۱. مقدمه
مطالعه کنشهای اعتراضی در جوامع اقتدارگرا، بهویژه در خاورمیانه، مستلزم توجه به دینامیکهای پیچیدهای است که فراتر از متغیرهای صرفاً اقتصادی عمل میکنند. ایران بهعنوان نمونهای برجسته، در دهههای اخیر شاهد تکرار امواج اعتراضی بوده است؛ با این حال، این اعتراضات بهندرت به جنبشهای پایدار یا تغییرات ساختاری منجر شدهاند. مسئله اصلی این گزارش آن است که چرا نارضایتی گسترده در ایران بهطور نظاممند به خیزشهای پایدار تبدیل نمیشود.
۲. چارچوب نظری
تحلیل حاضر بر تلفیقی از چند رویکرد نظری استوار است:
• نظریه سرمایه اجتماعی (Robert Putnam): کاهش اعتماد اجتماعی و نهادی به تضعیف ظرفیت کنش جمعی میانجامد.
• نظریه محرومیت نسبی (Ted Robert Gurr): شکاف میان انتظارات و واقعیت، منبع اصلی نارضایتی است.
• مسئله کنش جمعی (Mancur Olson): هزینههای مشارکت و مسئله سواری مجانی مانع بسیج گسترده میشود.
• مدل آستانهای (Mark Granovetter): مشارکت افراد تابع رفتار دیگران و عبور از آستانههای روانی-اجتماعی است.
• بسیج منابع (Charles Tilly): سازمانیابی و دسترسی به منابع شرط پایداری جنبشهاست.
• ساختار فرصت سیاسی (Theda Skocpol): شکاف در قدرت سیاسی امکان موفقیت جنبشها را افزایش میدهد.
۳. فرسایش سرمایه اجتماعی و بحران مشروعیت
در ایران، شواهد تجربی—از پیمایشهای داخلی تا گزارشهای بینالمللی—نشاندهنده کاهش اعتماد به نهادهای رسمی است. این وضعیت را میتوان در سه سطح تحلیل کرد:
نخست، ادراک ناکارآمدی اقتصادی دولت در مدیریت تورم و رشد؛ دوم، تصور فراگیر فساد و رانت؛ و سوم، شکاف میان وعدههای رسمی و تجربه زیسته شهروندان و بنابراین سقوط سرمایه اجتماعی حاکمیت.
این روند به شکلگیری «بحران مشروعیت» انجامیده است؛ وضعیتی که در آن، نهتنها کارآمدی، بلکه مشروعیت نظام سیاسی نیز محل تردید قرار میگیرد. با این حال، این نارضایتی در مراحل اولیه عمدتاً پراکنده و فاقد سازمانیابی است.
۴. چندلایگی نارضایتی: اقتصاد، هویت و سیاست
نارضایتی در ایران ساختاری چندبعدی دارد:
• اقتصادی: تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، و نابرابری.
• اجتماعی–فرهنگی: شکاف نسلی و تعارض سبک زندگی با هنجارهای رسمی.
• سیاسی: محدودیت مشارکت و احساس بیتأثیری در تصمیمگیری.
این ترکیب بهخوبی با مفهوم محرومیت نسبی قابل توضیح است؛ جایی که نارضایتی نه صرفاً از فقر، بلکه از مقایسه انتظارات و واقعیت ناشی میشود. برای نمونه، اعتراضات دی ۱۳۹۶ از مطالبات اقتصادی آغاز شد، اما بهسرعت ابعاد سیاسی یافت.
۵. مسئله کنش جمعی و نارضایتی منفعل
با وجود گستردگی نارضایتی، موانع ساختاری مانع تبدیل آن به کنش جمعی پایدار میشود. هزینههای بالای مشارکت—از جمله خطر بازداشت یا محرومیتهای اقتصادی—بههمراه فقدان نهادهای مستقل مانند اتحادیهها و احزاب، ظرفیت بسیج را محدود میکند. افزون بر این، بیاعتمادی افقی میان شهروندان نیز مانع شکلگیری همکاری گسترده میشود.
در نتیجه، بخش قابلتوجهی از جامعه در وضعیت «نارضایتی منفعل» باقی میماند.
۶. آستانههای مشارکت و لحظات جهش
در برخی مقاطع، این وضعیت بهطور ناگهانی تغییر میکند. بر اساس مدل آستانهای، ورود گروههای اولیه به اعتراض، همراه با مشاهده مشارکت دیگران یا به زبان دیگر ایجاد فضا و جو مناسب، میتواند به گسترش سریع کنش جمعی منجر شود.
اعتراضات آبان ۱۳۹۸ نمونهای از این پویایی است که در آن، یک شوک اقتصادی به سرعت به بسیج گسترده در شهرهای مختلف انجامید.
۷. ضعف بسیج منابع و ناپایداری اعتراضات
یکی از مهمترین تنگناهای ساختاری در ایران، فقدان ظرفیتهای پایدار برای بسیج منابع اعم از منابع انسانی، سازمانی و اقتصادی است. نبود رهبری منسجم، محدودیت در ارتباطات (از جمله اینترنت)، و ضعف سازمانهای مدنی باعث میشود که اعتراضات، علیرغم گسترش سریع، فاقد تداوم باشند.
در نتیجه، این کنشها را میتوان «شبکهای اما ناپایدار» توصیف کرد.
۸. ساختار فرصت سیاسی: انسداد و ناپایداری
ساختار سیاسی رژیم ایران با درجهای از انسداد و سرکوب مشخص میشود که امکان تبدیل اعتراض به تغییر نهادی را محدود میکند. در عین حال، ظرفیت بالای کنترل و انسجام نسبی در هسته قدرت، احتمال شکافهای تعیینکننده را کاهش میدهد.
در چنین شرایطی، «پنجرههای فرصت» کوتاهمدت و ناپایدار هستند و بهندرت به تحولات ساختاری میانجامند.
۹. رویدادهای جرقهای و چرخه اعتراض
اعتراضات در ایران اغلب با رویدادهای جرقهای آغاز میشوند—اعم از شوکهای اقتصادی یا رخدادهای نمادین. برای مثال، اعتراضات ۱۴۰۱ پس از مرگ مهسا امینی، بهسرعت به جنبشی فراگیر تبدیل شد.
با این حال، الگوی غالب بهصورت چرخهای قابل توصیف است:
جرقه به گسترش سریع انجامیده اما اگر سرکوب گسترده باشد این امر منجر به کاهش مشارکت و در نتیجه بازگشت به نارضایتی نهفته که بشکل خفته تداوم خواهد داشت اما نابود نمی شود. این چرخه، به تکرار امواج اعتراضی بدون تثبیت نهادی منجر میشود.
۱۰. بحث و نتیجهگیری
تحلیل فرایندی فوق نشان میدهد که شکلگیری خیزش اجتماعی پایدار مستلزم همزمانی سه شرط و عامل است:
انگیزه (نارضایتی)، توان (سازمان و شبکه)، و فرصت (شکاف در ساختار قدرت). در ایران، عامل نخست بهطور مزمن قوی است، اما عامل دوم محدود و عامل سوم ناپایدار است. به همین دلیل، مسیر تحول اجتماعی نه بهصورت خطی و انقلابی، بلکه بهشکل امواج اعتراضی تکرارشونده بروز مییابد.