ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Mon, 04.05.2026, 10:36
ایران واقعی، شکاف‌ها و افسانه دوپارگی

الکس وطن‌خواه

اختلاف بر سر هزینه و نحوه ارائه است، نه بر سر غریزه بنیادی حفظ نظام

در واشنگتن، تازه‌ترین گمانه‌زنی‌ها این است که ایران به‌شدت دچار شکاف داخلی شده؛ شاید آن‌قدر دچار اختلاف که نتواند در رویارویی با دولت ترامپ تصمیمی جدی در عرصه دیپلماسی بگیرد. این استدلال آشناست: یک جناح خواهان توافق با ایالات متحده است، جناحی دیگر به دنبال تقابل است و حکومت میان این دو گرفتار شده است. این برداشت وسوسه‌کننده است، اما بیش از حد ساده‌انگارانه.

نخبگان حاکم در ایران دچار اختلاف هستند، اما نه آن‌گونه که بسیاری از ناظران خارجی تصور می‌کنند. بر سر ضرورت کاهش فشارها، در صورتی که یک فرصت دیپلماتیک معتبر فراهم شود، شکاف بنیادی وجود ندارد. در بخش بزرگی از حاکمیت این درک وجود دارد که وضعیت اقتصادی کشور شکننده است، تحریم‌ها فشار سنگینی وارد کرده‌اند و توافق با واشنگتن ــ اگر با ظاهرسازی و ملاحظات مناسب همراه باشد ــ می‌تواند مطلوب باشد. با این حال، اختلاف واقعی بر سر میزان امتیازدهی، سرعت حرکت و چگونگی جلوگیری از آن است که هر توافق احتمالی با ایالات متحده شبیه تسلیم شدن به نظر برسد.

تحریک‌کنندگان مستقر در درون نظام

در همین‌جا است که تندروهای افراطی اهمیت پیدا می‌کنند. آنان اکثریت نیستند؛ حتی فاصله زیادی با اکثریت دارند و احتمالاً در جامعه تنها از حمایت تک‌رقمی برخوردارند. نه نماینده جامعه ایران هستند و نه حتی الزاماً سخنگوی کل اردوگاه اصولگرایان. اما صدای بلندی دارند، سازمان‌یافته‌اند و به گونه‌ای در ساختار نظام جا گرفته‌اند که می‌توانند هر گشایش دیپلماتیک را کند، پرهزینه یا پیچیده کنند.

در مرکز این جریان، سعید جلیلی قرار دارد؛ مذاکره‌کننده پیشین هسته‌ای که هویت سیاسی‌اش بر محور مقاومت در برابر سازش با غرب شکل گرفته است. پیرامون او «جبهه پایداری» قرار دارد؛ حزبی فوق‌محافظه‌کار که شاید چندان شناخته‌شده نباشد اما نفوذ زیادی دارد، به‌همراه مجموعه‌ای از چهره‌های تندرو که در مناقشات مربوط به مذاکرات، کنترل اجتماعی و انضباط ایدئولوژیک به نام‌هایی آشنا تبدیل شده‌اند؛ از جمله محمود نبویان، مرتضی آقاتهرانی و حمید رسایی.


نمایندگان مجلس با لباس فرم سپاه پاسداران در جلسه‌ای در تهران در ۱ فوریه ۲۰۲۶ شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دهند

امتناع اخیر آنان از امضای بیانیه پارلمانی در حمایت از تیم مذاکره‌کننده‌ای که محمدباقر قالیباف هدایت می‌کرد، معنادار بود. در حالی که ۲۶۱ نماینده از این بیانیه حمایت کردند، گروهی کوچک اما پرصدا از نمایندگان همسو با جلیلی و جریان پایداری از حمایت خودداری کردند؛ اقدامی که نشان‌دهنده تداوم مقاومت در درون نظام بود.

این حرکت صرفاً یک نمایش پارلمانی نبود. بلکه شیوه عمل این جناح را به‌خوبی نشان می‌داد. این اردوگاه هیچ‌گاه اکثریت را در اختیار ندارد. قدرتش در جای دیگری نهفته است: در شبکه‌های ایدئولوژیک، سکوهای رسانه‌ای، ارتباط با گروه‌های فشار خیابانی و توانایی متهم کردن رقبا به ضعف، خیانت یا انحراف از خط انقلاب. این جریان نیازی ندارد که حکمرانی مؤثر ارائه دهد؛ کافی است هزینه سازش را بالا ببرد.

از سال ۱۹۷۹ تاکنون، گفت‌وگو با قدرت‌های غربی اغلب از سوی حداکثری‌خواهان انقلابی به‌عنوان امری از نظر اخلاقی مشکوک تصویر شده است. مذاکره صرفاً به‌عنوان ابزاری در سیاست‌ورزی دولتی تلقی نمی‌شود، بلکه به‌مثابه آزمونی برای سنجش وفاداری معرفی می‌شود. کسانی که مذاکره می‌کنند، در معرض این اتهام قرار می‌گیرند که انقلاب را فروخته‌اند، خون شهدا را نادیده گرفته‌اند یا به دشمنی ذاتاً خصمانه اعتماد کرده‌اند. این رویکرد بارها دیپلماسی ایران را دچار انحراف کرده است. بحران‌ها اجازه یافته‌اند تشدید شوند و زمانی که حکومت سرانجام به سمت گفت‌وگو حرکت کرده، مذاکره‌کنندگان در بازگشت به داخل کشور با اتهام عبور از خطوط قرمز ایدئولوژیک روبه‌رو شده‌اند.

به همین دلیل است که حملات اخیر به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، اهمیت دارد. قالیباف اصلاح‌طلب نیست؛ او فرمانده پیشین سپاه پاسداران، یکی از چهره‌های بانفوذ جریان اصولگرا و فردی کاملاً درون‌سیستمی است. اما حتی او نیز هنگامی که روبه‌روی آمریکایی‌ها می‌نشیند، از اتهام خیانت در امان نیست. این موضوع نکته‌ای اساسی را آشکار می‌کند: برای تندروهای افراطی، مسئله این نیست که مذاکره‌کننده تا چه حد «انقلابی» است؛ مسئله این است که خودِ دیپلماسی تا چه اندازه می‌تواند جایگاه سیاسی آنان را تهدید کند.


محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس، با لباس فرم سپاه پاسداران، در تاریخ ۱ فوریه ۲۰۲۶ ریاست جلسه‌ای را در تهران بر عهده دارد

پاسدار «خلوص» ایدئولوژیک

کارنامه سیاسی جلیلی تجسم همین تنش است. او مدت‌هاست خود را پاسدار مسیر «خالص‌تر» انقلاب معرفی می‌کند. در دوران حضورش به‌عنوان مذاکره‌کننده هسته‌ای، منتقدان او را متهم می‌کردند که دیپلماسی را به تریبون موعظه تبدیل کرده و به‌جای چانه‌زنی عملی، خواسته‌های حداکثری را ترجیح می‌دهد. بعدها، پس از شکست در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۳، او چیزی را ایجاد کرد که خود «دولت در سایه» می‌نامید. در تئوری، هدف آن نظارت بر سیاست‌ها و ارائه گزینه‌های جایگزین بود؛ اما در عمل، به گفته منتقدانش، به ابزاری برای سنگ‌اندازی تبدیل شد.

این الگو بار دیگر در نبردهای سیاسی پیرامون توافق هسته‌ای، تلاش برای احیای آن، جنجال بر سر پایبندی ایران به مقررات گروه ویژه اقدام مالی (FATF) و دیگر پرونده‌های مرتبط با روابط خارجی ایران دیده شد. جلیلی و متحدانش با توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ (برجام) مخالفت کردند، به تلاش‌ها برای احیای آن حمله بردند، نسبت به اقدامات مربوط به شفافیت مالی هشدار دادند و بسیاری از اشکال تعامل با جهان خارج را «دام» توصیف کردند. ادبیات آنان همواره فراتر از موضوع مورد بحث بوده است. مذاکره، صرفاً مذاکره نیست؛ به «تسلیم» تعبیر می‌شود. امتیازدهی به «واگذاری» تبدیل می‌شود و هر گشایش دیپلماتیک به‌عنوان توطئه‌ای از سوی دشمنان خارجی برای تضعیف نظام تصویر می‌شود.

اما تناقض ماجرا اینجاست که پایگاه اجتماعی این جریان به‌شدت محدود است. جلیلی بارها برای کسب قدرت رقابت کرده، اما هرگز نتوانسته یک پشتوانه جدی مردمی به دست آورد. تجمع‌های او اغلب بیش از آنکه رنگ‌وبوی ملی داشته باشند، محدود و ایدئولوژیک به نظر رسیده‌اند. حمایت از او از سوی یک اقلیت متعهد صورت می‌گیرد، نه یک جنبش توده‌ای. جبهه پایداری نه به این دلیل قدرتمند است که بازتاب‌دهنده افکار عمومی ایران باشد، بلکه به این دلیل که در شریان‌های نظام حضور دارد. این یک جناح شبکه‌ای است، نه یک جریان مردمی.

حتی در درون سیاست اصولگرایانه نیز این جریان اغلب به‌عنوان جریانی دشوار و اخلال‌گر دیده شده است. دوران ابراهیم رئیسی این موضوع را به‌خوبی نشان داد. رئیسی خود رئیس‌جمهوری اصولگرا بود، اما حتی دولت او نیز با جریان جلیلی ـ پایداری دچار مشکل شد. زمانی که امکان احیای توافق هسته‌ای مطرح شد، این بازیگران مقاومت کردند. آنان از تیم مذاکره‌کننده انتقاد کردند، نسبت به امتیازدهی هشدار دادند و به افزایش هزینه سیاسی هرگونه مصالحه کمک کردند. به بیان دیگر، حتی یک دولت اصولگرای تندرو نیز کنترل آنان را دشوار می‌یافت.

همین پویایی اکنون در نبرد سیاسی پیرامون قالیباف نیز دیده می‌شود. قالیباف نماینده نوع متفاوتی از عمل‌گرایی درون نظام است. او نه لیبرال است، نه میانه‌رو به معنای غربی، و نه کسی که بخواهد آشتی با ایالات متحده را به‌عنوان یک دگرگونی راهبردی دنبال کند. اما او منطق نهادها، منافع و فشارها را درک می‌کند. به نظر می‌رسد فهمیده است که ایران نمی‌تواند برای همیشه تنها با شعار زندگی کند. اگر مذاکرات دیپلماتیک بتواند بدون شکستن چارچوب ایدئولوژیک نظام، فشارها را کاهش دهد، او حاضر است آن را بیازماید.


سعید جلیلی، نامزد ریاست جمهوری و مذاکره‌کننده هسته‌ای سابق و فوق محافظه‌کار، در یک حوزه رأی‌گیری در تهران، ۲۸ ژوئن ۲۰۲۴

برای جلیلی و جبهه پایداری، دقیقاً همین موضوع خطرناک است. سیاست آنان وابسته به این است که هرگونه مصالحه از نظر اخلاقی «آلوده» و نامشروع جلوه داده شود. اگر قالیباف ــ فرمانده سابق سپاه و یکی از چهره‌های سنگین‌وزن اصولگرا ــ بتواند مذاکره کند و همچنان در چارچوب انقلابی باقی بماند، انحصار آنان بر «اصالت انقلابی» تضعیف می‌شود. بنابراین خشم آنان صرفاً متوجه آمریکا نیست؛ بلکه به جایگاهشان در درون نظام نیز مربوط می‌شود.

نشانه‌ای افشاگر

یکی از نشانه‌های مهم وضعیت کنونی این است که انتقاد از این جریان دیگر فقط از سوی اصلاح‌طلبان یا میانه‌روها مطرح نمی‌شود. حتی بخش‌هایی از رسانه‌های نزدیک به اصولگرایان و نهادهای امنیتی نیز سبک سیاسی جلیلی ـ پایداری را به‌عنوان یک مشکل تلقی کرده‌اند. درگیری اخیر میان خبرگزاری تسنیم ــ رسانه‌ای نزدیک به سپاه پاسداران ــ و «رجانیوز» از این جهت اهمیت دارد. رجانیوز که به فضای فکری جبهه پایداری نزدیک است، به حامیان مذاکره و وحدت ملی حمله کرد. تسنیم نیز در پاسخ، چنین رفتاری را «تفرقه‌افکنی» و حتی همسو با پروژه دشمن توصیف کرد. لحن این جدال تند بود، اما معنایش روشن بود: بخش‌هایی از ساختار امنیتی اکنون تحریک‌گری افراطی تندروها را نه نشانه «هوشیاری انقلابی»، بلکه تهدیدی برای انسجام داخلی می‌دانند.

تمرکز وسواس‌گونه بر وحدت

این موضوع اهمیت دارد، زیرا ایران در حال حاضر تمرکز وسواس‌گونه‌ای بر مسئله وحدت دارد. گفتمان رسمی سرشار از دعوت به همبستگی ملی، مقاومت در برابر جنگ روانی و ضرورت جلوگیری از شکاف‌های داخلی در شرایط فشار خارجی است. بخش زیادی از این ادبیات جنبه تبلیغاتی دارد، اما در عین حال بازتاب‌دهنده یک نگرانی واقعی نیز هست. تهران می‌داند که جنگ، تحریم‌ها، فشار اقتصادی و فرسودگی اجتماعی، عرصه داخلی را شکننده‌تر کرده است. در چنین شرایطی، جناحی که مدام رقبای خود را «خائن» معرفی می‌کند، می‌تواند به یک نقطه ضعف تبدیل شود.

این به آن معنا نیست که جلیلی و متحدانش بی‌اهمیت شده‌اند. آنان همچنان ابزارهای خود را دارند. می‌توانند از مجلس و رسانه‌های همسو استفاده کنند؛ از جمله نفوذ در صداوسیما، جایی که افرادی چون وحید جلیلی ــ برادر سعید جلیلی ــ در سمت‌های ارشد حضور دارند و به شکل‌دهی لحن ایدئولوژیک پوشش رسانه‌ای کمک می‌کنند. آنان می‌توانند حامیان ایدئولوژیک، روحانیون، گروه‌های دانشجویی اسلام‌گرا و سازمان‌های موسوم به انقلابی را بسیج کنند. همچنین قادرند هر توافقی را از نظر سیاسی خطرناک جلوه دهند و بر یکی از عمیق‌ترین غرایز انقلابی درون نظام دست بگذارند: این هراس که مصالحه با آمریکا راه را برای امتیازدهی‌های گسترده‌تر باز کند.

اما نفوذ با کنترل یکسان نیست. تندروهای افراطی می‌توانند اخلال ایجاد کنند، روندها را به تأخیر بیندازند و حتی فضای سیاسی را مسموم کنند؛ اما آنچه به‌سادگی نمی‌توانند انجام دهند، متوقف کردن مسیری دیپلماتیک است که از حمایت هسته اصلی حکومت برخوردار باشد، به‌ویژه اگر رهبری نظام به این جمع‌بندی برسد که مذاکره برای بقا ضروری است. باید توجه داشت که رهبر عالی، مجتبی خامنه‌ای، ظاهراً با مسیر کنونی دیپلماسی با واشنگتن همسو است ــ یا دست‌کم مانعی در برابر آن ایجاد نمی‌کند ــ و این در ساختاری که حتی رضایت منفعلانه در رأس هرم قدرت می‌تواند تعیین‌کننده باشد، نشانه‌ای مهم به شمار می‌رود.

این همان نکته کلیدی است که واشنگتن باید درک کند. جناح‌های ایران به‌شدت با یکدیگر رقابت و نزاع می‌کنند، اما معمولاً در یک اصل مشترک‌اند: حفظ بقای نظام. هر زمان که نظام احساس کند مقاومت به بقایش کمک می‌کند، مقاومت می‌کند؛ و هر زمان که به این نتیجه برسد که گفت‌وگو به بقایش خدمت می‌کند، وارد مذاکره می‌شود. اختلاف بر سر هزینه و نحوه ارائه است، نه بر سر غریزه بنیادی حفظ نظام.