ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 05.04.2026, 15:47
جنگ و ناتوانی جامعه‌شناسی؟

فرهاد خسرو خاور و سعید پیوندی

جنگ جامعه‌شناسی را مانند بسیاری از دیگر شاخه‌های علوم انسانی به دانش کم و بیش ناتوان تبدیل می‌کند. نظریه‌ها، مفاهیم، دستگاه‌های مفهومی و بحث‌های جامعه شناسی بیشتر برای شرایط صلح و کارکرد عادی جامعه درست شده‌اند. دستگاه‌های مفهومی و مفاهیم گاه پیچیده به ناگهان با جنگ و خشونت نظامی کارکرد تحلیلی خود را از دست می‌دهند و دیگر جامعه‌شناس با ارجاع به آن‌ها به آسانی نمی‌تواند شرایط را بهتر درک کند و یا آن را توضیح دهد. طبقات و گروه‌های اجتماعی، نهادها، ساختارهای رسمی و مدنی هم در شرایط جنگی دستخوش درهم ریختگی می‌شوند و تا حدودی معنا، کارکرد و جایگاه همیشگی خود را ندارند. این ناتوانی جامعه‌شناسی برمی‌گردد از جمله به تعلیق جامعه و اجزای واقعی یا نمادین آن در زمانه جنگ.

منطق جنگ با روال و منطق زندگی عادی و در صلح از یک جنس نیست. جنگ جامعه و مردمانش در برابر چالش وجودی و آینده پرابهام قرار می‌دهد. روزمره‌گی جنگ همراه است با ترس، دلهره، تردید، تهدید و اضطراب. مرگ در محلات و خیابان‌ها پرسه می‌زند و زندگی عادی و صلح می‌تواند به یک رویا تبدیل شود. در چنین شرایطی کارکردهای عادی جامعه و مناسبات اجتماعی دچار اختلال می‌شود و روانشناسی جمعی و تخیل متفاوتی شکل می‌گیرد.

در کنار این معلق شدن میدان و کار نظری و یا شناخت‌شناسانه، سنجشگری، اندیشه انتقادی و پرهیز از سوگیری در تحلیل شرایط جنگی می‌تواند جای خود را به داوری‌های اخلاقی و ارزشی، محافظه‌کاری، افراط، توجیه، رویکرد مصلحت‌آمیز و عاطفی سوق دهد.

در شرایط جنگی استراتژیست‌ها، کارشناسان نظامی و ژئوپلتیکی جای اصحاب جامعه‌شناسی را می‌گیرند چرا که آن‌ها از دانشی برخوردارند که در شرایط جنگی به کار می‌آید، کارایی دارد و کسی چندان سراغ جامعه‌شناسی یا دیگر شاخه‌های علوم انسانی را نمی‌گیرد چرا که این دانش راه‌حلی مناسب برای تحلیل وضعیت جنگ و تاکتیک‌های نظامی، تناسب نیروها و یا صلح، تسلیم و عقب‌نشینی نمی‌تواند پیشنهاد کند. آن‌چه جامعه‌شناسی می‌داند شاید گاه به گونه حاشیه‌ای به درد رسانه‌ها، تحلیل‌گران و افکار عمومی بخورد. تحلیل‌گران جنگی هم بیشتر کارشان تفسیر است و گمانه‌زنی و طرح‌ فرضیه‌های ممکن. چرا که آن‌ها هم حتا همه داده‌ها را برای ترسیم تصویری دقیق از جنگ ندارند ولی در شرایط اضطراری و جنگی حرف‌شان بهتر بر دل‌ها می‌نشیند.

ناتوانی جامعه‌شناسی در شرایط جنگ و درگیری نظامی کم و بیش عام و شامل همه کشورها می‌شود. در ایران اما ما با شرایط ویژه‌ای هم سرو کار داریم که این ناتوانی را چه بسا دوچندان می‌کند. در بسیاری از جنگ‌های بین کشورها و یا جنگ‌های استعماری دست‌کم میان روشنفکران و دانشگاهیان بر سر ماهیت جنگ و مشروعیت سیاسی، حقوقی و یا اخلاقی آن نوعی هم‌گرایی وجود دارد.

در ایران جامعه دانشگاهی و روشنفکری، و به ویژه‌ بخش دایاسپورایی که می‌تواند افکار خود را بدون ترس از عواقب آن مطرح سازد، بر سر برخورد با جنگ، مشروعیت یا ماهیت تجاوزکارانه آن چندپاره شده است. شماری با جنگ موافقند و یا دست کم با آن به گونه آشکار مخالفت نمی‌کنند و آن را ناگزیر و و تنها راه‌حل برای شکستن بن‌بست سیاسی و غلبه بر خودسری و خودکامگی حکومتی می‌دانند که خواست‌های بخش بزرگی از جامعه را با خشونت نادیده می‌گیرد و سویه نظامی-امنیتی آن بر سایر جنبه‌ها برتری محسوس پیدا کرده است. چون بخشی از افکار عمومی، منطق اصلی این گروه این است که همه راه‌های ممکن برای تغییر نظم سیاسی در سال‌های گذشته تجربه شد و دخالت نظامی خارجی “رهایی‌بخش” به تنها راه‌حل برای شکستن بن‌بست سیاسی تبدیل شده است.

در برابر شماری دیگر با جنگ و دخالت نظامی خارجی به خاطر پی‌آمدهای بسیار منفی و ویران‌گر آن مخالف هستند. مخالفان جنگ هم به تجربه‌های منفی دخالت خارجی در منطقه اشاره می‌کنند و هم به سرشت انتحاری حکومت ایران و یا ناصوابی دل‌بستن به قدرت‌های خارجی برای نجات ایران. در میان این گروه هم همگی به یکسان نمی‌اندیشند. بخشی از مخالفان حمله نظامی بیشتر متجاوزان خارجی را عامل جنگ می‌دانند، نقش جمهوری اسلامی را کم‌رنگ جلوه می‌دهند و یا زمان جنگ را برای انتقاد از جمهوری اسلامی مناسب به شمار نمی‌آورند و آن را به پس از جنگ و برطرف شدن خطر موکول می‌کنند. شماری دیگر اما به عاملیت و سهم سیاست‌های منطقه‌ای ماجراجویانه جمهوری اسلامی در جنگ هم می‌پردازند و خواهان تغییر نظم سیاسی برای استقرار صلح پایدار هستند.

در این‌جا ما با روایت‌ها و تفسیرهای گوناگون سروکار داریم که بیشتر دغدغه سیاسی و اخلاقی دارند، گاه تقلیلی و یک‌سویه هستند و همه سویه‌های بحث را بازتاب نمی‌دهند. هر روایتی، برهان‌ها و گزاره‌هایی را به گونه گزینشی برجسته می‌کند و سویه‌هایی را هم شاید نادیده می‌گیرد. روایت‌ها و داوری‌ها همراه هستند با بار سنگین عاطفی و اخلاقی در متن شرایط استثنایی جنگ و پی‌آمدهای هولناک آن.

از سوی دیگر نظام بین‌المللی در جهان در بحران است و کسانی مثل ترامپ رییس جمهور امریکا و یا نتانیاهو رییس دولت اسراییل نماد‌های نظمی نوپدید هستند که هر روز دامنه نفوذ آن گسترش می‌یابد. آن‌ها دیگر نه نماینده دموکراسی لیبرال سنتی در غرب که نماد دموکراسی غیر و حتی ضدلیبرال هستند. آن‌ها هر جا بتوانند نه تنها پایه‌های نظام سیاسی بین‌المللی را زیر سوال می‌برند که حتی دموکراسی را هم دستخوش بحران می‌کنند. پارادایم جدید این گرایش رو به رشد استفاده از قدرت برای تغییر نظم در فضاهای ژئوپولتیکی و نیز نوعی از اقتدارگرایی دستگاه اجرایی در درون کشور است که مهم‌ترین ویژگی آن را تضعیف جامعه مدنی و سازوکارهای حکمرانی دمکراتیک است. برای مثال جنگ علیه ایران یا اقدام علیه دولت ونزوئلا دارای مشروعیت حقوقی نیست و به صورت خودسرانه و بدون تصویب نهادهای بین‌المللی صورت می‌گیرد. آن‌ها به آسانی هنجارها و حقوق بین‌المللی را زیر پا می‌گذارند، مشروعیت نهادهای موجود در سطح جهان را به پرسش می‌کشند و به کسی هم پاسخ‌گو نیستند.

این آشفتگی در نظام بین‌المللی و رواج اشکال اعمال قدرت خودسرانه و غیرمشروع هم در پیچیده کردن اوضاع و تحلیل آن نقش دارد.

بدین گونه است که در جنگی که اکنون از سوی اسرائیل و امریکا در جریان است بخش مهمی از روشنفکران، به ویژه در دایاسپورا، دچار نوعی چندپارگی فلج‌کننده شده‌اند که خود این ناتوانی جامعه‌شناسی را دو چندان می‌کند. این چندپاره شدن انتاگونیستی خود شرایط یک بحث دیالوژیک و گفتگوی انتقادی را سخت دشوار می‌کند. نگرش‌ها و برخورد‌ها عاطفی و اخلاقی می‌شوند، رنگ و بوی سیاسی و هویتی و گاه حتا ایدئولوژیک می‌گیرند و قطب‌های متضاد و روایت‌های خصمانه در برابر هم صف‌آرایی می‌کنند.

امر منفی این است این تکثر فکری نه تنها به گسترش یک بحث دیالوژیک و میان‌ذهنیتی منجر نمی‌شود، که در بسیاری موارد به نوعی ایرادگیری و جدل سترون و برچسب‌زنی تبدیل می‌شود. دسته‌ای مخالفان خود را به خیانت و همدستی با دولت‌های خارجی محکوم می‌کنند و کسانی هم به دیگران برچسب‌هایی مانند همکاری و همراهی با حکومت می‌زنند. این تلاش برای اهریمنی جلوه دادن نگاه مخالف در عمل راه گفتگو را می‌بندد و هر کسی در قلعه فکری خودش پناه می‌گیرد و دیگری متفاوت را دشمن می‌پندارد.

وجود چندگانگی در فهم و تحلیل جنگ بدون تردید به خودی‌خود منفی نیست و در زندگی اکادمیک هم امری رایج است. در بسیاری از مسائل اجتماعی این تکثر تحلیلی و کاربست مفاهیم و پاردایم‌های متفاوت به غنا و ژرفای بحث و روشن‌شدن سویه‌های گوناگون آن کمک می‌کند. اما زمانی که چندگانگی به پدیدآمدن گفتمان‌های بسته و بدون رواداری تبدیل شود و به دیگری متفاوت جامه دشمن پوشانده شود، جامعه‌شناسی در کارکرد متداول خود ناتوان می‌شود.

این شرایط اجتماعی-روانی که بیشتر زمینه‌ساز منولوگ‌هایی است که صدای همدیگر را نمی‌خواهند یا نمی‌توانند بشنوند، رابطه میان‌ذهنیتی را ناممکن می‌سازد. جدل جای گفتگو و ماهیت‌گرایی جای به رسمیت شناختن دیگری متفاوت را می‌گیرد. چنین فضایی برای جامعه‌شناسی فلج‌کننده است و حتا کسانی که تلاش می‌کنند به گفتمان خود با مفاهیم علوم انسانی اعتبار و مشروعیت بخشند بازهم ممکن است به خاطر ماندن در منولوگ و قالب‌های تقلیلی و یا کنار گذاشتن تناقض‌ها و پیجیدگی‌ها قادر به وجود آوردن کنش متقابل ارتباطی و رابطه میان‌ذهنیتی نباشند.

در برابر این بن‌بست و ناتوانی چه می‌توان کرد؟ آیا جامعه‌شناسان برای گریز از منولوگ و روایت‌های تقلیلی و سودار فقط باید نظاره‌گر خاموش این شرایط باشند؟ آیا باید به تحلیل‌های روزمره، روایت‌های سیاسی یا آن‌ها که فقط به حوادث جنگ می‌پردازند بسنده کرد؟

پاسخ به این پرسش‌ها منفی است. جامعه‌شناسان با آن‌که به زمان طولانی برای بازخوانی سنجشگرانه تجربه گروه‌های گوناگون اجتماعی در شرایط جنگی و تحول آن با بازسازی و تحلیل این دوران نیاز دارند اما بدون انکار محدویت‌ها با خردورزی و خلاقیت می‌توانند به آفرینش روایت جامعه‌شناختی شرایط جنگی و پس از آن دست زنند. موضوعاتی وجود دارند که می‌توان فراتر از روزمره‌گی جنگ و جدل‌های فرسایشی سیاسی به میان کشید. بازگشت نقادانه به تاریخ و تجربه‌های گذشته، مطالعات تطبیقی، مقایسه ایران با تجربه کشورهای دیگر و یا سناریوهای محتمل برای آینده می‌توانند کمکی باشند برای دوران پس از جنگ و یا درک ژرف‌تر و سنجگرایانه شرایط جنگی.

برای این کار جامعه‌شناسی باید از رویکرد کنشگران میدانی و سیاسی که با دو قطبی و جدلی کردن بحث و ساختن دو‌گانه‌های آنتاگوینستی فضای گفتگو را دچار تنش می‌کند فاصله گیرد. باید تلاش کرد با وجود شرایط ویژه جنگ چارچوبی آکادمیک برای بحث‌ها به وجود آورد، گره‌گاه‌ها و تناقض‌های روایت‌ها را نشان داد و به جای گفتمان شسته و رفته و یا بحث‌های تقلیلی، اخلاقی و احساسی زمینه گفتگوی میان‌ذهنیتی را فراهم آورد. شکل‌دادن به یک دیالوگ سنجشگرانه آکادمیک و خلاق و همراه با فاصله‌گیری انتقادی و بازاندیشی (Reflexivity) چالش امروزی در برابر جامعه‌شناسی است. این امر اگر چه ساده نیست اما غیرممکن نیز به نظر نمی‌آید.