ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 21.06.2026, 0:15
برندگان و بازندگان “تفاهم”

م. روغنی

با ابراز همدردی با خانواده تمام جانباختگان دوران ۴۸ ساله دیکتاتوری در ایران

بی‌تردید کشته شدن دیکتاتور، نقطه عطفی در تاریخ ۴۸ ساله جمهوری جهل و جنایت به شمار آمد که آن را می‌توان یک زلزله سیاسی نامید.

در آغاز، نظام ولایی در شوک و حقارت بی‌پیشینه‌ای فرو رفت. هرچه باشد، عمود نظام و “رهبر مسلمین جهان” از میان رفته بود.

در پی آن، گروهی تندرو زمام امور را در دست گرفت و در ادامه جنگ خانمان‌سوز ۳۹ روزه، از اسرائیل گرفته تا کشورهای عربی خلیج فارس را موشک‌باران کرد. در داخل نیز هر روز دست‌کم یک زندانی سیاسی از راه اتهامات واهی و دادگاه‌های انقلابی اعدام شد. گویی گروه تندرویِ ایدئولوژیک‌زده می‌کوشید از معترضان داخلی، آمریکا، اسرائیل و کشورهای عربی انتقام بگیرد.

گروه تندرو که در پشت رهبر “مقوایی” پنهان شده بود، با بستن تنگه هرمز و اختلال در کشتیرانی به‌ویژه صادرات نفت از خلیج فارس و افزایش قیمت نفت، دنیا را به گروگان گرفت.

بستن تنگه و مین‌گذاری در آن، ابزار باج‌گیری تازه‌ای بود که احتمالاً دیکتاتور نیز شهامت اجرای آن را نداشت؟!

در پی ناکامی مذاکرات اسلام‌آباد میان فرستاده چند ده‌نفره هیئت ایرانی (شامل تندروهای مخالف مذاکره) و شخص قالیباف، آمریکا محاصره دریایی ایران را به اجرا گذاشت. این اقدام، صادرات نفت ایران و واردات کالاهای ضروری به کشور را با اختلال شایان توجهی روبه‌رو ساخت. تورم بی‌پیشینه و گرانی کمرشکن، بیکاری گسترده در نتیجه بمباران زیرساخت‌ها و قطعی سه‌ماهه اینترنت، بحران اقتصادی را بیش از پیش تشدید کرد.

گروه تندرو برای پیشگیری از خیزش تازه ناراضیان، خیابان را با جمعیتی شامل گروه‌های نیابتی شیعه به تسخیر درآورد که بنا به روایتی از تأمین مالی، امنیتی و تسهیلات دیگر همچون بنزین و سیم‌کارت رایگان برخوردار می‌شدند.

پیامد مهم دیگر کشته شدن دیکتاتور، از هم‌پاشیدگی انسجام در میان کارگزاران ارشد نظام و سپاه و بسیج بود که با ادامه جنگ و اهمیت یافتن “ماندگاری”، ترمیم یافته بود.

با پایان جنگ و تشدید بحران اقتصادی و در پی از هم‌گسیختگی دوباره انسجام درونی نظام، راهبردهای دیکتاتورِ کشته‌شده مورد بازبینی قرار گرفت. راهی که او پیموده بود به نتایج قابل‌پذیری از سوی کارگزاران اصلی این نظام منجر نمی‌شد. در این مورد می‌توان از جمله به تحریم‌های کمرشکن، انزوای جهانی، شکست پروژه هفتم اکتبر حماس، کشته شدن حسن نصرالله، از دست رفتن سوریه، ناکامی در فعال‌کردنِ کاملِ حوثی‌ها در دوران جنگ، تفرقه در حشدالشعبی، انهدام نسبی پروژه هسته‌ای، افزایش انزجار گسترده مردمی و تشدید بحران اقتصادی که به خیزش‌های ادواری ۹۶ به این‌سو (شامل ده‌ها هزار کشته) منجر و به دو جنگ خانمان‌سوز ۱۲ و ۳۹ روزه خاتمه می‌یافت، اشاره کرد.

در این مرحله، “ماندگاری” رژیم، “اوجب واجبات” به شمار آمد. ارزیابی تازه چنین بود که تندروی کارساز نیست. در نتیجه پیاده کردن تندروها از قطار “انقلاب” در دستور کار قرار گرفت و از جمله بنا به روایتی، جلیلی (رهبر جبهه پایداری) از شورای امنیت ملی اخراج شد.

با این حال، تندروی همچنان در دستگاه پروپاگاندای نظام از سوی صداوسیما ادامه دارد که با مقایسه کشته شدن خامنه‌ای و دختران مدرسه میناب با شهدای کربلا، با هدف پایدار کردن شعار “مرگ بر آمریکا” دنبال می‌شود. در این کارزار، امامان جمعه (منصوبان دیکتاتور) نیز می‌کوشند میراث “امام” کشته‌شده خویش را زنده نگه دارند.

به هر روی، بخت به یاری قالیباف شتافته است. این سردار فاسد سپاه[۱] که در زمان حیات دیکتاتور پس از ناکامی در انتصابات ریاست‌جمهوری به ریاست مجلس فرمایشی رسید، به یک‌باره ورق برایش برگشت و از پشتیبانی تلویحی ترامپ به عنوان “رهبر خوب” و مذاکره‌کننده اصلی، رهبری سپاه، پزشکیان و شورای امنیت ملی برخوردار شد.

اگر خامنه‌ای (دیکتاتور غرب و آمریکاستیز) زنده بود، هیچ‌کدام از کارگزاران ارشد نظام مأموریت نمی‌یافت در اسلام‌آباد با معاون ترامپ ملاقات و وارد مذاکره شود و یا پزشکیانِ ذوب‌شده در ولایت، تفاهم مورد تأیید دو کشور را با ترامپ (قاتل قاسم سلیمانی) امضا کند.

برندگان تفاهم‌نامه

با نگاهی به بندهای گوناگون این تفاهم‌نامه، چنین به نظر می‌رسد که در مجموع، جمهوری جهل و جنایت برنده اصلی تفاهم‌نامه است:

۱. بر اساس بند اول: آمریکا متعهد می‌شود عملیات نظامی را نه تنها علیه ایران، بلکه لبنان (بخوانید حزب‌الله) فوری و به‌طور دائمی متوقف کند. افزون بر این، در امور داخلی ایران دخالت نکند که به باور نگارنده، بی‌شک شامل سکوت در برابر نقض حقوق بشر، اعدام‌ها و سرکوب وحشیانه معترضان نیز می‌شود؛ رویکردی که چین و روسیه تزاری نیز در برابر رویدادهای داخلی ایران اتخاذ کرده‌اند.

۲. بر اساس بند دوم: ایالات متحده بلافاصله به محاصره دریایی حکومت ایران (تنها کارت برنده ترامپ) پایان می‌دهد که در نتیجه، صادرات نفت و مشتقات آن می‌تواند به میزان پیش از جنگ بازگشته و بخش مهمی از مشکلات اقتصادی حکومت ولایی را حل و جیب مافیای سپاه را نیز پر کند.

۳. در بند پنجم: رژیم، حقِ نحوه اداره آینده و خدمات دریایی تنگه هرمز را (البته با مشارکت عمان و توافق دیگر کشورهای ساحل خلیج فارس) به دست آورده است؛ حقی که پیش از این به رسمیت شناخته نمی‌شد و جنگ ۳۹ روزه را به عنوان ابزار تازه بازدارندگی و باج‌گیری از جهان (پرقدرت‌تر از بمب اتم) در اختیار حکومت قرار داد.

۴. بر پایه بند ششم: با تعهد آمریکا و همکاری شرکای منطقه‌ای، حکومت ولایی از برنامه حداقلی ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی و توسعه اقتصادی برخوردار خواهد شد. البته کلیه مجوزها و معافیت‌ها از سوی آمریکا صادر خواهد گردید. این در حالی است که راهبردهای منطقه‌ای و ایدئولوژیک دیکتاتور سبب بروز دو جنگ و پیامدهای ناگوار آن گردیده، اما کشورهای خسارت‌دیده خلیج فارس باید هزینه‌های راهبردهای منطقه‌ای دیکتاتور کشته‌شده را بپردازند.

۵. در بند هفتم: آمریکای ترامپ متعهد می‌شود کلیه تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی را لغو کند! پرسش اینجاست آیا جمهوری اسلامی متعهد می‌شود رویکردهای خود را — که به برقراری تحریم‌ها از بحران گروگان‌گیری در سال ۵۸ گرفته تا تشکیل گروه‌های تروریستی در منطقه، توسعه پروژه هسته‌ای و موشکی و اعلان نابودی اسرائیل و صدور انقلاب ادامه یافت — دگرگون سازد؟

۶. بند هشتم: به برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی می‌پردازد که آن را “تله هسته‌ای” نامیده‌ام. به باور نگارنده، ترامپ تمام تخم‌مرغ‌هایش را در این تله گذاشت و در هر سخنرانی اعلام کرد: “ایران نباید به سلاح هسته‌ای مجهز شود.” این در حالی است که خامنه‌ای قصد تولید سلاح هسته‌ای را نداشت و غنی‌سازی را تا حد ۶۰ درصد با هزینه‌های هزاران میلیاردی از ثروت‌های ملی بالا برد تا با منحرف کردن توجه غرب، نگاه‌ها را از نقض حقوق بشر، اعدام‌ها و کشتارهای وحشیانه، پروژه موشکی و تنش‌افزایی در منطقه منحرف سازد. باید افزود که سلاح‌های هسته‌ای بازدارندگی خود را نیز از دست داده‌اند.

۷. بنا بر بندهای نهم و دهم: در ازای متوقف شدن فعالیت‌های هسته‌ای رژیم در وضع موجود، آمریکا متعهد می‌شود تا زمان لغو تحریم‌ها، مجوزهای لازم برای صادرات نفت، مشتقات آن و خدمات مرتبط از جمله مبادلات بانکی، بیمه و حمل‌ونقل را صادر کند!

۸. در بند یازدهم: پس از اجرای تفاهم‌نامه، جمهوری جهل و جنایت به دارایی‌ها و منابع مسدودشده دسترسی پیدا خواهد کرد که جزئیات آن در جریان مذاکرات تعیین خواهد شد!

در این تفاهم‌نامه سخنی درباره موشک‌ها و پهپادهای رژیم به میان نیامده، اما ترامپ در یک سخنرانی گفت: “اگر دیگران موشک دارند، ایران هم می‌تواند موشک داشته باشد.”!

بازندگان تفاهم‌نامه

۱. اولین بازنده: این تفاهم‌نامه شخص ترامپ است که در واقع بدون مهار جمهوری اسلامی در تمام زمینه‌ها، امتیازات فراوانی به رژیم داده است. افزون بر این، در مورد تله هسته‌ای در عمل دستاورد ملموسی نداشته و نمی‌تواند ادعا کند که تفاهم‌نامه اخیر بهتر از “برجام”، برنامه هسته‌ای ایران را مهار خواهد کرد.

۲. بازنده دوم: دولت نتانیاهوست که برخلاف انتظارات و منافع حزبی و ملی اسرائیل، امتیازات شایان توجهی به جمهوری جهل و جنایت داده شده و پایه‌های وجودی‌اش را پایدارتر کرده است. این دولت از جمله زیر فشار ناچار است حزب‌الله لبنان را نیز به حال خود رها سازد.

۳. سومین بازنده بزرگ: اکثریت مردم ایرانند که در این تفاهم‌نامه هیچ اشاره‌ای به نگرانی‌های سیاسی، حقوق بشری، اجتماعی و اقتصادی آنان نشده است. در واقع پس از امضای قرارداد، شماری از دانشجویان دانشگاه شریف بر پایه اتهامات کلیشه‌ای اخراج شدند و در سیستان و بلوچستان نیز نیروی انتظامی تجمع اعتراضی زنان بلوچ را سرکوب کرد که «به نحوه واگذاری و بهره‌برداری از معدن کرومیت و محروم ماندن مردم بومی از منافع آن اعتراض داشتند»[۲]. افزون بر این، هیچ نشانه‌ای از آزادی زندانیان سیاسی، توقف اعدام‌ها و بازداشت‌های خودسرانه، مبارزه با فساد، تورم کمرشکن و گسترش تهیدستی، و کوتاه کردن دست سپاه، بسیج و گروه‌های تروریستی از ثروت‌های ملی به چشم نمی‌خورد. با این تفاهم‌نامه، گذار از نظام جمهوریت‌ستیز اسلامی در افق کوتاه و میان‌مدت، اگرنه غیرممکن اما بسیار دشوارتر به شمار می‌آید.

۴. چهارمین بازنده بزرگ: تفاهم‌نامه، اپوزیسیون خارج از کشور است که در سایه پراکندگی و تمامیت‌خواهی بخشی از آن، نتوانست با ایجاد اتحادی حداقلی، عاملیتی در فرایند مذاکرات و تنظیم مفاد تفاهم‌نامه به سود اکثریت مردمان مخالف رژیم از خود نشان دهد.

روایت‌های متفاوت نسبت به تفاهم‌نامه و تحولات درونی

۱. برخی قالیباف را با “گورباچف” و “دنگ شیائو پینگ” (جانشین مائو) مقایسه کرده و امکان تغییرات ساختاری را که این دو رهبر در روسیه و چین پس از درگذشت دیکتاتورها رقم زدند، از نظر دور نمی‌دارند؛ هرچند این سه مورد در چهارچوب زمانی متفاوتی روی داده و می‌دهد و نتایج یکسان آن با تردید جدی روبه‌روست.

۲. محمدجواد اکبرین، روزنامه‌نگار، روایت دیگری را درباره افق دگرگونی‌ها در جمهوری جهل و جنایت ارائه می‌دهد:

«این تصویری است که ۱۱۲ روز پیش حتی در خواب هم قابل تصور نبود. جمهوری اسلامی تفاهم‌نامه‌ای را امضا کرد که در بند ۶ آن آمده قرار است آمریکا و شرکای منطقه‌ای او در ایران سرمایه‌گذاری کنند. رئیس هیئت مذاکره‌کننده بگوید “برویم مذاکره تا مملکت را بسازیم و مردم در رفاه باشند” و روزنامه وابسته به سپاه بنویسد اردوکشی خیابانی [علیه توافق] مجازات سنگین و نابخشودنی دارد. وقتی می‌گوییم دیواری فروریخته و دوران پسادیکتاتوری، مختصات جدیدی دارد یعنی این. این بازگشت به “اصلاحات تدریجی” نیست؛ قدمی بزرگ در “براندازی تدریجی” است. با کمی صبر و سکوت، برندهٔ این داستان فقط “مردم ایران”اند! این تازه اول داستان است.»[۳]

روند دوران پساتفاهم به چه سمت و سویی است؟ چینی شدن ایران، روسی شدنش و یا آن‌طور که آقای اکبرین باور دارد، براندازی تدریجی است؟ و یا در همچنان بر همان پاشنه با دگرگونی‌های جزیی خواهد چرخید؟

خرداد ۱۴۰۵
mrowghani.com
————————
پی‌نوشت‌ها:
[۱]. احسان مهرابی، محمدباقر قالیباف سردار رویین‌تن سپاه و فساد، ایران‌وایر، ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
[۲]. حمله به زنان بلوچ معترض به معدن کرومیت؛ دست‌کم ۷ زن مجروح و ۶ نفر بازداشت شدند، ایران‌اینترنشنال، ۲۸ خرداد ۱۴۰۵
[۳]. @AKBARIN