ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 26.04.2026, 9:32
نگاهی به گذشته، راهیابی برای آینده

داریوش مجلسی

سال ۲۰۰۹ بود که طبق شرایط و جو حاکم بر آن روزها، حدود بیست نفر از هواداران پادشاهی مشروطه و جمهوری‌خواهان دموکرات، علاقه‌مند به آرمان‌های انقلاب مشروطیت، دور هم جمع شدیم و تصمیم گرفتیم تعریف جدیدی از «ملی» و «ملی‌گرایی»، همخوان با شرایط و وقایع آن روز، به روی کاغذ آوریم. بعد از جلسه‌ای در لندن، بر روی یک پیش‌نویس توافق نمودیم و قرار شد من متن نهایی را تهیه و برای اظهارنظر برای حاضرین در جلسه ارسال دارم. ضمناً قبل از انتشار، نسخه‌ای هم برای شاهزاده رضا پهلوی ارسال نمودیم تا از نظر ایشان هم مطلع شویم. ایشان بعد از دریافت اظهار داشتند مخالفتی با این متن ندارند، ولی از اظهارنظر خودداری نمودند. بعد از انتشار با موافقت‌ها و مخالفت‌هایی روبرو شدیم که ذکر آن در حوصله این مقاله نیست.

در اینجا چند سطر از آن بیانیه را در پایین این سطور مشاهده می‌کنید، با ذکر این نکته که هدف از انتشار مجدد آن (نظر به شرایط کاملاً متفاوت امروز با آن زمان)، فقط برای ذکر جهت‌گیری‌های گذشته و نتیجه‌گیری برای ایجاد نوعی اتحاد و انسجام، همخوان با شرایط بسیار نامناسب امروزمان می‌باشد. از آنجا که این ایده برای اولین بار مطرح می‌شد، آن را «فکر جدید» نامیدیم.

چند سطری، به صورت خلاصه، از آن «فکر جدید»:

البته قبلاً هم، بعد از انقلاب ۵۷، زمانی که بختیار به خارج کشور آمد و با کمک یارانش «نهضت مقاومت ملی» را تأسیس کرد، انتخابی بین جمهوری و پادشاهی ننمود چون معتقد بود شکل نظام دارای اهمیت نیست بلکه محتوای آن مهم است و در عمل هم تنها سازمان سیاسی وسیع، با شاخه‌های نظامی و عشایری، دارای اعضا و مسئولان، هم جمهوری‌خواه و هم پادشاهی‌خواه بود، با گرایش‌های چپ و راست.

نهضت مقاومت ملی در شروع از حمایت چند کشور عربی نیز برخوردار بود. بعد از ترور شادروان بختیار، نهضت مقاومت ملی به‌تدریج از هم پاشید.

این فکر همکاری پادشاهی‌خواهان و جمهوری‌خواهان از زمان بعد از انقلاب چندین بار نوعی جذابیت برای بخشی از فعالان سیاسی خارج کشور به وجود آورد و در چند مورد هم منجر به سازماندهی و ایجاد تشکیلات، حتی در حد تقریباً وسیع، گردید که از هیچ‌کدام اثری باقی نمانده. بد نیست یک نگاه سطحی به دو تلاش از آن‌ها بیفکنیم: آقای حسن ماسالی و یارانش با تشکیل «کنفرانس ملی» و شاهزاده رضا پهلوی با تشکیل «شورای ملی».

جوان‌ترین ابتکار (با وجود عمر کوتاهش تاکنون) «کنگره آزادی ایران» می‌باشد که اقلاً از نظر شخص من، در رابطه با افراد و حرکت‌های تشکیل‌دهنده و مواضع و ایده‌های ارائه شده، در مقایسه با حرکت‌های مشابه در گذشته، می‌توان آن را در تاریخ بعد از انقلاب اسلامی تاکنون بی‌نظیر نامید. در این جمع، دغدغه «مشروطه» یا «جمهوری» و چپ یا راست به چشم نمی‌خورد. حتی دو شخصیت اصلاح‌طلب از داخل ایران نیز (به‌صورت آنلاین) در نشست لندن صحبت کردند. در آغاز چند چالش کوچک (مانند آرم پرچم ایران، مخالفت و موافقت با جنگ و یا دعوت از آقای پهلوی) را (به‌آرامی) پشت‌سر گذاردند. امید داریم که قادر گردند مسیری را که محتاطانه آغاز نمودند با موفقیت ادامه دهند.

این چند روز اخیر، اظهارنظرهای حدس‌مانندی از سوی برخی صاحب‌نظران بین‌المللی شنیده می‌شود که معتقدند آمریکا و ایران برخلاف جنجال‌های ظاهری، در خفا به گفتگوها ادامه داده و حتی به توافق‌هایی هم دست یافته‌اند.

جمهوری اسلامی دچار نوعی جدال داخلی (بین نظامیان و غیرنظامیان خواهان گفتگو) قرار گرفته که ناچار است با رجزخوانی ظاهری و کاذب اعلام کند: «غنی‌سازی خواسته ملت شریف و غیور ایران است و از آن عدول نخواهیم نمود». این در حالی است که این ملت به‌اصطلاح «شریف و غیور» هیچ‌گاه فرصت نیافته نظر و خواسته خود را درباره سیاست هسته‌ای رژیمی که منتخب این ملت نیست، اعلام دارد.

واقعیت چنین است که بخشی از غیرنظامیان درون رژیم (مانند قالیباف) نیز به این واقعیت پی برده‌اند که ادامه پافشاری برای غنی‌سازی فقط یک بازنده دارد و آن هم رژیم حاکم بر ایران است؛ لذا با خیمه‌شب‌بازی‌های تعزیه‌مانند، از یک‌سو سعی در راضی نگه داشتن نظامیان (مخالف توافق با آمریکا) را دارند و از سوی دیگر، دارند با یک سناریوی غیرواقعی، به مردمی که توان و دار و ندار خود را در اثر رجزخوانی آن‌ها از دست داده‌اند، نوعی رشادت و شجاعت کاذب به نمایش می‌گذارند.

با سکوت موقت بمباران‌ها و چشم‌انداز ضعیف و شکننده یک توافق احتمالی، احتمال ایجاد فرصت ضعیفی نیز برای اپوزیسیون تغییرطلب و مصالحه جوی ایران نیز به وجود آمده تا قادر گردد با وحدت و هم‌صدایی، این فرصت را تبدیل به یک کارزار برای تقویت صداها و خواسته‌های داخل کشور و هم‌صدایی با آن بنماید؛ صداهایی که در اثر جنگ و حمله نظامی دچار خفقان شده.

با اینکه جنگ ایران و عراق بسیار طولانی‌تر از جنگ چهل‌روزه اخیر بود ولی این جنگ از لحاظ خسارات مالی و ساختاری، کشور و ملت ما را دچار زیان و خسارت‌های بسی کلان‌تر نمود. هنوز هم بعد از حدود پنجاه روز، نفهمیدیم هدف از آغاز این جنگ چه بود و حدود چند درصد از آن هدف (نامعلوم) تاکنون به وقوع پیوسته.

فیلم کوتاهی از صحنه زندگی مردم و منظره تردد در خیابان‌های کرج را، مربوط به مدت کوتاهی پیش از جنگ چهل‌روزه، دیدم. حتی یک روسری هم به چشم نمی‌خورد، بعضی پسر و دخترها هم دست در دست همدیگر در خیابان قدم می‌زدند. این منظره همراه با بیانیه‌های «جبهه اصلاحات» و سخنان تاج‌زاده و موسوی، نوید تحولاتی شبیه تحولات ماه‌های پیش از عزل شاه فقید را تداعی می‌نمود. در آن زمان با یک انقلاب شوم، تحولات ماه‌های آخر و دستاوردهای زمان پهلوی‌ها را هم از دست دادیم.

جامعه مدنی و فرهنگی ایران از زمان مشروطیت تاکنون، نشئت‌گرفته از فرهنگ و تاریخ سرزمینمان، هربار سر از خاکستر بیرون می‌کند ولی هربار مجدداً با یک انقلاب، کودتا و سرنگونی، دوباره سر به زیر خاکستر می‌برد. احساس خطر از سوی بخشی از غیرنظامیان رژیم حاکم بر ایران و گرایش به‌سوی گفتگو با آمریکا، فرصتی برای سوته‌دلان و دغدغه‌مندان در صفوف سیاسی، مدنی و فرهنگی سرزمینمان می‌باشد تا با استفاده از شکاف بین این دو جناح، به تقویت صدا و نیروهای تغییر و تحول‌طلب درون و بیرون سرزمینمان برخیزند.

ما برای رهایی از وضع خطرناک کنونی، پیش رویمان دو راه بیشتر نداریم؛ یکی گزینه کوتاه‌مدت از طریق جنگ، انقلاب یا سرنگونی یعنی از طریق زور، یا در درازمدت از طریق گام‌به‌گام و فشارهای مدنی، فرهنگی و سیاسی با همکاری بخشی از درون رژیم که ادامه وضع کنونی را به صلاح ملک و ملت نمی‌بینند، مانند آنچه در اسپانیا، پرتغال، اروپای شرقی و آفریقای جنوبی اتفاق افتاد.

در رابطه با گزینه اول، یعنی از طریق زور، باید صادقانه اذعان کنم با یک حساب دو دو تا چهار تا، به این نتیجه واقع‌بینانه می‌رسیم (که شاید هم برخلاف آرزویمان) توازن قوا برای چنین راه حلی وجود ندارد. از نظر نویسنده این سطور، ادامه راه جامعه مدنیِ پیش از جنگ، یعنی ادامه پیروزی در مورد (به‌عنوان مثال) حجاب که چهره خیابان‌ها در سراسر ایران را تغییر داد، می‌تواند مسیر ادامه راه ما برای دستیابی گام‌به‌گام به پیروزی‌های بیشتر و تدریجی گردد. عدم حضور علی خامنه‌ای که سدی در برابر هرگونه توافق با غرب بود، احتمالاً باعث سرعت بیشتر توافق با آمریکا، همسایگان عرب و شاید (از کجا معلوم) در آینده با اسرائیل گردد. از این طریق امکان موفقیت برای جامعه مدنی و تغییرطلبان برای دستیابی به ثبات، صلح و آرامش در سرزمینمان و منطقه سهل‌تر می‌گردد.

می‌گویند خطرناک‌ترین ترکیب، ترکیب تیزهوشی و بدطینتی در کنار هم می‌باشد؛ دو صفتی که جمهوری اسلامی آشکارا از آن بهره برده. با نگاهی به آنچه از وقوع جنگ تاکنون اتفاق افتاده، می‌بینیم برعکس شعارهای جنگ‌طلبان در زمان شروع جنگ که معتقد بودند «سقوط رژیم نزدیک است و با ادامه جنگ باید تکلیف را یکسره نمود»، هنوز بعد از حدود پنجاه روز کوچک‌ترین نشانی از سقوط رژیم به چشم نمی‌خورد. در حقیقت قربانی این «وهم» از سوی اپوزیسیون خارج کشور گردیده‌ایم که نتیجه‌اش کشور ما را از لحاظ تخریب محیط زیست و ساختارها و زیرساختارها، به اضافه ضایعات انسانی و اقتصادی، شاید پنجاه سال به عقب برد. در حقیقت به‌طور ناخواسته، سپاه پاسداران و شاهزاده رضا پهلوی و هوادارانشان در مورد جنگ و جنگ‌طلبی، یک‌صدا عمل نمودند.

برای رفع هرگونه سوءتفاهمی، فاجعه‌ای که سرزمین و ملتمان با آن روبروست فقط یک مقصر اصلی دارد، آن هم جمهوری پلید اسلامی و رهبر آن (که در قید حیات نیست) می‌باشد. تظاهراتی که در دی‌ماه برای اعتراض به وضع وخیم اقتصادی و سرکوب‌ها به خون کشیده شد، فقط و فقط با گلوله‌ها و سلاح‌های رژیم حاکم بر ایران انجام گرفت. جمهوری اسلامی نه‌تنها کوچک‌ترین آشنایی با پدیده شرم و حیا بابت قتل و جنایات دارا نمی‌باشد، بلکه روزانه باید شاهد اعدام‌ها و به دار کشیدن عزیزانمان در داخل کشور نیز باشیم.

تخریب و قتل بس است. امیدواریم صحبت‌های صلح در پاکستان به نتیجه برسد و سردمداران جمهوری اسلامی هم قدرت درک این واقعیت را دارا باشند که بعد از صلح، با دستان خون‌آلود، قادر نیستند دارای کوچک‌ترین مشروعیتی برای ادامه حکومت سرکوبگرشان باشند. به این امید که تیمی از فرهیختگان سوته‌دل در درون کشور، با سازماندهی و امیدِ ریزش در بخشی از صفوف سپاه و حکومت، قادر به ایجاد یک بدیل برای سازندگی و ورود به مسیر پیشرفت کشورمان گردند.

در خاتمه مایل به اشاره به یک واقعه در جمع تعدادی از نمایندگان پارلمان اروپا با حضور خانم مریم رجوی می‌باشم. مریم رجوی در این جمع چهره‌ای از خود نشان داد قدری متفاوت از گذشته. ما او را در این جمع نه به عنوان کاندیدای ریاست جمهوری و نه به عنوان یک آلترناتیو حکمرانی دیدیم. مضافاً به اینکه در این چند سال اخیر، نشانه‌ای از حمله، ضرب‌وشتم و تخریب مخالفان از سوی آن‌ها به چشم نمی‌خورد. ظاهراً یک تغییر و دگرگونی در حال شکل‌گیری است که بخشی از هواداران شاهزاده به اقتباس از رفتار مجاهدین در گذشته پرداخته‌اند و مجاهدین به اقتباس از رفتار شاهزاده و هوادارانشان در گذشته (رجوع گردد به بیانات شاهزاده، حدود ۹ سال پیش از جمله در هلند، در مخالفت با جنگ و سرنگونی و در حمایت از مبارزات مدنی).

البته غافل از این واقعیت نیستم که پایه مردمی و محبوبیت شاهزاده رضا پهلوی در میان بخشی از جامعه، قابل مقایسه با عدم وجود این «دو مهم» در سازمان مجاهدین نمی‌باشد. دعوت مریم رجوی به پارلمان اروپا بیشتر به دلیل سازماندهی و انسجام سازمانی آن‌ها می‌باشد.

به امید روزی که شاهزاده رضا پهلوی، خانم مریم رجوی، موسوی، تاج‌زاده و نرگس محمدی، یک‌صدا، ندای صلح، آزادی و پیشرفت برای سرزمینمان را سر دهند.