پس از چهل روز جنگ آمریکا و اسراییل علیه ایران، آتش بسی برقرار شده است که به قول جیدی ونس معاون رییس جمهور آمریکا شکننده است. من در این نبشته، مبنا را بر این میگذارم که آتشبس دو هفتهای تمدید خواهد شد و احتمالا در بلند مدت به یک توافق خواهد انجامید. این پیشبینی برخاسته از قرائتی است که از شرایط درون ایران و آمریکا دارم. دشواریهای اقتصادی ناشی از بستن تنگه هرمز برای آمریکا که میتواند پیامدهای سیاسی ناخوشایندی برای دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا و فرسایش نظامی و ابر مشکلات اقتصادی برای ایران داشته باشد.
اکنون از سه طرف جنگ چهل روزه، دو کشور آمریکا و ایران اعلام پیروزی کردهاند. حکومت اسراییل سکوت کرده است و میکوشد تا بر خلاف توافق اعلام شده توسط پاکستان – که همه جبهههای جنگ در منطقه را در بر میگیرد - جنگ علیه لبنان را از محدوده توافق خارج کند و به این وسیله ایران را تحریک و آتشبس را به شکست بکشاند.
قصد اعلام شده نتانیاهو سرنگونی رژیم بود که امید داشت به کمک تودههای ناراضی ایران انجام گیرد. یائیر لاپید و آویگدور لیبرمن از رهبران اپوزیسیون اسرائیل، بنیامین نتانیاهو را متهم کردهاند که از دستاوردهای نظامی این کشور در جنگ با ایران به هیچ دستاورد راهبردی دست نیافته است؛ نه رژیم سقوط کرده است و نه برنامه هستهای ایران به فرجام رسیده و نه موشکهایش محدود شدهاند. بازوهای خارجیاش در لبنان و عراق و یمن نیز همچنان فعالاند.
مهمترین پیامدهای عدم شکست نظام حاکم بر ایران را میتوان چنین شمرد:
۱- ناكامى پروژه رضا پهلوى. ایشان امیدوار بود پس از سرنگونی رژیم ایران به کمک دوستان اسراییلی خود به تهران بازگردد. من در مصاحبههای خود با رسانههای عربی و فارسی بارها گفتهام که ایران با عراق و افغانستان فرق دارد و مدل چلبی و کرزای کاربرد ندارد. جنگ چهل روزه این امر را ثابت کرد.
۲- راه حل سرنگونی یا تغییر یا اصلاح رژیم در درون ایران رخ خواهد داد. با توجه به ویرانیهای گسترده و اوضاع اقتصادی نا به سامان و عدم توانایی حاکمان در حل آنها، امکان بروز اعتراضات و تظاهرات ناگزیر مینماید.
۳- پايان جنگ، میتواند تجديد حيات جامعه مدنى را در پى داشته باشد.
۴- از آن جا که رژیم ایران عدم تسلیم خودرا به عنوان “پیروزی” قلمداد کرده است، سوء استفاده از روايت “پيروزى” در ایران، تقويت گفتمان ناسيوناليسم مركز عليه پيرامون و عليه كشورهاى همسايه خواهد بود.
۵- ناكامى نتانياهو – نخست وزیر اسراییل – در خلق خاورميانه جديد و احتمالا پايان عمر سياسى او.
۶- تا زمانى كه مساله فلسطين حل نشود، منطقه خاورميانه همچنان از خشونت و راديكاليسم رنج خواهد برد و احتمال برقرارى دموكراسى در ايران (و ديگر كشورهاى منطقه) همچنان ضعيف خواهد بود.
شباهت ایران با مصر، نه با عراق یا افغانستان
حمله هوایی نیروهای آمریکایی و اسراییلی به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ را میتوان با حمله هوایی فرانسه، بریتانیا و اسراییل در پائیز ۱۹۵۶ علیه مصر - دوران جمال عبدالناصر - مقایسه کرد. در آن هنگام عبدالناصر – که از حمایت وسیع تودهها برخوردار بود - سقوط نکرد و عدم شکست مصر به عنوان پیروزی تلقی شد. کانال سوئز ملی شد و محبوبیت عبدالناصر از مرزهای مصر فراتر رفت.
در ایران نیز بسیاری از لایهها و نیروهای ناراضی و مخالف نظام ایران در برابر آن چه که تجاوز خارجی قلمداد میشد، در کنار نظام قرار گرفتند. نیز ضربههای موشکی ایران به اسرائیل، محبوبیت خاصی را برای ‘ایران’ در میان تودههای اغلب کشورهای عربی به دنبال داشت.
اما صفبندی نیروها درون ایران موقتی است و به محض خاتمه جنگ، تودههای مردم – به دلایلی که ذکر کردم – دوباره در خیابان خواهند بود. نیز سیطره ایران بر تنگه هرمز و تحمیل عوارض عبور کشتیها، یادآور ملی کردن کانال سوئز توسط عبدالناصر در اواسط دهه پنجاه است. با این فرق که کانال سوئز یک آبراه دستساز انسان است و تنگه هرمز، یک آبراه طبیعی بین المللی به شمار میرود و قوانین بینالمللی در مورد آنها متفاوت است.
با توجه به پیشگفتهها، در تحلیل اوضاع سیاسی و برخورد با اسرائیل و کشورهای غربی، وضع ایران با وضع مصر شباهتهای فراوان دارد، و نه با أفغانستان و عراق (و سوریه و لیبی و یمن). و این برخاسته از ثقل تاریخی، فرهنگی، جغرافیا-سیاسی و منطقهای این دو کشور است. با این تفاوت که در ایران تنوع اتنیکی وجود دارد و در مصر چنین چیزی وجود ندارد.
از این رو تصادفی نیست که اکنون دولت مصر – برخلاف برخی از کشورهای عربی – در کنار ایران ایستاده است، همان گونه که در دهه پنجاه، مصدق و جبهه ملی در کنار مصر ایستادند.
بیگمان حمایت مصر از رژیم ایران، که رنجش برخی کشورهای عربی را برانگیخته است، و کوششهایش – در کنار ترکیه و پاکستان – برای پایان بخشیدن به جنگ، برخاسته از نگرانی این کشور از سیطره بلامنازع اسرائیل بر منطقه خاورمیانه در صورت شکست ایران و فروپاشی رژیم حاکم است.