ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 14.07.2026, 23:46
من مخالف جنگم؛ استدلال‌های ما را بشنوید

محمد عثمانی

در سیاست، احساسات جایگزین محاسبه نمی‌شوند. دولت‌ها نه بر اساس آرزوها، بلکه بر پایه موازنه قدرت، هزینه و فایده، و نسبت میان سود و زیان تصمیم می‌گیرند. هر تصمیمی که یک ملت را در معرض جنگ، تحریم، ویرانی یا ناامنی قرار دهد، پیش از آنکه به اجرا درآید، باید بتواند در برابر افکار عمومی به این پرسش ساده پاسخ دهد: این تصمیم چه منافعی برای مردم دارد و هزینه‌های آن چیست؟

این پرسش، نه نشانه ضعف است و نه بی‌وطنی؛ بلکه بنیادی‌ترین اصل عقلانیت سیاسی است. جامعه‌ای که اجازه نداشته باشد درباره هزینه‌های جنگ پرسش کند، دیر یا زود خود را در میانه جنگی خواهد یافت که هیچ‌گاه برای آن تصمیم نگرفته است.

من سال‌هاست که در نقد جنگ‌طلبی، سیاست‌های ایدئولوژیک و تصور «پیروزی در هر شرایطی» نوشته‌ام. بارها گفته‌ام که این گزاره که «چه پیروز شویم و چه شکست بخوریم، ما پیروزیم» نه یک نظریه سیاسی، بلکه نوعی گریز از مسئولیت است. در جهان دولت ــ ملت‌ها، پیروزی مفهومی عینی دارد: افزایش امنیت، رفاه، اقتدار ملی، حفظ جان شهروندان و ارتقای موقعیت کشور در نظام بین‌الملل. اگر نتیجه یک سیاست، کاهش امنیت، فرسایش اقتصاد، افزایش انزوای بین‌المللی و آسیب به زندگی مردم باشد، چگونه می‌توان آن را پیروزی نامید؟

در مناسبات دولت‌های مدرن، مشروعیت هر اقدام راهبردی به میزان منفعتی است که برای ملت تولید می‌کند، نه به حجم شعارهایی که پیرامون آن سر داده می‌شود. جنگ، پرهزینه‌ترین ابزار سیاست است و تنها زمانی می‌تواند توجیه‌پذیر باشد که هیچ راه معقول دیگری برای دفع یک تهدید وجود نداشته باشد و در عین حال، چشم‌انداز روشنی از دستاوردهای آن ارائه شود.

از همین منظر، هنگامی که در مقطع پیشین تصمیم گرفته شد در واکنش به تحولات جنوب لبنان و در حمایت از حزب‌الله، اقدام نظامی علیه اسرائیل صورت گیرد، پرسشی را مطرح کردم که هنوز هم بی‌پاسخ مانده است: دستاورد راهبردی آن تصمیم چه بود؟

آیا حملات اسرائیل متوقف شد؟ آیا موازنه نظامی به سود محور مقاومت تغییر کرد؟ آیا اسرائیل از مناطقی که هدف نزاع بود عقب نشست؟ آیا امنیت ایران افزایش یافت؟ یا برعکس، کشور بیش از گذشته در معرض تهدیدهای نظامی، فشارهای اقتصادی و مخاطرات امنیتی قرار گرفت؟

این پرسش‌ها از سر مخالفت با یک جریان سیاسی نیست؛ بلکه پرسش‌هایی هستند که هر نظریه عقلانی در روابط بین‌الملل مطرح می‌کند. سیاست خارجی، عرصه سنجش نتایج است، نه میدان آزمون شعارها.

اکنون نیز پرسش مشابهی مطرح است. اگر اقداماتی صورت می‌گیرد که به تشدید درگیری، گسترش دامنه تنش و آسیب دیدن زیرساخت‌های اقتصادی و امنیتی منطقه منجر می‌شود، جامعه حق دارد بداند هدف نهایی چیست و این اقدامات چه نسبتی با منافع ملی ایران دارند.

اگر تصور شود که اقتصاد جهانی، مسیرهای انتقال انرژی یا تجارت بین‌المللی می‌توانند بدون واکنش بازیگران بزرگ مختل شوند، چنین تصوری با واقعیت‌های نظام بین‌الملل همخوانی ندارد. ساختار قدرت جهانی، هرگونه تهدید علیه شریان‌های حیاتی اقتصاد بین‌الملل را با واکنش‌های سیاسی، اقتصادی یا نظامی پاسخ می‌دهد. نادیده گرفتن این واقعیت، نه نشانه شجاعت، بلکه بی‌اعتنایی به قواعد سخت سیاست جهانی است.

سیاست خارجی زمانی موفق است که بتواند بدون گرفتار کردن کشور در چرخه‌ای از تنش‌های فزاینده، امنیت ملی را افزایش دهد. اما اگر نتیجه تصمیم‌ها، افزایش احتمال جنگ، تشدید تحریم‌ها، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش ظرفیت اقتصادی باشد، ضروری است درباره مبانی آن تصمیم‌ها بازاندیشی شود.

امروز ایران بیش از هر زمان دیگری با بحران‌های درهم‌تنیده اقتصادی، اجتماعی و نهادی روبه‌رو است. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، مهاجرت سرمایه انسانی، فرسایش سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی، کشور را در موقعیتی حساس قرار داده است. در چنین شرایطی، عقل سیاسی حکم می‌کند که همه ظرفیت‌ها صرف کاهش تنش، بازسازی اقتصاد و تقویت همبستگی ملی شود، نه آنکه کشور وارد چرخه‌ای از بحران‌های تازه گردد.

همزمان، جامعه انتظار دارد که سیاست داخلی نیز در جهت افزایش انسجام ملی حرکت کند. تجربه تاریخی نشان داده است که هیچ کشوری با شکاف‌های عمیق داخلی، محدود شدن فضای گفت‌وگو و کاهش مشارکت اجتماعی، توان عبور موفق از بحران‌های خارجی را ندارد. امنیت ملی، پیش از آنکه محصول قدرت نظامی باشد، حاصل اعتماد متقابل میان دولت و ملت است.

از همین رو، مهم‌ترین سرمایه هر کشور در دوران بحران، وحدت ملی است؛ وحدتی که با گفت‌وگو، پذیرش نقد، گسترش مشارکت سیاسی و احترام به حقوق شهروندان شکل می‌گیرد، نه با حذف صداهای متفاوت. جامعه‌ای که امکان نقد سیاست‌های کلان را از دست بدهد، فرصت اصلاح خطاهای راهبردی را نیز از دست خواهد داد.

اگر چشم‌انداز تشدید درگیری‌های نظامی جدی باشد، نخستین وظیفه سیاستمداران جلوگیری از تبدیل ایران به میدان یک جنگ فرسایشی است. تاریخ منطقه نشان داده است که بازسازی یک سرزمین ویران، دهه‌ها زمان می‌برد، اما ویران کردن آن ممکن است تنها در چند هفته رخ دهد. هیچ سیاستمداری حق ندارد بدون ارائه تصویری روشن از منافع، هزینه‌هایی چنین سنگین را بر یک ملت تحمیل کند.

پرسش دیگر نیز همچنان باقی است؛ پرسشی که به عدالت سیاسی و مسئولیت‌پذیری مربوط می‌شود. در همه جوامع، هنگامی که تصمیم‌های بزرگ گرفته می‌شود، افکار عمومی انتظار دارد مسئولیت آن تصمیم‌ها نیز به طور برابر میان تصمیم‌گیرندگان توزیع شود. احساس تبعیض در تحمل هزینه‌های جنگ، اعتماد عمومی را تضعیف می‌کند. از این رو، جامعه حق دارد درباره سازوکار تصمیم‌گیری، مسئولیت‌پذیری و پاسخگویی مدیران سیاسی پرسش کند. این مطالبه، مطالبه‌ای برای شفافیت و پاسخگویی است، نه برای تخریب اشخاص یا گروه‌های خاص.

من مخالف جنگم؛ نه از سر ترس، بلکه از سر شناخت سیاست.

مخالفت با جنگ، مخالفت با دفاع از کشور نیست. دفاع از ایران، زمانی معنا پیدا می‌کند که نخست از جان مردم، اقتصاد کشور، انسجام اجتماعی و آینده نسل‌های بعدی حفاظت شود. جنگ زمانی آخرین گزینه است که همه راه‌های دیگر به بن‌بست رسیده باشد؛ نه نخستین ابزاری که برای حل اختلافات به کار گرفته می‌شود.

ایران امروز بیش از هر چیز به عقلانیت راهبردی نیاز دارد؛ عقلانیتی که بتواند میان آرمان و واقعیت، میان احساس و محاسبه، و میان قدرت و مصلحت ملی تعادل برقرار کند. آینده کشور را نه شعارها، بلکه کیفیت تصمیم‌هایی تعیین می‌کند که امروز گرفته می‌شوند.

تاریخ، بیش از آنکه درباره میزان فریادها قضاوت کند، درباره نتایج تصمیم‌ها داوری خواهد کرد. آنچه از یک ملت باقی می‌ماند، نه حجم شعارهای جنگ‌طلبانه، بلکه امنیت، آبادانی، رفاه و کرامت مردمانی است که سیاست، در نهایت برای آنان و به نام آنان معنا پیدا می‌کند.

اگر قرار است ایران قدرتمند بماند، این قدرت باید بر ستون‌های توسعه، عقلانیت، انسجام ملی، پاسخگویی و صلح استوار باشد. هیچ پیروزی نظامی، اگر به بهای ویرانی سرزمین، فرسایش اقتصاد و از دست رفتن سرمایه انسانی حاصل شود، پیروزی پایدار نخواهد بود. هنر سیاست، جلوگیری از جنگ است، نه توجیه آن؛ و بزرگ‌ترین پیروزی یک دولت آن است که بدون گرفتار کردن ملت در آتش جنگ، امنیت و منافع ملی را حفظ کند.



نظر خوانندگان:


☑️ با درود به هم میهنان و نویسنده محترم. جناب عثمانی عزیز، مخاطب شما در این مقاله مجهول است.  اگر منظور هسته حکومتی همراه با اصول گرایان درون و بیرون آن است، مثل خامنه‌ای، پسر رهبر، و وحیدی پاسدار، و جلیلی تمامخواه و شریعتمدار کیهان و غیره، که جز جنگ و انتقام سخت پدر، و بستن تنگه‌های هرمز و باب المندب و حمله به همسایگان منطقه و ایجاد فضای ترس وگسترش ترور اشخاص و غیره، چیز دیگری در سر نمی پرورانند.  اگر منظور اصلاح‌طلبان ضدسکولار هستند که همگی الان در زیر علم و چتر و سایه رژیم و ایدئولوژی‌اش سینه میزنند و در پی تداوم جنگ تحمیلی آنها به مردم می‌باشند، و دراین بازه زمانی آشکارا و پنهانی، مروج بی‌عملی و توقف هرگونه عکس العمل اعتراضی و انقلابی مردم مخالف و ضد رژیم هستند.  اگر منظور مردم طرفدار رژیم هستند که آنها هم فقط یا گوش در کلام رهبر و مفتی و مرجعشان دارند، و یا تظاهر به طرفداری میکنند تا مقرری و ساندیسشان قطع نشود.
پس میماند اکثریت مردم ستمدیده و مخالف رژیم، که هیچ کنترلی در این جنگ و دعوای مذهبی و ایدئولوژیک آخوندها و سپاهیان همراهشان ندارند؟  بطور کلی و انتزاعی هیچکس با جنگ موافق نیست. مگر اکثریت مردم ایران ضد رژیم، که با جنگ با عراق، و بویژه ادامه جنگ بعد از آزاد سازی خرمشهر، مخالف بودند، جز بدبختی و زندان و سرکوب و حرمان و اعدام و خفقان عمومی، بخصوص با حمایت بی چون و چرای اصلاح‌طلبان ماله کش رژیم، چیز دیگری نصیبشان شد؟  ۴۷ سال دیدن و تجربه جنگ و بحران و بدبختی و فقر و فلاکت کافی نیست که درک کنیم اساس و شالوده این رژیم بر جنگ و خون و کشتار استوار است.  پس، به که میگوئیم با جنگ مخالفیم؟ به خود جنگ و عاملان جنگ؟
با تقدیم احترام، آرمان امیدوار