تداوم این جنگ، بیتردید آرایش سیاسی را، چه در سطح بینالمللی و چه در داخل ایران دستخوش تغییر خواهد کرد. در این فرآیند، وزن و جایگاه بازیگران سیاسی بازتعریف میشود و کنشگرانی که فاقد مواضع سنجیده و واقعبینانه بودهاند، بهتدریج به حاشیه رانده خواهند شد. در این میان، جریانهایی که بدون توجه به منافع اکثریت جامعه، بر تداوم جنگ تأکید میکنند، بیش از دیگران در معرض از دست دادن اعتبار و جایگاه قرار دارند.
در نقطهای قابل تأمل، میتوان نوعی همپوشانی رفتاری میان بخشهایی از ساختار قدرت در ایران و برخی جریانهای جنگطلب در میان مخالفان مشاهده کرد؛ همپوشانیای که نه از همسویی ایدئولوژیک، بلکه از اشتراک در منطق قدرت و بیتوجهی به پیامدهای اجتماعی جنگ ناشی میشود.
این وضعیت نشان میدهد که مرزهای واقعی در سیاست، گاه نه میان «حاکمیت» و «اپوزیسیون»، بلکه میان رویکردهای مسئولانه و غیرمسئولانه ترسیم میشود.
در این میان، نقش رسانهها نیز بیش از هر زمان دیگری برجسته شده است. جنگ، رسانهها را به عرصه آزمونی جدی وارد میکند؛ جایی که جهتگیریهای سیاسی، منافع، و حتی منابع مالی و تکیهگاههای نهادی آنها آشکارتر میشود. در چنین فضایی، رسانهها یا میتوانند به بازسازی حقیقت کمک کنند، یا خود به بخشی از «جنگ روایتها» تبدیل شوند.
در کنار این تحولات، یکی از مهمترین ابعاد کمتر دیدهشده، پیامدهای اقتصادی و اجتماعی جنگ است که مستقیماً زندگی روزمره مردم را تحت تأثیر قرار میدهد. تجربهی تاریخی نشان میدهد که تداوم درگیریها بهطور معمول به تشدید فقر عمومی، کاهش قدرت خرید، اختلال در زیرساختهای اقتصادی و افزایش نابرابریهای اجتماعی میانجامد. در چنین شرایطی، فشارهای معیشتی و ناامنی اقتصادی میتواند به فرسایش سرمایه اجتماعی، گسترش نابهسامانیهای اجتماعی، افزایش مهاجرت و تضعیف انسجام ملی منجر شود. این پیامدها، بهویژه در جوامعی که پیشتر نیز با چالشهای ساختاری مواجه بودهاند، میتواند عمیقتر و ماندگارتر باشد.
پیامد این وضعیت، فراتر از عرصه سیاست و رسانه، به حوزه اخلاق عمومی نیز تسری مییابد. در بستر تنش و تعارض، اخلاق اغلب نخستین قربانی است. هنگامی که نقد اخلاقی بهعنوان تهدید تلقی شود و حقیقت به حاشیه رانده شود، اخلاق از یک «اصل» به یک «هزینه» تنزل مییابد. در چنین شرایطی، رفتار غیراخلاقی نهتنها تقبیح نمیشود، بلکه گاه بهعنوان امری «واقعبینانه» یا «ضروری» توجیه میگردد.
در نهایت، آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، بازگرداندن سیاست به سطحی از مسئولیتپذیری است که در آن، هزینههای انسانی و اجتماعی تصمیمات به رسمیت شناخته شود. جنگها ممکن است میان دولتها یا بازیگران سیاسی آغاز شوند، اما این جوامعاند که بهای اصلی آن را میپردازند. نادیده گرفتن این واقعیت، نخستین گام در بازتولید همان چرخهای است که بحران را تداوم میبخشد.
سلمان گرگانی
۱۲ فروردین ۱۴۰۵