ژرار آرو[۱] سفیر پیشین فرانسه در آمریکا و یکی از برجسته ترین تحلیلگران کنونی در زمینه ژئوپلیتیک در مقالهای در سایت هفته نامه معروف فرانسوی«لو پوئن»[٢] مینویسد: «دونالد ترامپ نه تنها در به زانو درآوردن تهران شکست خورده است، بلکه ممکن است کشورش را نیز به ورطهای خطرناک کشانده باشد.» ژرار آرو که پیش از آمریکا سفیر فرانسه در سازمان ملل متحد و اسرائیل بوده است، روابط بسیاز گسترده ای در آمریکا و اسرائیل و همچنین در سطح جهانی دارد. این روابط گسترده به او بینش فوق العاده میدهد که میتواند وقوع رویدادها را پیش بینی کند. در همین راستا او در فوریه سال ٢٠٢٣ در مقاله ای در« لو پوئن» وقوع حمله گسترده اسراییل به ایران را در مقالهای تحت عنوان: «جنگ دیگری علیه ایران در آستانه وقوع است» پیشبینی کرده بود. او در آن زمان و پس از جنبش فراگیر زن، زندگی، آزادی در ایران نوشت:«خیزش انقلابی در ایران در چند ماهه اخیر، تمایل جمهوری اسلامی برای پیگیری برنامه هستهای خود را کاهش نداده است. در چنین شرایطی و در غیاب هیچ مذاکرهای، خطرِ حملهی نظامی اسرائیل به ایران با تمام پیامدهای فاجعه باری که میتوان برای آن تصور کرد، همچنان در حال افزایش است.»
ژرار آرو در ادامه مقاله روز یکشنبه در باره بن بستی که اکنون آمریکا در آن فرو افتاده، مینویسد: تناقض آشکار در این است که از یک سو، آمریکاییها و اسرائیلیها حریم هوایی ایران را کنترل میکنند و میتوانند هر کجا و هر زمان که بخواهند به دشمن خود حمله کنند، اما از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نشانهای از پذیرش شکست از خود نشان نمیدهد، بلکه اقتصاد جهانی را از طریق کنترلِ تنگه هرمز به گروگان گرفته است. در واشنگتن، به غیر ازخودِ دونالد ترامپ که ادعای پیروزی میکند، همه از بنبستی آگاه شده اند که به سختی میتوان تصور کرد چگونه میتوان با سربلندی از آن بیرون آمد. انتخاب بین دو گزینهاست: جنگ یا مذاکره.
از سرگیری حملات گسترده برای نابودی زیرساختهای ایران قطعاً امکانپذیر خواهد بود، اما چه دلیلی وجود دارد که آنها بتوانند در دستیابی به چیزی که در ۳۷ روز بمباران نتوانستند به آن دست یابد، این بار موفق شوند؟ افزون بر این، ایران هنوز از تواناییهای نظامی لازم برای وارد کردن خسارات قابل توجه به تأسیسات نفت و گاز منطقه برخوردار است.
در این راستا، ژرار آرو به حمله اسرائیل در ۱۸ مارس گذشته به پایانهای در میدان گازی پارس جنوبی در ایران اشاره میکند و مینویسد که این اقدامِ اسرائیل نقطه عطفی بود که ایران هم برای مقابله به مثل، تأسیسات همین میدان بزرگ گازی در قطر را مورد هدف قرار دهد. حمله ایران به تأسیسات گازی قطر خساراتی چند میلیارد دلاری وارد کرد و تعمیر این تأسیسات سالها طول خواهد کشید. پس از این حملات بود که دونالد ترامپ بلافاصله تمام حملات اسرائیل به زیرساختهای انرژی در ایران را متوقف کرد.
فقدان ضمانتهای مستحکم
درس عبرت بسیار واضح بود. تردیدی نیست که این درس به ویژه در عربستان سعودی کاملا شنیده شد. تهران به این ترتیب به همه اعلام کرد که از سرگیری جنگ، ضربات ویرانگری را به اقتصاد منطقه - و بنابراین به اقتصاد جهان - وارد خواهد کرد. در مورد بازگشایی تنگه هرمز با زور، موفقیت این عملیات نه تنها در میدان نبرد، بلکه به دلیل اکراه احتمالی شرکتهای بزرگ بیمه برای صدور مجوز بازگشایی گذرگاهها، به دلیل ترس از مینها و انتقام احتمالی ایران، نامشخص خواهد بود.
مذاکره، همچنان تنها گزینه است. اما این گزینه با باور ایرانیان مواجه شده و محدودیت های خود را دارد. ایرانیان بر این باورند که در جنگ پیروز شدهاند و تمایل دارند از تمام مزایای پیروزی خود بهرهمند شوند. افزون بر این، آنها به دشمنان خود که بارها به قولشان وفا نکرده اند، دیگر اعتمادی ندارند: حملات آمریکا و اسرائیل در حین مذاکرات، ترورهای هدفمند مذاکرهکنندگان ایرانی، نقض آتشبس توسط اسرائیل، محاصرههای آمریکا در تضاد با توافقات و غیره.
در چنین عرصه ای از بی اعتمادی، این برداشت اجتنابناپذیر است که تهران مذاکرات پیشنهادی ترامپ را صرفاً پوششی برای از سرگیری حملات غافلگیرانه ببیند. بنابراین، از نظر آنها، یک تضمین قطعی مبنی بر عدم وقوع چنین اتفاقی، به شکل یک تعهد عمومی دولت آمریکا و بدون هیچ گونه راه گریزی، ضروری است.
تنگه هرمز، چشمگیرترین دستاورد ایران
افزون بر این، بسیار بعید به نظر میرسد که آنها کنترل تنگه هرمز را که به طرز چشمگیری مؤثر بوده و ایران را قادر ساخته است تا اراده خود را بر روند اقتصاد جهانی و هر کشور متخاصم تحمیل کند، رها کنند. میتوان گفت که تهران به این نتیجه رسیده که این تنگه از سلاح هستهای مؤثرتر است.
یک کشور پیروز، همانطور که ایرانیان خود را میبینند، از چشمگیرترین دستاورد پیروزی خود دست نمیکشد. این کنترل، چه به شکل گرفتن عوارض عبور باشد و چه نباشد، به وضوح نشان میدهد که عبور آزاد از این تنگه صرفاً به حسن نیت ایران بستگی دارد. دستاوردی که از آن اعتبار و قدرتی بسیار فراتر از آنچه قبل از حمله اسرائیل و آمریکا داشتند، به دست خواهند آورد.
با غیرممکن بودن یا حداقل پیچیده بودن مذاکرات بین دو کشور، و با ناتوانی نیرو، تنها گزینه باقی مانده، رویارویی است: محاصره آمریکا در برابر محاصره ایران؛ اما عواقب آن برای اقتصاد جهانی و و برای اقتصاد آمریکا، تنها چند ماه قبل از انتخابات میاندورهای کنگره چه خواهد بود؟ باور داشتن به این موضوع که رژیم ایران اولین طرفی خواهد بود که تسلیم میشود، نادیده گرفتن ماهیت رادیکال این رژیم است: هیچ تضمینی وجود ندارد که پس از کشتن دهها هزار نفر از شهروندانش، رژیم اسلامی حاکم از رنج آنها متأثر شود.
نظم مالی، اقتصادی و نظامی فرو ریخته است
در این عرصه، ترامپ، دوباره به دام افتاده است. اطرافیان او این ایده را تقویت میکنند که با فریاد پیروزی بازی را تمام کنند و منطقه را به حال خود رها کرده تا مشکلاتش را خود حل کند. شکستی که در هیاهوی رئیس جمهور و چاپلوسانش پنهان شده است: این اولین بار نخواهد بود، اما پیامدهای میانمدت و بلندمدت آن چه خواهد بود؟
به هر حال، میتوان پاسخ داد که ایالات متحده از سال ۱۹۴۵ در بسیاری از جنگها (ویتنام، افغانستان و ...) شکست خورده، در حالی که همچنان یک ابرقدرت باقی مانده است. چرا امروز اوضاع متفاوت خواهد بود؟ نخست، به این دلیل که این فرو ریختن یکی از ستونهای قدرت آنها، یعنی کشورهای خلیج فارس، خواهد بود که در محافظت از آنها شکست خوردهاست و بنابراین آنها مجبور میشوند نجات خود را در جای دیگری جستجو کنند، در حالی که نوعی قیمومیت ایران را متحمل میشوند. آیا آنها به حمایت از تداوم امپراتوری دلار که تا حدی زیادی به خرید و فروش گاز و نفت متکی است، ادامه خواهند داد؟
دوم، به این دلیل که این واقعیت آشکار میشود که نه تنها محیط بان به شکارچیان غیرقانونی پیوسته، بلکه محافظت از خود در برابر آنها هم ممکن و هم ضروری است. در نهایت، به این دلیل که هر کشور چارهای جز یک مسابقه تسلیحاتی برابرساز که صرفاً بر اساس منطق تعادل قدرت است، نخواهد داشت. بنابراین، ترامپ نه تنها در کوتاهمدت شکست میخورد، بلکه همزمان نظم مالی، اقتصادی و نظامی را که همیشه به ایالات متحده کمک کرده است تا در هنگام بحران ها خود را حفظ کند، تضعیف میکند.
———————-
[١] Gérard Araud
[٢] Le Point.fr, no. 202605
Idimanche 17 mai 2026