ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 18.05.2026, 21:45
مزیت لاشخور

کریم سجادپور

آتلانتیک (The Atlantic)

در دوران صلح، جمهوری اسلامی ایران نمونه‌ای عظیم از شکست است؛ حکومتی دینی و ورشکسته که مهم‌ترین کالای صادراتی‌اش بهترین مغزهای کشور هستند. اما در زمان جنگ و بی‌ثباتی، این نظام از یک مزیت ساختاری برخوردار می‌شود: آستانه تحملی فوق‌العاده بالا در برابر رنج مردم خود؛ آستانه‌ای که هیچ دولت رقیبی به‌آسانی قادر به هم‌پایی با آن نیست.

برای جمهوری اسلامی، رنج مایه شرمساری نیست، بلکه منشأ افتخار است. همسایگان عرب ایران در خلیج فارس، مدل حکمرانی خود را بر قمار معکوسی بنا کرده‌اند: این‌که رفاه، نه رنج، معیار ارزش یک ملت است. اقتصادهای تریلیون‌دلاری که آنان طی دهه‌ها ساخته‌اند، تهران می‌تواند با پهپادهایی ۲۰ هزار دلاری تهدید به نابودی کند. این همان «مزیت لاشخور» است.

وقتی دونالد ترامپ در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ حمله خود به ایران را آغاز کرد، بر این باور بود که این جنگ برنامه‌های هسته‌ای و موشکی تهران، نیروهای نیابتی منطقه‌ای‌اش و شاید حتی خود نظام را نابود خواهد کرد. اکنون، نزدیک به سه ماه بعد، فوری‌ترین پرسش دیگر این نیست که آیا ترامپ می‌تواند ایران را تغییر دهد یا نه؛ بلکه این است که آیا ایران می‌تواند خاورمیانه ـــ و همراه با آن اقتصاد جهانی ـــ را تغییر دهد یا خیر.

جهان اکنون دریافته است که تنگه هرمز و جغرافیای پیرامون آن، یک‌پنجم نفت جهان، یک‌سوم کود شیمیایی دنیا و حجم عظیمی از آلومینیوم، پتروشیمی و هلیوم را تأمین می‌کنند؛ موادی که برای تولید نیمه‌هادی‌ها، دستگاه‌های «ام.آر‌.آی»(MRI)، خودروها، کابل‌های فیبر نوری و محصولات کشاورزی حیاتی‌اند. قدرت نظامی آمریکا شاید بتواند موقتاً تنگه را بازگشایی کند، اما چیزی که به این آسانی قابل ترمیم نیست، اعتماد منطقه‌ای است که انرژی، سرمایه و شبکه‌های ارتباطی‌اش ستون فقرات اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهند.

خط مقدم این جنگ، امارات عربی متحده است. از ۲۸ فوریه ـــ تاریخی که بسیاری از اماراتی‌ها اکنون آن را با یازدهم سپتامبر آمریکا و هفتم اکتبر اسرائیل مقایسه می‌کنند ـــ تهران نزدیک به سه هزار موشک و پهپاد به سوی همسایه جنوبی خود شلیک کرده است. کمتر از ۱۰ درصد این حملات، حضور نظامی آمریکا در امارات را هدف قرار داده‌اند. بیش از ۹۰ درصد، زیرساخت‌هایی را نشانه رفته‌اند که امارات را به قطب جهانی حمل‌ونقل، تجارت، مالی و گردشگری تبدیل کرده‌اند؛ از جمله فرودگاه بین‌المللی دبی، مرکز مالی بین‌المللی دبی، هتل برج‌العرب و بنادر جبل‌علی. هدف تهران، آن‌گونه که در نخستین روزهای جنگ آشکارا از تلویزیون دولتی ایران اعلام شد، «کشتن ایدهٔ دبی» بود.

در ظاهر، این هدف عجیب و حتی وارونه به نظر می‌رسید: امارات تلاش کرده بود ترامپ را از حمله به ایران منصرف کند؛ استفاده آمریکا از حریم هوایی خود را ممنوع کرده بود؛ و میزبان یکی از بزرگ‌ترین جوامع ایرانیان مهاجر در جهان است، با جمعیتی که شمار آنان شاید به نیم میلیون نفر برسد. افزون بر این، با توجه به انزوای اقتصادی ایران، امارات مهم‌ترین شریک وارداتی تهران و گذرگاه حیاتی آن به اقتصاد جهانی به شمار می‌رود. مقام‌های اماراتی نیز سال‌ها چشم خود را بر انتقال میلیاردها دلار دارایی از سوی مقام‌های سیاسی و نظامی ایران به این کشور بسته بودند.

مقام‌های اماراتی باور داشتند این سیاست مدارا آنان را از حملات ایران مصون خواهد کرد، اما در عمل، امارات هدف حملاتی قرار گرفت که از مجموع حملات به تقریباً همه کشورهای دیگر بیشتر بود. جنگ، به تهران بهانه‌ای داد تا خشم خود را علیه چیزی تخلیه کند که همواره نسبت به آن حسادت و کینه داشته است: همسایه‌ای کوچک‌تر، تحت رهبری قبایل عرب بادیه‌نشینِ متحد آمریکا و اسرائیل، که موفقیت مدرنش نوعی سرزنش عملی برای حکومت سنتی و دینی ایران محسوب می‌شود.

هر سال میلیون‌ها شهروند ایرانی به امارات سفر می‌کنند و با حسرتِ آنچه کشورشان می‌توانست باشد، به ایران بازمی‌گردند. ده‌ها هزار نفر نیز هرگز بازنگشته‌اند.

بابک نمازی، ایرانی-آمریکایی‌ای که از سال ۲۰۱۰ در امارات زندگی می‌کند، به من گفت این کشور «همیشه برای خانواده‌اش پناهگاهی امن از ثبات، کرامت و شادی بوده است.» او افزود: «فرزندان ما اینجا بزرگ شده‌اند و ما زندگی‌مان را بر پایه ارزش‌های گشودگی و حس اجتماعی‌ای بنا کرده‌ایم که این کشور نمایندگی می‌کند. ما برای ماندن طولانی‌مدت اینجا هستیم.»

نمازی جایگزین این زندگی را به‌خوبی می‌شناسد: پدر و برادرش نیز از ساکنان امارات بودند که برای خدمت به میهن خود به ایران بازگشتند، اما در نهایت، در مجموع بیش از ده سال را به‌عنوان گروگان در زندان تهران گذراندند.

مسیرهای متفاوت این دو کشور، روایتی از رهبری سیاسی را بازگو می‌کند. پنج دهه پیش، شیخ زاید بن سلطان آل نهیان، بنیان‌گذار امارات متحده عربی، و آیت‌الله روح‌الله خمینی، رهبر انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ ایران، هم‌زمان وارد آسانسور تاریخ شدند.

زاید به‌تازگی قبایل پراکنده و درگیر امارات را متحد کرده بود. او به سرزمین بیابانی و ثروتمند از منابع طبیعی خود نگاه کرد و یک پرسش مطرح ساخت: «اماراتی‌ها چه چیزی می‌توانند بسازند؟»

خمینی، در مقابل، روحانی شیعه مخالف حکومت بود که دهه‌ها را در تبعید و در پرورش یک ایدئولوژی انقلابی گذرانده بود. ذهن او درگیر پرسشی دیگر بود: «چه کسی باید نابود شود؟»

نیروی محرکه زاید، اشتیاق به پیشرفت بود؛ و انگیزه خمینی، عطش انتقام. یکی دکمه آسانسور رو به بالا را فشرد؛ دیگری دکمه رو به پایین را.

شاهین، نماد ملی امارات عربی متحده است؛ نمادی که شیخ زاید بن سلطان آل نهیان به دلیل تحسین‌اش از قدرت دید، سرعت و دقت این پرنده برگزید. امارات طی پنج دهه کوشیده است همچون شاهین حکمرانی کند؛ با ساخت شرکت‌های عظیم، آسمان‌خراش‌ها و شهرهایی که با شتابی خیره‌کننده سر برآورده‌اند.

فرهنگ کهن ایران نیز با پرندگان اسطوره‌ای همچون سیمرغ و هما پیوند خورده است؛ نمادهایی از خرد و بخت نیک. اما تحت حاکمیت جمهوری اسلامی، تهران بیشتر همچون لاشخور رفتار کرده است؛ نظامی که فرصت را نه در موفقیت، بلکه در بحران و بر پیکر دولت‌های شکست‌خورده جست‌وجو می‌کند.

تفاوت اصلی، در «چشم‌انداز» است. امارات برنامه ملی خود را «ما، امارات ۲۰۳۱» نامیده است. ایران همچنان به اصول انقلاب ۱۹۷۹ پایبند مانده است. چشم‌انداز ۲۰۳۱ آرزوها را ارتقا می‌دهد؛ چشم‌انداز ۱۹۷۹ بر نارضایتی‌ها و کینه‌ها می‌افزاید. چشم‌انداز ۲۰۳۱ بر شراکت با آمریکا و اسرائیل بنا شده؛ چشم‌انداز ۱۹۷۹ بر دشمنی با هر دو. چشم‌انداز ۲۰۳۱ در پی گشایش اجتماعی بوده؛ چشم‌انداز ۱۹۷۹ بر سرکوب اجتماعی استوار است.

نتایج این دو مسیر متفاوت، آشکار و انکارناپذیرند. در سال ۱۹۷۵، اقتصاد امارات تقریباً یک‌چهارم اقتصاد ایران بود. امروز، اقتصاد امارات از ایران بزرگ‌تر است؛ آن هم در حالی که ایران نزدیک به ۲۰ برابر مساحت، هشت برابر جمعیت و منابع طبیعی بسیار گسترده‌تری دارد.

گذرنامه امارات اکنون رتبه نخست جهان را دارد، حتی بالاتر از سنگاپور. گذرنامه ایران در رتبه ۸۴ قرار گرفته؛ تنها دو پله بالاتر از کره شمالی. سال گذشته، گزارش جهانی شادی سازمان ملل ـــ که میزان رفاه و رضایت ملت‌ها را می‌سنجد ـــ امارات را در رتبه ۲۱ جهان قرار داد؛ بالاتر از آمریکا، بریتانیا و کانادا، و در جایگاه نخست جهان عرب. ایران، کشوری که بالاترین نرخ اعدام سرانه جهان را دارد و در ماه ژانویه هزاران تن از شهروندان معترض خود را قتل‌عام کرد، در رتبه ۹۹ ایستاد.

جمهوری اسلامی هر سال حدود ۱۵۰ هزار شهروند تحصیل‌کرده را در موج فرار مغزها از دست می‌دهد؛ پدیده‌ای که سالانه حدود ۱۵۰ میلیارد دلار به کشور زیان وارد می‌کند. در مقابل، امارات تنها در سال ۲۰۲۴ موفق شد ۱۷۳ هزار نیروی کار بسیار ماهر جذب کند و به چهارمین مقصد محبوب جهان برای استعدادهای تخصصی تبدیل شود.

در دوران صلح، شاهین پیروز است. اما در زمان جنگ، لاشخور از یک مزیت ذاتی برخوردار می‌شود: نابود کردن یک فرودگاه آسان‌تر از ساختن آن است؛ ترساندن سرمایه‌گذاران آسان‌تر از جذب آنان؛ و بستن یک تنگه دریایی بسیار ساده‌تر از ساختن یک شهر جهانی.

سرزمین‌هایی که ایران پیش از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ بر آن‌ها نفوذ و سلطه داشت ـــ سوریه، لبنان، عراق، یمن و نوار غزه ـــ همگی دولت‌هایی شکست‌خورده بودند. افتخارآمیزترین ساخته‌های جمهوری اسلامی در دهه‌های اخیر، شبه‌نظامیان منطقه‌ای و کارخانه‌های زیرزمینی موشکی بوده‌اند؛ سازه‌هایی که برای ویرانی بنا شده‌اند. شعارهای اصلی حکومت ـــ «مرگ بر آمریکا» و «مرگ بر اسرائیل» ـــ نیز به‌روشنی ماهیتی سلبی و ویرانگر دارند.

سه ماه گذشته، عصاره‌ای فشرده از پنج دهه گذشته بوده است: امارات می‌سازد؛ جمهوری اسلامی نابود می‌کند. ساختن، دهه‌ها زمان می‌برد؛ ویران کردن، چند روز. ثبات به صدها میلیارد دلار هزینه برای دفاع، اطلاعات و امنیت سایبری نیاز دارد. اما بی‌ثباتی تقریباً هیچ هزینه‌ای ندارد، وقتی پهپادهای ۲۰ هزار دلاری می‌توانند اصلی‌ترین گذرگاه انرژی جهان و پرترددترین فرودگاه بین‌المللی دنیا را متوقف کنند.

اهداف ایران تصادفی نبودند. موشک‌هایش مرکز داده‌های اوراکل (Oracle) در دبی را هدف قرار دادند تا سرمایه‌گذاری‌های آینده در حوزه فناوری را بازدارند؛ فرودگاه بین‌المللی دبی را زدند تا شلوغ‌ترین قطب بین‌المللی جهان را مختل کنند؛ و مرکز مالی بین‌المللی دبی را هدف گرفتند تا سرمایه جهانی را بترسانند.

وب‌سایت تندرو «رجانیوز» که به حلقه رهبری ایران نزدیک است، اعلام کرد امارات «بیش از تل‌آویو سزاوار موشک‌های ایران است.» یکی از مشاوران حکومتی نیز در تلویزیون دولتی گفت تهران می‌تواند «اماراتی‌ها را به دوران شترسواری بازگرداند ـــ و اگر لازم باشد، ابوظبی را اشغال خواهیم کرد.»

همان‌گونه که کویت ـــ که زمانی ثروتمندترین کشور خلیج فارس بود ـــ هرگز به‌طور کامل از پیامدهای جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ بازیابی نشد، آرزوی تهران نیز نه الگوبرداری از امارات، بلکه تخریب و ناکام‌گذاشتن آن است.

روشن‌ترین معیار برای سنجش تفاوت میان تهران و ابوظبی، مواضع آنان در قبال سرزمین‌های فلسطینی است. امارات بیش از ۲.۵ میلیارد دلار کمک انسان‌دوستانه به غزه ارسال کرده است؛ رقمی که بیش از ۴۰ درصد کل کمک‌های بین‌المللی را تشکیل می‌دهد. در مقابل، ایران اصلی‌ترین حامی نظامی حماس بوده و سالانه بین ۱۰۰ تا ۳۵۰ میلیون دلار به شاخه نظامی این گروه کمک کرده است.

یکی عمدتاً هزینه بیمارستان‌ها را تأمین می‌کند؛ دیگری عمدتاً هزینه موشک‌ها را.

موسی ابو مرزوق، از مقام‌های ارشد حماس، در گفت‌وگویی در سال ۲۰۲۱ گفته بود: «ایران یکی از کشورهایی است که بیشترین کمک را به حماس می‌کند. تنها کشوری که محدودیت‌های تحمیل‌شده بر حماس را نادیده می‌گیرد، ایران است. این کشور در زمینه آموزش نظامی، تسلیحات و تخصص به ما کمک می‌کند.»

رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران، مجتبی خامنه‌ای، که از زمان جانشینی پدرش در دو ماه پیش تاکنون نه دیده شده و نه سخنرانی علنی داشته، بیش از پیش بر «چشم‌انداز ۱۹۷۹» تأکید کرده است. نخستین سخنرانی او مملو از واژه‌هایی چون «شهادت»، «انتقام» و «مقاومت» بود؛ در حالی که واژه‌هایی مانند «تجدد» و «رفاه» کاملاً غایب بودند.

در سوی دیگر خلیج فارس، همتای او تمام عمر خود را صرف تحقق دقیقاً همان مفاهیم غایب کرده است. محمد بن زاید آل نهیان، که بیشتر با نام «ام‌بی‌زد» شناخته می‌شود، هرگز فراموش نکرده که ثبات در خاورمیانه پدیده‌ای گذراست و بی‌ثباتی ماندگار.

دهه‌ها پیش از آن‌که دبی به قطب مالی و جهانی خاورمیانه تبدیل شود، این بیروت بود که چنین جایگاهی داشت؛ شهری که هنوز هم زخم‌های جنگ داخلی ویرانگری را بر تن دارد که بیش از ۳۵ سال پیش پایان یافت. مشاوران خود ام‌بی‌زد نیز هشدار داده بودند که «یک موشک ایرانی کافی است تا خارجی‌های مقیم را وادار به فرار کند.» با وجود هزاران موشک ایرانی، اما تا این لحظه امارات شاهد فرار گسترده سرمایه یا نیروی انسانی نبوده است.

بر اساس گزارش‌های اخیر، امارات متحده عربی در داخل خاک ایران دست به حملات متقابل زده و هم‌زمان همکاری‌های امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل را دوچندان کرده است. تهران احتمالاً امیدوار بود حمله به کشورهای خلیج فارس شکافی میان ابوظبی و واشنگتن ایجاد کند. اما به گفته یکی از مقام‌های ارشد امارات، این راهبرد «نتیجه‌ای کاملاً معکوس» داشته است.

دو دهه پیش، جان استوارت، کمدین آمریکایی، ترکیب عجیب محافظه‌کاری و لذت‌گرایی در دبی را چنین توصیف کرده بود: «انگار لاس‌وگاس و عربستان سعودی بچه‌دار شده‌اند.»

امارات از آن زمان تاکنون به‌مراتب پخته‌تر شده و به پناهگاهی برای خانواده‌ها و گردشگران بین‌المللی بدل گشته است. هرچند همچنان کاستی‌های جدی‌ای وجود دارد ـــ از جمله محدودیت‌های آزادی بیان و بهره‌کشی از کارگران مهاجر ـــ اما این‌ها انتقاداتی هستند که به کشوری وارد می‌شوند که می‌خواهد بر اساس معیارهای بین‌المللی سنجیده شود؛ نه کشوری که شهروندان خود را به‌دلیل اعتراضات به‌صورت گسترده قتل‌عام می‌کند.

در سال‌های اخیر، انتقادهای بین‌المللی از امارات بیشتر متوجه رفتار خارجی آن بوده تا سیاست داخلی‌اش؛ به‌ویژه حمایت این کشور از نیروهای نیابتی در خارج از مرزهایش: از جمله «نیروهای پشتیبانی سریع» در سودان ـــ شبه‌نظامیانی که به نسل‌کشی متهم شده‌اند ـــ و گروه‌های جدایی‌طلب در یمن.

جنگ نیابتی، ویژگی تعریف‌کننده جمهوری اسلامی بوده است؛ و همین رویکرد، به اعتبار امارات نیز آسیب زده است.

دو کشور با تحقیر و بی‌اعتمادی متقابل به یکدیگر می‌نگرند. یکی از مقام‌های ارشد ابوظبی که نخواست نامش فاش شود، به من گفت: «پیش از این جنگ، اگر فقط یک توافق هسته‌ای حاصل می‌شد، راضی بودیم. اما حالا توافقی می‌خواهیم که برنامه موشک‌های بالستیک و پهپادهای ایران را هم در بر بگیرد. این‌ها برای ایرانی‌ها سلاح دفاعی نیستند؛ سلاح تهاجمی‌اند.»

مقام‌های اماراتی معتقدند جمهوری اسلامی شکننده‌تر از آن چیزی است که به نظر می‌رسد. این مقام افزود: «ما تصور نمی‌کنیم این رژیم بتواند ادامه دهد. ویرانی نظامی و اقتصادی بسیار گسترده بوده است.»

تهران، در مقابل، امارات را ماهواره‌ای مصنوعی وابسته به آمریکا و اسرائیل می‌بیند که با روندهای منطقه‌ای در تضاد است. یک منبع نظامی ایرانی به رسانه‌ای وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفته است: «امارات می‌داند که در خانه‌ای شیشه‌ای، شکننده و ضعیف نشسته است و نبود امنیت، تهدیدی مرگبار برای آن محسوب می‌شود.»

اما این لحن پیروزمندانه تهران شاید پس از پایان درگیری‌ها دوام نیاورد؛ زمانی که جمهوری اسلامی ناچار خواهد شد با تورم ۷۰ درصدی، پول ملیِ بی‌ارزش و رو به سقوط، و جامعه‌ای روبه‌رو شود که خود آن را قتل‌عام کرده است.

در نهایت، میراث این جنگ در خاورمیانه نه با آنچه ایران امضا می‌کند تعیین خواهد شد و نه با آنچه دونالد ترامپ اعلام می‌کند. معیار قضاوت نهایی این خواهد بود که کدام چشم‌انداز پیروز می‌شود: الگویی آینده‌نگر مبتنی بر پویایی اقتصادی، یا وسواسی واپس‌گرا بر محور کینه‌های ایدئولوژیک.

ایران کشوری به‌اندازه کافی بزرگ هست که بتواند انزوای خودساخته‌اش را تاب بیاورد. اما امارات و همسایگانش به ثباتی وابسته‌اند که تنها قدرت آمریکا قادر به تضمین آن است. جنگی که ترامپ آغاز کرد، تاکنون همان بی‌ثباتی‌ای را تولید کرده که جمهوری اسلامی از آن تغذیه می‌کند، و در عین حال ثباتی را به خطر انداخته که امارات به آن وابسته است.

وینستون چرچیل زمانی گفته بود ساختن، «کار کند و طاقت‌فرسای سال‌ها»ست، در حالی که «ویران کردن می‌تواند اقدام بی‌فکرانه یک روز باشد.»

ترامپ جنگی منطقه‌ای را آغاز کرد که امارات نمی‌تواند در آن بر ایران پیروز شود. اکنون او باید اطمینان حاصل کند که این جنگ با صلحی منطقه‌ای پایان می‌یابد که به جمهوری اسلامی اجازه ندهد در برابر امارات پیروز شود.