ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 08.05.2026, 21:25
استراتژی فرسایشی رژیم ایران در پرتو جنگ نامتقارن

احمد علوی

فصل نخست: مقدمه

در نظام آنارشیک روابط بین‌الملل، دولت‌ها و رژیم‌های سیاسی برای تضمین بقا، افزایش قدرت و کاهش آسیب‌پذیری خود ناگزیر به اتخاذ راهبردهایی متناسب با ظرفیت‌ها و محدودیت‌های ساختاری هستند. در این میان، بازیگرانی که با شکاف قدرت نسبت به قدرت‌های برتر مواجه‌اند، غالباً به الگوهای نامتقارن و غیرمتعارف روی می‌آورند. رژیم حاکم بر ایران را می‌توان نمونه‌ای شاخص از چنین بازیگری دانست که طی دهه‌های گذشته کوشیده است از طریق ترکیب ابزارهای نظامی، امنیتی، دیپلماتیک و گفتمان ولایی، موازنه قوا را به نفع خود تغییر دهد.

یکی از مهم‌ترین الگوهای رفتاری این رژیم، «استراتژی فرسایشی» است؛ راهبردی که در آن هدف اصلی نه پیروزی سریع و قاطع، بلکه طولانی‌کردن بحران، فرسایش تدریجی اراده طرف مقابل، افزایش هزینه‌های تقابل و خرید زمان برای بازسازی ظرفیت‌های داخلی است. در این چارچوب، جنگ به‌صورت مستقیم و تمام‌عیار دنبال نمی‌شود، بلکه از طریق مجموعه‌ای از بحران‌های کنترل‌شده، مذاکرات تاکتیکی، آتش‌بس‌های موقت، جنگ‌های نیابتی و تنش‌های مرحله‌ای مدیریت می‌شود. چه به گمان فرماندهان سپاه پاسداران، یک رژیم غیر شفاف و غیر پاسخگو می‌تواند با این راهکار در مقابل دمکراسی‌های غربی که در مقابل شهروندانش پاسخگو هستند، غلبه کند. چون در رژیم‌های استبدادی، حاکمیت هزینه‌های استراتژی فرسایشی به شهروندان تحمیل می‌کند، اما در نظام‌های دمکراسی چنین امکانی برای دولت‌های حاکم بسیار محدود است. چه مشارکت در جنگهایی که هزینه‌های آن متوجه شهروندان است با واکنش آنها روبرو شده و حاکمیت مشروعیت خود را از دست می‌دهد. حال آنکه در رژیم استبداد مذهبی چنین مخاطره‌ای برای حاکمان اندک است. از منظر مقامات رژیم حاکم بر ایران این نوعی مزیت برای بکارگیری استراتژی فرسایشی در مقابل امریکا به شمار می‌آید.

الگوی استراتژی فرسایشی رژیم حاکم را می‌توان در پرونده هسته‌ای، مذاکرات برجام، منازعات رویکردی در عراق، سوریه، لبنان و یمن، و همچنین در نحوه واکنش رژیم به تحریم‌ها و فشارهای بین‌المللی مشاهده کرد. رژیم حاکم بر ایران در بسیاری از موارد کوشیده است با ایجاد چرخه‌ای از تشدید تنش، مذاکره، تعلیق موقت بحران و سپس بازگشت تدریجی به تنش، زمان را به‌عنوان یک متغیر راهبردی به خدمت گیرد.

اهمیت بررسی این راهبرد از آن جهت است که فهم رویکرد رفتاری رژیم، بدون تحلیل مفهوم «فرسایش» و نقش زمان در محاسبات راهبردی آن، ناقص خواهد بود. مقاله حاضر می‌کوشد با اتکا به نظریه‌های روابط بین‌الملل، اقتصاد سیاسی و راهبرد نظامی، ساختار و رویکرد این الگوی رفتاری را تحلیل کند.

فصل دوم: چارچوب نظری

بخش نخست: واقع‌گرایی و رویکرد بقا

نظریه واقع‌گرایی در روابط بین‌الملل بر این فرض استوار است که نظام بین‌الملل فاقد اقتدار مرکزی بوده و بازیگران سیاسی برای بقا ناگزیر از رقابت قدرت هستند. واقع‌گرایان تهاجمی مانند جان مرشایمر(John Mearsheimer) معتقدند که بازیگران سیاسی در محیط آنارشیک همواره در پی بیشینه‌سازی قدرت نسبی خود هستند تا از تهدیدات خارجی جلوگیری کنند.

در این چارچوب، رژیم حاکم بر ایران را می‌توان بازیگری تجدیدنظرطلب دانست که در تلاش برای افزایش «استقلال راهبردی» و کاهش وابستگی امنیتی به نظم بین‌المللی تحت رهبری غرب عمل می‌کند. از منظر واقع‌گرایی، استفاده از ابزارهایی نظیر نیروهای نیابتی، تهدید خطوط انرژی، توسعه برنامه موشکی و بهره‌گیری از تنش‌های رویکردی، تلاشی برای جبران عدم تقارن قدرت با رقبای رویکردی و جهانی است.

این راهبرد همچنین با مفهوم «بازدارندگی نامتقارن» پیوند می‌خورد؛ بدین معنا که رژیم به‌جای رقابت متقارن نظامی، تلاش می‌کند از طریق افزایش هزینه‌های احتمالی جنگ برای طرف مقابل، مانع از اقدام مستقیم علیه خود شود.

بخش دوم: نظریه بازی و چرخه بحران

تعامل رژیم حاکم بر ایران با قدرت‌های غربی را می‌توان در قالب «بازی تکراری با اطلاعات ناقص» تحلیل کرد. در چنین بازی‌هایی، هر طرف تلاش می‌کند نیت، ظرفیت و میزان تحمل هزینه طرف مقابل را ارزیابی کند.

رژیم در این چارچوب معمولاً از «استراتژی ترکیبی» استفاده می‌کند؛ به این معنا که هم‌زمان عناصر همکاری محدود و تقابل کنترل‌شده را به‌کار می‌گیرد. مذاکره، پذیرش محدود تعهدات یا ورود به توافق‌های موقت از یک‌سو، و ادامه توسعه ظرفیت‌های راهبردی یا تشدید تنش رویکردی از سوی دیگر، بخشی از همین الگوی رفتاری است.

یکی از مفاهیم کلیدی در این زمینه، مسئله «تعهد معتبر» است. قدرت‌های غربی غالباً نسبت به پایبندی بلندمدت رژیم به توافقات تردید داشته‌اند و در مقابل، رژیم نیز نسبت به رفع پایدار تحریم‌ها یا تغییر سیاست‌های غرب بی‌اعتماد بوده است. نتیجه چنین وضعیتی، شکل‌گیری تعادل‌های شکننده و ناپایدار بوده که دائماً میان تنش و آتش‌بس در نوسان‌اند.

بخش سوم: اصول کلاسیک راهبردی

انگاره‌های سان تزو و کلاوزویتس (Sun Tzu و Carl von Clausewitz) چارچوب مهمی برای تحلیل راهبرد فرسایشی فراهم می‌کنند. سان تزو بر فریب، اجتناب از نبرد مستقیم، حمله به نقاط ضعف دشمن و استفاده از زمان تأکید می‌کند. بسیاری از مؤلفه‌های راهبرد رژیم حاکم بر ایران، از جمله جنگ‌های نیابتی، استفاده از گروه‌های همسو، عملیات کم‌هزینه پهپادی و تاکتیک‌های فشار تدریجی، با این رویکرد هم‌خوانی دارد.

در مقابل، کلاوزویتس مفهوم «فرسایش» را به‌عنوان تضعیف تدریجی توان و اراده دشمن مطرح می‌کند. در این نگاه، جنگ صرفاً نبرد نظامی نیست، بلکه عرصه‌ای سیاسی–روانی برای شکستن اراده طرف مقابل است. رژیم حاکم بر ایران نیز کوشیده است از طریق طولانی‌کردن بحران‌ها، هزینه‌های سیاسی و اقتصادی را بر رقبا تحمیل کند.

فصل سوم: ساختار استراتژی فرسایشی

بخش نخست: مؤلفه‌های کلیدی راهبرد

تنش‌زایی برای تنش‌زدایی
رژیم در بسیاری از بحران‌ها ابتدا سطحی از تنش کنترل‌شده را ایجاد کرده و سپس از همان تنش به‌عنوان اهرم مذاکره استفاده کرده است. هدف از این الگو، افزایش قدرت چانه‌زنی و واداشتن طرف مقابل به پذیرش امتیازات بیشتر است.

جنگ نامتقارن
استفاده از پهپادها، موشک‌های ارزان‌قیمت، حملات سایبری و نیروهای نیابتی، بخشی از راهبردی است که تلاش می‌کند هزینه‌های سنگین را به سامانه‌های گران‌قیمت دشمن تحمیل کند. این الگو نمونه‌ای از «اقتصاد جنگ نامتقارن» محسوب می‌شود.

مدیریت چندلایه بحران
رژیم حاکم بر ایران معمولاً مذاکرات دیپلماتیک، فعالیت‌های هسته‌ای، تحرکات رویکردی و جنگ روانی رسانه‌ای را به‌صورت هم‌زمان پیش می‌برد. این چندلایگی موجب افزایش ابهام و دشوار شدن محاسبات طرف مقابل می‌شود.

انفصال و اتصال مذاکرات
قطع موقت مذاکرات، خروج تاکتیکی از توافقات، بازگشت دوباره به گفت‌وگوها و ایجاد ابهام درباره تصمیم نهایی، بخشی از راهبرد زمان‌خریدی محسوب می‌شود.

بخش دوم: مراحل چرخه فرسایشی

فاز نخست: شوک اولیه
در این مرحله، رژیم با واکنش شدید یا نمایش قدرت تلاش می‌کند بازدارندگی خود را نشان دهد. حملات موشکی، افزایش غنی‌سازی یا تهدید خطوط انرژی نمونه‌هایی از این مرحله هستند.

فاز دوم: فرسایش تدریجی
پس از شوک اولیه، سطح تنش کاهش می‌یابد اما فشار امنیتی، روانی و اقتصادی ادامه پیدا می‌کند. هدف، خسته‌کردن تدریجی طرف مقابل و افزایش هزینه‌های استمرار بحران است.

فاز سوم: مذاکره و آتش‌بس
در این مرحله، رژیم وارد مذاکرات مستقیم یا غیرمستقیم می‌شود و تلاش می‌کند از فضای آتش‌بس برای کاهش فشارهای بین‌المللی و کسب مشروعیت سیاسی استفاده کند.

فاز چهارم: تأخیر و بازسازی
تعویق اجرای کامل تعهدات، بازسازی ظرفیت‌های داخلی، تقویت شبکه نیروهای همسو و توسعه فناوری‌های نظامی در این مرحله دنبال می‌شود.

فاز پنجم: بازگشت به تنش
در صورت عدم تحقق اهداف یا افزایش فشارهای خارجی، چرخه بار دیگر به سمت تشدید بحران حرکت می‌کند.

فصل چهارم: شواهد تجربی و مصادیق تاریخی

بخش نخست: پرونده هسته‌ای و برجام

مذاکرات هسته‌ای از اوایل دهه ۱۳۸۰ تا توافق برجام و تحولات پس از آن، یکی از مهم‌ترین نمونه‌های راهبرد فرسایشی محسوب می‌شود. رژیم حاکم بر ایران در مقاطع مختلف، میان تشدید فعالیت‌های هسته‌ای و ورود به مذاکرات در نوسان بوده است.

پس از خروج ترامپ از برجام، رژیم نیز به‌تدریج سطح تعهدات هسته‌ای خود را کاهش داد، اما هم‌زمان مسیر مذاکرات غیرمستقیم را باز نگه داشت. این الگو نمونه‌ای از ترکیب «فشار متقابل» و «مدیریت زمان» بود.

بخش دوم: منازعات رویکردی

در سوریه، عراق، لبنان و یمن، رژیم حاکم بر ایران از شبکه‌ای از بازیگران همسو برای گسترش نفوذ رویکردی استفاده کرده است. این شبکه امکان اعمال فشار غیرمستقیم بر رقبا را فراهم کرده و در عین حال هزینه رویارویی مستقیم را کاهش داده است.

استفاده از نیروهای نیابتی همچنین به رژیم اجازه داده است که بحران‌ها را در سطحی پایین‌تر از جنگ تمام‌عیار مدیریت کند و در عین حال قابلیت بازدارندگی رویکردی خود را حفظ نماید.

بخش سوم: اقتصاد تحریمی و راهبرد بقا

تحریم‌های اقتصادی گسترده موجب کاهش رشد اقتصادی، تورم مزمن، افت ارزش پول ملی و افزایش فشار اجتماعی شده‌اند. با این حال، رژیم کوشیده است از طریق اقتصاد غیررسمی، شبکه‌های تجاری موازی، همکاری با قدرت‌های غیرغربی و اقتصاد امنیتی، بخشی از فشارها را مدیریت کند.

این وضعیت نشان می‌دهد که استراتژی فرسایشی صرفاً نظامی یا دیپلماتیک نیست، بلکه ابعاد اقتصادی و اجتماعی گسترده‌ای نیز دارد.

فصل پنجم: ارزیابی راهبرد فرسایشی

این راهبرد از یک‌سو بر نقاط قوتی استوار است که امکان تداوم و اثرگذاری آن را فراهم می‌کند؛ از جمله توانایی تحمیل هزینه‌های نامتقارن به بازیگران قدرتمند، انعطاف‌پذیری در تلفیق دیپلماسی و تقابل، بهره‌گیری از عمق ژئوپلیتیک، تجربه تاریخی در مواجهه با تحریم‌ها و فشارهای خارجی، و نیز قابلیت مدیریت هم‌زمان بحران‌های چندسطحی. با این حال، تداوم چنین رویکردی با ریسک‌ها و ضعف‌های قابل‌توجهی همراه است؛ فرسایش اقتصادی، کاهش سرمایه‌گذاری، افزایش نارضایتی اجتماعی و فشارهای معیشتی، کاهش اعتماد بین‌المللی و تشدید انزوای سیاسی، از جمله پیامدهای محتمل آن به شمار می‌روند. افزون بر این، خطر محاسبه اشتباه و ورود به یک جنگ ناخواسته، وابستگی فزاینده به اقتصاد امنیتی و غیرشفاف، و احتمال تبدیل بحران‌های کنترل‌شده به بحران‌های غیرقابل‌کنترل، می‌تواند هزینه‌های این راهبرد را به‌مرور افزایش دهد. در این میان، یکی از مهم‌ترین مخاطرات، «فرسایش داخلی» است؛ وضعیتی که در آن تداوم بحران‌های مزمن، به تدریج توان اقتصادی، سرمایه اجتماعی و مشروعیت سیاسی نظام را در بلندمدت تضعیف می‌کند.

فصل ششم: دیدگاه‌های تحلیلی و کارشناسی اندیشه کدها

تحلیلگران مراکز گوناگون و اندیشه کدهای مانند کارنگی و بروکلین این الگو رفتار رژیم در تقابل با امریکا را نوعی «راهبرد زمان‌خریدی» توصیف کرده‌اند که هدف آن تغییر موازنه زمان به سود رژیم حاکم بر ایران است. برخی پژوهشگران معتقدند رژیم با اتکا به تجربه جنگ ایران و عراق، ظرفیت تحمل بحران‌های طولانی را در ساختار امنیتی خود نهادینه کرده است. در مقابل، گروهی دیگر هشدار می‌دهند که هزینه‌های انباشته اقتصادی و اجتماعی ممکن است پایداری این راهبرد را تضعیف کند. در عرصه رویکردی نیز برداشت‌ها دوگانه است؛ برخی این راهبرد را ابزار بقا و بازدارندگی می‌دانند و برخی دیگر آن را عاملی برای بازتولید بی‌ثباتی مزمن در خاورمیانه ارزیابی می‌کنند.

فصل هفتم: نتیجه‌گیری

استراتژی فرسایشی و دور باطل مبتنی بر چرخه «مذاکره–تأخیر–آتش‌بس» را می‌توان بخشی از رویکرد بقای رژیم حاکم بر ایران در شرایط فشار ساختاری و شکاف قدرت دانست. این راهبرد با ترکیب جنگ نامتقارن، مدیریت بحران، دیپلماسی تاکتیکی و بهره‌گیری از زمان، توانسته است در کوتاه‌مدت انعطاف‌پذیری و بقای رژیم را حفظ کند.

با این حال، تداوم این الگو در بلندمدت با هزینه‌های اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و مشروعیتی قابل‌توجهی همراه بوده است. فرسایش اقتصادی، تحمیل هزینه‌های گزاف به شهروندانی که نقشی در جنگ ندارند، افزایش شکاف دولت–جامعه، تشدید تحریم‌ها و افزایش خطر درگیری‌های کنترل‌ناپذیر از مهم‌ترین پیامدهای این وضعیت محسوب می‌شوند.