از حق جدایی تا حق زندگی بهتر؛ آیا وقت بازبینی سیاست قومیمان نیست؟
مصاحبه اخیر آقای عبدالله مهتدی، رهبر کومله، با صدای آمریکا بار دیگر یکی از قدیمیترین و پیچیدهترین بحثهای سیاست ایران را به مرکز توجه آورد: نسبت میان هویت قومی، هویت ملی و آیندهای که همه ایرانیان بتوانند در آن آزادانه کنار هم زندگی کنند.
آقای مهتدی در آن گفتوگو تأکید کرد که کردها خود را یک ملت میدانند و اگر به این نتیجه برسند که زندگی مشترک در چارچوب ایران ناممکن است، حق دارند درباره ادامه این همزیستی تجدیدنظر کنند.
فارغ از اینکه با این نگاه موافق باشیم یا مخالف، قابل تصور است که چنین مواضعی عمدتا ریشه در تجربههای واقعی تاریخی دارند؛ تجربه تبعیض، بیاعتمادی، توسعه نامتوازن و نگرانی درباره هویت و آینده. اما در عین حال، این بحث یک پرسش مهم را هم پیش روی افکار عمومی میگذارد: آیا الگوهای کلاسیک و سنتی سیاست قومی و اصرار بر «حق تعیین سرنوشت» در معنای سرزمینی آن، هنوز با واقعیتهای جهان امروز و حتی با منافع جمعی هموطنان کرد ما همخوانی دارد؟
شاید زمان آن رسیده باشد که هم برخی نیروهای ملی و هم احزاب قومی، پاره ای پیشفرضهای تاریخی خود را دوباره بررسی کنند.
نخست باید میان دو موضوع تفاوت قائل شد.
یکی حقوق طبیعی و انکارناپذیر اقوام است؛ اینکه هر شهروند ایرانی، فارغ از قومیت، زبان، مذهب یا محل زندگی، باید از حقوق برابر شهروندی، مشارکت سیاسی، آزادی فرهنگی و کرامت انسانی برخوردار باشد. هیچ جامعه مدرن و پایداری بر پایه تبعیض قومی یا مذهبی ساخته نمیشود و هیچ نیروی ملی نیز مدافع چنین تبعیض و نابرابری نیست.
اما موضوع دوم، پروژه سیاسی مبتنی بر «حق تعیین سرنوشت» به معنای امکان جدایی سیاسی و تشکیل مرزهای قومی ست (که میتواند لزوما در راستای رعایت کرامت انسانی آنها نیز نباشد و به تبعیضهای درون قومی هم دامن بزند).
از این رو پرسش این است که آیا چنین الگویی در جهان امروز همچنان عملی، پایدار ، مسؤلانه و آیندهنگرانه است؟
جهان امروز با جهان قرن بیستم تفاوت زیادی دارد. در عصر هوش مصنوعی، اقتصاد شبکهای و ارتباطات دیجیتال، قدرت دیگر فقط از جغرافیا، جمعیت یا توان نظامی ناشی نمیشود؛ بلکه بیش از هر چیز به فناوری، سرمایه انسانی، ثبات سیاسی و اتصال به شبکههای بزرگ اقتصادی وابسته است. در چنین شرایطی، کشورهایی موفقترند که بتوانند بازارهای بزرگتر، زیرساختهای قویتر و فضای باثباتتری برای رشد ایجاد کنند.
از سوی دیگر، فناوری دیجیتال بسیاری از نگرانیهای تاریخی درباره حفظ هویت را نیز تغییر داده است. امروز یک قوم میتواند زبان، رسانه، آموزش و فرهنگ خود را در مقیاسی گسترده حفظ و بازتولید کند، بیآنکه الزاماً به مرز سیاسی مستقل نیاز داشته باشد. برای نخستین بار در تاریخ معاصر، حفظ هویت فرهنگی الزاماً وابسته به تشکیل دولت مستقل نیست.
واقعیت اجتماعی ایران نیز با بسیاری از الگوهای کلاسیک قومگرایی تفاوت پیدا کرده است. ایران امروز مجموعهای از جزایر قومی جدا از هم نیست. مهاجرت، شهرنشینی، دانشگاهها، اقتصاد و ارتباطات گسترده، مرزهای قومی را کمرنگ و جامعه ایران را عمیقاً درهمتنیده کردهاند. میلیونها کرد خارج از مناطق کردنشین زندگی میکنند، خانوادههای مختلط قومی افزایش یافته و نسل جدید در فضایی بسیار فراتر از مرزهای سنتی هویتی رشد میکند. امروز یک فرد میتواند همزمان کرد باشد، ایرانی باشد و عضوی از جهان دیجیتال هم محسوب شود.
در کنار این تحولات، جغرافیا و ژئوپلیتیک منطقه نیز واقعیتی نیست که بتوان نادیده گرفت. کردها میان چهار کشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه پراکندهاند و همین مسئله، موضوع کردها را به یکی از پیچیدهترین مسائل خاورمیانه تبدیل کرده است. هیچیک از این دولتها نسبت به پروژههای استقلالطلبانه کردی، که میتواند چرخهٔ بی پایانی از تشتت و ناآرامی و درگیری به همراه داشته باشد، بیتفاوت نیستند. ضمن اینکه تجربه دهههای اخیر نیز نشان داده که حمایت قدرتهای خارجی از جنبشهای قومی نیز معمولاً موقت، ابزاری و وابسته به ملاحظات ژئوپلیتیکی بوده است.
علاوه بر این، مناطق کردنشین ایران محصور در خشکیاند و برای تجارت، انرژی، ترانزیت و توسعه اقتصادی ناچار به تعامل با همان همسایگانی خواهند بود که اساساً نسبت به پروژهٔ استقلال کردی حساسیت دارند و آنرا برنمیتابند. این فقط یک بحث سیاسی یا احساسی نیست؛ مستقیماً به مسئله ثبات، توسعه و کیفیت زندگی مربوط میشود. پرسش مهم این است که آیا ورود به چرخهای دائمی از تنش ژئوپلیتیکی و نااطمینانی، واقعاً آیندهای بهتر برای مردم این مناطق میسازد؟ در حالیکه نسل جدید بیش از هر چیز دغدغه اش آزادی، رفاه، امنیت، اینترنت آزاد، شغل و آیندهای است که برایش دردسترس و قابل پیشبینی باشد. برای بخش بزرگی از این نسل، مسئله اصلی دیگر این نیست که مرزها کجا قرار بگیرند؛ بلکه این است که چگونه میتوان در کشوری آزاد، توسعهیافته و باثبات زندگی کرد.
لازم است تاکید کنم که این بحث به معنای انکار اشتباهات تاریخی نیست. تبعیض، تمرکزگرایی و توسعه نامتوازن در ایران واقعی بودهاند و بخشی از بیاعتمادی موجود نیز از همین تجربهها ناشی میشود. اما پاسخ این مشکلات الزاماً در ترسیم مرزهای جدید خلاصه نمیشود.
نیروهای ملی که خواهان حفظ انسجام ایراناند، به لزوم برابری واقعی شهروندی، تمرکززدایی، توسعه متوازن و احترام عملی به حقوق فرهنگی اقوام اذعان دارند. در مقابل، احزاب قومی نیز لازم است از خود بپرسند که با اینهمه آیا، اصرار بر «حق تعیین سرنوشت» در معنای سرزمینی آن، همچنان بهترین راه دفاع از منافع مردم مناطق قومی است؟
این پرسش امروز فقط یک بحث نظری نیست؛ به آینده ایران و امکان عبور کمهزینه از وضعیت موجود نیز مربوط میشود. بسیاری معتقدند بدون حداقلی از همکاری میان نیروهای مخالف جمهوری اسلامی، رسیدن به گذار باثبات و کمهزینه دشوارتر خواهد بود. در چنین شرایطی، طبیعی است که بخشی از افکار عمومی بپرسد اگر پذیرش اصل تمامیت ارضی ایران بتواند زمینه همکاری گستردهتر نیروهای سیاسی را فراهم کند، پرهیز از آن و اصرار بر حفظ ابهام درباره «حق تعیین سرنوشت» چه دستاورد عملی و آیندهنگرانهای خواهد داشت؟
شاید زمان بازنگری واقعاً رسیده باشد؛ بازنگری نه برای انکار هویت قومی، بلکه برای سازگار شدن با واقعیتهای جهان امروز و نیازهای نسل جدید.
ایران آینده احتمالاً نه با حذف هویتهای گوناگون ساخته میشود و نه با بازتولید مرزهای تازه، بلکه با ایجاد کشوری که در آن همه شهروندان ــ با هر زبان، فرهنگ و مذهبی ــ بتوانند بدون احساس تبعیض، خود را در سرنوشت مشترک این سرزمین سهیم بدانند.
کلام پایانی؛
شاید هیچ جامعهای بدون گفتوگو، مدارا و بازنگری در پیشفرضهای قدیمی به تفاهم نرسیده باشد. اگر این را بپذیریم، پرسش آخر ساده است:
چه چیزی هنوز مانع شفافیت و حرکت به سوی این گفتوگوی مشترک است؟