ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 21.06.2026, 22:47
«گناه مدفون شده»

گفت‌وگوی اشپیگل با ایرینا شرباکووا

برگردان: علی‌محمد طباطبایی

گفتگویی در جدیدترین شماره هفته نامه اشپیگل در باره عملیات بارباروسا

  مقدمه مترجم: هشتاد و پنج سال پس از آغاز عملیات بارباروسا، تهاجم نازی‌ها به اتحاد جماهیر شوروی در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱، مجلهٔ اشپیگل با انتشار شمارهٔ ویژه‌ای، پرده از مفهومی برداشته است که در کانون حافظهٔ جمعی آلمان جای دارد: «گناه مدفون شده» (Die verscharrte Schuld). گناهی که در سکوت خانواده‌ها دفن شد. مفهوم «گناه مدفون شده» یا به طور خلاصه «گناه پنهان» به پدیده‌ای روانی-اجتماعی در جامعهٔ آلمان اشاره دارد که دهه‌ها پس از جنگ ادامه یافت. اشپیگل در این شماره به صراحت بیان کرده است که بسیاری از خانواده‌های آلمانی ترجیح می‌دادند دربارهٔ نقش پدران، پدربزرگ‌ها و اجداد خود در جنایات جنگی در جبههٔ شرقی سکوت کنند . این سکوت جمعی، که می‌توان آن را «دفن کردن گناه» در زیر لایه‌های خاطرات خانوادگی نامید، به گونه‌ای بود که جنگ در جبههٔ شرقی در بسیاری از خانواده‌ها به یک «فضای خالی» تبدیل شد . اشپیگل با استناد به این واقعیت تأکید کرده است که «جنایتکاران یا همدستان تقریباً در هر خانواده‌ای وجود داشتند». ابعاد فاجعه؛ آماری که گناه را آشکار می‌کند. اشپیگل با ارائهٔ آمارِ دهشت‌انگیز از ابعاد فاجعه، زمینه‌ساز درک عمق این گناهِ مدفون شده می‌شود: حدود ۱۰ میلیون سرباز آلمانی در جنگ علیه شوروی شرکت داشتند. نزدیک به ۲۷ میلیون شهروند شوروی قربانی این تهاجم شدند . بخش قابل توجهی از مقاله به جنایات ورماخت (ارتش آلمان) اختصاص دارد، از جمله اعدام‌ها، نابودی اسرای جنگی و ربودن اجباری مردم برای کار اجباری در آلمان. اشپیگل با این آمار، افسانهٔ «ورماخت شرافتمند» را که در ذهن برخی از آلمانی‌ها شکل گرفته بود، به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد که این گناه در سطحی گسترده و سازمان‌یافته رخ داده است . اما موضوع به گذشته ختم نمی‌شود. اشپیگل از این گناهِ تاریخی به عنوان پلی برای تحلیل وضعیت کنونی آلمان استفاده کرده است. بر اساس این تحلیل، ردپای جنگِ ۸۵ سال پیش همچنان در ذهنیتِ جامعهٔ آلمان باقی مانده است . نکتهٔ جالب، شکاف عمیق میان شهروندان شرق و غرب آلمان در این زمینه است: در شرق آلمان، که تحت تأثیر فرهنگ «رهایی‌بخشی شوروی» شکل گرفته بود، حدود ۲۵ درصد از مردم احساس همبستگی فرهنگی با روسیه دارند و ۴۱ درصد از کاهش کمک‌های نظامی به اوکراین حمایت می‌کنند . در مقابل، تنها ۷ درصد از غربی‌ها چنین احساس همبستگی‌ای دارند و ۲۴ درصد از کاهش کمک‌ها حمایت می‌کنند . این آمار نشان می‌دهد که چگونه «گناه پنهان» و روایت‌های متفاوت از جنگ، امروز به شکاف عمیقی در سیاست و هویت آلمانی تبدیل شده است. اشپیگل معتقد است که این مسئله همچنین بر تصمیم‌گیری‌های دولت فدرال دربارهٔ کمک به اوکراین تأثیر گذاشته است، چرا که هرگونه اقدام آلمان در شرق، با لنز تاریخیِ «تجاوز آلمان به روسیه» تفسیر می‌شود .
در این میان، مصاحبهٔ این شماره با ایرینا شرباکووا، پژوهشگر روسِ مقیم آلمان، به عنوان گواهی زنده بر این گناهِ مدفون شده عمل کرده است. شرباکووا با نگاهِ یک ناظرِ بیرونی اما عمیقاً درگیر، نشان می‌دهد که چگونه این گناه نه تنها در خاطرات قربانیان، بلکه در وجدانِ جامعهٔ آلمانی نیز ریشه دوانده است. شمارهٔ ویژهٔ اشپیگل با محوریت «گناه پنهان»، تلاشی است برای نبش قبرِ خاطراتِ سرکوب‌شدهٔ جنگِ بارباروسا. این گناه، که در سکوتِ خانواده‌ها و لایه‌های حافظهٔ تاریخی دفن شده بود، امروز نه تنها بر هویت آلمانی‌ها، بلکه بر سیاست‌های خارجی این کشور و رابطه‌اش با روسیه نیز سایه افکنده است. اشپیگل با این مقاله، ضمن یادآوری فجایع گذشته، هشدار می‌دهد که تا زمانی که این گناه به درستی درک و پردازش نشود، ردپای آن بر نسل‌های آینده نیز ماندگار خواهد بود.



گفت‌وگوی اشپیگل: پدر او به عنوان سرباز شوروی از نبرد استالینگراد جان سالم به در برد، مادر بزرگش در هولوکاست به قتل رسید. ایرینا شرباکووا (Irina Scherbakowa)، مورخ، دربارهٔ نگاه روسیه به «جنگ نابودی» هیتلر (Vernichtungskrieg) یعنی نابودی کامل فیزیکی، سیاسی و ایدئولوژیک دشمن سخن می‌گوید.

شرباکووا، متولد ۱۹۴۹، یکی از اعضای بنیانگذار سازمان حقوق بشری روسی «مموریال» (Memorial) [یادبود] است. این سازمان غیردولتی از سال ۱۹۸۹ به بررسی و مقابله با حکومت‌های کمونیستی، به ویژه جنایت‌های دوران استالین، می‌پردازد. در سال ۲۰۲۲، «مموریال» برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل شد. شرباکووا زبان شناس و متخصص زبان آلمانی و مورخ است. پس از ممنوعیت فعالیت مموریال در روسیه، او در سال ۲۰۲۲ کشورش را ترک کرد و اکنون در آلمان و اسرائیل زندگی می‌کند.

اشپیگل: خانم شرباکووا، ۸۵ سال پس از آغاز «عملیات بارباروسا»، مسکو دوباره آلمان را به عنوان یکی از دشمنان اصلی خود می‌بیند، یعنی به عنوان همدست یک «رژیم نازی» ادعایی در کی‌یف. آیا از دیدگاه روسی، ما شاهد نوعی دور دوم جنگ آلمان و روسیه هستیم؟

شرباکووا: پوتین پیروزی در جنگ جهانی دوم را به هستهٔ میهن‌پرستی ملی خود تبدیل کرده است. او حمله به اوکراین را به عنوان ادامهٔ مبارزه با فاشیسم – یا مبارزه با یک «غرب جمعی» ادعایی – جلوه می‌دهد. در این میان، آلمان هدفی خوش‌آیند برای تبلیغات است، زیرا مفاهیمی مانند «نسل‌کشی»، «نازیسم» و «فاشیسم» به راحتی قابل دستکاری هستند.

اشپیگل: و این در حالی است که روابط آلمان و روسیه برای مدت‌ها تحت تأثیر شیفتگی و دوستی متقابل بود.

شرباکووا: تاریخ این روابط طولانی و پیچیده است. هیچ ملت دیگری در اروپای غربی به اندازهٔ آلمانی‌ها با تاریخ روسیه پیوند نداشته است. قرن‌ها، آلمانی‌ها به روسیه آمدند؛ از قرن ۱۵ تا ۱۸، عمدتاً صنعتگران، پزشکان، بازرگانان و دانشمندان. اشراف آلمانی نیز در ارتش روسیه خدمت می‌کردند. در اوایل قرن بیستم، ۲/۵ میلیون آلمانی در امپراتوری تزاری زندگی می‌کردند. در نهایت، حتی سلسلهٔ تزاری رومانوف‌ها نیز اصالتاً آلمانی بود.

اشپیگل: ملکه کاترین کبیر (۱۷۲۹-۱۷۹۶) نیزیک شاهزادهٔ آلمانی بود. به دعوت او، ده‌ها هزار دهقان آلمانی در کنار ولگا و منطقهٔ دریای سیاه ساکن شدند. آیا تبادلی در اقشار دیگر نیز وجود داشت؟

شرباکووا: مهم‌تر از همه، پیوندهای فرهنگی قوی وجود داشت. در قرن نوزدهم، بسیاری از روس‌ها فلسفه، ادبیات و علوم طبیعی آلمان را تحسین می‌کردند. آلمان به عنوان الگوی فرهنگی به شمار می‌رفت. تصویر آلمانی‌ها نیز بارها در ادبیات روسیه ظاهر می‌شود. آلمانی‌ها اغلب به عنوان افرادی سخت‌کوش و منظم توصیف می‌شدند، اما همچنین احساساتی، متکبر و تنگ‌نظر. این کلیشه‌ها برای مدت‌ها تصوری از «شخصیت آلمانی» ایجاد کردند – اغلب به عنوان نقطهٔ مقابل «روح روسی» که ظاهراً مرموز و متناقض بود.

اسیران جنگی شوروی در آلمان، حدود سال ۱۹۴۳

اشپیگل: پیش از اینکه مورخ و فعال حقوق بشر شوید، به عنوان متخصص زبان آلمانی، ادبیات آلمان را ترجمه می‌کردید. چگونه به زبان آلمانی علاقه‌مند شدید؟

شرباکووا: تا جنگ جهانی دوم، آلمانی زبان خارجی اصلی در مدارس شوروی بود و همچنین به عنوان مهم‌ترین زبان جنبش کارگری شناخته می‌شد. پدربزرگم خیلی خوب آلمانی صحبت می‌کرد. و پدرم به ادبیات آلمانی علاقهٔ زیادی داشت، اگرچه در جنگ جهانی دوم علیه آلمانی‌ها جنگیده بود – شاید به همین دلیل. وقتی شش ساله بودم، معلم خصوصی آلمانی گرفتم. اما دیگران بارها از من می‌پرسیدند که چرا این زبان زشت را یاد می‌گیرم. جنگ، آلمانی را به زبان دشمن تبدیل کرده بود.

اشپیگل: خانوادهٔ شما بسیار از دست آلمانی‌ها رنج کشیدند. مادربزرگ یهودی شما در سال ۱۹۴۱ در اوکراین به دست آلمانی‌ها به قتل رسید.

شرباکووا: بیشتر بستگان من در آخرین لحظات توانستند از اوکراین فرار کنند. آنها به عنوان یک خانوادهٔ یهودی در اشغال آلمان زنده نمی‌ماندند. اما مادربزرگ پدری من – مانند برخی یهودیان دیگر – نمی‌خواست باور کند که آلمانی‌ها توانایی چنین جنایت‌هایی را دارند. او گفت: «من آلمانی‌ها را در سال ۱۹۱۸ تجربه کردم، آنها آدم های بدی نبودند.» به همین دلیل در شهر خود ماند و همراه با سایر یهودیان آن محل به قتل رسید.

اشپیگل: اتحاد جماهیر شوروی که در آن زمان توسط دیکتاتور کمونیست، ژوزف استالین، اداره می‌شد، بیشترین تلفات را متحمل شد. تخمین‌ها از ۲۷ میلیون کشته حکایت دارد که ۱۱/۴ میلیون نفر از آنها سرباز بودند.

شرباکووا: تلفات زیاد تنها نتیجهٔ جنگ نابودی آلمانی‌ها نبود، بلکه نتیجهٔ اشتباهات و وحشیگری رهبری شوروی نیز بود. استالین نمی‌خواست باور کند که آلمان به کشورش حمله خواهد کرد، زیرا او با هیتلر پیمان عدم تعرض بسته بود. بنابراین ارتش سرخ به شدت آماده نبود. و نحوهٔ جنگ‌اوری شوروی نسبت به سربازان خود بسیار بی‌رحمانه بود. این ایده که زندگی فرد در برابر منافع دولت ناچیز است، در روسیه سابقه‌ای طولانی دارد. حتی فتح برلین در هفته‌های پایانی جنگ، هنوز هم جان صدها هزار نفر را به طور غیرضروری گرفت. دلیل آن، تمایل استالین برای اشغال برلین پیش از متفقین غربی بود.

زنان یهودی به قتل رسیده در اوکراین امروزی، سال ۱۹۴۲: «جنایت‌های باورنکردنی»

اشپیگل: پدر شما به عنوان سرباز خط مقدم به شدت مجروح شد، تقریباً هر دو دست خود را از دست داد – و از نبرد استالینگراد جان سالم به در برد. او دربارهٔ جنگ چه چیزهایی برای شما تعریف کرد ؟

شرباکووا: مانند بسیاری از سربازان سابق خط مقدم، او بسیار به ندرت دربارهٔ تجربیات جنگی خود صحبت می‌کرد. یک بار گفت که بعداً خوشحال بود که جنگ برای او به دلیل مجروحیتش در پاییز ۱۹۴۳ به پایان رسید. به این ترتیب، هنگامی که ارتش سرخ یک سال بعد وارد پروس شرقی شد، او در آن زمان دیگر در ارتش حضور نداشت. سربازان سال‌ها برای بقای کشورشان جنگیده بودند و سرانجام به سمت خاک دشمن پیشروی می‌کردند. در آن زمان، بسیاری از آنها هر گونه محدودیت اخلاقی را کنار گذاشتند.

اشپیگل: در جریان «عملیات بارباروسا»، ارتش آلمان و نیروهای مسلح اس اس (Waffen-SS) جنایت‌های وحشتناکی مرتکب شدند. اما سربازان ارتش سرخ نیز دست به کشتار و تجاوز زدند.

شرباکووا: این چیزی بود که تبلیغات شوروی با تمام توان پنهان می‌کرد. بالاخره این با خودانگارهٔ ملت پیروز شکوهمند – شوروی‌های خوبی که اروپا را از فاشیسم آزاد کردند – همخوانی نداشت. اما آنها آلمان را آزاد کردند، نه خودشان را از دیکتاتوری. پس از جنگ، سرکوب حتی افزایش یافت. اسرای جنگی شوروی، از جمله کارگران اجباری که به آلمان برده شده بودند، به همکاری با هیتلر متهم و تحت سرکوب شدید قرار گرفتند.

اشپیگل: جنگ چگونه بر پدر شما تأثیر گذاشت؟

شرباکووا: برای او مهم بود که بداند سربازان طرف مقابل چه احساسی داشتند. او تمام ادبیات جنگی آلمانی را که به روسی ترجمه شده بود، خواند. او می‌خواست تجربهٔ آلمانی را درک کند. پدرم همیشه می‌گفت که تراژدی جنگ جهانی دوم آنقدر بزرگ است که نمی‌توان نسبت به تک به تک افراد خاص کینه یا نفرت داشت. به نظر او، این کار نسبت به بزرگیِ میلیون‌ها کشته‌ای که جان باخته بودند، بی‌احترامی محسوب می شد.

اشپیگل: دیدگاه پدر شما غیرعادی بود یا در آن زمان افراد زیادی در اتحاد جماهیر شوروی وجود داشتند که در چنین دیدگاه و نگاهی به آلمان سهیم بودند؟

شرباکووا: این موضوع به تجربهٔ فردی بستگی زیادی داشت. مثلاً به اینکه آیا اشغال آلمان را تجربه کرده بود یا نه. در روستاهای بلاروس که آلمانی‌ها آنها را به آتش کشیده بودند، مدت‌ها طول کشید تا بی‌اعتمادی از بین برود. اما برای من شگفت‌انگیز بود که نفرتی که فکر می‌کردیم ابدی است، چقدر سریع محو شد.

اشپیگل: این را چگونه و از چه چیزی تشخیص می‌دهید؟

شرباکووا: نویسندگانی مانند اریش ماریا رمارک (Erich Maria Remarque) و هاینریش بل (Heinrich Böll) پس از ۱۹۴۵ جزو پرمخاطب‌ترین نویسندگان خارجی در اتحاد جماهیر شوروی بودند و علت آن این بود که آنها در واقع به خوبی این واقعیت را به تصویر کشیدند که مردم چقدر شکسته از جنگ بازمی‌گردند. همچنین گونتر گراس (Günter Grass) و زیگفرید لنتس (Siegfried Lenz) نیز به روسی ترجمه شدند. البته این یک قشر خاص بود که آنها را می‌خواند. اما بسیاری از مردم عادی نیز با آلمانی‌ها و اسرای جنگی آلمانی در تماس بودند.

اشپیگل: برخی از اسرای جنگی که بازگشتند، به خانواده‌های خود از دورانشان در اتحاد جماهیر شوروی چیزهای زیادی تعریف کردند، از گرسنگی و کار اجباری در اردوگاه‌ها.

شرباکووا: البته من هم داستان‌های زیادی می‌دانم که آلمانی‌ها دوران اسارت خود را تنها به عنوان چیزی وحشتناک به یاد نمی‌آورند. آنها شگفت‌زده بودند که شوروی‌ها بدون نفرت با آنها رفتار می‌کردند و اغلب حتی ابراز همدردی می‌نمودند. کاملاً برخلاف میلیون‌ها اسیرجنگی شوروی که آلمانی‌ها واقعاً به طور غیرانسانی با آنها رفتار می کردند. تعداد بسیار کمی از آنها زنده ماندند.

اشپیگل: در آلمان، عملیات «بارباروسا» تا امروز اغلب «لشکرکشی به روسیه» نامیده می‌شود، اگرچه جمهوری‌های شوروی مانند اوکراین یا بلاروس بیش از همه از جنایت‌های آلمان رنج بردند. این به چه دلیل است؟

شرباکووا: این موضوع از یک سو به تبلیغات روسی مربوط می‌شود: مسکو تا امروز خود را مرکز «روسکی میر» (جهان روسی) می‌بیند، یک جهان روسی خیالی که بر کشورهای پساشوروی و حتی فراتر از آن گسترده می‌شود. از سوی دیگر، آلمان روسیه را به عنوان جانشین امپراتوری تزاری و سپس اتحاد جماهیر شوروی می‌بیند. و اوکراین همیشه بخشی از آن در نظر گرفته می‌شده است.

اشپیگل: برای پوتین، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بزرگ‌ترین فاجعهٔ ژئوپلیتیکی قرن بیستم بود. تصادفی نیست که او برای توجیه جنگ خود علیه اوکراین به پیروزی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۴۵ اشاره می‌کند.

شرباکووا: با این کار، او می‌خواهد غرور ملی ایجاد کند و روس‌ها را متحد سازد. در عین حال، او عذاب وجدان ابدی آلمان را تحریک می‌کند. البته آلمان باید مسئولیت جنگ جهانی دوم، هولوکاست و طرح «بارباروسا» را بپذیرد. اما این به هیچ وجه جنایت‌های امروز ارتش روسیه در اوکراین را توجیه نمی‌کند.

اشپیگل: آلمان خیلی دیر تشخیص داد که پوتینیسم یک سیستم است و این به چه معناست.

شرباکووا: بسیاری این را فقط زمانی فهمیدند که اولین بمب‌ها بر کی‌یف فرود آمد – هشت سال پس از الحاق کریمه و پس از شروع درگیری‌ها در دونباس. ما در «مموریال» و دیگر منتقدان رژیم، خیلی زودتر دربارهٔ پوتین هشدار داده بودیم، اما بیشتر سیاستمداران آلمانی مدام کم‌اهمیت جلوه می‌دادند: آه، اینها مخالف هستند، همیشه چیز منفی پیدا می‌کنند – این اغلب نگرشی نسبت به ما هشداردهندگان بود.

اشپیگل: آیا مردم آلمان شرقی [سابق] به دلیل تجربه‌شان از اقتدارگرایی شوروی، نباید بهتر از مردم غرب می‌فهمیدند؟

شرباکووا: بله، ما امیدوار بودیم که در آنجا بیشتر درک کنند که با چه کسی طرف هستند. به ویژه از آنگلا مرکل [که در آلمان شرقی بزرگ شده بود] انتظار داشتیم که ارزیابی واقع‌بینانه‌تری از روسیه داشته باشد. اما بسیاری از سیاستمداران آلمانی غربی نیز پوتین را برای مدت‌ها دست‌کم گرفتند. این به ویژه در مورد بخش‌هایی از حزب سوسیال دموکرات (SPD) با سنت سیاست همگرایی با شرق (Ostpolitik) و ایدهٔ «تغییر از طریق نزدیکی» صدق می‌کند.

اشپیگل: ویلی برانت (Willy Brandt)، صدراعظم سوسیال دموکرات، در سال ۱۹۷۱ برای سیاست شرقی خود جایزهٔ صلح نوبل گرفت. آیا مسیر نزدیکی او در واقع یک کوتاهی ساده‌لوحانه بود؟

شرباکووا: نه، در دههٔ هفتاد نه. در آن زمان این گام درستی بود – امید به اینکه به تدریج از جنگ سرد خارج شویم. زانوی زدن برانت در یادبود گتوی ورشو برای آلمان، اما همچنین برای ما در اتحاد جماهیر شوروی که هولوکاست در آن پنهان می‌شد، اهمیت زیادی داشت.

اشپیگل: اما از نظر شما، سیاست همگرایی با شرق (Ostpolitik) آلمان از چه زمانی به مشکل تبدیل شد؟

شرباکووا: وقتی به یک سنت تبدیل شد و بسیاری شروع کردند به توجیه پوتین با شعار «تغییر از طریق تجارت». در سال ۲۰۰۱ او به زبان آلمانی در مجلس آلمان سخنرانی کرد و همه چنان مشتاق بودند که تشویق‌ها پایان‌ناپذیر به نظر می‌رسید. در حالی که پوتین به طور ضمنی به غرب مسئولیت فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را داده و به طور غیرمستقیم توسعهٔ ناتو را مورد انتقاد قرار داده بود.

اشپیگل: پوتین از چه زمانی شروع به ابزاری کردن تاریخ کرد؟

شرباکووا: اساساً در ابتدای دورهٔ ریاست‌جمهوری‌اش. در دسامبر ۲۰۰۰، آهنگ سرود شوروی دوباره به عنوان سرود ملی فدراسیون روسیه انتخاب شد. متن جدید را همان نویسندهٔ سالخورده‌ای نوشت که قبلاً در سال ۱۹۴۴ متن سرود استالین را سروده بود. این نشانهٔ روشنی از بازگشت برنامه‌ریزی‌شده به گذشتهٔ شوروی بود.

اشپیگل: پوتین بیش از ۲۰ سال ایدئولوژی خود را در روسیه تثبیت کرده است. تاریخ در کتاب‌های درسی به طور جعلی ارائه می‌شود. موزه‌ها پر از تبلیغات هستند. برای روشن شدن همهٔ اینها چقدر زمان نیاز است؟

شرباکووا: خیلی طولانی. پس از استالین، دهه‌ها طول کشید تا در زمان پرسترویکا (Perestroika)، آرشیوها باز شدند و ما توانستیم کار خود را در «مموریال» آغاز کنیم. اما من مطمئن هستم: اگر روزی نظام پوتینی پایان یابد، تاریخ در روشن‌سازی آن نقش مهمی ایفا خواهد کرد. همچنین تاریخ دوران استالین و جنگ جهانی دوم.

اشپیگل: خانم شرباکووا، از شما برای این گفت‌وگو سپاسگزاریم.

Stalin wollte nicht glauben, dass Deutschland
sein Land attackieren würde
DER SPIEGEL 26 | 2026