرگز خطای خود را نمی‌پذیرد.» این دو جمله، در تقابل با یکدیگر قرار می‌گیرند. آرنت معتقد است که قدرتِ مطلق (حتی در قالبِ عفو) به فسادِ اخلاقی و فروپاشیِ قانون منجر می‌شود. چون اگر رهبر بتواند خود را ببخشد، دیگر هیچ مرجعِ بالاتری برایِ نقدِ او وجود نخواهد داشت. آرنت در کتابِ خود، تأکید می‌کند که «انکارِ خطا» فقط یک ویژگیِ روان‌شناختی نیست؛ بلکه «مکانیسمِ بنیادینِ نظام‌هایِ توتالیتر» است. چون: اگر رهبر خطا را بپذیرد، نظامِ او «شکست‌پذیر» می‌شود. و اگر نظام شکست‌پذیر باشد، مردم به آن اعتماد نمی‌کنند. بنابراین، انکارِ خطا، برایِ بقایِ قدرت، «ضرورتِ ساختاری» دارد؛ نه فقط «ویژگیِ شخصیتی».

۵: در این بخش از گفتگوی خیالی آرنت از دو «چهارچوبِ فکریِ رایج» فاصله می‌گیرد (لیبرالیسم و هر «ایسم» دیگر) و سپس، مشکلِ بنیادینِ عصرِ ترامپ (و به‌طورِ کلی، عصرِ پست-حقیقت) را با یک جملهٔ تاریخی از کتابِ خود پاسخ می‌دهد. آرنت می گوید «من اصلاً مطمئن نیستم که لیبرال باشم. نه اصلاً.» آرنت در این جمله، یک فاصله‌گیریِ رادیکال از برچسب‌هایِ سیاسیِ متداولِ دورانِ خود (و امروز) انجام می‌دهد. او نمی‌خواهد در چارچوبِ «لیبرال در برابرِ محافظه‌کار» یا «چپ در برابرِ راست» تعریف شود. او می‌گوید: «من یک فلسفهٔ سیاسیِ قابل‌خلاصه‌شدن در یک «ایسم» ندارم.» این نگاه، با رویکردِ فلسفهٔ وجودیِ آرنت همخوانی دارد؛ او سیاست را نه به‌مثابهٔ یک «ایدئولوژیِ بسته»، که به‌مثابهٔ یک «فعالیتِ انسانیِ پویا و مبتنی بر عملِ جمعی» می‌بیند. اما دلیلِ این فاصله‌گیری چه می تواند باشد؟ لیبرالیسمِ کلاسیک، بر «حقوقِ فردی» و «دولتِ حداقلی» تأکید دارد. اما آرنت، «سیاست» را به‌مثابهٔ «حضورِ جمعیِ شهروندان در عرصهٔ عمومی» تعریف می‌کند که فراتر از «حقوقِ فردی» و «دولتِ رفاه» است. او همچنین از «ایدئولوژی» (چه چپ، چه راست) بیزار است، چون ایدئولوژی، واقعیتِ پیچیدهٔ انسانی را به «داستان‌هایِ ساده‌شده» تقلیل می‌دهد. آرنت در پاسخ به پرسشِ مجری دربارهٔ «اصالتِ رسانه‌ها»، به کتابِ خود («ریشه‌های توتالیتاریسم») ارجاع می‌دهد و می‌گوید «موضوعِ آرمانیِ حکومتِ توتالیتر، نازیِ متقاعد یا کمونیستِ متقاعد نیست، بلکه کسانی هستند که تمایز میانِ واقعیت و داستان، و تمایز میانِ درست و نادرست برایشان وجود ندارد.» این جمله، یکی از مهم‌ترین و پیش‌بینی‌کننده‌ترین جملاتِ آرنت است. او در اینجا، به‌صراحت می‌گوید که هدفِ نهاییِ نظام‌هایِ توتالیتر، «تولیدِ شهروندانی است که دیگر به حقیقت اعتقاد ندارند»، نه «شهروندانی که به دروغِ خاصی اعتقاد دارند». آرنت معتقد بود که دروغ‌هایِ توتالیتر، نه فقط «دروغ» هستند، بلکه «بازتعریفِ واقعیت» هستند. آنها سعی نمی‌کنندیک دروغ را جایگزینِ حقیقت کنند؛ بلکه می‌کوشند خودِ «مفهومِ حقیقت» را از بین ببرند. با باور آرنت وقتی «حقیقت» به یک «نظرِ شخصی» یا «یک روایتِ قابلِ تغییر» تبدیل شود، نظامِ سیاسی دیگر بر پایهٔ «واقعیت»، که بر پایهٔ «وفاداریِ کورکورانه» به یک رهبر یایک داستان استوار می‌شود. آرنت در ادامهٔ این جمله، در کتابِ خود توضیح می‌دهد که توتالیتاریسم، با تولیدِ «ایدئولوژی‌هایِ فراگیر»، می‌کوشد تا هرگونه امکانِ «نگاهِ تازه» یا «تفکرِ مستقل» را از بین ببرد. او می‌گوید: «در نظام‌هایِ توتالیتر، دیگر هیچ‌کس “باوری” ندارد؛ همه چیز به “منطقِ درونیِ ایدئولوژی” تبدیل می‌شود که هرگونه تناقض را می‌بلعد.» به عبارتِ دیگر، «اخبارِ جعلی» در این چارچوب، فقط «یک دروغ» نیست؛ بلکه «ابزاری برایِ نابودیِ خودِ حقیقت» است. و این دقیقاً همان چیزی است که ترامپ، با تکرارِ مداومِ عبارتِ «اخبارِ جعلی»، به‌آن دامن می‌زند.

۶: این بخشِ پایانیِ گفتگوی خیالی، یک طنزِ تلخ و هوشمندانه است که با استفاده از ویژگیِ بارزِ شخصیتِ ترامپ (تغییرِ روایت به نفعِ خود، حتی در مواجهه با نقدهایِ بنیادین) ساخته شده است. ترامپ می گوید: «ما با هم خیلی خوب کنار آمدیم، شیمیِ خوبی داشتیم. داریم همدیگر را بغل می‌کنیم. همه خوشحال هستند.» این جمله، دقیقاً مطابق با سبکِ همیشگیِ ترامپ در مواجهه با اختلافات است: تغییرِ روایت: ترامپ، گفتگویی که در آن آرنت بارها او را از نظرِ فلسفی و اخلاقی نقد کرده است (از ملی‌گراییِ قبیله‌ای تا ناتوانی در پذیرشِ خطا و بحرانِ حقیقت)، به‌عنوانِ یک «جلسهٔ دوستانه» بازتعریف می‌کند. تمرکز بر «بغل کردن»: او با برجسته کردنِ «ارتباطِ شخصی» (حتی اگر ساختگی باشد)، سعی می‌کند از محتوایِ نقدها فرار کند و گفتگو را به سطحِ «احساساتِ مثبت» تقلیل دهد. وقتی گفته می شود «همه خوشحال هستند»: این جمله، یک ادعایِ کلی و بی‌پشتوانه است که هم‌زمان آرنت (که در تمامِ گفتگو با او مخالف بوده) را «خوشحال» معرفی می‌کند. خواننده را وادار می‌کند که با لبخند، این ادعا را به‌چالش بکشد. مجری با این جمله، یک طنزِ ظریف را به پایانِ گفتگو تزریق می‌کند. او می‌گوید: «ببینید، می‌شود با طرفِ مقابل هم حرف زد!» اما خواننده می‌داند که این گفتگو، هیچ‌گونه «تفاهم» یا «تغییرِ عقیده» در پی نداشته است. ترامپ، تمامِ نقدهایِ آرنت را نادیده گرفته و به روایتِ خود ادامه داده است. پس این جمله، یک طعنه‌ی دوستانه به «ادعایِ گفتگویِ سازنده» است؛ یعنی «اگر منظورتان از گفتگو این است که یکی حرف بزند و دیگری نادیده بگیرد، بله، سخت نبود!» ترامپ با این ادعا، می‌خواهد نشان دهد که نقدهایِ آرنت، او را آزار نداده است و او بالاتر از آنهاست. او همچنین می‌خواهد «اختلافِ فلسفی» را به «اختلافِ شخصی» تقلیل دهد و سپس آن را با «بغل کردن» خنثی کند. این رفتار، دقیقاً همان چیزی است که آرنت در کتابِ خود از آن به‌عنوانِ «ویژگیِ رهبرانِ توده‌ای»یاد کرده است: انکارِ واقعیتِ اختلاف، و جایگزینیِ آن با یک روایتِ ساختگی از «هماهنگی». و بالاخره کنایهٔ نهایی: «همه خوشحال هستند». این جمله، یک طعنهٔ کامل به تمامِ گفتگو است: آیا آرنت (فیلسوفی که زندگی‌اش را وقفِ نقدِ قدرت و توتالیتاریسم کرده) از شنیدنِ ادعاهایِ ترامپ «خوشحال» بوده است؟ آیا مخاطبانی که این نقدهایِ بنیادین را خوانده‌اند، «خوشحال» هستند که گفتگو بدونِ هیچ‌گونه تغییری به پایان رسیده است؟ واضح است که «همه خوشحال هستند» یک ادعایِ پوچ است که هم‌زمان به شخصیتِ ترامپ (که به هر قیمتی می‌خواهد برنده به نظر برسد) و به وضعیتِ سیاسیِ امروز (که در آن، «خوشحالیِ ساختگی» جای «تفاهمِ واقعی» را گرفته) اشاره دارد. این بخش، نه فقط یک پایانِ طنزآمیز، که یک خلاصه‌ی کامل از نبردِ میانِ «تفکرِ فلسفی» و «روایتِ قدرت‌طلبانه» در عصرِ مدرن است. و پیروزیِ نهایی، حداقل در این گفتگوی خیالی، از آنِ «روایتِ ترامپی» است؛ چون او، حتی در برابرِ نقدهایِ آرنت، توانست روایتِ خود را به‌عنوانِ «روایتِ مسلط» حفظ کند.