مدافعان پروپاقرص جمهوری اسلامی که این روزها، در لباس چپِ محورِ مقاومتی، نقش «سرباز وطن» را در قالب «جنگ میهنی» ایفا میکنند، استدلالشان این است که سرداران، مدافعان میهن و تمامیت ارضی آناند؛ از اینرو، وظیفه هر ایرانی جنگیدن در کنار آنان علیه اجانب و «مهاجمان صهیونیستی-امپریالیستی» است.
در اینکه در نتیجهی تهاجم غیرقابلدفاع آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی، به ایران و ملت ایران آسیبهای بزرگی وارد شد، تردیدی نیست. هیچ ایرانی شرافتمندی نمیتواند این جنگ ناعادلانه و فاقد هرگونه توجیه دفاعی را «رهاییبخش» بنامد و در کنار مهاجمان بایستد. کسانی که در این موضع ایستادند، داغ ننگی ابدی را بر جان خریدند و دودمان خود را بر باد دادند.
اما این تنها یک روی سکه است. کسانی که آبرو باختهاند، در سرازیری جهنم آنچنان شتاباناند که دیگر نیازی به افشاگری هم ندارند. اما، باید دید استدلال مدافعان «جنگ میهنی» دقیقاً چیست.
نخست باید روشن کرد که «میهن» به چه معناست. در اینجا، از یک تعریف مدرنتر مدد میگیریم:
«در برداشتهای مدرنتر، میهن فقط خاک نیست. میهن بیشتر یک پیوند زنده میان مردم، سرزمین، تاریخ مشترک، زبان، نهادها، منابع و مسئولیت جمعی فهمیده میشود.
در این نگاه، حفظ محیط زیست نیز جزئی از میهندوستی است، زیرا خاک بدون آب، هوا، جنگل، تنوع زیستی و زیستپذیری سالم، عملاً میهنی قابلزیستن نخواهد بود.
همینطور حفظ ثروتهای ملی صرفاً نگهداری از داراییهای فیزیکی نیست؛ بلکه صیانت از منابع طبیعی، زیرساختها، سرمایه عمومی و حق نسلهای آینده برای بهرهمندی از آنهاست.
امنیت باشندگان نیز در هستهی مفهوم میهن قرار دارد، زیرا در فهم مدرن، سرزمینی «میهن» است که انسانها بتوانند در آن با کرامت، آزادی نسبی و امنیت زندگی کنند.»
با این تعریف و توصیف از میهن، جمهوری اسلامی در کجای میهن و تمامیت آن ایستاده است؟
۱. آیا برای میهن آب باقی گذاشته است؟ یا ذخایر هزارانساله آبهای کشور را که سهم همه نسلهای کنونی و آینده ایران است، قربانی شعارهای بیسر و ته و ضدتوسعهایِ «خودکفایی»، «تأمین معیشت» و «جمعیت ۱۵۰ میلیونی» کرده و هر روز بخشهای بزرگتری از ایران را «ناایران» کرده و میکند؟
۲. آیا حکومت اسلامی با خشکاندن تالابها و دریاچهها، تصرف عدوانی اراضی عمومی ذیل عنوان «انفال» و گسترش بیابانها، پاسدار خاک ایران بوده است؟ خاکی که دیگر جای زندگی نباشد، آیا بخشی بربادرفته از میهن نیست؟
۳. کدام شمر و یزیدی میتوانست بلایی بر سر محیط زیست ایران بیاورد که جمهوری اسلامی آورد؟ در تهران و کلانشهرهای کشور، مردم در سال، چند روز هوای پاک تنفس میکنند؟ چه میزان از جنگلها و مراتع کشور در نتیجهی سودجویی و بیسیاستی حاکمان طماع و کوتهبین بر باد رفته است؟
۴. در مورد ثروتهای ملی، جدای از صدها میلیارد دلاری که چپاول و خارج کردند، و جدای از بیش از هزار میلیاردی که پای محور مقاومت و غنیسازی لعنتی دود شد و به هوا رفت، سهم حکومت در ویرانیهای دو جنگ اخیر چیست؟ چرا از میان همه کشورهای جهان، ایران باید هدف اینگونه تهاجمات قرار بگیرد؟ شعارهای بنیادگرایانه شیعی، نظیر حذف اسرائیل از نقشه جهان و مرگ بر آمریکا تا ابد و یک روز، چه سهمی در این ویرانسازی دارند؟ چند درصد از میهن در این ماجراجوییها محو و نابود شد؟
۵. بله، امنیت و کرامت نیز بخشی از هستهی اصلی میهناند. حکومتی که در یک آخر هفتهی سیاه، بر اساس محتاطانهترین آمارها، ۸ هزار شهروند را با شلیک سلاحهای جنگی قتلعام کرد، چه میزان از میهن را برباد داده است؟
حکومتی که طبق قانون اساسیاش، همه زنان کشور و همه مردم ایران، بهاستثنای چند صد ملای از گور برخاسته، صغیر، فاقد حق و محتاج قیم و ولی تعریف شدهاند و از کودک ۵ ساله تا باشندهی صدساله از تفتیش عقایدش در امان نیستند، آیا کرامتی برای ۹۰ میلیون اهالی این خاک باقی گذاشته است؟ این کرامت لگدمالشده، چند درصد از میهنِ بربادرفتهی ماست؟
۶. سرانجام، سهم نسلهای آینده فقط آب، هوا، خاک و ثروتها نیست. بنیادگرایان حاکم با فرهنگ هزارانسالهای که ستبرترین رکن حیات میهن است، چهها که نکردهاند؟ روزی که آیندگان تاریخ این یورش فرهنگی را بخوانند، بر اسکندر و چنگیزخان درود خواهند فرستاد. در این مقوله میتوان با سعید سلطانپور، یکی از نخستین قربانیان دینسالاران حاکم، فریاد زد:
«ای گلِ مشتِ آفتاب!
با کشورم چه رفته است؟»
نه! خانمها و آقایانی که به نام میهن، سینه بر تنور سرداران میچسبانید! آدرس را عوضی رفتهاید. آنها میهن را از درون تهی کردهاند؛ تهی از کرامت، امنیت، فرهنگ، آب، خاک، هوا و زندگی. دفاع از این جماعت، دشمنی با میهن است، نه دفاع از آن. شما هیچ مزیت و افتخاری بر بهستوهآمدگانی که به بیرق آمریکا و اسرائیل پناه بردهاند، ندارید. ایران در تلهی مار غولپیکر و بیرحم بنیادگرایی شیعه جان میکند و شما در کنار این مار ایستادهاید.