ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 31.03.2026, 17:21
سیر تحول دیدگاه‌های ترکیه در مورد ایران

سلیم چویک

  خلاصه:
• ترکیه ایران را نه به‌عنوان یک دشمن وجودی، بلکه به‌عنوان رقیبی می‌بیند که باید مدیریت شود: رقیبی که ضعف‌هایش فرصت ایجاد می‌کند، اما فروپاشی‌اش خطراتی غیرقابل‌کنترل به همراه دارد.
• مهم‌ترین عواملی که نحوه درک نخبگان سیاسی و امنیتی ترکیه از ایران را شکل می‌دهند عبارت‌اند از: توازن ساختاری، مسئله کردها و تغییرات پویای ایدئولوژیک.
• حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، ترکیه را با یک دوراهی دشوار مواجه می‌کند که تأثیرگذاری اندکی بر آن دارد: چگونه از ضعف ایران بهره ببرد بدون آنکه در آشوب ناشی از آن گرفتار شود.

نگاه ژئوپلیتیکی ترکیه به ایران

نگاه ترکیه به ایران همواره تحت تأثیر نوعی دوگانگی راهبردی بوده است. آنکارا ایران را یکی از قدیمی‌ترین رقبای منطقه‌ای خود می‌داند، اما به‌ندرت آن را دشمنی آشکار تلقی کرده است. نفوذ ایران در خاورمیانه از دید ترکیه عمدتاً در چارچوب رقابت تفسیر می‌شود.

در نتیجه، عقب‌نشینی‌ها یا ضعف‌های ایران به‌عنوان فرصت‌های بالقوه ژئوپلیتیکی برای افزایش نفوذ ترکیه تلقی می‌شوند. در عین حال، سیاست‌گذاران ترکیه به‌طور مستمر از ترسیم ایران به‌عنوان تهدیدی که باید نابود شود پرهیز کرده‌اند. در عوض، ایران معمولاً به‌عنوان رقیبی دیده می‌شود که باید مهار و مدیریت شود.

این رویکرد تا حد زیادی حاصل یک محاسبه ساده هزینه-فایده است؛ به این معنا که آنکارا به‌خوبی درک می‌کند همان عوامل ساختاری که رقابت را ایجاد می‌کنند، تشدید تنش را نیز پرهزینه می‌سازند. برای درک این منطق، باید فراتر از دیپلماسی روزمره رفت و به عوامل عمیق‌تر ساختاری، ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی که در طول زمان ادراک ترکیه از ایران را شکل داده‌اند توجه کرد.

چارچوب‌های فکری راهبردی ترکیه

تفکر راهبردی ترکیه درباره ایران در طول تاریخ بر پایه سه چارچوب سیاستی همپوشان شکل گرفته است که در مجموع این دوگانگی راهبردی را توضیح می‌دهند:

۱. توازن ساختاری: ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای همسایه دیده می‌شود که به‌راحتی قابل سلطه نیست و بنابراین باید با آن موازنه برقرار کرد.
۲. رقابت مدیریت‌شده: بر همین اساس، سیاست‌گذاران ترکیه معمولاً ایران را در چارچوب رقابتی کنترل‌شده مورد توجه قرار می‌دهند.
۳. تحولات ایدئولوژیک: تغییرات ایدئولوژیک در هر یک از دو کشور، به‌طور دوره‌ای نحوه ادراک آن‌ها از یکدیگر را دگرگون می‌کند؛ گاهی ایران به‌عنوان چالشی امنیتی یا ایدئولوژیک برای ترکیه مطرح می‌شود و گاهی نیز زمینه برای تعامل عمل‌گرایانه فراهم می‌گردد.

این چارچوب‌ها در طول زمان تغییر یافته‌اند، اما در مجموع به‌طور مستمر نحوه نگاه نخبگان سیاسی و امنیتی ترکیه به ایران و واکنش‌های سیاستی آن‌ها را شکل داده‌اند.

توازن ساختاری و محدودیت رقابت

بحث درباره ترکیه و ایران تقریباً همیشه با یک واقعیت تاریخی شناخته‌شده آغاز می‌شود: مرز میان دو کشور از زمان عهدنامه قصر شیرین در سال ۱۶۳۹ تاکنون تقریباً بدون تغییر باقی مانده و به همین دلیل یکی از قدیمی‌ترین مرزهای جهان به‌شمار می‌رود.

این موضوع گاه به‌عنوان نشانه‌ای از روابط بسیار صلح‌آمیز تفسیر می‌شود، اما این برداشت گمراه‌کننده است. آنچه دوام این مرز نشان می‌دهد، در واقع این است که دو قدرت همسایه در طول تاریخ نتوانسته‌اند یکدیگر را تحت سلطه درآورند.

بنابراین، این مرز پایدار نه بیانگر نبود منازعه، بلکه بازتاب تداوم توازن ساختاری میان دو کشور است. این توازن قدرت، یک عامل پایدار و تعیین‌کننده در روابط دوجانبه است و همچنان بر نحوه نگاه ترکیه به ایران تأثیر می‌گذارد.

این توازن با این واقعیت تقویت می‌شود که هر دو کشور، دولت‌هایی پس از امپراتوری هستند که دارای جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای‌اند و در عرصه‌های ژئوپلیتیکی متعددی فعالیت می‌کنند. حوزه‌های نفوذ آن‌ها به‌ویژه در خاورمیانه و قفقاز جنوبی با یکدیگر تلاقی دارد.

این وضعیت، الگویی خاص در ادراک ترکیه از ایران ایجاد کرده است که ترکیبی از بدبینی و احتیاط است و در عین حال تلاش می‌کند از درگیری آشکار جلوگیری کند. برخلاف روابط ایران با اسرائیل، روابط ترکیه و ایران به‌ندرت در چارچوب بقا یا نابودی تعریف شده است. در عوض، این رابطه با رقابتی کنترل‌شده و دوره‌هایی محدود از همکاری عمل‌گرایانه مشخص می‌شود.

مسئله کردها: همکاری در سایه بی‌اعتمادی

با این حال، در روابط کلی دو کشور، یک مسئله امنیتی بر سایر مسائل غلبه دارد: مسئله کردها. هر دو کشور به‌طور تاریخی نسبت به بسیج سیاسی کردها حساس و نگران بوده‌اند.

از همان دوره میان دو جنگ جهانی، این نگرانی مشترک به شکل‌گیری چارچوب‌های همکاری منطقه‌ای مانند پیمان سعدآباد در سال ۱۹۳۷ انجامید که ترکیه، ایران، عراق و افغانستان را گرد هم آورد؛ تا حدی با هدف تثبیت مناطق مرزی و جلوگیری از شورش‌های فرامرزی.

به‌طور کلی، مسئله کردها هم موجب همکاری می‌شود و هم بی‌اعتمادی پایدار ایجاد می‌کند:

• عامل همکاری: تمایل مشترک برای جلوگیری از هرگونه خودمختاری کردی. نمونه بارز آن، مخالفت مشترک دو کشور با همه‌پرسی استقلال کردستان عراق در سال ۲۰۱۷ است. همچنین در برخی دوره‌ها، دو کشور در زمینه امنیتی و تبادل اطلاعات علیه شبکه‌های شبه‌نظامی کرد همکاری کرده‌اند.

• منبع بی‌اعتمادی: ترس از اینکه هر یک از دو کشور از مسئله کردها برای تضعیف ثبات داخلی کشور مقابل استفاده کند. برای مثال، فعالیت‌های حزب کارگران کردستان (PKK) در نزدیکی مرزهای ایران در دهه ۱۹۹۰ گاه در آنکارا به‌عنوان تلاشی برای تضعیف موقعیت ترکیه تفسیر می‌شد. مقامات ترکیه نیز در مواردی تهران را به فراهم کردن پناهگاه امن برای این گروه‌ها متهم کرده‌اند.

در مجموع، همکاری در مقابله با خودمختاری کردها بر بی‌اعتمادی غلبه داشته و همین امر مانع از آن شده است که روابط دو کشور به خصومت دائمی تبدیل شود.

ایدئولوژی، اسلام و تغییر در ادراک تهدید

در حالی که پویایی‌های رقابتی ناشی از توازن ساختاری، نزدیکی جغرافیایی و همکاری در برابر گروه‌های مختلف کردی، از عوامل ثابت در شکل‌دهی نگاه نخبگان سیاسی و امنیتی ترکیه به ایران هستند، ایدئولوژی به‌صورت دوره‌ای این نگاه را دگرگون کرده است.

از دهه ۱۹۲۰ تا اواخر دهه ۱۹۷۰، ترکیه و ایران از جهت‌گیری‌های ایدئولوژیک و ژئوپلیتیکی نسبتاً سازگاری برخوردار بودند. هر دو کشور درگیر فرآیند دولت-ملت‌سازی سکولار بودند و در دوران جنگ سرد در اردوگاه غرب قرار داشتند. این همسویی به‌ویژه در مشارکت آن‌ها در ترتیباتی مانند «سازمان پیمان مرکزی» (CENTO) نمود پیدا کرد.

نخستین شکاف بزرگ ایدئولوژیک با انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ رخ داد. برای نخستین بار طی دهه‌ها، دو کشور در دو سوی یک شکاف عمیق قرار گرفتند. نظام اسلامی انقلابی ایران در تضاد آشکار با نظام سیاسی سکولار ترکیه بود و این واگرایی در طول دهه ۱۹۸۰ عمیق‌تر شد.

در دهه ۱۹۹۰، این تنش‌های ایدئولوژیک به تضعیف محسوس نگاه ترکیه به ایران انجامید. شاید برای نخستین بار در دوره معاصر، بخش‌هایی از ساختار امنیتی ترکیه ایران را به‌عنوان یک تهدید واقعی تلقی کردند. ایدئولوژی انقلابی ایران مظنون به تأثیرگذاری بر شبکه‌های اسلام‌گرا در داخل ترکیه شد و در سطحی گسترده‌تر، روایتی شکل گرفت که ایران را با گروه‌های مسلح فعال در خاک ترکیه مرتبط می‌دانست.

این ادراک‌ها به اتخاذ سیاستی محتاطانه‌تر و امنیت‌محورتر از سوی ترکیه در قبال ایران منجر شد؛ از جمله نظارت دقیق‌تر بر شبکه‌های ایرانی در داخل ترکیه و تأکید بیشتر بر محدود کردن نفوذ سیاسی ایران.

این نگاه‌ها همچنین تحت تأثیر فضای سیاسی داخلی ترکیه در آن زمان تقویت شد. دهه ۱۹۹۰ اوج تنش میان سکولاریسم و اسلام سیاسی در این کشور بود و ارتش به‌عنوان پاسدار نظم سکولار نقش کلیدی ایفا می‌کرد. در چنین فضایی، ایران هم به یک نگرانی امنیتی تبدیل شد و هم به ابزاری برای رقابت‌های سیاسی داخلی.

جنبش‌های اسلام‌گرا به‌طور مکرر به همدلی، وابستگی یا حتی عامل بودن برای تهران متهم می‌شدند. حزب رفاه — مهم‌ترین حزب اسلام‌گرای آن دوره و پیش‌درآمد حزب عدالت و توسعه (AKP) — نیز بارها هدف چنین اتهاماتی قرار گرفت.

تغییر با ظهور حزب عدالت و توسعه

ظهور حزب عدالت و توسعه (AKP) در اوایل دهه ۲۰۰۰، نقطه عطف مهم دیگری بود. چشم‌انداز سیاست خارجی این حزب بر وابستگی متقابل اقتصادی، دیپلماسی عمل‌گرایانه و سیاست «تنش صفر با همسایگان» تأکید داشت.

در این چارچوب، رابطه با ایران به‌تدریج از حالت امنیتی خارج شد. دیگر ایران به‌عنوان تهدیدی ایدئولوژیک تعریف نمی‌شد؛ بخشی از این تغییر نیز به این دلیل بود که اسلام سیاسی دیگر در داخل ترکیه به‌عنوان عاملی بی‌ثبات‌کننده تلقی نمی‌شد.

دهه ۲۰۰۰ با گسترش روابط اقتصادی و تمایل ترکیه برای میانجی‌گری میان ایران و کشورهای غربی در مناقشات مربوط به برنامه هسته‌ای تهران همراه بود.

با این حال، به‌طور طعنه‌آمیزی، استفاده از «حمایت از ایران» به‌عنوان اتهام سیاسی در داخل ترکیه به‌طور کامل از بین نرفت. حتی می‌توان گفت در دوران حاکمیت حزب عدالت و توسعه تا حدی بازگشته است. رسانه‌ها و تحلیلگران نزدیک به دولت، منتقدان اسلام‌گرای این حزب را با همان برچسب‌هایی توصیف می‌کنند که در گذشته جریان سکولار و نظامی علیه خود این حزب به کار می‌برد.

به‌ویژه آن دسته از جریان‌ها و شخصیت‌هایی که سیاست‌های منطقه‌ای دولت ترکیه را از منظر مذهبی نقد می‌کنند، اغلب به «وابستگی به ایران» یا «همدلی با ایران» متهم می‌شوند.

برای مثال، رهبر حزب سعادت — که خود یک حزب اسلام‌گرا و برخاسته از همان سنت «ملی‌گوروش» است که حزب عدالت و توسعه نیز از آن نشأت گرفته — اخیراً ناچار شد به‌طور علنی اتهام «طرفداری از ایران» را رد کند.

به این ترتیب، استفاده ابزاری از «تهدید ایران» در گفتمان سیاسی، فراتر از شرایطی که آن را ایجاد کرده بود، ادامه یافته است.

بهار عربی و لایه جدید ایدئولوژیک

خیزش‌های عربی، لایه ایدئولوژیک دیگری به این روایت متغیر افزودند؛ چرا که ترکیه و ایران هر یک مدل متفاوتی از نظم سیاسی در جهان اسلام را پیش بردند.

رهبری ترکیه الگویی را ترویج می‌کرد که در آن زمان «دموکراسی مسلمان» نامیده می‌شد؛ مدلی که مشروعیت انتخاباتی، اقتصاد باز و روابط دوستانه با غرب را ترکیب می‌کرد. در مقابل، ایران همچنان از یک مدل انقلابی مبتنی بر مقاومت در برابر نفوذ غرب دفاع می‌کرد.

با این حال، برخلاف دهه ۱۹۹۰ که ایدئولوژی عامل اصلی تنش‌ها بود، اختلافات ایدئولوژیک در دوره بهار عربی بیشتر ماهیتی ژئوپلیتیکی داشتند. هر دو کشور در تلاش بودند نظم منطقه‌ای جدید را شکل دهند و مواضع ایدئولوژیک آن‌ها به همان اندازه که بیانگر ترجیحات هنجاری بود، بازتاب‌دهنده منافع راهبردی‌شان نیز محسوب می‌شد.

از رقابت با حاصل‌جمع صفر به رقابت مدیریت‌شده

رقابت میان ترکیه و ایران پس از خیزش‌های عربی بیش از همه در سوریه آشکار شد؛ جایی که آنکارا و تهران از بازیگران متفاوتی حمایت کردند و اهداف راهبردی کاملاً متفاوتی را دنبال کردند.

دستاوردهای ایران به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان زیان ترکیه تعبیر می‌شد و شکست‌های ایران نیز به‌عنوان فرصت‌هایی برای ترکیه تلقی می‌گردید. رقابتی که پیش‌تر قابل مدیریت بود، به‌تدریج به رقابتی منطقه‌ای برای نفوذ تبدیل شد.

با این حال، حتی در اوج رقابت نیابتی در سوریه، چارچوب‌هایی برای همکاری نیز میان دو کشور شکل گرفت. «روند آستانه» — که ترکیه، روسیه و ایران را به‌عنوان ضامن آتش‌بس‌های مختلف در سوریه گرد هم آورد — نمونه بارز این وضعیت بود:

یک سازوکار دیپلماتیک ساختارمند میان بازیگرانی که همزمان از نیروهای رقیب در میدان حمایت می‌کردند.

اما از سال ۲۰۲۱ به بعد، با آغاز روند ترمیم روابط ترکیه با شرکای غربی و کشورهای حوزه خلیج فارس، رقابت پنهان با ایران بار دیگر برجسته شد.

سقوط دولت بشار اسد در اواخر سال ۲۰۲۴ نیز بار دیگر این منطق را نشان داد: کاهش نفوذ ایران بلافاصله از سوی ترکیه به‌عنوان فرصتی برای گسترش فضای ژئوپلیتیکی خود مورد بهره‌برداری قرار گرفت.

رقابت بدون دشمنی: ترکیه در برابر جنگ با ایران

در سال‌های منتهی به حملات آمریکا و اسرائیل در ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، ترکیه در قبال حضور منطقه‌ای ایران در موقعیتی increasingly دوگانه و مردد قرار گرفت. کارزار مستمر اسرائیل علیه متحدان ایران در سراسر منطقه — از لبنان و سوریه تا غزه و فراتر از آن — موجب نوعی تردید در آنکارا شد.

از یک سو، تضعیف شبکه منطقه‌ای ایران فرصت‌هایی ایجاد کرد که ترکیه می‌توانست از آن بهره‌برداری کند. فروپاشی دولت بشار اسد بارزترین نمونه بود: عقب‌نشینی ایران در سوریه فضا را برای ورود بازیگران نزدیک به ترکیه باز کرد و این کشور را به یکی از تأثیرگذارترین بازیگران خارجی در نظم پس از اسد تبدیل ساخت.

از سوی دیگر، ترکیه نسبت به روند گسترده‌تری که عملیات نظامی اسرائیل ایجاد کرده بود، به‌طور فزاینده‌ای نگران شد؛ روندی که به عادی‌سازی حملات گسترده نظامی در چندین کشور انجامیده بود. همچنین، جایگاه رو به تثبیت اسرائیل به‌عنوان قدرت نظامی مسلط منطقه با تصور ترکیه از نظم منطقه‌ای همخوانی نداشت.

در نتیجه، هرچند ضعف ایران برای ترکیه مزایایی داشت، اما همزمان محیطی منطقه‌ای ایجاد کرد که از نظر آنکارا به‌طور فزاینده‌ای تهدیدآمیز تلقی می‌شود.

واکنش ترکیه به حملات ۲۰۲۵

زمانی که اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ حملاتی را علیه ایران آغاز کرد، ترکیه با آن مخالفت نمود. در این مقطع، محاسبات تغییر کرده بود: ترکیه از حملات مستقیم به ایران سودی نمی‌برد، در حالی که دلایل کافی برای محکوم کردن گسترش بی‌مهار قدرت نظامی اسرائیل داشت.

در این میان، برخی سیاستمداران و تحلیلگران ترک با نگرانی اشاره کردند که صداهای برجسته‌ای در محافل سیاست‌گذاری اسرائیل، ترکیه را به‌عنوان هدفی احتمالی در آینده مطرح کرده‌اند و آن را به‌نوعی «ایران جدید» در منطقه توصیف می‌کنند.

هرچند چنین اظهاراتی ممکن است از واقعیت‌های راهبردی فاصله داشته باشد، اما در داخل ترکیه بازتاب یافت و بُعد جدیدی به ادراکات امنیتی این کشور افزود.

برتری هوایی اثبات‌شده اسرائیل در برابر ایران نیز نگرانی‌های موجود درباره آسیب‌پذیری‌های ترکیه را تشدید کرده است — به‌ویژه ضعف نسبی نیروی هوایی و سامانه‌های پدافند هوایی این کشور، که طی یک دهه گذشته انباشته شده‌اند.

این نگرانی‌ها موجب شتاب گرفتن مذاکرات جاری با ایالات متحده درباره نوسازی جنگنده‌های F-16 و همچنین تلاش برای خرید جنگنده‌های یوروفایتر از اروپا شده است. جنگنده بومی «کان» (KAAN) نیز اهمیت بیشتری یافته، هرچند در کوتاه‌مدت نمی‌تواند راه‌حل محسوب شود.

اگرچه این نگرانی‌ها هنوز به اقدامات عملی مشخص در حوزه امنیتی تبدیل نشده‌اند، اما بحث‌ها درباره نیازهای دفاعی ترکیه را به‌طور قابل توجهی تسریع کرده‌اند.

جنگ ۲۰۲۶ و موضع حساب‌شده آنکارا

حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، تناقض‌های رویکرد دیرینه ترکیه نسبت به ایران را آشکارتر کرد. آنکارا پیش از آغاز جنگ، با چندین بازیگر منطقه‌ای برای جلوگیری از تشدید تنش‌ها همکاری کرده بود، اما پس از شروع درگیری، موضعی سنجیده و حساب‌شده اتخاذ کرد.

ترکیه این حملات را محکوم کرد و هشدار داد که می‌تواند به بی‌ثباتی بیشتر منطقه منجر شود. در عین حال، مقامات ترک با احتیاط از همسویی با تهران پرهیز کردند و تأکید داشتند که خود ایران نیز در روندی که به این درگیری انجامیده، مسئولیت دارد.

در نتیجه، موضع ترکیه ترکیبی بود از مخالفت آشکار با جنگ و در عین حال حفظ فاصله سیاسی از ایران.

نگرانی اصلی: فروپاشی ایران

آنچه بیش از همه سیاست‌گذاران ترکیه را نگران می‌کند، فروپاشی حکومت در ایران است. ترکیه حدود ۵۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد و در صورت بحران، یکی از اصلی‌ترین مقاصد پناهجویان خواهد بود.

جمعیت ایران حدود ۹۵ میلیون نفر است. در اینجا باید به یاد آورد که ورود پناهجویان از سوریه — کشوری با جمعیتی حدود ۲۵ میلیون نفر — آثار ماندگاری بر اقتصاد و بافت اجتماعی ترکیه بر جای گذاشت. بحران مشابهی از ایران می‌تواند ابعادی کاملاً متفاوت و بسیار گسترده‌تر داشته باشد.

علاوه بر این، اختلال اقتصادی، خطرات مربوط به تأمین انرژی و فشارهای امنیتی جدید در مرزهای شرقی ترکیه نیز بر پیچیدگی وضعیت می‌افزاید.

فروپاشی اقتدار دولت در ایران همچنین می‌تواند مسئله کردها را به‌شیوه‌ای جدید و غیرقابل پیش‌بینی احیا کند. بحث‌های اخیر در واشنگتن و اسرائیل درباره مسلح‌سازی گروه‌های کردی در داخل ایران، نگرانی‌ها در آنکارا را افزایش داده و این ترس را تقویت کرده است که فروپاشی ساختار دولت در ایران می‌تواند به مرحله‌ای جدید از نظامی‌شدن کردها در مرزهای شرقی ترکیه منجر شود.

به همین دلایل، آنکارا یک رقیب باثبات — حتی اگر مشکل‌ساز باشد — را به همسایه‌ای بی‌ثبات و آشوب‌زده ترجیح می‌دهد.

جمع‌بندی: رقابت قابل مدیریت

از این رو، نگاه ترکیه به جنگ را نمی‌توان صرفاً به مخالفت اصولی یا فرصت‌طلبی پنهان تقلیل داد. این نگاه بازتاب همان تنشی است که دهه‌ها روابط دو کشور را شکل داده است:

ایران یک رقیب است، اما در عین حال یک قدرت منطقه‌ای نیز هست که بی‌ثبات شدن آن، مشکلاتی ایجاد می‌کند که در نهایت خود ترکیه باید با آن‌ها مواجه شود.

در نتیجه، سیاست ترکیه نه بر ترجیح روشنِ ایرانِ قوی یا ضعیف، بلکه بر تلاش برای نگه داشتن رقابت اجتناب‌ناپذیر در سطحی قابل مدیریت استوار است.

با این حال، این رویکرد یک محدودیت ساختاری نیز دارد. ترکیه با تلاش برای حفظ فضای مانور میان «تعامل» و «مهار»، عملاً در موقعیتی مشابه برخی کشورهای حوزه خلیج فارس قرار گرفته است:

از یک سو در چارچوب ائتلاف‌های غربی قرار دارد و از سوی دیگر، کانال‌های عمل‌گرایانه ارتباط با ایران را حفظ می‌کند. این رویکرد قابل درک است، اما توانایی ترکیه برای تأثیرگذاری بر محیط منطقه‌ای — که در آن نقش ایران در حال بازتعریف است — را محدود می‌سازد.

تأملی در گذشته

در نگاهی پسینی، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که آیا تعامل پایدارتر منطقه‌ای با ایران — به‌ویژه از سوی ترکیه و کشورهای خلیج فارس — می‌توانست زودتر و در سطحی منطقه‌ای‌تر از شدت تنش‌ها بکاهد؟

چنین رویکردی مستلزم آن بود که ایران نه‌تنها به‌عنوان یک رقیب ژئوپلیتیکی، بلکه به‌عنوان بخشی از نظم امنیتی منطقه‌ای دیده شود که باید از طریق گفت‌وگوی منطقه‌ای شکل گیرد.

اینکه آیا چنین چارچوبی اساساً امکان‌پذیر بود یا نه، همچنان پرسشی باز است. با این حال، نبود آن باعث شده است که «مسئله ایران» بیش از آنکه توسط ترتیبات امنیتی منطقه‌ای شکل بگیرد، تحت تأثیر پویایی‌های نظامی و راهبردیِ خارج از منطقه قرار گیرد.

به نظر می‌رسد ترکیه و سایر بازیگران منطقه‌ای ناگزیر خواهند بود با پیامدهایی زندگی کنند که نقش محدودی در شکل‌دهی به آن‌ها داشته‌اند.

—-
* سلیم چِویک، پژوهشگر مدعو در مؤسسه مطالعات امنیت و سیاست بین‌الملل (SWP)، مرکز مطالعات کاربردی ترکیه
* منبع: کلینگندال - موسسه روابط بین‌الملل هلند - یک اندیشکده و آکادمی مستقل در امور بین‌الملل