تفاهم اولیه بر سر نقشهراه برونرفت از بحران میان دولت ترامپ و جمهوری اسلامی سایه جنگ را دستکم در شرایط کنونی از سر ایران دور میکند. برای دستیابی به توافقی که هنوز هم چارچوب دقیق آن روشن نیست، هر دو دولت ناچار شدند در برابر یکدیکر کوتاه بیایند. ج.ا. با رهاکردن سیاست “نه مذاکره میکنیم و نه جنگ میشود”، “مقاومت”، “تسلیم نشدن به کدخدا” و مذاکره و سازش با “یزید زمانه”، همان کسی که بهخاطر کشتن سلیمانی و آقای خامنهای، به خط قرمز حکومتی تبدیل شده بود، گام مهمی در راستای یافتن راهحل پایان جنگ برداشت. دولت ترامپ نیز که در ابتدا از تسلیم ج.ا. و یا تغییر حکومت سخن میگفت با فرسایشی شدن جنگ ناچار شد تن به مذاکره و سازش دهد.
گام مهم نخست هنوز به معنای صلح و پایان تنش نیست بهویژه آنکه رجزخوانیهای همیشگی از سوی طرفین ادامه دارند و پروندههای داغ هم هنوز روی میز مذاکرات هستند؛ هر چند به نظر میرسد طرفین بر سر کلیات مسائل اصلی به نوعی توافق محرمانه دست یافتهاند.
اینک ج.ا. و دولت ترامپ در برابر سه گزینه صلح پایدار، ترک مخاصمه و ادامه تنش و درگیری قرار دارند. همه چیز بستگی به وجود اراده برای پایان تنش و پذیرش سازشهایی دارد که راه صلح پایدار را هموار میکنند.
گزینه اول در گروی دگرگونیهای گستره در سیاست منطقهای همه طرفهای درگیر است.
در آنچه که به ج.ا مربوط میشود صلح پایدار بدون چرخش معنادار در رویکرد ژئوپولیتیکی و بازتعریف امنیت ملی و جایگاه ایران دشوار به نظر میرسد. صلح پایدار باید همراه باشد با مشارکت در ساختن نظم مشترک نوین در منطقه، پایان بخشیدن به تنشها و جایگزین کردن دشمنی هویتی و سیاسی و جنگ با صلح و همکاری در راستای ادغام در روندهای توسعه منطقهای. در یک کلام ایران باید از یک کشور “یاغی” به شریک منطقهای قابل اعتماد تبدیل شود.
به همین خاطر هم شکلگیری صلح پایدار از جمله به خوانش سنجشگرایانه از گذشته و دستشستن از پارادیم غالب سیاست خارجی از سال 1357 بستگی دارد. معنای چرخش در سیاست خارجی تجدیدنظر بنیادی در رویکردی است که در آن جنگ، تنشهای منطقهای، دشمنی با اسرائیل، دخالت عملی در پرونده فلسطین و لبنان، “محور مقاومت” و راهاندازی نیروهای نیابتی، بالارفتن از دیوار سفارتخانهها، “برائت از مشرکین”، خوانش هویتی-ایدئولوژیک (اسلامی-شیعه) از سیاست خارجی، یک “نعمت” و راهبرد کلان به شمار میرفت. با وجود بهای بسیار سنگین برای ایران، آنچه که حکومت در روایت اصلی خود “عمق استراتژیک” مینامید و قرار بود نقش بازدارندگی را ایفا کند، نتیجه وارونه داد و جنگ را از مرزهای اسرائیل به داخل ایران کشاند. در حقیقت سیاست خارجی ج.ا. خود مهمترین تهدید امنیتی برای ایران بود.
کشور ما ایران و مردمانش بزرگترین بازنده قماری ژئوپولیتیکی بودند که حکومت با لجاجت پیش برد. ما امروز در برابر یک بیلان و صورتحساب سنگین هستیم. سه دهه توسعه ایران قربانی این سیاستهای ماجراجویانه شده است. کسانی که دغدغه منافع و امنیت ملی ایران را دارند باید پیش از هر چیز از خود بپرسند ما چگونه سر از این باتلاق هولناک درآوردیم؟ این به معنای انداختن تقصیر هر آنچه گذشت به گردن ج.ا نیست. برای صلح، هر کشوری اما باید به جای فرافکنی ابتدا مسئولیت خودش را در فرایند بحرانها و جنگها به پرسش بکشد و پاسخگوی پیآمدهای سیاست خود باشد. درست است که اسرائیل و امریکا دوبار به ایران تجاوز نظامی کردند اما ج.ا. نه یک قربانی بیگناه که زمینهساز و بازیگر این جنگها هم بود. بنبست پروژه غنیسازی اورانیوم و زیانهای اقتصادی سنگین آنرا هم باید در همین چارچوب بررسی کرد.
خشت اول سیاست خارجی ج.ا. از همان ابتدا با اشغال سفارت امریکا، تشکیل سپاه قدس برای دخالتهای منطقهای و یا شعار نابودی اسرائیل کج گذاشته شد. ایران نه مرز مشترک با اسرائیل دارد و نه دعوای سرزمینی با این کشور. شعار نابودی اسرائیل و روابط خصمانه با امریکا و کشورهای دیگر منطقه بیش از هر چیز در خدمت هدفهای ایدئولوژیک و مکتبی یک حکومت دینی بود. راهبرد منطقهای ج.ا. فقط به عرصه سیاست خارجی محدود نمی شد؛ قدرت گرفتن “میدان”، نظامیان و “بیت” در داخل، تداوم اقتدارگرایی، نظام حکمرانی غیرپاسخگو و کنارزدن کسانی که برچسب “غربگرا” و “خط سازش با کدخدا” خوردند پیآمد دیگر این رویکرد حسابشده بود.
در سالهای گذشته سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی در پشت درهای بسته و بدون شفافیت و پاسخگویی به جامعه صورت گرفته است. سکوت یا همراهی بخشی از نخبگان دانشگاهی، روشنفکری و سیاسی و یا اصلاحطلبان حکومتی و مخالفان سکولار در همه این دوران سبب شد که روایتهای حکومت درباره سیاست خارجی و توجیه ماجراجوییهای برون مرزی کمتر مورد نقد و سنجشگری قرار گیرند. نفوذ منطقهای، “استقلال”، رویکرد ضدامریکایی یا ضداسرائیلی ج.ا. برای شماری امر مطلوب بود و هست و توضیحدهنده سکوت و یا همراهیها.
حال اگر صلح پایدار را پیششرط برونرفت از بنبست توسعه و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی فراگیر بدانیم در کنار بازبینی ژرف سیاست خارجی باید به صلح داخلی و سرنوشت جامعه بدون امید و آینده هم اندیشید. این واقعیت تلخ که بخشی از جامعه ایران و یا دیاسپورا از دخالت نظامی خارجی پشتیبانی کردند این پرسش کلیدی را به میان میکشد که چگونه جامعه ایران به چنین نقطهای رسید؟ کدام شرایط سیاسی دخالت نظامی خارجی را نزد کسانی مشروع جلوه داد؟ امروز به جای دشنام، برچسب خیانت، مصادره اموال و اعدام باید به سراغ چرایی پدیدهها رفت.
آنچه این روزها از حکومت در سیاست داخلی میبینیم بازتولید همان رویکرد گذشته است. در حالیکه در بازتعریف امنیت و منافع ملی باید به نقش نظام حکمرانی، اعتماد عمومی و انسجام ملی هم توجه کرد. تنشهای ژئوپولیتیکی بدون تردید مانع بزرگ توسعه ایران در دهههای گذشته بودند. اما همزمان نباید نقش نظام حکمرانی، نبودن مسئولیتپذیری و پاسخگویی حکومت و خودسری نهادهای رسمی را نادیده گرفت. صلح داخلی، مشروعیت حکومت و اعتماد عمومی به نظام حکمرانی بدون استقلال قوه قضایی، شفافیت و احترام به قانون، مبارزه با فساد سیستمی، اصل نمایندگی و مشارکت جمعی، نظارت جامعه مدنی و سازوکارهای دمکراتیک اداره جامعه و رعایت حقوق شهروندی امکانپذیر نخواهد بود.
همین پرسشها را در رابطه با جامعه و نیروهای زنده آن میتوان به میان کشید. آیا جامعه ایران خواهد توانست پس از چندپاره شدن در دوران جنگ از زیر بار مشکلات، زخمهای درمان نشده و تروماهای گذشته کمر راست کند و به بازیگر اصلی دگرگونیهای آینده تبدیل شود؟ نیروهای سیاسی و مدنی از این گذشته دردناک چه درسی گرفتهاند و چه طرحی برای آینده دارند؟
کانال شخصی سعید پیوندی
https://t.me/paivandisaeed