این روزها دعوت به کنش آسان شده؛ نه اینکه الزاماً فهم سیاسی عمیقتر شده باشد، بیشتر به این دلیل که فاصله میان کسی که دعوت میکند و کسی که هزینه میدهد، بهطرز معناداری بیشتر شده است.
در این فضا، انواع و اقسام دعوت فراوان است: رأی بده، رأی نده؛ به خیابان بیا، یا نه، در خانه بمان. گزارهها اغلب قطعیاند، لحنها مطمئن، و مسیرها بیابهام. اما در میان این دعوتهای قاطعانه، به این نکته که چه کسی هزینه این دعوت را خواهد پرداخت، توجهی نمیشود.
این متن درباره یک جریان خاص نیست؛ یا حداقل چنین قصدی ندارد. بیشتر تلاش دارد تا سازوکاری که این روزها در کلیت سیاست کشور و در موقعیتهای مختلف تکرار میشود را توضیح دهد.
وقتی «تصمیمِ دیگران» را هدایت میکنیم – چه مستقیم و چه با عناوینی چون «ابراز نظر» - در محاسبه دیگران وارد میشویم؛ مداخلهای که میتواند برای آنان هزینههای واقعی، فوری و گاه غیرقابل بازگشت تولید کند. در چنین موقعیتی، اگر میان «دعوتکننده» و «اجراکننده» شکافی در سطحِ ریسک وجود داشته باشد، با عدم تقارن ریسک سیاسی مواجه خواهیم شد.
این عدم تقارن جایی شکل میگیرد که کسی از موقعیتی خارج از همان سطحی که هزینه در آن تولید میشود، دیگران را به کنشی پرهزینه فرابخواند، بیآنکه خود در معرض همان پیامدها قرار داشته باشد. به عبارت دیگر، دعوتکننده، از پیامدهایی که به دیگران تحمیل میشود، فاصله دارد، خروج کمهزینهتری را تجربه میکند و نسبت به عملش پاسخگو نیست. پاسخگویی در برابر عمل نیز صرفاً به معنای اظهار پشیمانی نیست و دستکم باید شامل بازشناسی صریح نقش فرد در شکلگیری تصمیم، توضیح خطای برآورد، و پذیرش پیامد آن در همان سطحی که دیگران با آن مواجه شدهاند، باشد.
در این وضعیت، توصیهگر میتواند از «ضرورت» سخن بگوید، بیآنکه زیر بار همان ضرورت باشد؛ میتواند قاطعانه از «باید» حرف بزند، بیآنکه هزینه اشتباه متوجه او شود. اینجا دیگر با اشتباههای حاشیهای یک تصمیم مواجه نیستیم، انگار خودِ خطا، به عنوان اصل ماجرا، دارد تولید میشود.
وقتی فاصله میان «اثرگذاری» و «پیامد» بیشتر شود، معمولاً «دقت» جای خود را به «جسارت» میدهد. در چنین شرایطی، خطا یک حادثه فردی نیست بلکه بهصورت تصاعدی بر دوش دیگران توزیع میشود؛ یکی اشتباه محاسباتی میکند، هزاران، بلکه صدها هزار نفر تاوان آن خطا را میدهند.
در اینجا بحث اصلاً درباره «نیت» افراد نیست. حتی کنشگرانی با انگیزههای صادقانه، اگر در موقعیتی قرار گیرند که هزینه تصمیمهایشان را خود نپردازند، در معرض همین لغزش خواهند بود. به عبارت دقیقتر، درباره اخلاق فردی حرف نمیزنیم، بحث ما درباره نسبت میان قدرت جهتدهی به تصمیم دیگران و میزان مواجهه با پیامد آن تصمیم است.
از این منظر، جملاتی مانند «رأی بده»، «رأی نده»، «به خیابان بیا»، یا «نیا» صرفاً گزارههای ساده، چند جمله امری و یا «توصیه» نیستند؛ عملاً کنش سیاسیاند؛ یعنی در ساختن هزینه برای دیگران مشارکت میکنند. هرکس چنین دعوتی میکند، عملاً در تعریف ریسک دیگران دخیل است.
اما آزمون اصلی پس از دعوت آغاز میشود: وقتی پیامدهای تصمیم آشکار شده و هزینهها از سطح امکان به واقعیت تبدیل میشوند، آیا دعوتکننده سهم خود از خطا را میپذیرد؟ یا فاصله میگیرد، نقش خود را بازتعریف میکند، مواضعش را تحریف کرده یا حتی انکار میکند؟ و یا ادعا میکند که فقط نظر داده است؟
روشن است که همه کنشگران در یک سطح قرار ندارند: تحلیلگر، فعال سیاسی، و شهروند عادی، از نظر میزان اثرگذاری، دسترسی به اطلاعات، و ظرفیت جهتدهی به تصمیم دیگران متفاوتاند؛ و به همان نسبت، سطح مسوولیت آنها نیز یکسان نیست. اینجا بحث بیشتر بر روی کسانی است که در کنش سیاسی مستقیم به نامهای مختلف تاثیرگذارند.
اگر کسی بتواند دیگران را به مسیری سوق دهد، اما پس از بروز پیامدها از آن مسیر خارج شود، فقط با «اشتباه» مواجه نیستیم، با نوعی «سلب مسئولیت پسینی» روبهروییم: وضعیتی که در آن، اثرگذاری حفظ، اما مسوولیت نسبت به عمل، نادیده گرفته میشود. هزینه بهطور کامل بر دوش اجراکننده باقی میماند و توصیهگر، خود را از معادله بیرون میکشد.
منظور از این بحث، حذف صداهای بیرون از میدان نیست. قرار نیست هیچکس به واسطه این که در معرض مستقیم کنش میدانی قرار ندارد، حرفش شنیده نشود یا توصیهاش نادیده گرفته شود. بحث ما تأکید بر تنظیم نسبت میان «قطعیت» و «مواجهه با پیامد» است.
هرچه فاصله از محل تولید هزینه بیشتر باشد، باید ادعای قطعیت کاهش یابد، مشروط شود و با افشای صریح ریسک همراه گردد؛ مگر آنکه گوینده بتواند نشان دهد در برابر پیامد همان تصمیم، در سطحی معنادار پاسخگو باقی میماند. یا مسوولیت را در همان سطحی که دیگران هزینه دادهاند میپذیری، یا آن را - عمدا یا سهواً - به آنها منتقل کردهای.