ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 30.05.2026, 10:17
جنگی که ترامپ نمی‌تواند به آن پایان دهد

کریم سجادپور

آتلانتیک / ۲۹ مه ۲۰۲۶

طی نزدیک به پنج دهه، جمهوری اسلامی ایران خود را برای جنگی آماده کرده است که دونالد ترامپ انتظار داشت تنها چند روز طول بکشد.

همان‌گونه که تقریباً همه رؤسای‌جمهور آمریکا از زمان جنگ جهانی دوم آموخته‌اند، انحصار در تمرکز می‌تواند از انحصار در قدرت دوام بیشتری داشته باشد. آمریکای تحت رهبری ترامپ یک ابرقدرت مبتلا به کمبود تمرکز است که میان انزواگرایی و مداخله‌گرایی در ونزوئلا، ایران و کوبا در نوسان است؛ آن هم در حالی که وزارت خارجه خود را تضعیف کرده است. در مقابل، جمهوری اسلامی یک دولت انقلابی وسواس‌گونه است؛ رژیمی که نیم‌قرن است تمام تمرکز خود را بر مقاومت در برابر آمریکا گذاشته، نه بر ارتقای رفاه مردم خود. مبارزه با آمریکا صرفاً یک سیاست برای این رژیم نیست؛ بلکه هویت آن است.

این بن‌بست هم ماهیتی ایدئولوژیک دارد و هم ساختاری. ترامپ برای آنکه هزینه‌های عظیم این جنگ را برای مالیات‌دهندگان آمریکایی توجیه کند، در هر توافقی باید مطالباتی بسیار فراتر از آنچه پیش از آغاز جنگ از تهران می‌خواست مطرح کند. در مقابل، حکومت دینی ایران که صدها میلیارد دلار خسارت دیده و رهبران ارشد خود را از دست داده است، باید امتیازات بسیار بیشتری مطالبه کند و بسیار کمتر از گذشته عقب‌نشینی نشان دهد. هیچ‌یک از دو طرف توان پذیرش توافقی را که طرف مقابل بتواند بپذیرد ندارند. و در یک مذاکره با حاصل جمع صفر، تمرکز وسواس‌گونه ایران سرمایه‌ای ارزشمندتر از قدرت نظامی آمریکا به شمار می‌رود.

ترامپ ممکن است جنگ خود علیه ایران را متوقف کند. اما جنگ ایدئولوژیک ۴۷ ساله جمهوری اسلامی علیه «شیطان بزرگ یعنی امریکا و حیوان دست‌آموزش، رژیم صهیونیستی» ــ به تعبیر اخیر آیت‌الله مجتبی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی ایران ــ با جدیت ادامه خواهد یافت. مذاکرات آمریکا و ایران نه اعتماد ایجاد می‌کند و نه پرونده‌ای را می‌بندد. هیچ سناریوی برد-بردی وجود ندارد. جاه‌طلبی‌های هسته‌ای تهران، تهدیدهایش برای بستن تنگه هرمز، شبکه نیروهای نیابتی و برنامه‌های موشکی آن تا زمانی که جمهوری اسلامی بر سر قدرت باشد، خاورمیانه را تهدید خواهند کرد.

تهران درباره شیوه مذاکرات خود شفاف است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در خاطرات دیپلماتیک خود در سال ۲۰۲۵ نوشت: «سبک مذاکره ایرانی در جهان عموماً به سبک بازار معروف است؛ یعنی چانه‌زنی مستمر و خستگی‌ناپذیر.» او افزود: «این روش، فرایندی تعاملی است که به صبر و زمان فراوان نیاز دارد» و بنابراین «هر کس زود خسته و کسل شود، بازنده خواهد بود.» ترامپ تاکنون دو بار از دیپلماسی خسته شده و به اقدام نظامی علیه ایران روی آورده است.

نخستین مرحله هر توافقی مستلزم آن خواهد بود که تهران مین‌های کارگذاشته‌شده در تنگه هرمز را جمع‌آوری کند و به آزار و مزاحمت برای کشتی‌های عبوری پایان دهد؛ و در مقابل، ایالات متحده نیز متناسب با این اقدامات، محاصره خود را کاهش دهد؛ اقدامی که از نظر تئوریک، وضعیت پیش از جنگ و آزادی کامل رفت‌وآمد در این آبراه بین‌المللی را احیا خواهد کرد. برای تهران، تنگه هرمز به مهم‌ترین اهرم فشار تبدیل شده است. کنترل ضمنی ایران بر این گذرگاه ــ و در نتیجه بر اقتصاد جهانی ــ هم می‌تواند منبعی ثابت برای درآمد باشد و هم نقش بازدارنده‌ای در برابر حملات آینده ایفا کند. علی‌اکبر ولایتی، مشاور رهبر جمهوری اسلامی، گفته است: «این بار کاغذها و امضاها تضمین محسوب نمی‌شوند. تضمین عینی برای حفظ هر توافقی، تنگه هرمز است.»

بازگشایی هماهنگ تنگه می‌تواند مقدمه‌ای برای مذاکرات موفق هسته‌ای باشد، اما ممکن است صرفاً به وقفه‌ای موقت در درگیری‌ها تبدیل شود. ازسرگیری عبور و مرور از تنگه باعث کاهش قیمت نفت خواهد شد؛ هدفی راهبردی و بسیار مهم برای آمریکا، زیرا در صورت لزوم، بازگشت به جنگ را از نظر اقتصادی قابل‌تحمل‌تر می‌کند. یکی از مقام‌های ارشد آمریکایی که به دلیل حساسیت موضوع نخواست نامش فاش شود، به من گفت که این مسئله به خودی خود یک هدف استراتژیک مهم برای واشنگتن محسوب می‌شود. به همین ترتیب، برای تهران نیز این وقفه فرصتی برای دستیابی به منابع مالی مورد نیاز و بازسازی توان نظامی خود فراهم خواهد کرد.

مقام‌های دولت ترامپ معتقدند که پس از بازگشایی تنگه، تهران به دشواری خواهد توانست بار دیگر آن را ببندد. این مقام ارشد گفت: «این کارتی است که فقط یک بار می‌توانند بازی کنند.» اما به نظر می‌رسد تهران بر عکس این محاسبه شرط‌بندی کرده است: از یک سو معتقد است که عملاً نوعی باج‌گیری حفاظتی بر تنگه هرمز برقرار کرده و از سوی دیگر بر این باور است که هرچه ترامپ به انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نزدیک‌تر شود، تمایل او برای آغاز دوباره جنگ کمتر خواهد شد. برای هر دو طرف، یک توقف تاکتیکی ممکن است فشار اقتصادی را کاهش دهد و در نتیجه، رسیدن به یک مصالحه دیپلماتیک گسترده‌تر را نه فوری‌تر، بلکه کم‌اهمیت‌تر جلوه دهد.

دشوارترین بخش مذاکرات، پرونده هسته‌ای است. ترامپ در پی آن خواهد بود که از تهران تعهد بگیرد هرگز به دنبال ساخت سلاح هسته‌ای نرود؛ از جمله از طریق توقف بلندمدت غنی‌سازی، انتقال یا حذف ذخیره ۴۰۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای بالا، و پذیرش یک نظام بازرسی فراگیر و سختگیرانه. اما تهران از تاریخ معاصر درس روشنی گرفته است: رژیم‌هایی که برنامه‌های تسلیحاتی خود را کنار گذاشتند ــ در عراق، لیبی و اوکراین ــ خود را در برابر مداخله خارجی آسیب‌پذیر کردند. در مقابل، کره شمالی در پناه سپر هسته‌ای خود دوام آورده است.

یکی از مقام‌های پیشین ایرانی که برای پرهیز از حساسیت‌های حکومتی نخواست نامش فاش شود، به من گفت که تهران همچنان دانش فنی لازم را در اختیار دارد و اکنون نیز اراده ساخت سریع سلاح هسته‌ای را پیدا کرده است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مدعی است که تا ۳۰ «شهر موشکی» زیرزمینی در اختیار دارد؛ تأسیساتی که احتمالاً با کمک کره شمالی ساخته شده‌اند و گفته می‌شود برخی از آنها در عمقی بیشتر از تأسیسات هسته‌ای مدفون شده‌اند که تاکنون نابود شده‌اند. ایران، همچون غزه، به مکانی تبدیل شده است که در آن مقامات و تسلیحاتشان در زیر زمین به حیات خود ادامه می‌دهند، در حالی که شهروندان در سطح زمین با رنج و محرومیت دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

این مقام آمریکایی به من گفت که واشنگتن انتظار دارد «ظرف چند هفته» مشخص شود که آیا این روند صلح شانس موفقیت دارد یا نه. دولت ترامپ قصد دارد دو مسیر احتمالی را پیش روی تهران قرار دهد. مسیر نخست مستلزم آن است که ایران برنامه تسلیحات هسته‌ای، شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای و دشمنی بنیادین خود با آمریکا و اسرائیل را کنار بگذارد؛ در مقابل، صدها میلیارد دلار سرمایه‌گذاری از سوی کشورهای حوزه خلیج فارس دریافت خواهد کرد که می‌تواند ایران را به «یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان» تبدیل کند. مسیر دوم حفظ وضع موجود است: ایدئولوژی انقلابی ایران دست‌نخورده باقی بماند، اما به بهای ادامه محاصره دریایی، تحریم‌های فلج‌کننده و احتمال ازسرگیری جنگ.

جمهوری اسلامی هیچ‌گاه حاضر نبوده اصول انقلابی خود را با رفاه اقتصادی معاوضه کند. حتی در ۲۶ مه نیز مجتبی خامنه‌ای از مراسم حج ــ فراگیرترین گردهمایی جهان اسلام ــ برای هشدار دادن استفاده کرد و گفت نیروهای نظامی «تروریست» آمریکا دیگر در خاورمیانه امنیت نخواهند داشت و «غده سرطانی اسرائیل» به‌زودی «روزهای پایانی موجودیت نکبت‌بار خود» را تجربه خواهد کرد. در عین حال، به نظر می‌رسد دولت ترامپ نیز درباره اولویت‌های ایران دچار توهمی نیست. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جریان سفر اخیر خود به هند گفت: «ایران ترجیح می‌دهد به جای سرمایه‌گذاری برای مردم خود، پولش را صرف حامیان حماس، یعنی متجاوزان و قاتلان، کند.»

طی ۴۷ سال گذشته، تهران تنها دو بار دست به مصالحه‌های مهم زده است. نخست، تصمیم سال ۱۹۸۸ برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق؛ پس از هشت سال جنگ و حدود ۲۰۰ هزار کشته ایرانی، امتیازی که آیت‌الله روح‌الله خمینی آن را به نوشیدن جام زهر تشبیه کرد. دوم، توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با دولت باراک اوباما. در هر دو مورد، هنگامی که جمهوری اسلامی با فشار اقتصادی و دیپلماتیک گسترده روبه‌رو شد، راه خروجی دیپلماتیک و قابل‌قبول در اختیار داشت و از آن خواسته نشد هویت انقلابی خود را تغییر دهد، نشان داد که قادر به مصالحه‌ای تاکتیکی است.

ترامپ در ژانویه ۲۰۲۰ در شبکه اجتماعی ایکس (توئیتر سابق) نوشت: «ایران هیچ‌گاه در جنگی پیروز نشده، اما هیچ‌گاه هم در مذاکره شکست نخورده است!» این جمله به نوعی حکمت متعارف تبدیل شده است، اما یک واقعیت اساسی را نادیده می‌گیرد: هر دولتی که حاضر باشد به جای مصالحه، مردم خود را در فقر و محرومیت نگه دارد، می‌تواند مذاکره‌کننده‌ای سرسخت به نظر برسد. امروز محاصره دریایی آمریکا روزانه حدود ۴۵۰ میلیون دلار به ایران زیان وارد می‌کند. با نزدیک شدن نرخ تورم ایران به ۷۰ درصد، سقوط ارزش پول ملی و کمبود شدید مواد اولیه و دارو، سرسختی رژیم بیش از آنکه شبیه یک پیروزی راهبردی باشد، به پیروزی ظاهری «شوالیه سیاه» در فیلم‌های کمدی مونتی پایتون شباهت دارد.

عراقچی در خاطرات خود نوشته است: «اصل اساسی چانه‌زنی، تمرین است؛ تکرار، تکرار و باز هم تکرار»، آن‌قدر که طرف مقابل، به تعبیر او، «بی‌حس شود» و سرانجام رضایت دهد. تا امروز، سبک مذاکره تهران نه باعث شده ترامپ به پذیرش رضایت دهد، بلکه او را به سوی درگیری سوق داده است. با این حال، همان‌گونه که مذاکره نتوانسته مشکل بنیادین را حل کند، جنگ نیز از حل آن ناتوان مانده است؛ مشکلی که از سال ۱۹۷۹ تاکنون همه رؤسای‌جمهور آمریکا را سردرگم کرده است: ایالات متحده به یک توافق نیاز دارد، اما جمهوری اسلامی به وجود ایالات متحده به عنوان یک دشمن نیازمند است. آمریکا در پی حل‌وفصل مناقشه است؛ ایران خود را متعهد به انقلاب می‌داند.