ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 26.06.2026, 7:45
ایران در جنگ پیروز نشد

جیمز اف. جفری

فارین افرز / ۲۵ ژوئن ۲۰۲۶

تهران همچنان در حال باختن بازی بلندمدت است

بخش عمده‌ای از محافل سیاسی واشنگتن با دیده تحقیر و تمسخر به توافق آتش‌بس با ایران نگریسته‌اند. پس از بیش از سه ماه جنگ، ایالات متحده و اسرائیل نتوانستند به بسیاری از اهداف خود دست یابند؛ اهدافی که شامل سرنگونی حکومت در تهران و پایان دادن به تهدید بالقوه هسته‌ای ایران بود.

اما اگر نتیجه این جنگ از منظری گسترده‌تر بررسی شود، تصویر متفاوتی پدیدار می‌شود. منازعه منطقه‌ای نزدیک به سه‌ساله‌ای که با حمله حماس به اسرائیل در اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد و در بهار امسال با عملیات «خشم حماسی» (Epic Fury) به اوج رسید، ایالات متحده و شرکای آن را در موقعیتی بسیار نیرومندتر در خاورمیانه قرار داده و ایران را به‌مراتب ضعیف‌تر کرده است. شبکه نیروهای نیابتی و گروه‌های شبه‌نظامی وابسته به ایران تا حد زیادی ویران شده؛ بشار اسد، رئیس‌جمهور سوریه و یکی از مهم‌ترین شرکای تهران، از قدرت کنار رفته است؛ پکن و مسکو، که قرار بود متحدان ایران باشند، عمدتاً تهران را نادیده گرفته‌اند؛ و نیروهای متعارف ایران، همراه با بخش بزرگی از زیرساخت‌های دفاعی و صنعتی هسته‌ای آن، نابود شده‌اند. تنها پیروزی ایران در آخرین دور درگیری‌ها از توانایی این کشور برای بستن تنگه هرمز و وارد کردن خسارت اقتصادی به سراسر جهان ناشی شده است. اما بستن تنگه هرمز به خود ایران نیز آسیب می‌رساند و احتمالاً تأثیر چنین اقدامی در طول زمان کاهش خواهد یافت؛ زیرا کشورها به دنبال تأمین‌کنندگان جایگزین، جانشین‌هایی برای نفت و مسیرهای جدید کشتیرانی خواهند رفت تا از وابستگی به این تنگه بکاهند.

البته این بدان معنا نیست که جنگ به شکلی بی‌نقص اجرا شده یا دقیقاً مطابق برنامه پیش رفته است. با این حال، اثر انباشته سه سال تلاش برای خلع سلاح و مهار رژیمی که خطرناک و تهدیدآمیز تلقی می‌شود، ایالات متحده را در موقعیتی قدرتمند قرار داده است تا دستاوردهای خود را تثبیت کند. یادداشت تفاهمی که به جنگ پایان داد، راه را برای گفت‌وگوهای مستقیم میان آمریکا و ایران باز می‌کند؛ گفت‌وگوهایی که می‌توانند به ثبات بیشتر منطقه منجر شوند. محدودیت‌های تعیین‌شده در این یادداشت تفاهم برای برنامه هسته‌ای ایران فعلاً مبهم است، اما توانایی ایالات متحده در اعمال تحریم‌های اقتصادی و همچنین تهدید معتبر به حملات هوایی بیشتر، به واشنگتن اهرمی می‌دهد که بتواند محدودیت‌های دائمی بر غنی‌سازی ایران تحمیل کند. بنابراین، این جنگ را می‌توان نه یک شکست سیاست خارجی، بلکه آخرین حلقه از یک تلاش موفق برای مهار تهدیدهای منطقه‌ای تهران و دستیابی به یک آتش‌بس بلندمدت دانست.

تصویر کلی

کارزار نظامی‌ای که ایالات متحده و اسرائیل در ۲۸ فوریه آغاز کردند، نمی‌تواند به‌صورت جداگانه و مستقل ارزیابی شود. وزارت خارجه آمریکا در توجیه حقوقی این عملیات که در ۲۱ آوریل منتشر شد، توضیح داد: «عملیات خشم حماسی صرفاً جدیدترین مرحله از یک درگیری مسلحانه بین‌المللیِ جاری با ایران است.» این درگیری با حمله حماس به اسرائیل در سال ۲۰۲۳ آغاز شد و در دوران هر دو دولت بایدن و ترامپ در سراسر منطقه ادامه یافت. این منازعه شامل نبردهای زمینی اسرائیل در غزه و لبنان، سقوط حکومت اسد، درگیری‌های دریایی و هوایی نیروهای دریایی آمریکا و کشورهای اروپایی با حوثی‌ها در دریای سرخ و مناطق پیرامونی آن، و همچنین حملات موشکی و هوایی ایران علیه اسرائیل، ایالات متحده و شرکای عرب آن در خلیج فارس بوده است.

اگر این رویدادها به‌عنوان بخشی از یک کارزار در چارچوب یک منازعه مستمر دیده شوند، آخرین دور جنگ با ایران تقریباً اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسید. پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ تأسیسات هسته‌ای فردو و دیگر مراکز هسته‌ای را بمباران کردند، دولت ترامپ حملات هوایی بیشتر اسرائیل را متوقف ساخت؛ اقدامی که نشان می‌داد واشنگتن به دنبال دستیابی به یک توافق جامع با تهران برای پایان دادن به چرخه خشونت و محدود کردن برنامه هسته‌ای ایران است. سپس دولت آمریکا در ماه فوریه دور دیگری از مذاکرات هسته‌ای با ایران برگزار کرد تا تهران را به محدود کردن غنی‌سازی وادار کند و هم‌زمان بررسی کند که آیا ایران در ازای این اقدام، رویکرد تهاجمی خود در منطقه را نیز تعدیل خواهد کرد یا خیر. هرچند ایران برخی امتیازها را پذیرفت — بنا بر گزارش‌های درز کرده، تهران با توقف موقت غنی‌سازی موافقت کرده بود — اما مذاکره‌کنندگان آمریکایی به این نتیجه رسیدند که ایران حاضر نیست از جاه‌طلبی‌های گسترده‌تر هسته‌ای خود و در نتیجه از تلاش برای دستیابی به هژمونی منطقه‌ای دست بردارد.

رفتار ایران پس از جنگ ۱۲ روزه نیز این برداشت را تقویت کرد که تهران مصمم به حفظ برتری منطقه‌ای خود است. جمهوری اسلامی به سرعت موشک‌های بالستیک دوربرد جدیدی را مستقر کرد؛ اقدامی که از نگاه اسرائیلی‌ها به منزله ایجاد یک سپر حفاظتی برای برنامه هسته‌ای ایران بود. در ژانویه نیز حکومت ایران یک خیزش سراسری مردمی را با خشونت سرکوب کرد. بدین ترتیب، حکومت اسلامی نشان داد که تغییری در رفتار آن ایجاد نشده است؛ موضوعی که به این معنا بود که ایالات متحده و اسرائیل همچنان با همان دشمنی مواجه‌اند که در سال ۲۰۲۳ از طریق نیروهای نیابتی خود جنگ را آغاز کرده بود و ناگزیر در آینده نیز زمینه‌ساز درگیری‌های بیشتر می‌شد.

تنها پرسش پیش روی واشنگتن این بود که آیا حمله زودتر منطقی‌تر است یا دیرتر. دولت ترامپ و اسرائیل به این نتیجه رسیدند که بهتر است زمانی اقدام کنند که ایران هنوز در نتیجه جنگ ۱۲ روزه و اعتراضات مردمی نسبتاً ضعیف است، نه آنکه صبر کنند تا کنترل اوضاع را بازپس گیرد و ذخایر موشکی خود را بازسازی کند. مشکل تصمیم به حمله در ۲۸ فوریه، زمان‌بندی آن نبود. مشکل در این باور بیش از حد بلندپروازانه نهفته بود که دولت می‌تواند به یک پیروزی کامل، مشابه آنچه در ونزوئلا انجام داده بود، دست یابد؛ همچنین در نبود آمادگی کافی برای مقابله با واکنش‌های متقابل قابل پیش‌بینی. دولت آمریکا دهه‌ها برنامه‌ریزی نظامی این کشور برای احتمال بسته شدن تنگه هرمز را نادیده گرفت و همچنین تجربه دشواری سرنگونی دشمنان ایدئولوژیک مانند حزب‌الله، داعش و طالبان را مورد توجه قرار نداد.

پیشروی رو به جلو

با وجود تردیدهای موجه درباره اهداف جنگ و میزان آمادگی برای آن، ایالات متحده و اسرائیل از ۲۸ فوریه تاکنون خسارات قابل توجهی به ایران وارد کرده‌اند. شبکه نیروهای نیابتی تهران که طی سه سال گذشته تضعیف شده بود، اکنون به‌طور کامل فروپاشیده است. بقایای حماس آتش‌بس در غزه را حفظ کردند و برخلاف سال‌های ۲۰۲۴-۲۰۲۳، زمانی که شبه‌نظامیان عراقی و حوثی‌های یمن صدها حمله علیه دارایی‌های نظامی آمریکا و کشتی‌های تجاری در دریای سرخ انجام دادند، شبکه نیروهای نیابتی ایران در آخرین دور درگیری‌ها عمدتاً در حاشیه ماندند و وارد میدان نشدند. پس از انتخابات نوامبر ۲۰۲۵ عراق، بغداد نامزدهای نزدیک‌تر به ایران برای نخست‌وزیری را رد کرد و گروه‌های شبه‌نظامی طرفدار ایران در عراق نیز دست‌کم گام‌هایی، هرچند ظاهری، برای ادغام در ساختار رسمی دولت عراق برداشتند. اسرائیل تنها نیروی نیابتی‌ای را که وارد جنگ شد، یعنی حزب‌الله، به شکلی قاطع شکست داد و لبنان برای نخستین بار در بیش از ۴۰ سال گذشته مستقیماً با اسرائیل درباره خلع سلاح حزب‌الله وارد مذاکره شد. اسرائیل اکنون کنترل مناطقی در لبنان تا رودخانه لیتانی، حدود ۲۵ تا ۳۲ کیلومتر در شمال مرزهای خود، را در اختیار دارد و هیچ بندی در یادداشت تفاهم پایان جنگ، این کشور را ملزم به واگذاری این دستاوردها نمی‌کند.

این جنگ همچنین بخش بزرگی از توانایی‌های نظامی باقی‌مانده ایران، به‌ویژه شبکه پدافند هوایی آن، را نابود کرد. بر اساس اعلام پنتاگون، ایالات متحده از ۲۸ فوریه تاکنون بیش از یک‌هزار و ۵۰۰ هدف پدافند هوایی ایران و یک‌هزار و ۲۵۰ تأسیسات ذخیره‌سازی پهپادها و موشک‌های بالستیک را هدف قرار داده است. ایران برآورد کرده که این جنگ ۲۷۰ میلیارد دلار خسارت به کشور وارد کرده است. ایالات متحده، اسرائیل و شرکای عرب آنها در خلیج فارس بخش عمده حملات متقابل موشکی و پهپادی ایران را رهگیری کردند؛ حملاتی که از سد دفاعی عبور کردند نیز خسارت اندکی به اهداف اسرائیلی و تنها خساراتی متوسط به پایگاه‌های آمریکا در منطقه و زیرساخت‌های کشورهای عرب حوزه خلیج فارس وارد کردند.

بستن موفق تنگه هرمز توسط ایران و کمبود نفت ناشی از آن برای کشورهای مختلف و مصرف‌کنندگان دردناک بود، اما پیامدهای این اختلال به اندازه تحریم نفتی سال‌های ۷۴-۱۹۷۳ ویرانگر نبود؛ تحریمی که موجب رکود جهانی شد و قیمت نفت را بیش از ۳۰۰ درصد افزایش داد. (در مقابل، از زمان آغاز جنگ، قیمت نفت تنها حدود ۵۰ درصد افزایش یافته است.) هنگامی که ایران امسال تنگه هرمز را بست، دولت‌ها و شرکت‌ها به سرعت راه‌حل‌های جایگزینی برای کاهش بخشی از پیامدهای آن پیدا کردند. میادین نفتی آمریکا تولید و صادرات خود را افزایش دادند و در ماه مه رکورد صادرات روزانه ۵.۶ میلیون بشکه نفت خام را ثبت کردند. عربستان سعودی روزانه تا هفت میلیون بشکه نفت، معادل یک‌سوم صادرات نفت خلیج فارس، را از طریق خط لوله‌ای که تنگه هرمز را دور می‌زند منتقل می‌کند و امارات متحده عربی نیز تقریباً نیمی از پروژه احداث یک خط لوله جدید را تکمیل کرده که ظرفیت انتقال زمینی نفت این کشور را به بیش از سه میلیون بشکه در روز، یعنی دو برابر سطح فعلی، خواهد رساند. تحریم نفتی ایران همچنین گذار جهانی انرژی از هیدروکربن‌های خلیج فارس به سوی دیگر تأمین‌کنندگان نفت و گاز و همچنین منابع جایگزین انرژی را تسریع می‌کند؛ روندی که ارزش راهبردی این محاصره را به تدریج کاهش می‌دهد. ایران توانست در برابر محاصره دیرهنگام آمریکا علیه تنگه هرمز مقاومت کند، زیرا از پیش ده‌ها میلیون بشکه نفت را در دریا ذخیره کرده بود؛ اما محدودیت‌های جغرافیایی و مالی تهران برای صادرات نفت از مسیرهای دیگر، این کشور را در برابر محاصره‌های احتمالی آینده آسیب‌پذیر می‌کند.

توافق واقعی

آزمون واقعی میزان خسارتی که این کارزار به ایران وارد کرده، به سرنوشت برنامه هسته‌ای آن بستگی دارد. بر اساس یادداشت تفاهم، ایران تنها متعهد شده است درباره برنامه هسته‌ای خود گفت‌وگو کند و هیچ اقدام عملی مشخصی را نپذیرفته است؛ جز رقیق‌سازی ذخایر اورانیوم با غنای ۶۰ درصد که به سطح ۹۰ درصد مورد نیاز برای تولید سلاح هسته‌ای بسیار نزدیک است و بخش عمده آن اکنون در اعماق زمین نگهداری می‌شود. این یادداشت تفاهم، بحث درباره غنی‌سازی را به موضوع رفع تحریم‌ها پیوند می‌دهد؛ امری که نشان می‌دهد مذاکره‌کنندگان به‌طور غیررسمی میان این دو موضوع ارتباط برقرار کرده‌اند. همچنین، طبق گزارش‌های درز کرده، مذاکرات هسته‌ای آمریکا و ایران در ماه فوریه در زمینه محدودیت‌های غنی‌سازی به پیشرفت‌هایی دست یافته بود. اما اگر قرار است جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران واقعاً مهار شود، ایالات متحده باید اطمینان حاصل کند که این ذخایر به‌طور کامل از بین می‌روند و ایران امکان پیگیری غنی‌سازی در آینده را نیز نخواهد داشت.

بسیاری از ناظران با این استدلال از جنگ انتقاد می‌کنند که ایالات متحده اکنون در موقعیتی بهتر از زمانی که توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵، یا «برنامه جامع اقدام مشترک» (برجام)، را با ایران امضا کرد قرار ندارد. آنها معتقدند واشنگتن می‌توانست با باقی ماندن در برجام، کنترل برنامه هسته‌ای ایران را حفظ کند؛ توافقی که دونالد ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود از آن خارج شد. اما برجام تنها به‌طور موقت برنامه هسته‌ای ایران را محدود می‌کرد و هم‌زمان به لغو تحریم‌ها و دیگر سازوکارهای فشار منجر می‌شد. اگر آن توافق همچنان برقرار مانده بود، محدودیت‌های مربوط به غنی‌سازی ایران از همین سال به‌تدریج برداشته می‌شد و طی چند سال، ایران می‌توانست بدون محدودیت و با سرعت بالا اورانیوم غنی‌سازی کند؛ امری که تولید سلاح هسته‌ای را برای تهران آسان‌تر می‌کرد.

ایالات متحده اکنون نسبت به حالتی که در برجام باقی مانده بود، در موقعیت چانه‌زنی بهتری قرار دارد. تحریم‌های شدید اقتصادی که ترامپ پس از خروج از برجام در سال ۲۰۱۸ اعمال کرد و همچنین نابودی بخش بزرگی از زیرساخت‌های هسته‌ای ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه توسط آمریکا و اسرائیل، اهرم فشاری مهم در اختیار واشنگتن در مذاکرات کنونی قرار داده است. آمریکا اکنون می‌تواند در ازای پذیرش محدودیت‌های غنی‌سازی از سوی ایران، به تهران آتش‌بس و کاهش تحریم‌ها را پیشنهاد کند.

منتقدان جنگ همچنین به این واقعیت اشاره می‌کنند که ایالات متحده بر سر تصمیمات مربوط به جنگ با اسرائیل، کشورهای عربی خلیج فارس و اروپا دچار اختلاف شد. کشورهای حوزه خلیج فارس مانع استفاده برخی عملیات‌های هوایی آمریکا از پایگاه‌های مستقر در خاک خود شدند و از مشارکت در تلاش‌های واشنگتن برای اسکورت کشتی‌ها از طریق تنگه هرمز خودداری کردند. دولت ترامپ نیز بارها از عملیات اسرائیل علیه حزب‌الله در لبنان انتقاد کرد، زیرا آن را مغایر با درخواست برقراری آتش‌بس در لبنان که در یادداشت تفاهم آمده بود، می‌دانست. همچنین واشنگتن با کشورهای اروپایی بر سر عدم مشورت قبلی درباره تصمیم آمریکا برای حمله به ایران و نیز خودداری اروپا از مشارکت در بازگشایی تنگه هرمز وارد مناقشه شد.

اما متحدان و شرکای آمریکا احتمالاً این اختلافات را با واشنگتن حل‌وفصل خواهند کرد، نه اینکه به سمت ترتیبات امنیتی کاملاً متفاوتی حرکت کنند؛ زیرا گزینه‌های چندانی در اختیار ندارند. در اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر این کشور، در سطح بین‌المللی تا حد زیادی منزوی شده و حامی قدرتمند جهانی دیگری ندارد. کشورهای عربی خلیج فارس نیز در حال متنوع‌سازی اتکای خود به آمریکا از طریق همکاری‌های نظامی با کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان هستند، اما برای مقابله با تهدید باقی‌مانده ایران، شریک نظامی جدی دیگری جز ایالات متحده در اختیار ندارند. کشورهای خلیج فارس همچنان به آمریکا نیاز دارند، اما همان‌گونه که دانا استرول در فارین افرز نوشته است، اگر دولت ترامپ می‌خواهد در آینده این کشورها را در کنار خود حفظ کند، «باید تغییرات ساختاری و بنیادینی در نحوه تعامل واشنگتن با شرکای منطقه‌ای ایجاد کند.»

نشست نسبتاً هماهنگ گروه هفت (G7) که از ۱۵ تا ۱۷ ژوئن برگزار شد نیز تصویر همکاری میان ایالات متحده و شرکایش را تقویت کرد. ترامپ با رهبران کلیدی عرب دیدار کرد تا درباره ایران هماهنگی‌های لازم را انجام دهد، با گنجاندن عباراتی سخت‌گیرانه در بیانیه پایانی اجلاس که بر حمایت از اوکراین در جنگ با روسیه تأکید می‌کرد موافقت کرد و در کاخ ورسای مورد استقبال و تجلیل امانوئل مکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، قرار گرفت. متحدان آمریکا می‌دانند که همچنان نیازمند همکاری با واشنگتن هستند و آماده‌اند اختلافات ناشی از جنگ با ایران را پشت سر بگذارند.

تصمیم برای حمله به ایران بی‌نقص نبود. همانند بسیاری از اقدامات سیاست خارجی آمریکا که بیش از حد بلندپروازانه، فاقد منابع کافی و مبتنی بر تحلیل ناکافی بودند ــ از جمله موافقت هری اس. ترومن با پیشروی ژنرال داگلاس مک‌آرتور تا رود یالو در جنگ کره، یا تصمیم سرنوشت‌ساز جورج دبلیو بوش برای ورود به جنگ در افغانستان و عراق ــ عملیات «خشم حماسی» نیز نتوانست به یک پیروزی کامل و مطلق دست یابد.

اما طی سه سال گذشته، ایالات متحده مجموعه‌ای از دستاوردها را انباشته کرده که تا حد زیادی موفقیت‌های منطقه‌ای ایران در بیست سال پیش از آن را معکوس کرده است. اگر دولت آمریکا بتواند تنگه هرمز را باز نگه دارد و غنی‌سازی هسته‌ای ایران را در بلندمدت محدود کند، سیاستی که هدف آن مهار ایران ــ نه سرنگونی حکومت ــ بوده است، موفقیت‌آمیز ارزیابی خواهد شد. اکنون وظیفه اصلی دستیابی به یک پیروزی نهایی و دست‌نیافتنی نیست؛ بلکه تثبیت این دستاوردها و اطمینان از آن است که ایران در مقایسه با زمانی که درگیری‌ها نخستین بار در سال ۲۰۲۳ آغاز شد، همچنان در موقعیتی ضعیف‌تر باقی بماند.

———
جیمز اف. جفری، عضو برجسته فیلیپ سولوندز در موسسه واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک است. او به عنوان افسر خدمات خارجی در هفت دولت ایالات متحده خدمت کرده است. از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، او نماینده ویژه برای تعامل با سوریه و فرستاده ویژه در ائتلاف جهانی برای شکست داعش بود.