ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 27.06.2026, 12:28
گفت‌وگوی گاردین با مهناز محمدی

کت کلارک

گاردین / ۲۶ ژوئن ۲۰۲۶

* مهناز محمدی، کارگردان و فعال حقوق زنان درباره فیلم داستانی «رویا» که از تجربه زندان و شکنجه خود الهام گرفته، سخن می‌گوید و توضیح می‌دهد چرا حتی در اروپا نیز احساس امنیت نمی‌کند.

مهناز محمدی یک بازمانده است. این فیلم‌ساز و فعال حقوق زنان ایرانی بارها بازداشت شده و چندین مرتبه به زندان افتاده است. در سال ۲۰۱۱، او ماه‌ها در سلول انفرادی نگهداری شد و تحت شکنجه قرار گرفت. در سال ۲۰۱۴ به پنج سال زندان محکوم شد و چند ماه را در زندان گذراند. چند سال پیش، او با یکی از نخستین بازجویانش از دوران یکی از بازداشت‌های اولیه روبه‌رو شد.

او می‌گوید: «می‌دانید چه چیزی به من گفت؟ گفت به همکارانش گفته بود که اگر بعد از همه آن کارهایی که با من کردند، دوباره پشت دوربین برگشته باشم، یعنی آنها هیچ کاری از دستشان برنمی‌آید. وقتی این را از زبان خودش شنیدم، با خودم گفتم: “حق با اوست! هیچ‌کس نمی‌تواند به من آسیب بزند.”»

با این حال، محمدی همچنان دائماً مراقب پشت سر خود است. او برای تکمیل آخرین فیلمش ایران را ترک کرد و اکنون با ویزایی سه‌ساله در اروپا اقامت دارد. اخیراً یک روزنامه‌نگار شهری را که در آن زندگی می‌کند فاش کرده است. او می‌گوید: «با خودم فکر کردم حالا باید جابه‌جا شوم. از مرگ نمی‌ترسم، اما احساس امنیت نمی‌کنم. حس خوبی نیست.»

در خانه یکی از دوستانش در خیابانی سرسبز در لندن با او دیدار می‌کنیم. محمدی، ۵۱ ساله، برای نمایش دو فیلم جدیدش به این شهر آمده است. رفتاری آرام و ملایم دارد؛ گاهی صدایش به زحمت از حد یک زمزمه فراتر می‌رود. اما نگاهش استوار است: «هر سؤالی دارید می‌توانید بپرسید.»

او سال‌ها می‌خواست فیلمی درباره زندان بسازد، اما تردید داشت. بخشی از این تردید به واکنش دیگران هنگام صحبت از تجربه‌هایش مربوط می‌شد. گاهی مردم اصلاً نمی‌خواستند چیزی درباره آن بشنوند. دوستانی بودند که با بی‌حوصلگی چشم می‌چرخاندند. او می‌گوید: «می‌گفتند: “می‌خواهی بابت زندان رفتنت اعتبار کسب کنی؟” و من جواب می‌دادم: “شما هیچ تصوری از آنچه آنجا اتفاق افتاده ندارید.”» این واکنش‌ها او را بیش از پیش منزوی کرد. «فکر می‌کردم شاید بهتر باشد سکوت کنم.»

اکنون او نویسنده و کارگردان فیلم داستانی چشمگیر «رویا» است؛ اثری که بر پایه تجربه‌های شخصی خودش و دیگر زندانیان ساخته شده است. تماشای فیلم تکان‌دهنده و دردناک است، اما صحنه‌های خشونت‌آمیز آن آشکار و عریان نیست. محمدی می‌گوید: «خیلی چیزها را سانسور کردم.»

این فیلم داستان استادی دانشگاه به نام رویا را روایت می‌کند که نقش او را ملیسا سوزن (Melisa Sözen)، بازیگر ترک، ایفا می‌کند. محمدی توضیح می‌دهد: «نمی‌خواستم یک بازیگر ایرانی فقط به خاطر یک فیلم جانش را به خطر بیندازد.»

رویا متهم می‌شود که دانشجویانش را به آتش زدن روسری‌هایشان تحریک کرده است. او، همانند خود محمدی در سال ۲۰۱۱، ماه‌ها در سلول انفرادی کوچکی بدون پنجره در زندان بدنام اوین نگهداری می‌شود و تحت شکنجه قرار می‌گیرد. نور مدام چشمک می‌زند و تشخیص روز از شب ناممکن است.

«رویا» فیلمی ناآرام و تجربی است که با منطق یک کابوس پیش می‌رود. حدود بیست دقیقه نخست فیلم کاملاً از زاویه دید رویا فیلم‌برداری شده است. هنگامی که یک مأمور زن او را از سلولش برای بازجویی می‌برد، تماشاگر نیز همراه با رویا زیر چادر سرتاسری قرار دارد؛ گویی نیمه‌چشم‌بند زده شده و به زحمت چیزی فراتر از پاهای خود را می‌بیند، در حالی که با خشونت در راهرو کشانده می‌شود.


رویا، با بازی ملیسا سوزن(Melisa Sözen)، بازیگر ترک

جزئیات فیلم هولناک‌اند: لکه‌ای از خون روی دکمه‌های آسانسور، یا زندانی‌ای که از نگهبانان التماس می‌کند نوزاد تازه‌متولدشده‌اش را برای شیر دادن نزد او بیاورند. طراحی صدا کوبنده و فرساینده است. نویسنده گزارش می‌گوید که بخش‌هایی از فیلم را با دستانش روی گوش‌هایش تماشا کرده است. در تمام این مدت، رویا حتی یک کلمه هم بر زبان نمی‌آورد.

در بخش دوم فیلم، رویا آزاد است؛ یا دست‌کم چنین به نظر می‌رسد. او برای سه روز به مرخصی اضطراری و انسان‌دوستانه فرستاده شده است. اما پس از ماه‌ها شکنجه و انفرادی، دیگر تشخیص واقعیت دشوار است. همان‌گونه که رویا نمی‌تواند به چیزی اطمینان داشته باشد، ما نیز از هیچ چیز مطمئن نیستیم.

فیلم با صحنه‌ای آغاز می‌شود که رویا نوشته‌ها و یادگاری‌های روی دیوار سلولش را می‌خواند و با انگشت روی آنها می‌کشد. این جزئیات از زندگی واقعی محمدی گرفته شده است.

او می‌گوید: «این کار به من کمک می‌کرد انزوا را تحمل کنم. بعد یک روز از بازجویم خودکاری دزدیدم و شروع کردم برای زن بعدی که به آن سلول می‌آید بنویسم: “من اینجا بودم. حالا دیگر نیستم. تو هم برای همیشه اینجا نخواهی ماند. من رفتم. تو هم خواهی رفت. نگران نباش.”»

مدتی پس از آزادی‌اش، با زنی روبه‌رو شد که بعد از او در همان سلول زندانی شده بود. «او به طرفم آمد و گفت: “مهناز، تو جان مرا نجات دادی!”»

محمدی از سخت‌ترین لحظاتش در زندان صحبت می‌کند. در جریان یکی از بازجویی‌ها به او خبر دادند که پدرش فوت کرده است. در همان زمان به پدرش نیز گفته بودند که دخترش مرده و او را بازداشت کرده بودند.

محمدی با صدایی آرام و چشمانی پر از اشک می‌گوید: «هر دوی ما را همزمان شکنجه می‌کردند. احساس گناه شدیدی داشتم. مدام فکر می‌کردم باید خودم را بکشم. چون اگر از اینجا بیرون بروم، چگونه می‌توانم در چشم‌های خانواده‌ام نگاه کنم؟»

زندان او را از چه نظر تغییر داد؟

می‌گوید: «من دیگر همان آدم سابق نیستم. مهنازی که به زندان رفت با مهنازی که از آن بیرون آمد فرق داشت. وقتی آزاد شدم، هویتم در هم شکسته بود.»

او پس از آزادی نزدیک به دو سال را در خانه گذراند و به ندرت کسی را می‌دید. تنها چند دوست از او حمایت می‌کردند؛ «بیشترشان زن بودند. برایشان غذا می‌پختم. آشپز خوبی هستم.»

او توضیح می‌دهد که زندان اعتمادش به دیگران را از بین برد. در جریان بازجویی‌ها، محمدی فهمید که برخی از دوستان و همکارانش علیه او گزارش داده‌اند و حتی فایل‌های صوتی این گزارش‌ها را برایش پخش کرده بودند.

محمدی که از زمان ساخت نخستین فیلم بلندش، «مادر-پسر» (Son-Mother) در سال ۲۰۱۹، از فیلم‌سازی منع شده است، تنها کارگردان ایرانی نیست که برای ادامه فعالیت هنری خود همه چیز را به خطر می‌اندازد. اوایل همین ماه، دادگاه انقلاب تهران حکم یک سال زندان برای جعفر پناهی، نامزد جایزه اسکار، را به اتهام «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» تأیید کرد. محمد رسول‌اف نیز در سال ۲۰۲۴ پس از آنکه به دلیل کارگردانی فیلم «دانه انجیر معابد» به هشت سال زندان و شلاق محکوم شد، به آلمان گریخت.

محمدی برای ساخت «رویا» نیز حکومت را به چالش کشید و صحنه‌های خارجی فیلم را بدون دریافت مجوز رسمی در ایران فیلم‌برداری کرد. او ترجیح می‌دهد درباره جزئیات کارش صحبت نکند، زیرا نگران است که همکارانش در ایران در معرض خطر بازداشت قرار گیرند. صحنه‌های زندان در تفلیس، پایتخت گرجستان، فیلم‌برداری شده‌اند.

او به کار کردن زیر سایه محدودیت‌ها عادت کرده و همواره برای هر آنچه می‌خواهد به دست آورد، جنگیده است:

«من هیچ‌وقت به محدودیت‌ها فکر نمی‌کنم. به عنوان یک زن، از همان روزی که به دنیا می‌آیی روسری را بر سرت می‌گذارند. و فقط روسری نیست که روی سر ما می‌گذارند؛ محدودیت را هم در شیوه فکر کردن ما تحمیل می‌کنند. به همین دلیل هرگز به محدودیت‌ها و سانسور فکر نمی‌کنم. فقط به این فکر می‌کنم که چه کارهایی می‌توانم انجام دهم.»

آیا ساختن فیلمی به این اندازه شخصی و نزدیک به زندگی خودش، احساس برهنگی و آسیب‌پذیری ایجاد نمی‌کند؟

می‌گوید: «آدم احساس می‌کند برهنه شده است. اما هنوز افراد زیادی در ایران در زندان هستند. تا زمانی که آخرین نفر از آنها آزاد نشده باشد، هر کاری از دستم برآید انجام خواهم داد. نمی‌توانم کارهای بزرگی بکنم، اما می‌توانم کارهای کوچکی انجام دهم؛ مثل ساختن فیلم.»

او اخیراً مستند تکان‌دهنده‌ای با عنوان «فراتر از دروغ‌ها» (Beyond the Lies) ساخته که به سرکوب خشونت‌آمیز اعتراضات آبان ۱۳۹۸ توسط حکومت می‌پردازد. پروژه کنونی او نیز ساخت مستندی برای شبکه «کانال ۴» درباره زنان در ایران است.

محمدی در خانواده‌ای فرهنگی و طبقه متوسط بزرگ شد. در هر دو سوی خانواده‌اش معلم و استاد دانشگاه وجود داشت و یکی از عموهایش شاعر بود.


عکسی از فیلم رویا

او می‌گوید: «کتاب‌ها از کودکی بهترین دوستان من بوده‌اند.»

پدرش که تاجر بود، نقش بسیار مهمی در زندگی او ایفا کرد. زمانی که برای نخستین بار از زندان آزاد شد، پدرش با آغوش باز از او استقبال کرد.

محمدی می‌گوید: «او به من گفت: “مهناز شگفت‌انگیز! حالا واقعاً دختر من شده‌ای.” من خوش‌شانس بودم که چنین پدری داشتم، چون بعضی‌ها پس از زندان از سوی خانواده‌هایشان طرد می‌شوند. اگر امروز دوام آورده‌ام، به این دلیل است که از داشتن چنین پدری برخوردار بودم.»

او از سنین پایین طعم استقلال را چشید. در پانزده سالگی برنده مسابقه داستان‌نویسی رادیوی کودکان شد و به او پیشنهاد کار دادند. چهار سال برای آن برنامه نوشت و هر روز صبح پیش از رفتن به مدرسه به ساختمان رادیو می‌رفت. حتی به او پیشنهاد شد که به عنوان گزارشگر فعالیت کند، اما این کار مستلزم پوشیدن چادر بود. او مودبانه این پیشنهاد را رد کرد.

کار کردن در نوجوانی زندگی‌اش را تغییر داد.

می‌گوید: «نمی‌توانید تصور کنید چقدر به من اعتمادبه‌نفس داد.»

با پولی که پس‌انداز کرده بود، در هجده سالگی از خانه خانواده خارج شد و به تنهایی در تهران زندگی کرد.

«همه شوکه شده بودند. می‌گفتند: “تو که خانواده داری! چرا تنها زندگی می‌کنی؟”»

او در دانشگاه روان‌شناسی خواند و سپس در یک شرکت فیلم‌سازی مشغول به کار شد.

آیا همیشه می‌خواست کارگردان شود؟

پاسخ می‌دهد: «نه. می‌خواستم کتاب بنویسم، نه فیلمنامه.»

اما در یکی از تعطیلات نوروز، همراه چند دوست به صورت داوطلبانه در یک پناهگاه زنان بی‌خانمان فعالیت کرد. رفت‌وآمدش به آنجا ادامه یافت و سرانجام نخستین مستند خود، «زنان بدون سایه»، را درباره همان پناهگاه ساخت؛ مستندی که طی پنج روز فیلم‌برداری شد و در سال ۲۰۰۳ به نمایش درآمد.

اکنون، پس از همه آنچه پشت سر گذاشته، آیا آینده خود را در ایران می‌بیند؟

پاسخش قاطع است: «بله. برمی‌گردم. من در اروپا پناهنده نیستم. ویزای من سه‌ساله است.»

به او یادآوری می‌شود که می‌تواند درخواست پناهندگی بدهد.

می‌گوید: «بله، اما من فقط یک فیلم‌ساز نیستم. سال‌های زیادی است که برای حقوق زنان مبارزه می‌کنم.»

سپس ادامه می‌دهد: «مادرم از من می‌پرسد: “مهناز، چرا نمی‌توانم تو را ببینم؟” و من به او می‌گویم: “مامان، فقط تصور کن که من یک سرباز هستم؛ اما اسلحه ندارم. من یک قلم دارم و یک دوربین.”»

آیا به آینده ایران امیدوار است؟ آیا باور دارد که حکومت سرانجام سرنگون خواهد شد؟

محمدی سر تکان می‌دهد و می‌گوید: «چند روز پیش یکی از دانشجوهایم با من تماس گرفت. گفت: “نگران نباش مهناز. ما برای ضربه بعدی به آنها در حال قدرت گرفتن هستیم. حالا نوبت ماست. این کار را انجام خواهیم داد.” نسل جدید اراده بسیار قدرتمندی برای رهایی از آنها دارد. این اتفاق قطعاً خواهد افتاد. جمهوری اسلامی تمام شده است.»