انقلاب ۱۳۵۷ شعار اقتصادی نداشت. فقط روحالله خمینی در کتاب حکومت اسلامی گفته بود: «حکومت اسلامی میتواند با وجوه شرعی مانند خمس، زکات، خراج و جزیه اداره شود». خمینی در شهریور ۱۳۵۸ بعد از شورش در میدان بارفروشان تبریز در اعتراض به دخالت عوامل حکومت جدید در اقتصاد و گرانی هندوانه، گفت: «ما برای هندوانه انقلاب نکردیم، ما برای اسلام انقلاب کردیم، اقتصاد مال حیوانات است، خر هم اقتصاد دارد». و بعد از اشغال سفارت آمریکا در تهران و قطع شدن رابطه دیپلماتیک آمریکا با ایران، خمینی بدون توجه به عواقب اقتصادی قطع رابطه با بزرگترین اقتصاد جهان گفت: «اگر آمریکا در عمرش یک کار خوب کرده باشد آن هم قطع رابطه با ایران است».
عدم درک اهمیت اقتصاد توسط رهبران جمهوری اسلامی به پاشنه آشیل حکومت آنان تبدیل گردید و آمریکا با بلوکه کردن داراییهای ایران و تحریم اقتصادی، یاغیگری خمینی را جواب داد. از همان موقع، اسرائیل نیز که خمینی خواهان نابودی آن بود، تمام تلاش خود را به کار برد تا نگذارد رابطه ایران و آمریکا عادی شود و تحریمهای اقتصادی علیه ایران برداشته شوند؛ تا آنجا که اکنون بعضی از ناظران منطقه معتقدند که ممکن است روزی اسرائیل غنیسازی اورانیوم در ایران را قبول بکند اما هرگز برداشته شدن تحریمهای اقتصادی ایران را قبول نخواهد کرد.
حالا این سوال مطرح است که آیا جمهوری اسلامی از طریق مذاکره با آمریکا خواهد توانست از تحریم اقتصادی و انزوای دیپلماتیک خارج شود و به یک دولتملت نرمال مثل همه دولتها تبدیل گردد یا رهبران جمهوری اسلامی همچنان ایدئولوژیک و جهادی باقی خواهند ماند و فقر و درد و رنج تحریم اقتصادی و انزوای بینالمللی را تا پایان حکومتشان به ایرانیان تحمیل خواهند کرد؟
از روزی که اولین چاه نفت ایران در سال ۱۹۰۸ در مسجدسلیمان توسط انگلیسیها حفر شد، سرنوشت سیاسی ایران با این طلای سیاه نوشته شده است. در انقلاب خمینی هم نفت در پشت صحنه حضور داشت و خمینی وقتی به قدرت رسید، میخواست با نفروختن نفت، کشورهای غربی را تنبیه بکند ولی غرب با نخریدن نفت، او را تنبیه کرد و اجازه نداد ایران از ذخایر معدنی و نیروی انسانی خود استفاده بهینه بکند. کشورهای مخالف جمهوری اسلامی سیاست تحریم نفتی علیه ایران وضع کردند تا ایران فقیر بشود، به لحاظ دیپلماتیک در جامعه جهانی منزوی گردد و همیشه متهم و محکوم شود.
هر کس بخواهد علل «اسلامی» شدن انقلاب ۱۳۵۷ را بررسی کند، بهتر است قبل از آن علل سرنگونی محمدرضا شاه را مطالعه کند. در سال ۱۳۵۶ وقتی انتقاد از دیکتاتوری شاه در اوج بود، شاه به دوست نزدیکش ملک حسین پادشاه اردن تعریف کرده بود که «آمریکاییها از من سه چیز میخواهند تا ایران را به حال خود بگذارند: اول پایین آوردن قیمت نفت از طریق اوپک، دوم ریشهکن کردن کمونیسم در ایران و سوم لغو قرارداد صلح با عراق که موجودیت اسرائیل را تهدید میکند. من دو مورد اول را قبول دارم اما با صدام حسین صلح کردهام و نمیخواهم زیر قول خودم بزنم». بالاخره شاه سرنگون شد و خمینی را جانشین او کردند تا آن سه خواسته اصلی را داوطلبانه برآورده سازد. طولی نکشید که خمینی با آمریکا درافتاد و گفت هرچه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید. به گفته عیسی کلانتری وزیر کشاورزی اسبق، «خمینی فرزند ناخلف آمریکا بود».
فرزند ناخلف آمریکا برای ادامه حکومت اسلامی به دشمن خارجی احتیاج داشت؛ لذا با انقلاب دوم علیه ولینعمت خود و گروگان گرفتن دیپلماتهای آمریکایی، تخم کین کاشت و ایران را وارد تونل بیانتهای عقبگرد تاریخی کرد و اقتصاد ایران را در باتلاق تحریمهای بینالمللی انداخت که جانشینانش هرچه بیشتر دستوپا زدند از آن خارج شوند، بیشتر در باتلاق شن (ریگ جن) فرو رفتند.
تاریخ اقتصادی ۴۷ ساله جمهوری اسلامی حول تحریم و دور زدن تحریم خلاصه میشود و اکنون که نتایج تحریم آشکار شده و جمهوری اسلامی به یک دولت ورشکسته تبدیل شده است، تحریمکنندگان تصمیم گرفتهاند یک بار برای همیشه به بحرانآفرینیهای آن پایان دهند.
نظر به اینکه تحریمهای اقتصادی و اعتراضات مردمی جمهوری اسلامی را بهشدت تضعیف کرده بود، اسرائیلیها فکر کردند به کمک آمریکا با یک حمله برقآسا میتوانند به راحتی جمهوری اسلامی را سرنگون بکنند. اما آمریکا و اسرائیل با دو جنگ نتوانستند جمهوری اسلامی را سرنگون بکنند ولی جمهوری اسلامی شدیداً ترسید و احساس تهدید وجودی کرد، شبیه همان احساسی که اسرائیل بعد از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی داشته است. اکنون ایران و اسرائیل هر دو تهدید وجودی از یکدیگر احساس میکنند و جنگ برای هر دو به مساله بقا تبدیل شده؛ به سخن شکسپیر «بودن یا نبودن، مساله این است».
دشمنی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل که در ژوئن ۲۰۲۵ وارد مرحله رویارویی نظامی گردید، بقای حکومت اسلامی را زیر سوال برد و حالا که جمهوری اسلامی ضربات سختی خورده و رهبر خود را از دست داده، آمریکا خواهان تسلیم بیقیدوشرط آن است و حتی در صورت تسلیم نیز تحریمهای اقتصادی چندلایه به آسانی لغو شدنی نیستند؛ چنانکه ۲۳ سال از سقوط صدام حسین میگذرد اما بخشی از تحریمهای اقتصادی علیه عراق همچنان به قوت خود باقی هستند.
مذاکرات ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان هر نتیجهای داشته باشد، قطعاً منجر به لغو تحریمهای اقتصادی نخواهد شد و آمریکا از این حربه مؤثر دست برنمیدارد. البته بخشی از طبقه حاکمه آمریکا تمایل به سازش با جمهوری اسلامی را دارد اما طرف اصلی دعوا یعنی اسرائیل که مستقیماً در میز مذاکرات حضور ندارد، چنانکه در گذشته نشان داده، اجازه نخواهد داد که مذاکرات به بهبود روابط ایران و آمریکا منجر شود. اسرائیل و جمهوری اسلامی خواهان نابودی یکدیگر هستند. نابود کردن دشمن راههای مختلفی دارد؛ در دنیای معاصر تحریمهای اقتصادی علیه هر کشوری به کار برده شوند، به معنی استفاده از تاکتیک «پختن قورباغه» است که به آهستگی جان آن را میگیرد.
ریچارد نفیو، که در دولت بایدن معاون نماینده ویژه در امور ایران بود و در دولت اوباما در شورای امنیت ملی و وزارت امور خارجه آمریکا فعالیت میکرد و بهعنوان یکی از معماران تحریمها شناخته میشود، در مقالههای متعدد خود در فارن افرز، واشینگتن پست و وال استریت جورنال، دولت دونالد ترامپ را به لغو نکردن تحریمهای اقتصادی علیه ایران فرا خوانده است. به نوشته نفیو، اگرچه ترامپ مدعی است با حذف رهبران قبلی به نوعی به تغییر رژیم دست یافته، اما این برداشت نادرست است، زیرا رهبران جدید، که عمدتاً از سپاه پاسداران هستند نهتنها میانهروتر نیستند، بلکه به همان اندازه یا حتی بیشتر تندرو، سرکوبگر در داخل و تهاجمی در خارج هستند.
به نظر ریچارد نفیو، برداشتن تحریم، منابع مالی لازم را در اختیار حاکمیت ایران قرار میدهد تا هم نارضایتیهای داخلی را مدیریت کند و هم قدرت خود را تثبیت کند. در مقابل، او پیشنهاد کرده است که آمریکا باید به توافقهای محدودتر بسنده کند؛ توافقهایی که بر تداوم آتشبس، باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از اختلال در تجارت جهانی تمرکز دارند، بدون آنکه فشار اقتصادی بر حکومت ایران کاهش یابد. چنین رویکردی اگرچه ممکن است از نظر سیاسی برای ترامپ کمتر جذاب باشد، اما در بلندمدت مانع بازسازی توان نظامی جمهوری اسلامی و زمینهساز تضعیف کلی آن خواهد شد. در نهایت، نفیو نتیجه گرفته است که بهترین راه برای تضعیف سپاه و تغییر واقعی، حمایت غیرمستقیم از فشارهای داخلی است. در عین حال آمریکا امکان مذاکره را کاملاً کنار نگذارد اما معیارهای سختگیرانهای برای رفع تحریمها تعیین کند.
این خلاصه نظر معمار تحریمها علیه جمهوری اسلامی است. جوهر این سیاست فقیر کردن ایران است و مناسبترین تاکتیکی است که مخالفان ایران اعمال میکنند و آن عده از سران جمهوری اسلامی که تحریم را زمینهساز خودکفایی داخلی عنوان میکنند، کاسبان تحریم هستند و نعل وارونه میزنند؛ زیرا هیچ کشوری در دنیا تحت تحریم اقتصادی توسعه نیافته است. مثال زنده کوبا جلوی چشم جهانیان است.
اهداف آمریکا و اسرائیل درباره ایران یکسان نیستند؛ واشنگتن علیرغم حمایت نظامی و سیاسی گسترده از اسرائیل، خود را ناگزیر از ایجاد تعادل میان چندین ملاحظه حیاتی دیگر میبیند: از جمله تثبیت بازارهای انرژی، جلوگیری از سقوط به ورطه یک جنگ منطقهای تمامعیار و حفظ اولویتهای استراتژیک خود در سایر نقاط جهان. در نتیجه، دولت آمریکا تمایل دارد به دنبال راهی برای خروج از جنگ باشد. اما این رویکرد با تمایل آشکار اسرائیل برای حفظ و تداوم فشار نظامی و اقتصادی بر ایران در تضاد است؛ در نتیجه با وجود وحدت ظاهری در میدان نبرد، واگرایی عمیقی در اهداف نهایی دو متحد ایجاد شده است.
تناقض در اهداف دو متحد باعث شده استراتژی آمریکا برای مقابله با جمهوری اسلامی چندان روشن نباشد اما استراتژی اسرائیل کاملاً روشن است؛ اسرائیل هر کسی را که در حکومت جمهوری اسلامی تمایل به مذاکره و توافق با آمریکا تشخیص میداد به صورت هدفمند کشت تا راه مذاکره با جمهوری اسلامی بسته شود. دولت ترامپ هم از مذاکره حرف زد ولی در نهایت همان سیاست اسرائیل را دنبال کرد.
جمهوری اسلامی در دو جنگ نتوانست از کشور و مردم آن و حتی از فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی خود دفاع بکند. جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی ایران را وحشتزده و خشنتر کرد تا آنجا که به کشتار چند هزار نفر از معترضان در ژانویه ۲۰۲۶ اقدام نمود و نشان داد که برای حفظ حکومت اسلامی، از کشتار بیرحمانه مردم معترض نیز ابایی ندارد. در جنگ ۴۰ روزه هم، جنگ را به کشورهای دیگر گسترش داد و نشان داد که اگر قرار باشد جمهوری اسلامی با جنگ از بین برود، متحدان آمریکا در منطقه را نیز با خود از بین خواهد برد. جمهوری اسلامی درست مانند یک سکت مذهبی رفتار میکند و نه مانند یک دولت مسئول.
طبق آمارهای دولتی در جنگ ۴۰ روزه حدود ۳۷۰۰ نفر در اثر بمبارانها کشته شدهاند. در کشتار معترضان در ۷ و ۸ ژانویه ۲۰۲۶ نیز طبق تحقیقات سازمان حقوق بشر هرانا ۷۶۰۰ نفر از معترضان توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی کشته شدهاند. به این ترتیب اکنون مردم ایران بین پتک و سندان، یعنی سرکوب داخلی و جنگ خارجی گرفتار شدهاند. جمهوری اسلامی خشنتر از گذشته گردیده و به زندانی کردن و اعدام روزانه معترضان میپردازد و در عرض دو ماه ۳۱ نفر را به اتهام جاسوسی اعدام کرده است. سردار احمدرضا رادان فرمانده نیروی انتظامی اخیراً اعلام کرده است که «از آغاز جنگ ایران و آمریکا تاکنون بیش از ۶۵۰۰ نفر به اتهام جاسوسی و وطنفروشی دستگیر شدهاند و از این میان ۵۶۷ نفر به موارد ویژه مرتبط با نفاق، اشرار و گروهکهای ضدانقلاب تعلق دارند».
دستگیری این همه آدم در مدتی کوتاه نشانگر شکاف عظیم بین حکومت و جامعه است. حکومت هر روز فقط اعدام میکند اما حکومتگران از خود نمیپرسند که چه کردهاند که علاقه ایرانیها به وطن و زادگاهشان اینقدر سست شده است که به راحتی وطنفروش میشوند یا از قدرتهای خارجی میخواهند که به ایران حمله نظامی بکنند تا آنها را از دست جمهوری اسلامی نجات بدهند.
جمهوری اسلامی با از دست دادن حمایت اکثریت مردم، اکنون تنها دو کارت بازی در دست دارد که یکی تنگه هرمز و دیگری ۴۴۲ کیلو اورانیوم ۶۰ درصد غنیشده است. ظاهراً قالیباف در مذاکره با ونس موافقت کرده است که ایران حاضر است به کمک آمریکا و چین، اورانیومهای غنی شده را که زیر خروارها سنگ و خاک دفن شدهاند با نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی خارج کند و از بین ببرد. درباره تنگه هرمز هم طی دههها علیرغم اصرار افراطیون حکومتی به بستن تنگه هرمز، سپاه پاسداران به خاطر ترس از به وجود آمدن اجماع جهانی برای حمله به ایران، تنگه را نمیبست اما در جنگ ۴۰ روزه ۲۰۲۶ وقتی احساس تهدید وجودی کرد، بهعنوان آخرین تیر ترکش، تنگه هرمز را بست و چون شروعکننده جنگ نبود لذا اجماع جهانی علیه ایران ایجاد نشد.
حالا که تنگه بسته شده و سپاه اهمیت استراتژیک تنگه را فهمیده، بدون گرفتن امتیاز آن را رها نخواهد کرد و سعی خواهد کرد آن را به منبع درآمد تبدیل کند؛ نظیر کنترل ترکیه بر تنگههای بسفر و داردانل که دولت ترکیه از هر کشتی بین ۵۰۰ هزار الی ۷۰۰ هزار دلار حق عبور میگیرد. اما حتی اگر آمریکا به ایران اجازه دهد که بهعنوان ارائه خدمات راهنمایی به کشتیها، هزینه مینروبی و حفظ محیط زیست، مبلغی از هر کشتی بگیرد، این درآمد ناچیز به هیچ وجه نمیتواند خسارت تحریمهای اقتصادی را جبران کند. ضمناً آمریکا مخالف کنترل تنگه هرمز است و شرکتی را که ایران برای گرفتن حق عبور تأسیس کرده بود، بلافاصله تحریم کرد. عمان آمادگی اولیه خود را برای کنترل مشترک تنگه با ایران اعلام کرده است. کشورهای جنوب خلیج فارس هم پرداخت عوارض در موارد مشخص را میپذیرند ولی عوارض دائمی را نمیپذیرند.
علاوه بر فشار حداکثری و تحریمهای تشدیدشونده، آمریکا و اسرائیل برای پیشبردن اهداف خودشان در ایران، از یک ستون پنجم گسترده در جامعه ایران و یک نیروی رادیکال آخرالزمانی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی نیز بهرهمند میشوند؛ تا آنجا که گاهی مواضع دولت اسرائیل با مواضع اصولگرایان رادیکال جمهوری اسلامی همسو میشود و اسرائیل از رتوریک این نیروها، حداکثر استفاده را میکند تا ایران را بهعنوان یک خطر جدی برای صلح جهانی معرفی نماید.
بهعنوان مثال، در شرایطی که ایران تحت فشار حداکثری و تحریم همهجانبه قرار دارد، ابوالفضل ظهرهوند عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی و نزدیک به جبهه پایداری میگوید: «من جاها و ظرفیتهایی رو دیدم که اتفاق میوفته، بمب اتم جلوش ترقهاست. شما میتونید زمان را پشت سر بگذارید، چیزی که در چند ثانیه از تهران تا واشنگتن برود. میشه یه کارهایی کرد که بمب اتم جلوش بچهبازیه! تولید یه بمب کاری نداره، وقتی شما اراده داشته باشی میتونی پلاسما و سلاحهایی داشته باشی که بمب اتم جلوش ترقه باشه؛ تأثیر تنگه هرمز، بابالمندب و جبهه مقاومت از صد تا بمب اتم بیشتره، البته این تضادی هم با دیگر مسائل ندارد».
جمهوری اسلامی با مخالفت اکثریت جامعه و تناقضات درونی خود روبروست و چهرههای عملگرا میکوشند راه خروجی از وضع موجود پیدا بکنند و در عین حال جنگ قدرت در درون حاکمیت بعد از کشته شدن علی خامنهای بسیار تشدید شده است.
باند خراسانیها در سپاه پاسداران که در جریان ترورهای هدفمند دستنخورده باقی مانده، اکنون محمدباقر قالیباف یکی از اصولگرایان کهنهکار را جلو انداختهاند تا بلکه گره از کار فروبسته جمهوری اسلامی بگشاید. قالیباف متولد ۱۳۴۰ است و همواره جزو هسته سخت قدرت در جمهوری اسلامی بوده است. وی موقعی که برای اولین بار کاندیدای ریاست جمهوری شده بود، در جریان تبلیغات انتخاباتی گفت که «میخواهد رضاشاه اسلامی بشود» و به نوعی تمایل خود را به اصلاحات آمرانه بیان میکرد و سعید لیلاز اقتصاددان حکومتی هم چند ماه پیش ادعا کرد که «قالیباف میتواند بناپارت ایران بشود». بناپارتیسم یک اصطلاح سیاسی است که از انقلاب فرانسه گرفته شده؛ کارل مارکس بناپارتیسم را به وضعیتی اطلاق میکند که دولت و رهبر آن تا حدی از طبقات اجتماعی مستقل میشوند و با تکیه بر ارتش، بوروکراسی و محبوبیت شخصی حکومت میکند.
اصلاحطلبان نیز بعد از خاتمی، رفسنجانی و حسن روحانی، اکنون پشت سر قالیباف صف کشیدهاند و ظواهر امر نشان میدهند که ستاره بخت قالیباف در حال درخشیدن است و ظاهراً او را ترور نکردهاند چون برایش پروژه دارند. قالیباف حالا برای هفتمین بار به ریاست مجلس انتخاب شده، رئیس هیئت مذاکرهکننده با آمریکا است و شورای امنیت ملی کشور او را مامور ویژه رابطه با چین کرده است. اما رادیکالهای جمهوری اسلامی که نمایشهای خیابانی را میگردانند، قالیباف را بعد از گفتگوی مستقیم او با معاون دونالد ترامپ، جی دی ونس در پاکستان به خیانت متهم میکنند و او را «رودریگز» ایران مینامند. این هم البته میتواند نماد جنگ قدرت بین قالیباف رئیس مجلس و احمد وحیدی فرمانده سپاه پاسداران باشد یا رقابت باند خراسانیها با باند شیرازیها باشد که فرماندهی سپاه و ریاست شورای امنیت ملی را در دست خود دارند. آیا قالیباف آخرین نیرنگ حکومت اسلامی برای بقاست؟ هنوز معلوم نیست که وی منجی یا گورکن حکومت اسلامی خواهد شد.
نظر به اینکه هیچ اعتمادی بین ایران و آمریکا وجود ندارد و تصمیم نهایی را هم اسرائیل میگیرد، لذا تا زمانی که جمهوری اسلامی در ایران بر سر کار باشد، تحریمها لغو نخواهند شد، ایران در انزوای دیپلماتیک باقی خواهد ماند و جهانیان آن را به خاطر سیاستهای ماجراجویانه سرزنش نموده و به جرم حمایت از تروریسم اسلامی و نقض حقوق بشر محکوم خواهند کرد. جنگ چه محدود، چه گسترده، ادامه همین سیاستها به شکل دیگر خواهد بود. جمهوری اسلامی نشان داده است که قصد تغییر سیاستهای خود را ندارد؛ از طرف دیگر گفته میشود که اسرائیل قصد دارد تا پایان دوره چهارساله ریاست جمهوری دونالد ترامپ، تهدید وجودی ایران را برای اسرائیل از بین ببرد، بنابراین هنوز احتمال وقوع جنگ سوم و چهارم نیز وجود دارد چون جمهوری اسلامی در ضعیفترین موقعیت خود قرار دارد و اسرائیل این فرصت طلایی را از دست نخواهد داد.
مذاکرات برای باز کردن تنگه هرمز و برچیده شدن محاصره دریایی آمریکا، معلوم نیست تا کی ادامه خواهد داشت؛ مقامات آمریکایی از نزدیک شدن به توافق حرف میزنند تا قیمت جهانی انرژی را مدیریت کنند. به احتمال زیاد نتانیاهو نخواهد گذاشت توافق بین ایران و آمریکا حاصل شود و در صورت موفق شدن مذاکرات نیز مسائل اصلی همچنان باقی میمانند. آتشبس فعلی بسیار شکننده است و طرفین در حال آماده کردن نیرو برای جنگ بعدی هستند. روشن است که دشمنی ۴۷ ساله ایران با آمریکا و اسرائیل با چند آتشبس و مذاکره کوتاه حل نخواهد شد و تحریمها ادامه خواهند یافت.
آتشبس و مذاکره روال عادی فرسودن دشمن است. کانت معتقد است که صلح بین دو دشمن زمانی به وجود میآید که هر دو طرف نیروهایشان فرسوده شود و منافع صلح را بیشتر از منافع جنگ ارزیابی بکنند. بعید است که اختلافات ایران با آمریکا و اسرائیل از طریق مذاکره خاتمه یابد؛ زیرا اهداف طرفین از مذاکره خیلی دور از هم هستند و توان نظامی ایران قابل مقایسه با توان نظامی و تکنولوژیک غولآسای آمریکا و اسرائیل نیست و همزمان فرسوده نخواهند شد و تحریمهای اقتصادی، جمهوری اسلامی را زودتر فرسوده خواهد کرد. در ضمن تابآوری جمهوری اسلامی را هم نباید دستکم گرفت، ولی تابآوری زیر تحریمهای اقتصادی شدید، درد و رنج فراوان برای مردم و بهویژه اقشار زحمتکش جامعه دارد. آیا حکام جمهوری اسلامی به این درد و رنج توجه خواهند داشت یا عذاب دنیوی را به حساب ثواب اخروی خواهند گذاشت؟
ماشااله رزمی
۳۰ ماه مه ۲۰۲۶