ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 03.04.2026, 8:20
بازخوانی فرقه‌گرایی در فرهنگ سیاسی ایران

احمد علوی

فرهنگ سیاسی ایران اغلب با ویژگی‌هایی همچون بی‌اعتمادی عمیق، فردگرایی افراطی و دشواری همکاری پایدار توصیف می‌شود. آبراهامیان این ویژگی‌ها را تحت عنوان فرقه‌گرایی تحلیل می‌کند و آن را نه صرفاً روان‌شناختی، بلکه ساختاری-تاریخی می‌بیند. تنوع قومی، مذهبی و رویکردهای ایران به راحتی  تشتت و تنش تبدیل می‌شود و جمع‌گرایی گروهی را به محلی‌گرایی و رقابت سیاسی بدل می‌کند. این الگو از دوران قاجار تا جمهوری اسلامی تداوم یافته و امروزه در اپوزیسیون تبعیدی نیز قابل مشاهده است.

۱. فرقه‌گرایی به‌عنوان یک الگوی ساختاری در فرهنگ سیاسی ایران

آبراهامیان فرقه‌گرایی را نه یک ویژگی اخلاقی یا روان‌شناختی افراد یا ایرانیان به مثابه یک ملت، بلکه محصول ساختار تاریخی دولت و جامعه می‌داند. بنا به بررسی او، در تاریخ ایران دولت مرکزی اغلب خودکامه، استبدادی و اقتدارگرا اما نهادی ضعیف بوده است؛ دولتی که توان سرکوب داشته، اما فاقد ظرفیت ایجاد نهادهای پایدار و فراگیر بوده است. هم‌زمان، جامعه ایران از نظر قومی، مذهبی و رویکرد  ه‌ای متکثر باقی مانده و این ترکیب، زمینه شکل‌گیری سیاست مبتنی بر گروه‌های کوچک، شبکه‌های شخصی، کیش شخصیت و بی‌اعتمادی متقابل را فراهم کرده است. این تحلیل با نظریه دولت پاتریمونیال در آثار ماکس وبر همخوانی دارد؛ جایی که وفاداری سیاسی نه به قانون و نهاد، بلکه به شخص حاکم یا شبکه‌های وابستگی شکل می‌گیرد. در چنین ساختاری، رقابت سیاسی بیشتر به رقابت بر سر نزدیکی به مرکز قدرت تبدیل می‌شود تا رقابت بر سر برنامه و سیاست عمومی.

۲. ریشه‌های تاریخی فرقه‌گرایی: از جامعه قبیله‌ای تا دولت مدرن ناقص

بنا به نوشته های آبراهامیان در ایران پیشامدرن، ساختار اجتماعی بر واحدهایی چون ایل، طایفه، محله و شبکه‌های مذهبی استوار بود. این واحدها کارکردهای حیاتی مانند امنیت، عدالت و توزیع منابع را بر عهده داشتند؛ وظایفی که در جوامع مدرن معمولاً توسط دولت و نهادهای رسمی انجام می‌شود. در نتیجه، وفاداری افراد بیشتر به گروه‌های کوچک محلی معطوف می‌شد تا به یک هویت ملی یا طبقاتی فراگیر.

نمونه‌هایی چون نزاع‌های حیدری–نعمتی در شهرها، رقابت قبایل در ارتش قاجار و فقدان ارتش ملی تا دوره رضاشاه پهلوی نشان می‌دهد که چگونه ساختار سیاسی و اجتماعی ایران تا اوایل قرن بیستم بر اساس شبکه‌های غیرملی و غیرنهادی سازمان یافته بود.

این وضعیت را می‌توان با مفهوم سرمایه اجتماعی در نظریه رابرت پاتنام توضیح داد: جامعه ایران از سرمایه اجتماعی پیوندی (Bonding) قوی برخوردار بود، اما سرمایه اجتماعی پل‌زن (Bridging) — که برای همکاری میان گروه‌های متفاوت ضروری است — ضعیف باقی ماند. پیامد این وضعیت، اعتماد بالا درون گروهی و بی‌اعتمادی گسترده و بنیادی میان گروه‌ها بود.

نهادگرایی تاریخی، که در آثار پژوهشگرانی چون تدا اسکاکپل و پل پیرسون توسعه یافته، بر مفهوم «وابستگی به مسیر» تأکید دارد؛ بدین معنا که انتخاب‌های نهادی اولیه، گزینه‌های آینده را محدود می‌کنند و الگوهای رفتاری خاصی را تثبیت می‌سازند. در مورد ایران، دولت‌های متمرکز اما فاقد نهادهای پایدار، الگویی از سیاست شخص‌محور ایجاد کردند که در دوره‌های بعدی نیز تداوم یافت.

در کنار این رویکرد، نظریه هویت اجتماعی در آثار هنری تجفل و جان ترنر توضیح می‌دهد که افراد تمایل دارند جهان اجتماعی را به گروه‌های «ما» و «آن‌ها» تقسیم کنند و این تقسیم‌بندی می‌تواند حتی بدون اختلافات عمیق، به رقابت و حذف اجتماعی (Social Exclusion) سیاسی منجر شود. ترکیب این دو نظریه امکان تحلیل چندسطحی فرقه‌گرایی در ایران را فراهم می‌کند.

۳. مجلس چهاردهم: آزمایشگاه زنده فرقه‌گرایی سیاسی

در تحلیل کلاسیک خود از مجلس چهاردهم، آبراهامیان نشان می‌دهد که نمایندگان نه در قالب احزاب منسجم، بلکه در قالب فراکسیون‌های سیال و شخصی گرد هم می‌آمدند. این فراکسیون‌ها فاقد برنامه مشخص بودند و بیشتر بر اساس روابط شخصی، منافع کوتاه‌مدت یا دشمنی‌های فردی شکل می‌گرفتند.

این وضعیت با نظریه حزب‌سازی در آثار موریس دوورژه قابل توضیح است. دوورژه نشان می‌دهد که در نبود احزاب نهادی و ریشه‌دار، سیاست به رقابت میان افراد و شبکه‌ها تبدیل می‌شود، نه رقابت میان برنامه‌ها و ایدئولوژی‌ها.

پیامد این ساختار در دهه ۱۳۲۰، تشکیل کابینه‌های کوتاه‌مدت، تغییر سریع ائتلاف‌ها و ناتوانی دولت در اجرای سیاست‌های بلندمدت بود؛ الگویی که بعدها نیز بارها در تاریخ سیاسی ایران تکرار شد.

۴. فرقه‌گرایی و «سیاست عدم اعتماد»

یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل آبراهامیان، وجود نوعی «سیاست عدم اعتماد» در ایران است. در چنین فضایی، بازیگران سیاسی به ندرت به نیت و تعهد رقیب اعتماد می‌کنند و رقابت سیاسی به‌سرعت به بازی صفر-مجموع تبدیل می‌شود؛ جایی که موفقیت یک طرف، به‌عنوان تهدیدی وجودی برای طرف دیگر تلقی می‌شود.

این وضعیت با مفهوم «سبک پارانوئید در سیاست» در آثار ریچارد هافستاتر شباهت دارد؛ سبکی که در آن رقیب سیاسی نه مخالف مشروع، بلکه به‌عنوان دشمن، خائن یا عامل قدرت‌های خارجی تصور می‌شود. چنین نگاهی امکان سازش، ائتلاف و رقابت نهادی را به‌شدت محدود می‌کند.

۵. بازتولید فرقه‌گرایی در جمهوری اسلامی

پس از سقوط شاه و پیروزی انقلاب، فرقه‌گرایی به سرعت خود را نشان داد و اتحاد اولیه فروپاشید:

ائتلاف اولیه و شکاف سریع: نیروهای چپ (فداییان خلق، مجاهدین خلق، حزب توده)، ملی‌گرایان (جبهه ملی، نهضت آزادی) و اسلام‌گرایان رادیکال در سرنگونی رژیم همکاری کردند، اما بلافاصله بر سر قدرت، قانون اساسی، اقتصاد و ماهیت حکومت اختلاف عمیق پیدا کردند. آبراهامیان در آثار بعدی مانند خمینی‌سم (۱۹۹۳) این را ادامه همان الگوی تاریخی می‌بیند: سیاست به بازی صفر-مجموع تبدیل شد و هر گروه رقیب را تهدید یا «عامل خارجی» تلقی کرد.

غلبه جناح روحانیت و طرد دیگران: جریان اصلی روحانیت تحت رهبری خمینی، با تکیه بر پایگاه مردمی سنتی (بازار، محرومان/مستضعفین) و استفاده از ابزارهای پوپولیستی، به تدریج رقبا را marginalize کرد. چپ‌ها ابتدا در برخی نهادها (مانند کمیته‌ها و سپاه اولیه) حضور داشتند، اما به مرور با برچسب «ضداسلام» یا «مارکسیست» طرد شدند. مجاهدین خلق که ابتدا حمایت گسترده‌ای داشتند، به سرعت به عنوان «منافقین» تکفیر و سرکوب شدند. لیبرال‌ها و ملی‌گرایان نیز کنار زده شدند.

ظهور فرقه‌گرایی درون رژیم: حتی درون نیروهای انقلابی اسلامی، فرقه‌گرایی ادامه یافت. آبراهامیان به دو نوع پوپولیسم اشاره می‌کند: پوپولیسم چپ‌گرا (که در ابتدای انقلاب غالب بود و بر عدالت اجتماعی و اقتصاد دولتی تأکید داشت) و پوپولیسم راست‌گرا (که به تدریج با تمرکز بر ایدئولوژی مذهبی سخت‌گیرانه و کنترل قدرت غالب شد). این تقسیم‌بندی به جناح‌بندی‌های معروف چپ و راست جمهوری اسلامی (دهه ۶۰) منجر شد و بعدها به اصلاح‌طلبان و اصولگرایان تحول یافت.

نتیجه این فرقه‌گرایی، سرکوب سیستماتیک مخالفان، اعدام‌ها، پاکسازی‌ها و تثبیت قدرت در دست جناح غالب روحانیت بود. آبراهامیان نشان می‌دهد که انقلاب ۵۷، هرچند محصول نارضایتی گسترده طبقاتی و اجتماعی بود، اما به دلیل تداوم الگوی تاریخی فرقه‌گرایی نتوانست به دموکراسی فراگیر یا ائتلاف پایدار منجر شود و در نهایت به نظامی اقتدارگرا با ویژگی‌های پوپولیستی-مذهبی تبدیل گردید.

پس از انقلاب ۱۳۵۷، انتظار می‌رفت که ایدئولوژی اسلامی بتواند شکاف‌های تاریخی جامعه ایران را کاهش دهد و نوعی وحدت سیاسی ایجاد کند. اما در عمل، الگوهای فرقه‌ای در قالب‌های جدیدی بازتولید شدند. رقابت میان جناح‌های چپ و راست در دهه ۱۳۶۰، شکل‌گیری شکاف اصولگرا–اصلاح‌طلب و گسترش نهادهای موازی قدرت نشان داد که ساختارهای شخص‌محور و شبکه‌ای همچنان بر سیاست ایران حاکم‌اند.

در این دوره، فرقه‌گرایی دیگر صرفاً بر اساس قوم یا قبیله تعریف نمی‌شد، بلکه در قالب شبکه‌های حوزویان، نهادهای وابسته به ارگانهای سرکوب و باندهای اقتصادی سازمان می‌یافت. به بیان دیگر، محتوا تغییر کرد، اما رویکرد  سازماندهی سیاسی همچنان فرقه‌ای باقی ماند.

۶. فرقه‌گرایی در اپوزیسیون ایران

دیدگاه آبراهامیان به‌خوبی توضیح می‌دهد که چرا اپوزیسیون ایران—از دوران مشروطه تا امروز—به ندرت توانسته است ائتلاف‌های پایدار و فراگیر ایجاد کند. شکاف میان محمد مصدق و نیروهای چپ در دهه ۱۳۳۰، رقابت سازمان‌های چریکی در دهه ۱۳۵۰ و تشتت اپوزیسیون در خارج از کشور در دهه‌های اخیر همگی نشان‌دهنده تداوم الگوی فرقه‌گرایی در خارج از ساختار رسمی قدرت است.

این پدیده را می‌توان با نظریه جعل ترجیحات در آثار تیمور کوران نیز توضیح داد. به دلیل بی‌اعتمادی متقابل و هزینه‌های بالای شکست سیاسی، بازیگران ترجیح می‌دهند ترجیحات واقعی خود را پنهان کنند. نتیجه آن، دشواری در هماهنگی جمعی و شکل‌گیری ائتلاف‌های پایدار است.

۷. نمودهای فرقه‌گرایی در سیاست ایران امروز

فرقه‌گرایی در سیاست معاصر ایران در سه سطح قابل مشاهده است:

الف) درون حکومت
آبراهامیان در آثار بعدی خود، مانند خمینی‌سم (۱۹۹۳) و تاریخ مدرن ایران (۲۰۰۸)، نشان می‌دهد که فرقه‌گرایی با وجود تغییرات انقلابی، تداوم یافته است. در جمهوری اسلامی، این الگو درون رژیم (بین جناح‌های چپ و راست، اصولگرا و اصلاح‌طلب) با زبان اسلامی بازتولید می‌شود. او به «سبک پارانوئید» در سیاست ایرانی اشاره می‌کند که هر رقیب را به عنوان تهدید یا عامل خارجی می‌بیند و همان بی‌اعتمادی تاریخی را بازتاب می‌دهد. بنابراین، فرقه‌گرایی نه تنها در دوران پیش از انقلاب، بلکه در ساختار قدرت پس از آن نیز ادامه دارد و نشان‌دهندهٔ ریشه‌دار بودن این الگو در فرهنگ سیاسی ایران است.

رقابت میان نهادهایی مانند دولت، روحانیت و نیروهای نظامی، تشکیل نهادهای موازی و حذف جناح‌ها به‌جای رقابت نهادی، نشان‌دهنده تداوم سیاست شبکه‌ای و شخص‌محور است. در ساختار جمهوری اسلامی، فرقه‌گرایی و کیش شخصیت نه‌تنها در سطح ایدئولوژیک، بلکه در قالب تنش‌های مداوم درونی، شکل‌گیری و فروپاشی ائتلاف‌های سیاسی و انشعابات جناحی نیز بروز یافته است. از زمان رهبری روح‌الله خمینی تا دوره علی خامنه‌ای، تمرکز مشروعیت سیاسی در نهاد رهبری موجب شده است که گروه‌ها و شخصیت‌های سیاسی برای بقا و ارتقای موقعیت خود به ایجاد ائتلاف‌های موقت و مبتنی بر وفاداری شخصی روی آورند. این ائتلاف‌ها—چه میان روحانیت سنتی، چه میان تکنوکرات‌ها و چه در میان فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—اغلب پایدار نبوده و با تغییر موازنه قدرت یا اختلاف بر سر منابع و نفوذ، به سرعت دچار شکاف و فروپاشی شده‌اند. نمونه‌های تاریخی مانند حذف تدریجی نیروهای ملی–مذهبی و لیبرال در سال‌های نخست انقلاب، انشعاب میان جناح چپ و راست اسلامی در دهه ۱۳۶۰، و سپس ظهور و افول ائتلاف اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در دهه‌های بعد، نشان می‌دهد که ساختار قدرت به‌جای نهادینه‌سازی رقابت، به بازتولید چرخه‌ای از ائتلاف‌های ناپایدار، تصفیه‌های سیاسی و بازآرایی جناح‌ها گرایش داشته است. این پویایی بی‌ثبات، از یک‌سو مانع شکل‌گیری احزاب پایدار و شفاف شده و از سوی دیگر، فرهنگ سیاسی مبتنی بر بی‌اعتمادی و وفاداری شخصی را تقویت کرده است؛ الگویی که در آن هر جناح سیاسی، به‌جای پذیرش قواعد رقابت نهادی، همواره در انتظار تغییر توازن قدرت و بازتعریف صف‌بندی‌ها باقی می‌ماند.

ب) در اپوزیسیون
اپوزیسیون ایران با تکثر بی‌سابقه گروه‌ها، شکست مکرر پروژه‌های ائتلافی و تمرکز بر تخریب مشروعیت رقیب به‌جای رقابت برنامه‌ای مواجه است؛ وضعیتی که امکان شکل‌گیری آلترناتیو منسجم را تضعیف می‌کند.

فرقه‌گرایی و کیش شخصیت را می‌توان به‌طور مقایسه‌ای در چند سازمان سیاسی مهم ایرانی مشاهده کرد. در تاریخ سازمان مجاهدین خلق ایران، تمرکز شدید قدرت و مشروعیت سیاسی بر رهبریِ مسعود رجوی و سپس همراهی تشکیلاتی با مریم رجوی، به شکل‌گیری ساختاری منجر شد که بسیاری از پژوهشگران آن را نزدیک به کیش شخصیت و سازمانی بسته توصیف کرده‌اند؛ در چنین ساختاری، مخالفت داخلی غالباً به‌عنوان انحراف ایدئولوژیک تلقی و حذف می‌شد. در مقابل، در سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران، فرقه‌گرایی بیشتر به شکل انشعاب‌های پی‌درپی و اختلافات نظری میان شاخه‌های مختلف—مانند اکثریت و اقلیت—بروز یافت؛ اینجا نه یک رهبر کاریزماتیک واحد، بلکه رقابت میان قرائت‌های متفاوت از مارکسیسم و استراتژی مبارزه مسلحانه به تشتت سازمانی انجامید. در جبهه ملی ایران نیز اگرچه ساختار رسمی مبتنی بر ائتلاف احزاب و شخصیت‌ها بود، اما میراث کاریزمای سیاسی محمد مصدق و اختلافات شخصیتی و نسلی پس از او، موجب شکل‌گیری جناح‌بندی‌های متعدد و کاهش انسجام تشکیلاتی شد. این سه نمونه نشان می‌دهند که در سازمان‌های سیاسی ایرانی، فرقه‌گرایی گاه در قالب تمرکز قدرت و کیش شخصیت و گاه در قالب انشعاب‌های ایدئولوژیک و رقابت میان رهبران ظاهر شده است—اما در هر دو حالت، نتیجه نهایی اغلب تضعیف کار جمعی و کاهش ظرفیت ائتلاف‌سازی بوده است.

ج) در جامعه
در سطح اجتماعی نیز قطبی‌شدن شدید در شبکه‌های اجتماعی، برچسب‌زنی ایدئولوژیک و دشواری در ایجاد جنبش‌های پایدار نشان می‌دهد که فرقه‌گرایی به سطح فرهنگ سیاسی عمومی نیز نفوذ کرده است.

۸. پیامدهای سیاسی فرقه‌گرایی

۱-۸. بی‌ثباتی نهادی
ائتلاف‌های شکننده و رقابت شخصی مانع شکل‌گیری احزاب پایدار و نهادهای میانجی مؤثر می‌شود. در نتیجه، سیاست به چرخه‌ای از بحران و بازسازی موقت فروکاسته می‌شود.

۲-۸. ناتوانی در گذار دموکراتیک
گذار به دموکراسی معمولاً نیازمند ائتلاف‌های گسترده میان نیروهای اجتماعی و سیاسی است. در ایران، بی‌اعتمادی ساختاری و رقابت‌های فرقه‌ای این ائتلاف‌ها را پیش از تثبیت از هم می‌پاشد.

۳-۸. چرخه بازتولید اقتدارگرایی
رژیم‌های اقتدارگرا از تشتت مخالفان بهره می‌برند و با استفاده از راهبرد «تفرقه بینداز و حکومت کن» بقای خود را تضمین می‌کنند. این پدیده در نظریه‌های باربارا گدس درباره بقای رژیم‌های اقتدارگرا نیز مورد تأکید قرار گرفته است.

۹. چرا فرقه‌گرایی در ایران پایدار مانده است؟

پایداری فرقه‌گرایی در ایران را می‌توان حاصل تعامل سه عامل دانست:

- تاریخ طولانی ناامنی سیاسی و سرکوب
- ضعف نهادهای واسط مانند احزاب، سندیکاها و انجمن‌های مدنی
- فرهنگ سیاسی مبتنی بر شخص‌محوری و بی‌اعتمادی

این عوامل در طول زمان یکدیگر را تقویت کرده و نوعی تعادل پایدار اما ناکارآمد ایجاد کرده‌اند؛ تعادلی که تغییر آن نیازمند تحول هم‌زمان در سطح نهادها و فرهنگ سیاسی است.

نتیجه‌گیری

بازخوانی آثار آبراهامیان نشان می‌دهد که فرقه‌گرایی در ایران پدیده‌ای تصادفی، ناگهانی یا صرفاً فرهنگی نیست، بلکه الگویی تاریخی–ساختاری است که از دوره قاجار تا رژیم ولایی چه در میان حکومت و مخالفینش تداوم یافته است. این الگو با تضعیف اعتماد سیاسی، فروپاشی ائتلاف‌ها و نهادینه‌نشدن رقابت برنامه‌ای، مسیر دموکراسی و توسعه فراگیر و پایدار را دشوار کرده است. از ویژگی‌های اساسی و دیرپای فرهنگ سیاسی ایران، غلبهٔ وفاداری‌های عمودی (Vertical ties) بر همبستگی‌های افقی (Horizontal solidarity) است که خود را در قالب فرقه‌گرایی (Factionalism) نشان می‌دهد. در این الگو، گروه‌ها اغلب حول یک شخصیت مرکزی یا نماد قدرتمند سازمان می‌یابند و هویت جمعی‌شان بیشتر بر پایهٔ وفاداری شخصی، نمادها و شعارهای احساسی شکل می‌گیرد تا برنامه‌ها و اصول سیاسی مشترک و پایدار.

در چنین ساختاری، رویکرد صفر-مجموع حاکم است و هر صدای متفاوت یا انتقادی به سرعت با برچسب‌هایی همچون «عامل رژیم»، «تجزیه‌طلب»، «چپ» یا «اجنبی» طرد و تکفیر می‌شود. این مکانیسم طرد، اختلافات سیاسی را به سطح دشمنی شخصی و ایدئولوژیک تبدیل می‌کند و فضایی از بی‌اعتمادی عمیق ایجاد می‌نماید. علاوه بر این، هویت ملی‌گرای تند در بسیاری از این جریان‌ها باعث می‌شود تنوع قومی، فرهنگی و سیاسی ایران به جای پذیرش و کثرت‌گرایی، به عنوان تهدید تلقی شود و هر بحث درباره حقوق ملیت‌ها یا ساختارهای فراگیر دموکراتیک، فوراً به عنوان تجزیه‌طلبی رد گردد.

نتیجه آنکه، حتی در اپوزیسیون تبعیدی، کار جمعی پایدار دشوار می‌ماند و الگوی تاریخی فرقه‌گرایی با ابزارهای مدرن رسانه‌ای و سایبری بازتولید می‌شود. این ویژگی ساختاری، یکی از مهم‌ترین موانع شکل‌گیری همگرایی دموکراتیک و نهادهای پایدار در فرهنگ سیاسی ایران به شمار می‌رود.

انقلاب علیه سلطنت پهلوی تحت لوای جمهوری خواهی و به دنبال آن پیدایش کیش شخصیت در قالب امامت خمینی بر پایه همین فرهنگ فرقه گرایی میتوان توضیح داد. در نتیجه، عبور از فرقه‌گرایی صرفاً با تغییر رژیم سیاسی ممکن نیست. این گذار نیازمند نهادسازی پایدار، گسترش و تعمیق سرمایه اعتماد اجتماعی پل‌زن و پذیرش عملی کثرت‌گرایی در فرهنگ سیاسی است—فرآیندی طولانی و پیچیده که بدون آن، هر تحول سیاسی جدید نیز در خطر بازتولید همان الگوهای فرقه‌ای گذشته قرار خواهد گرفت.

——————-
نوشتار فوق بر اساس مطالب زیر تهیه شده است:

•  Abrahamian, E. (1978). “Factionalism in Iran: Political Groups in the Fourteenth Majlis (1944-46)”. Middle Eastern Studies, 14(1), 22-55.
•  Abrahamian, E. (1982). Iran Between Two Revolutions. Princeton University Press.
•  Abrahamian, E. (1993). Khomeinism: Essays on the Islamic Republic. University of California Press.
•  Abrahamian, E. (2008). A History of Modern Iran. Cambridge University Press.