بیستوسومین دوره جام جهانی فوتبال با حضور تیم ملی فوتبال ایران که برای ششمین بار در این تورنمنت بزرگ جهانی حضور خواهد داشت، آغاز میشود. پس از تجربه تنشهای ناشی از جنگ و تجاوز خارجی، آغاز این مسابقات، بهویژه به دلیل حضور تیم ملی، فرصتی را برای ایرانیان داخل و خارج از کشور فراهم آورده است تا در پی سالی پرآشوب و سنگین که با دو جنگ ویرانگر و تشدید فشارهای معیشتی همراه بود، تا اندازهای مجال بازیابی و بازسازی خود را پیدا کنند. البته چنین احساسی در میان ایرانیان، بخصوص در بین دیاسپورای ایرانی به یکسان وجود ندارد. در بخشی از فضای سیاسی ایران، نگرشی رواج یافته است که از منظری کاملاً سیاسی به تیم ملی مینگرد و با حکومتی دانستن آن، هرگونه احساس تعلق و همبستگی اجتماعی پیرامون تیم ملی را به چالش میکشد. این نگرش که در جریان جام جهانی گذشته به شکلی آشکار بروز یافت و به تعمیق شکافهای اجتماعی دامن زد، به تدریج به پدیدهای مزمن در فضای سیاسی و رسانهای ایران تبدیل شده که آثار آن همچنان ادامه دارد. هرچند تا اینجای کار، نشانههای مشابه هنوز در ابعاد گذشته ظاهر نشدهاند، اما با توجه به رواج نوعی قطبیگرایی افراطی در بخشی از جامعه سیاسی ایران، این احتمال وجود دارد که همزمان با آغاز مسابقات، بار دیگر تلاشهایی برای سیاسیکردن تیم ملی و دامن زدن به شکافهای اجتماعی پیرامون آن صورت گیرد.
جام جهانی فوتبال در زمانی برگزار میشود که جهان، و نه فقط خاورمیانه، بیش از هر زمان دیگری با تشدید قطبیشدن سیاسی، گسترش شکافهای هویتی و فرسایش فزاینده اعتماد اجتماعی روبهرو است. با این همه، این رویداد جهانی یادآور این واقعیت است که هنوز عرصههایی وجود دارند که میتوانند میلیونها انسان را فراتر از اختلافات سیاسی، عقیدتی، قومی و طبقاتی گرد هم آورند. در آستانه هر جام جهانی، میلیونها انسان در کشورهای مختلف، فارغ از اینکه چه گرایش سیاسی، مذهبی یا اجتماعی دارند، به حمایت از تیم ملی کشورشان میپردازند. آنان در این لحظات نه به عنوان اعضای احزاب سیاسی، نه به عنوان هواداران این یا آن جریان فکری، بلکه به عنوان اعضای یک جامعه ملی حضور پیدا میکنند. با این حال، بخشی از فضای سیاسی ایران با نادیده گرفتن این واقعیت اصرار می ورزد که چنین تجربهای را به موضوعی اختلافبرانگیز تبدیل کند. در این روایت، تیم ملی فوتبال ایران نه به عنوان تیم همه ایرانیان، بلکه به عنوان نماد یک حکومت خاص معرفی میشود و در نتیجه حمایت از آن نیز نوعی موضعگیری سیاسی تلقی میگردد. این نگاه در ظاهر سیاسی است، اما در واقع ریشه در نوعی سوءبرداشت از مفهوم ملت، هویت ملی و کارکرد نهادهای نمادین در جوامع مدرن دارد.
بیش از یک قرن پیش، امیل دورکیم در تحلیل مناسک و آیینهای جمعی نشان داد که جوامع برای حفظ انسجام خود نیازمند لحظاتی هستند که افراد بتوانند تعلق خود به یک کل بزرگتر را تجربه کنند. او این وضعیت را «شور جمعی» مینامید. در چنین لحظاتی، افراد از مرزهای زندگی فردی فراتر میروند و احساس میکنند بخشی از یک اجتماع بزرگتر هستند. اگر در جوامع سنتی این نقش عمدتاً توسط آیینهای مذهبی ایفا میشد، در جهان مدرن بخش مهمی از آن به عرصههای فرهنگی و ورزشی منتقل شده است. فوتبال و به ویژه مسابقات تیمهای ملی یکی از مهمترین جلوههای معاصر همین پدیدهاند. از زاویهای دیگر، بندیکت اندرسون ملت را «اجتماعی خیالی» مینامد؛ اجتماعی که اعضای آن هرگز اکثریت یکدیگر را ملاقات نمیکنند، اما همچنان احساس میکنند به سرنوشتی مشترک تعلق دارند. این احساس تعلق نیازمند نمادها و نهادهایی است که بتوانند آن را بازتولید کنند. پرچم، زبان، ادبیات، تاریخ مشترک و در جهان امروز، تیمهای ملی ورزشی، بخشی از همین سازوکارهای نمادیناند.
اگر از این منظر با این پدیده مواجه شویم، تیم ملی فوتبال ایران نه متعلق به دولت است و نه متعلق به اپوزیسیون، نه در انحصار یک ایدئولوژی قرار دارد و نه بازتاب یک جریان سیاسی خاص است. تیم ملی بخشی از سرمایه نمادین ملت ایران محسوب میشود، سرمایهای که نسلهای مختلف در شکلگیری آن نقش داشتهاند و هیچ گروه سیاسی نمیتواند آن را به تملک خود درآورد.
سالها پیش بارها با همکار فقیدم ماتس فرانزن، جامعهشناس برجسته سوئدی، درباره فوتبال و جوامع هواداری گفتگو کرده بودم. فرانزن که علاوه بر فعالیت دانشگاهی، علاقهای عمیق به فوتبال داشت، این ورزش را صرفاً یک سرگرمی نمیدانست. آنچه برای او اهمیت داشت، نقش فوتبال در شکلدهی به احساس تعلق، حافظه جمعی و هویت اجتماعی بود. او بارها تأکید میکرد که جوامع هواداری صرفاً پیرامون یک مسابقه یا یک باشگاه شکل نمیگیرند، بلکه حامل اشکالی از اعتماد، مشارکت و همبستگیاند که در زندگی روزمره نیز بازتاب پیدا میکند. امروز که به آن گفتگوها میاندیشم، بیش از پیش متقاعد میشوم که اهمیت تیم ملی را نمیتوان صرفاً با معیارهای ورزشی یا سیاسی سنجید. تیم ملی یکی از معدود نهادهای نمادینی است که هنوز میتواند ایرانیان را، با همه تفاوتهایشان، پیرامون یک تجربه مشترک گرد آورد.
این موضوع بهویژه در جامعه ایران اهمیت ویژهای دارد. جامعهای که طی دهههای اخیر با شکافهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و نسلی متعددی روبهرو بوده است، بیش از هر زمان دیگری به منابعی برای بازسازی سرمایه اجتماعی نیاز دارد. آنچه پژوهشگران علوم اجتماعی بر آن تاکید دارند و رابرت پاتنام بطور مشخص در پژوهشهای خود آن را برجسته کرده، آن است که هیچ جامعهای بدون سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی و احساس تعلق مشترک نمیتواند انسجام خود را حفظ کند. چنین سرمایهای تنها از طریق نهادهای سیاسی تولید نمیشود؛ بلکه در بسیاری موارد از دل فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و ورزشی شکل میگیرد. در این معنا، حمایت از تیم ملی صرفاً حمایت از یک تیم فوتبال نیست بلکه مشارکت در نوعی تجربه جمعی است که میتواند بخشی از شکافهای اجتماعی را موقتاً کاهش دهد. برعکس، سیاسیکردن افراطی چنین عرصههایی، به فرسایش همان سرمایه اجتماعی میانجامد که هر جامعهای برای بقا به آن نیاز دارد. اینجاست که باید میان ملت، دولت و حکومت تمایز قائل شد. حکومتها میآیند و میروند. دولتها تغییر میکنند. اما ملتها تداوم تاریخی دارند. تیم ملی ایران پیش از جمهوری اسلامی وجود داشته است، در دوران جمهوری اسلامی نیز وجود داشته و در هر آینده سیاسی احتمالی نیز وجود خواهد داشت. همانگونه که تیم ملی آرژانتین را نمیتوان به دولت وقت آرژانتین فروکاست یا تیم ملی فرانسه را صرفاً بازتاب دولت حاکم دانست، تیم ملی ایران نیز نباید به حکومت مستقر تقلیل یابد.
تجربه کشورهای دیگر نیز این واقعیت را تأیید میکند. در آفریقای جنوبی پس از پایان آپارتاید، نلسون ماندلا آگاهانه از ورزش به عنوان ابزاری برای آشتی ملی استفاده کرد. او به جای آنکه نمادهای ورزشی را به دلیل پیوندشان با گذشته کنار بگذارد، کوشید آنها را به سرمایه مشترک همه شهروندان تبدیل کند. در آرژانتین نیز پس از پایان حکومت نظامیان، کسی پیشنهاد نکرد که تیم ملی باید به دلیل سوءاستفادههای سیاسی حکومت سابق کنار گذاشته شود. برعکس، فوتبال به بخشی از بازسازی هویت ملی و دموکراتیک کشور تبدیل شد.
در ایران نیز نمونهای مشابه را میتوان در زندگی زندهیاد پرویز قلیچخانی مشاهده کرد. او یکی از برجستهترین کاپیتانهای تاریخ فوتبال ایران و در عین حال یکی از منتقدان سیاسی جمهوری اسلامی و یا حکومت قبل از آن بود. با این حال، مواضع سیاسی او هرگز از جایگاهش در حافظه جمعی فوتبال ایران نکاست. بسیاری از ایرانیان با گرایشهای سیاسی متفاوت همچنان او را بخشی از تاریخ فوتبال و سرمایه نمادین کشور میدانستند. این واقعیت به خوبی نشان میدهد که امر ملی و امر سیاسی الزاماً یکی نیستند و نمیتوان همه نمادهای ملی را به صفبندیهای سیاسی روز فروکاست.
همین نکته درباره ورزشکاران امروز نیز صادق است. بازیکنان تیم ملی پیش از آنکه موضوع نزاعهای سیاسی باشند، انسانهایی هستند که سالها از عمر خود را صرف تمرین، رقابت و تلاش حرفهای کردهاند. عمر ورزشی کوتاه است و فرصت حضور در جام جهانی برای بسیاری از آنان تنها یک بار در طول زندگی فراهم میشود. هیچ نهاد سیاسی، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، حق ندارد این فرصت را گروگان اهداف سیاسی خود قرار دهد.
به همان اندازه، شهروندان نیز حق دارند بدون احساس گناه یا فشار ایدئولوژیک از موفقیت تیم ملی کشورشان خوشحال شوند. دموکراسی تنها به معنای آزادی نقد حکومت نیست بلکه به معنای آزادی شهروندان برای ابراز علایق، هویتها و احساسات جمعی خود نیز هست. اگر حکومتها حق ندارند به مردم بگویند چگونه بیندیشند، مخالفان حکومت نیز حق ندارند تعیین کنند مردم از چه چیزی خوشحال شوند و از چه چیزی خوشحال نشوند. جامعهای که همه چیز را سیاسی میکند، در نهایت حتی منابع همبستگی خود را نیز از دست میدهد. اما جامعهای که بتواند میان رقابت سیاسی و تعلق ملی تمایز قائل شود، ظرفیت بیشتری برای بازسازی اعتماد، گفتوگو و همزیستی خواهد داشت.
در آستانه جام جهانی، شاید بیش از هر زمان دیگری لازم باشد که این حقیقت ساده را به یاد آوریم: حمایت از تیم ملی به معنای چشمپوشی از اختلافات سیاسی نیست، همانگونه که انتقاد از حکومت نیز نباید به معنای نفی نمادهای مشترک ملی باشد. جامعه ایران برای عبور از شکافهای خود به عرصههایی نیاز دارد که در آنها بتوان فراتر از کشمکشهای روزمره، تجربهای مشترک از تعلق و همبستگی را زیست.جام جهانی خواهد آمد و خواهد رفت. دولتها نیز خواهند آمد و خواهند رفت. اما ملت ایران باقی خواهد ماند. آنچه باید حفظ شود، همان رشتههای ظریفی است که ایرانیان را، با همه تفاوتهایشان، به یکدیگر پیوند میدهد. تیم ملی فوتبال یکی از مهمترین این رشتههاست، نه متعلق به حکومت، نه متعلق به اپوزیسیون، بلکه متعلق به همه ایرانیان است.
———
* علی حاجیقاسمی، استاد جامعه شناسی و سیاستگذاری اجتماعی در سوئد است.
☑️ آقای حاجی قاسمی عزیز. در اینکه تیم ملی فوتبال ایران تیم همه ایرانیان است و نباید موضوع را سیاسی کرد، شک و بحثی ندارم. اما سؤالم این است که شما چرا روی انتقادتان فقط به اپوزیسیون است و از ج.ا. که با انتصاب یک افسر پاسدار به ریاست فدراسیون فوتبال و دهها ترفند دیگر برای سیاسی کردن ورزش میکوشد انتقادی ندارید؟ من با برخی نظرات اساسی شما که قبلا در مقالاتتان مطرح بوده مخالفم و گاهی نظراتم را در کامنتها مطرح کردهام. اما به عنوان یک دانشجو یک سؤال اساسی از شما که استاد جامعهشناسی هستید دارم: چرا در ارتباط با موضوعی که دو محور دارد، انتقاد کردن از یک محور و چشمپوشی از محور دیگر اینقدر “فریبنده و افسونگر” است؟ چرا از ج.ا. انتقاد نمیکنید؟ چون گوش شنوا ندارد؟ آیا قابلیت آن را ندارد که مخاطب انتقاد قرار گیرد؟ آیا “صغیر” است؟ آیا ترس دارید؟ انتقاد را بیفایده یا واضح میدانید....؟؟؟ رشته تخصصی شما در این زمینه، برای افراد غیر متخصص در جامعهشناسی، چه نظری دارد؟
با احترام. رضا قنبری. آلمان
☑️ «با این حال، بخشی از فضای سیاسی ایران با نادیده گرفتن این واقعیت اصرار می ورزد که چنین تجربهای را به موضوعی اختلافبرانگیز تبدیل کند.»
با درود به شما، نیت شما حتمن خیر است ولی از آن سو هم میتوان به مساله نگاه کرد. «سپهر، بابا کجایی» یادتان هست، آن پدری که دنبال جسد پسرش در میان انبوه کیسههای سیاه جنازهها میگشت؟ آن دهها هزار خانوادهای که در درون و بیرون ایران به عزای عزیزانشان نشستهاند میتوانند بگویند «بخشی از فضای سیاسی» خارج نشین «با نادیده گرفتن این واقعیت» که ما دل و دماغ جشن گرفتن نداریم «اصرار میورزد که باید حتمن باید مثل آنها به قضیه نگاه کنیم و میخواهند با پافشاری بر دیدگاه خود مساله را «به موضوعی اختلافبرانگیز تبدیل کنند.»
واقعیت این است که باید گاهی از قالب آنچه که شخصن درست میدانیم به در آییم و به هر واقعهای از هر دو سو نگاه کنیم و رنج و درد دیگران را هم در نظر بگیریم. ما همگی از یک ماشین بیرون نیامدهایم، هر کدام از ما و هر خانوادهای در میان ما از گذشتهها و تجربههای متفاوتی میآید و هر کس بنا بر تجربه و چارچوب زندگیاش به مسایل واکنش نشان میدهد. از همه نمیتوانتوقع داشت مثل ما به دنیا نگاه کنند و اگر نکردند نمیتوان گفت که از روی عمد میخواهند ماجرا را به موضوعی اختلافبرانگیز تبدیل کنند.
با سلام و احترام، یوسف جاویدان