«نیوسپیک»* نئوکانهای ایرانی-آمریکایی حامی نتانیاهو و ترامپ
در سالهای اخیر، بخشی از جریانهای سیاسی ایرانی-آمریکایی که خود را مخالف جمهوری اسلامی معرفی میکنند، به شکلی فزاینده در گفتمانی فرو رفتهاند که میتوان آن را «وارونهسازی معنا» نامید؛ زبانی که در آن جنگ، صلح خوانده میشود و ویرانی، پیششرط رهایی معرفی میگردد. این گفتمان، که بهویژه در میان حامیان سیاستهای تهاجمی دولتهایی چون بنیامین نتانیاهو و دونالد ترامپ دیده میشود، نه تنها واقعیتهای عینی جنگ را تحریف میکند، بلکه اخلاق سیاسی را نیز به سطحی خطرناک تنزل میدهد.
در این روایت، حمله نظامی خارجی دیگر فاجعهای انسانی تلقی نمیشود، بلکه به عنوان «فرصت تاریخی» یا «راهحل نهایی» عرضه میگردد. تلفات غیرنظامیان، فروپاشی زیرساختها و بیثباتی عمیق اجتماعی، به حاشیه رانده میشوند یا در بهترین حالت «هزینههای اجتنابناپذیر» نام میگیرند. در مقابل، هر صدایی که نسبت به این پیامدها هشدار دهد، بهسرعت با برچسبهایی چون «همراهی با حکومت» یا «ترسزدگی» بیاعتبار میشود. این همان جایی است که زبان، به ابزاری برای حذف پیچیدگی و تحمیل یک دوگانه کاذب تبدیل میشود: یا با جنگ همراه شو، یا در جبهه دشمن قرار بگیر.
اما این دوگانهسازی، بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهد، آن را پنهان میکند. تجربههای متعدد در منطقه نشان دادهاند که جنگ خارجی، بهندرت به آزادی و دموکراسی پایدار منجر میشود. برعکس، اغلب به چرخهای از خشونت، فروپاشی نهادی و رنج انسانی دامن میزند که سالها — و گاه دههها — ادامه مییابد. با این حال، در گفتمان نئوکانهای ایرانی-آمریکایی، این واقعیتها یا نادیده گرفته میشوند یا با وعدههای کلی و اثباتنشده جایگزین میگردند.
در این میان، مفهوم «صلح» بیش از هر چیز قربانی این وارونهسازی میشود. صلح دیگر به معنای کاهش خشونت و حفظ جان انسانها نیست، بلکه به نتیجهای سیاسی مشروط میشود: تنها در صورتی که یک نظم خاص برقرار گردد، میتوان از صلح سخن گفت. این تعریف، عملاً هر میزان خشونت را تا رسیدن به آن هدف توجیهپذیر میسازد. در چنین چارچوبی، حتی جنگ نیز میتواند با نام صلح عرضه شود.
در برابر این گفتمان، بازتعریف صریح و اخلاقی صلح ضروری است. صلحطلبی به معنای انفعال یا چشمپوشی از بیعدالتی نیست، بلکه ایستادن همزمان در برابر دو منبع خشونت است: تجاوز خارجی و سرکوب داخلی. صلحطلب، نه بمباران کشورش را میپذیرد و نه سرکوب مردمش را. او میداند که عدالت بدون حفظ جان انسانها، مفهومی تهی است و هیچ آیندهای بر ویرانههای یک جامعه نابودشده ساخته نمیشود.
جنگطلبی، حتی زمانی که در پوشش واژههای فریبنده عرضه شود، در نهایت به یک نتیجه ختم میشود: افزایش رنج انسانی. و هر گفتمانی که این واقعیت را پنهان کند یا کوچک بشمارد، نه در خدمت آزادی، بلکه در خدمت تداوم چرخه خشونت است. در چنین شرایطی، دفاع از صلح — به معنای واقعی و انسانی آن — نه یک انتخاب ساده، بلکه یک ضرورت اخلاقی است.
———-
* «نیوسپیک» (NewSpeak) واژهای است که جورج اورول نویسنده بریتانیایی برای اولین بار در داستان تخیلی معروفش به نام ۱۹۸۴ سکه زد. غرض از این واژه ترویج نوعی از ادبیات است که با وارونهسازی معانی راست را دروغ جلوه میدهد، جنگ را صلح، غلط را درست، استبداد را آزادی و ... الی آخر.
■ آقای کاتوزیان، نشستن در ساحل امن و زندگی آسان و بیدغدغه و به فکر امور رومانتیک و شعر نوشتن خیلی کار سختی نیست. در تنور اسلامگرایان جان دادن، آنهم در یک بازه زمانی نیم قرنی، روش هر مردمی نیست. بیاد داریم که «روشنفکران» ما در دهه ۴۰ که دوران دوران بازدیس (رفرم) سیاسی بود، به تندی دست به اسلحه بردند، ولی مردم مرزوبوم این دوران مدام و همواره به راه کارهای سیاسی و رای دادن به بد و یا بدتر پیش رفتند.
آقای کاتوزیان، از ایران از نگاه مادی: در زیر دشتهایش (آبهای زیر زمینی، فرونشستها ...) و روی دشتهایش فرسایش خاک، نابودی دریاچه ها، رودخانه ها، تالاب ها، کارخانه های کفش ملی و ...، صنایع فولاد، پتروشیمی و...
و از نگاه جان ها: ده خونین شصت، ۶۷، قیام تیر ماه، ۹۶، ۹۸، ۴۰۱، و مادر تمام کشتارها دیماه ۴۰۴، ... دیگر چیزی نمانده است. چه راه کاری شما دارید که دست به قلم میبرید؟ ۴۷ سال است که دست به قلم بران بیشماری هزاران برگ سیاه کردهاند. و ملت ایران هنوز زیر سم فاشیست اسلامی له میشوند.
این نوع تحلیلها عملاً به نفع تداوم وضع موجود تمام میشود یا انتقادهای از نوع شما بیشتر به بیتفاوتی این نگاه نسبت به کشتار معترضان پی میبرد. چرا از نگر شما کمک خواستن از قدرت های بیرونی باید نیوکان و ... برچسب بخورد؟ پس خیلی کلی و کیلویی میشود گفت: هر کس که تقاضای کمک نکرده، خواستار ادامه کشتار مردم بدست اوباشان رژیم اسلامی است!؟
مردم زیر سرکوب شدید هستند، و در تنشی مداوم (کمینن از دیماه تا کنون ...) میباشند. کمک خواستن از قدرتهای جهانی یک ضرورت برای نجات جان انسانهاست و برچسب «نئوکان» زدن به این خواسته، نادیده گرفتن ابعاد انسانی این نگونزار و تنها گذاشتن مردم در برابر سرکوبگر است.
به شما و مانند های شما یک نقد اخلاقی شدید و محکم وارد است: شماها هیچگونه هزینه سیاسی و یا مالی و یا جانی را نمیپردازید، از اینرو به طور اخلاقی حق ندارد برای کسانی که با جانشان هزینه میدهند، تعیین تکلیف کند. به زبانی دیگر، این «تئوریپردازی در ساحل امن» دارای مقبولیت میدانی نیست. شما و مانند هایتان با این گونه نوشته ها تنها به «عادیسازی سرکوب» یا «ایجاد هراس کاذب از آینده» کمک میکنید. اینقدر ملت و کشور با راه های اشتباه در سال های گذشته سرگرم شدند که کنون در تونل وحشت بسر میبرند.
گروهی آشنا برای همه، همیشه هم با تحریم مخالف و هم به قولی با جنگ مخالف... و اکنون هر دو را و سرکوب خونین را داریم. بس کنید. بحث ها و نوشته های تعوریک و دانشگاهی و ناسازگاری انها با وضع عملی موجود در ایران، تا کنون نه تنها کمکی نکرده است، بلکه مخرب نیز بوده است. پس اندکی هم به خرد و راهکارهای عملی در ارتباط با نیازمندی های بومی ایران، که حتمن بیشتر کارساز است، بپردازیم. به نوشتار آوردن این نگاههای «ضد جنگ» یا «ضد نئوکان» در این زمان حساس، عملاً به نفع جبهه اسلامگرایان تمام میشود و بس!
ممنون بابک
■ درود بر آقای کاتوزیان گرامی، تحشیهای تامّلاتی.
آنچه که از طرف شما در این متن با عنوان «وارونه سازی معنا» نقد میشود، بی تردید به یکی از خطرناکترین بیماریهای زبان سیاسی اشاره دارد؛ اما سنجشگری رادیکال از جایی آغاز میشود که حتّآ خودِ متن مطلب شما نیز از دایره اطمینان بیرون کشیده شود؛ زیرا نویسنده هر متنی که دیگری را به وارونه سازی معنا متهم میکند، ناگزیر باید نخست نشان دهد که خودش در دام نوعی وارونه سازی دیگر گرفتار نشده است. خطر اصلی دقیقاً در همان لحظهای پدید میآید که واژههایی چون «جنگ»، «صلح»، «اخلاق» و «رهایی» چنان بدیهی فرض میشوند؛ پنداری که ابدا به تعریف و واکاوی ملزوم نیستند. در این گونه مواقع، زبان از ابزار اندیشیدن به ابزار اقناع اخلاقی و جانبداری تبدیل میشود و اقناع اخلاقی، اگر بی پرسش بماند، اغلب به نوعی خوداطمینانی خطرناک بدل میشود.
مطلب شما از تحریف واقعیتهای جنگ سخن میگوید؛ اما پرسش رادیکال این است که آیا نفی هر جنگی، خود به خود به معنای دفاع از صلح است؟. یا ممکن است آنچه صلح نامیده میشود، در برخی شرایط چیزی جز استمرار خشونت در قالبی مزمن و خاموش نباشد؛ زیرا خشونت تنها با انفجار و گلوله تعریف نمیشود؛ گاه در سکوتی طولانی زندگی میکند.
در نظمی که رنج را عادی میسازد. در وضعیتی که ترس به عادت تبدیل میشود و امید به امری دور و نامحتمل فرو کاسته میشود. در چنین جهانی، صلح صرفاً نبود جنگ نیست؛ بلکه میتواند نامی دیگر برای استمرار بی صدای همان خشونتی باشد که هیچگاه به صورت فاجعهای ناگهانی ظاهر نمیشود، اما هر روز، آهسته و پیوسته، انسانها را فرسوده و سر به نیست میکند. مطلب شما به دو گانه سازیهای کاذب اعتراض دارد؛ اما خود شما نیز در معرض لغزش به دوگانهای دیگر درغلتیده اید؛ یعنی جنگ طلبانِ فریبکار در برابر صلح طلبانِ اخلاقی. این تصویر، هر چند از نظر اخلاقی جذاب است، اما از نظر فلسفی، ساده انگارانه است؛ زیرا در جهان واقعی، کمتر کسی خود را جنگ طلب مینامد. حتّا آخوندها خودشان را رسولان صلح جاوید! میدانند.
معمولا کسانی که از جنگ دفاع میکنند، نه از سر عشق به خشونت، بلکه از سر نومیدی عمیق، ترس از بن بستهای تاریخی، یا احساس فقدان هر راه دیگر به آن پناه میبرند. حذف این لایه از تجربه انسانی، به معنای حذف تراژدی از تحلیل سیاسی است. تامّل در باره سنجشگری رادیکال به جای محکوم کردن صرف، باید بپرسد که چه میزان یأس لازم است تا انسان، ویرانی را به عنوان امید بپذیرد؟. این پرسش، بیش از هر محکومیتی، پرده از عمق بحران برمیدارد. اما شاید مهمترین قسمتی که متن مطلب شما نیازمند بازاندیشی در آن است، مفهوم اخلاقی است که در سراسر آن حضور دارد. گزارهای مانند اینکه «هیچ آیندهای بر ویرانه های یک جامعه نابود شده ساخته نمیشود» از نظر انسانی دلنشین است، اما از نظر تاریخی، با واقعیتهای تلخ، ناهمخوان و ناسازگار است. تاریخ بشر مملو از تمدنهایی است که از دل ویرانیها سر برآوردهاند؛ نه به این معنا که جنگ، موجّه یا مطلوب است، بلکه به این معنا که واقعیت تاریخی، بسیار تراژیکتر و پیچیده تر از آن است که با جمله های اخلاقی ساده مهار شود. اگر تفکّر فلسفی و انتقاد بار آور قرار است صادق باشد، باید این تراژدی را بپذیرد، نه اینکه آن را با امیدهای اخلاقی تلطیف کند.
پرسش کلیدی در نهایت، این نیست که آیا جنگ رنج میآفریند که این البته بدیهیترین حقیقت است. پرسش واقعی این است که در جهانی که رنج، گریز ناپذیر است، کدام انتخاب امکان رنج کمتر و افقهای پایدارتر را فراهم میکند. این پرسش، پاسخی ساده ندارد و با شعارهای اخلاقی حل نمیشود. هر مبحثی که خود را در موضع برتر اخلاقی قرار دهد، بی آنکه پیچیدگیهای این انتخاب را بپذیرد، در معرض همان خطری قرار میگیرد که متن مطلب شما از آن انتقاد میکند. منظورم ساده سازی واقعیت به سود یک روایت اخلاقی دلپذیر.
در عمیقترین سطح، وارونهسازی معنا تنها در اردوگاه جنگ طلبان رخ نمیدهد؛ بلکه در خودِ زبان سیاست نیز ریشه دارد، جایی که واژههایی چون «مردم»، «رهایی» و «نجات» به مفاهیمی مقدّس تبدیل میشوند. هنگامی که واژهای مقدس شد، دیگر کمتر کسی جرئت میکند در باره معنای واقعی آن پرسش کند. چه کسی مردم را نمایندگی میکند؟. چه کسی تعیین میکند که چه میزان رنج را میتوان «قبول» کرد؟ و مهمتر از همه، چه کسانی بهای تصمیمهایی را میپردازند که هرگز خودشان در معرض پیامدهای مستقیم آن قرار نمیگیرند؟ این پرسشها نه علیه یک جناح خاص، بلکه علیه هر شکل از اطمینان مطلق طرح میشوند.
امّا سنجشگری رادیکال، در نهایت، نه جنگ را تقدیس میکند و نه صلح را. بلکه هر دو را از جایگاه تقدس پایین میکشد و آنها را به پاسخ در برابر پرسشها فرامیخواند. خطرناکترین لحظه در اندیشه سیاسی، نه زمانی است که کسی از جنگ دفاع میکند و نه زمانی که از صلح سخن میگوید؛ بلکه زمانی است که اطمینان مییابد معنای این واژهها را به طور کامل فهمیده است. در آن لحظه، اندیشه جای خود را به ایدئولوژی میدهد و زبان اندیشیدن که قرار است ابزار فهمیدن باشد به ابزاری برای تثبیت یقین اعتقادات فردی تبدیل میشود.
شاید عمیقترین نقدی که میتوان بر هر مبحث، چه جنگ طلب و چه صلح طلب، وارد کرد، این باشد که هر گاه واژهای چنان اخلاقی شود که دیگر نتوان در باره چند و چونش پرسید، همان واژه نخستین، قربانی حقیقت خواهد بود؛ زیرا حقیقت نه در قطعیتهای اخلاقی، بلکه در توانایی مداوم برای پرسیدن و تردید کردن زنده میماند.
شاد زی و دیر زی! فرامرز حیدریان
■ پس از قتل عام هولناک ایرانیها در دو شب پیاپی توسط کارگزاران مسلح حکومت اسلامی، شما در مقالهای که با فرد دیگری قلمی کردید مردم بیدفاع و بیپناه ایران را در کنار رژیم خونریز اسلامی در جایگاه متهم شماره دو قرار دادید. در مقالهای که در پاسخ شما در خبرنامه گویا نشر کردم اشاره کردم که قربانی را در جایگاه متهم نشاندن مصداق بارز و عینی خشونت است حتا اگر در لفافه خشونت پرهیزی عرضه شود. شما با نوشتن چنان مقالهای نشان دادید که فاقد آن اعتبار هستید که بر سکوی اخلاق بایستید و دم از اخلاقگرایی بزنید.
یوسف جاویدان