ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 31.03.2026, 12:39
نقش متغیر روان‌شناختی در سقوط رژیم حاکم

احمد علوی

لحظهٔ سرنوشت: نقش متغیر روان‌شناختی در سقوط رژیم حاکم

۱. مقدمه: معمای فروپاشی ناگهانی رژیم‌های اقتدارگرا

فروپاشی رژیم‌های اقتدارگرا، هر چند دارای زمینه و مقدمات بلند مدتی است، اما  در مرحله نهایی اغلب نه به‌صورت تدریجی، بلکه به‌شکلی ناگهانی و غافلگیرکننده رخ می‌دهد. این پدیده در تحولات اواخر قرن بیستم، به‌ویژه فروپاشی بلوک شرق در سال ۱۹۸۹، و نیز در موج خیزش‌های موسوم به بهار عربی در سال ۲۰۱۱، به‌روشنی مشاهده شد. در بسیاری از این موارد، رژیم‌هایی که از نظر ظاهری از کنترل کامل بر جامعه و دستگاه سرکوب برخوردار بودند، در فاصله‌ای کوتاه مشروعیت و توان اعمال قدرت خود را از دست دادند.

این وضعیت پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند:
چرا رژیم‌هایی که ظاهراً از حمایت اجتماعی گسترده و دستگاه امنیتی قدرتمند برخوردارند، ناگهان فرومی‌پاشند؟

بخش قابل توجهی از ادبیات علوم سیاسی به تبیین‌های ساختاری مانند بحران اقتصادی، شکاف‌های طبقاتی، یا فشارهای بین‌المللی متکی است. با این حال، این تبیین‌ها به‌تنهایی قادر به توضیح عنصر «غافلگیری» در سقوط رژیم‌ها نیستند. نوشتار حاضر با اتخاذ رویکردی روان‌شناختی-رفتاری، نقش حامیان رژیم و ادراکات ذهنی آنان از قدرت، مشروعیت و هزینه‌های مخالفت را در مرکز تحلیل قرار می‌دهد.

چارچوب نظری این تحلیل، نظریه ترجیحات جعلی تیمور کوران است که توضیح می‌دهد چگونه افراد در شرایط اقتدارگرا ترجیحات واقعی خود را پنهان می‌کنند و چگونه شکستن این پنهان‌کاری می‌تواند به انفجار سیاسی منجر شود.

۲. چارچوب نظری: نظریه ترجیحات جعلی و پویایی‌های آستانه‌ای

تیمور کوران (Timur Kuran) در مقاله مشهور خود «Now Out of Never: The Element of Surprise in the East European Revolution of 1989» و سپس در کتاب (Private Truths, Public Lies) مفهوم ترجیحات جعلی را به‌عنوان سازوکاری کلیدی در جوامع سرکوبگر معرفی کرد. بر اساس این نظریه، افراد میان دو نوع ترجیح تمایز قائل می‌شوند:

- ترجیحات خصوصی: باورها و احساسات واقعی فرد درباره نظام سیاسی.
- ترجیحات عمومی: مواضعی که فرد در عرصه عمومی و تحت فشار اجتماعی یا سیاسی ابراز می‌کند.

بر پایه ادبیات رایج سیاسی ایران، پیامد چنین امر نوعی ریا است که در مناسبات اجتماعی ایران بسیار رایج است و افراد در زیر سایه سرکوب گسترده برای حفظ زندگی فردی و خانوادگی و حداقل های زندگی ناچارند «نقش بازی کنند». نقشی که به خود اصلی آنها نزدیک است در خانواده و جمع دوستان قابل اعتماد و نقشی دیگر عرصه عمومی فاصله میان این دو نقش، به زبان تیمور کوران ترجیحات جعلی (Preference Falsification) نامیده می‌شود. در رژیم‌های اقتدارگرا، این فاصله به دلیل ترس از مجازات، تمایل به هم‌رنگی اجتماعی، و یا بهره‌مندی از رانت‌های حکومتی افزایش می‌یابد. نتیجه آن، شکل‌گیری نوعی تعادل ناپایدار و ظاهری اجتماعی است که در آن نارضایتی گسترده وجود دارد، اما در عرصه عمومی دیده نمی‌شود، اما با دگرگونی شرایط ناگهان افراد رنگ عوض می کنند.

تیمور کوران این وضعیت را با مدل‌های آستانه‌ای توضیح می‌دهد. هر فرد دارای سطحی از تحمل دشواریهای شرایط موجود است که تعیین می‌کند چه زمانی حاضر است مخالفت علنی کند. هنگامی که چند نفر از این آستانه عبور کرده و ترجیحات واقعی خود را آشکار می‌کنند، هزینه روانی و اجتماعی سکوت برای دیگران افزایش می‌یابد و به‌تدریج «اثر دومینویی» یا «اثر آبشاری» از افشاگری شکل می‌گیرد. این «اثر دومینویی» می‌تواند در مدت کوتاهی به بسیج توده‌ای و فروپاشی رژیم بینجامد.

این نظریه در پیوند با مفاهیمی چون هم‌رنگی اجتماعی (Conformity)، ناهمخوانی شناختی و اثر ارابهٔ موسیقی (Bandwagon effect) قرار دارد و پلی میان اقتصاد رفتاری، روان‌شناسی اجتماعی و علوم سیاسی ایجاد می‌کند. اثر ارابهٔ موسیقی یا(Bandwagon Effect) به این معناست که افراد تمایل دارند عقیده، رفتار یا انتخابی را بپذیرند فقط به این دلیل که می‌بینند افراد زیادی همان کار را انجام می‌دهند.

به بیان ساده: «چون بقیه سوار شده‌اند، من هم سوار می‌شوم.»

۳. ترجیحات جعلی به‌مثابه سازوکار دوگانه: ثبات ظاهری و بی‌ثباتی پنهان

یکی از مهم‌ترین دلالت‌های نظریه کوران آن است که ترجیحات جعلی هم‌زمان دو کارکرد متناقض دارد:

در کوتاه‌مدت، به ثبات رژیم کمک می‌کند، زیرا تصویری از اجماع و مشروعیت عمومی ایجاد می‌کند.
در بلندمدت، به انباشت نارضایتی پنهان می‌انجامد و امکان بروز انفجار ناگهانی را افزایش می‌دهد.

به بیان دیگر، رژیم‌های اقتدارگرا نه تنها از مخالفان خود، بلکه از حامیان ظاهری خود نیز اطلاعات غلط دریافت می‌کنند. این امر موجب خطای محاسباتی در سطح حاکمیت می‌شود؛ زیرا سیاست‌گذاران بر اساس نشانه‌های ظاهری حمایت، میزان واقعی مشروعیت خود را بیش از حد برآورد می‌کنند.

۴. مطالعه موردی نخست: انقلاب رومانی ۱۹۸۹ و فروپاشی ناگهانی اقتدار

رومانی در سال‌های پایانی حکومت نیکلای چائوشسکو یکی از بسته‌ترین و سرکوبگرترین نظام‌های اروپای شرقی بود. دستگاه امنیتی قدرتمند، کنترل شدید رسانه‌ها و بسیج‌های نمایشی، تصویری از حمایت توده‌ای از رژیم ارائه می‌داد. با این حال، در دسامبر ۱۹۸۹، طی یک تجمع سازمان‌دهی‌شده در بخارست که قرار بود نمایش وفاداری مردم به رژیم باشد، جمعیت به‌طور ناگهانی علیه چائوشسکو شعار داد.

واکنش متحیرانه چائوشسکو در برابر این تغییر ناگهانی فضای جمعیت، نماد شکسته شدن دیوار ترجیحات جعلی بود. در عرض چند روز، ارتش و بخش‌هایی از دستگاه امنیتی از سرکوب مردم خودداری کردند و به صف معترضان پیوستند. سقوط رژیم و اعدام چائوشسکو تنها طی چهار روز رخ داد.

این تحولات با الگوی نظری کوران هم‌خوانی کامل دارد:
یک رویداد محرک کوچک (شکستن سکوت در تجمع) باعث کاهش آستانه روانی (Psychological threshold) دیگران شد و موجی از افشای ترجیحات واقعی به راه انداخت که به فروپاشی سریع رژیم انجامید.

۵. تحلیل تطبیقی: از انقلاب مخملی تا بهار عربی

۱-۵. انقلاب مخملی چکسلواکی
در نوامبر ۱۹۸۹، اعتراضات دانشجویی در پراگ با سرکوب مواجه شد. انتشار شایعه کشته شدن یک دانشجو، به‌عنوان رویداد محرک عمل کرد و موجی از اعتراضات را در سراسر کشور برانگیخت. در عرض چند هفته، حزب کمونیست قدرت را واگذار کرد. سرعت و کم‌خشونتی این تحول نشان می‌دهد که بخش بزرگی از جامعه و حتی مقامات میانی پیش‌تر ترجیحات واقعی خود را پنهان کرده بودند و در سر بزنگاه ناگهان صف خود را عوض کردند.

۲-۵. تونس و مصر در بهار عربی
در تونس، خودسوزی محمد بوعزیزی به‌عنوان جرقه‌ای عمل کرد که ترجیحات جعلی گسترده در جامعه زیر سرکوب پلیسی را آشکار ساخت. نکته کلیدی، خودداری ارتش از سرکوب معترضان بود؛ امری که نشان می‌دهد حتی در درون دستگاه قدرت نیز ترجیحات خصوصی با مواضع رسمی فاصله داشت.

در مصر نیز، تصمیم ارتش به عدم حمایت از حسنی مبارک، لحظه‌ای تعیین‌کننده بود. تغییر ناگهانی موضع این نهاد قدرتمند، نشان‌دهنده بازنگری روان‌شناختی مقامات نظامی در ارزیابی هزینه‌ها و منافع ادامه حمایت از رژیم بود.

۳-۵. فروپاشی واقعی: چرخش حامیان و بی‌طرفی ارتش در ایران
لحظه تعیین‌کننده در انقلاب ایران نه خروج شاه از کشور، بلکه بی‌طرفی ارتش در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ بود. فرماندهان ارتش اعلام کردند که برای جلوگیری از خونریزی بیشتر در درگیری میان دولت و انقلابیون دخالت نخواهند کرد.

این تصمیم به‌معنای آن بود که:

- ستون فقرات رژیم از درون فرو ریخت
- نیروهای وفادار دیگر انگیزه‌ای برای مقاومت نداشتند
- دولت بختیار عملاً بی‌پایه شد
- در چارچوب نظریه ترجیحات جعلی، این لحظه همان افشای ترجیحات واقعی مقامات نظامی بود: آنان دیگر حاضر نبودند هزینه دفاع از رژیم را بپردازند.

۶. بحث نظری: عنصر غافلگیری و محدودیت‌های پیش‌بینی

نظریه ترجیحات جعلی توضیح می‌دهد که چرا فروپاشی رژیم‌های اقتدارگرا غالباً برای تحلیل‌گران و حتی برای خود رژیم‌ها غافلگیرکننده است. هنگامی که ترجیحات واقعی افراد در سطح وسیعی پنهان می‌شود، هیچ ابزار آماری یا اطلاعاتی نمی‌تواند به‌طور دقیق میزان واقعی نارضایتی را آشکار کند.

با این حال، این نظریه به‌تنهایی کافی نیست و باید در کنار عوامل ساختاری تحلیل شود. بحران اقتصادی، شکاف‌های میان مقامات، یا فشارهای بین‌المللی می‌توانند به‌عنوان متغیرهای محرک عمل کرده و آستانه‌های روان‌شناختی را کاهش دهند. از این رو، تلفیق رویکرد روان‌شناختی کوران با تبیین‌های ساختاری، چارچوب تحلیلی جامع‌تری ارائه می‌دهد.

۷. نتیجه‌گیری: حامیان رژیم به‌عنوان عاملان لحظهٔ سرنوشت

نوشتار حاضر نشان می‌دهد که سقوط رژیم‌های اقتدارگرا نه صرفاً نتیجه فشار مخالفان، بلکه حاصل تغییر ناگهانی در رفتار و ادراک حامیان ظاهری آن‌هاست. ترجیحات جعلی ، که در دوره‌های ثبات ظاهری به بقای رژیم کمک می‌کند، در لحظه‌ای بحرانی به نقطه ضعف اصلی آن تبدیل می‌شود.

به بیان دیگر، لحظهٔ سرنوشت رژیم‌های اقتدارگرا زمانی فرا می‌رسد که حامیان خاموش، ترجیحات واقعی خود را آشکار کنند. این لحظه، که اغلب با یک رویداد کوچک آغاز می‌شود، می‌تواند به «اثر دومینویی» از تغییرات رفتاری منجر شود که در مدت کوتاهی توازن قدرت را دگرگون می‌کند.

درک این سازوکار برای تحلیل‌گران سیاسی، سیاست‌گذاران و کنشگران اجتماعی اهمیت بنیادین دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که ثبات ظاهری رژیم‌ها لزوماً نشانه مشروعیت واقعی آن‌ها نیست و فروپاشی می‌تواند از درون شبکه حامیان آغاز شود.



نظر خوانندگان:


■ درود بر آقای علوی. تلاش های شما جهت تعریف شرایط اجتماعی در چهار چوب های علمی کاری ارزنده است که هر چقدر انجام شود باز هم نیاز بیشتر به آن وجود دارد.
رنگ باختن و سرریز شدن “ترجیحات جعلی” و شکل گیری “اثر آبشاری” در ایران نخستین بار به هنگام جنبش ۲ خرداد بوقوع پیوست. غافل گیری نتایج ۲ خرداد و پیامد های بلافاصله اش آنچنان برای رژیم ایران سخت و تکان دهنده بود که منجر به یک “انقلاب” امنیتی در سیستم جمهوری اسلامی شد. جای این بحث نیست که رهبری ۲ خرداد موقعیت ها را از دست داد، و هنگامی که امکانش را داشت نه اقدام به تغییرات همیشگی در نظام جمهوری اسلامی کرد و نه تثبیت نهاد های مردمی دائمی، اما طرف مقابل، حلقه سخت قدرت شروع به ایجاد یک امپراتوری بین المللی امنیتی پلیسی کرد و براستی در این راه کم نگذاشت، و در نهایت و بعد از جنبش سبز حتی اصلاح طلبان بر آمده از ۲ خرداد را نیز بصورت فاکتوری در مهندسی های اجتماعی و سیاسی خود اضافه کرد.
البته خواهی نخواهی رژیم اقتدار گرا بدلیل ماهیت خود با انفجار های اجتماعی روبرو خواهد شد. که دیدیم در زن زندگی آزادی این واقعه کاملا بر مبنای تعریف شما رخ داد. یک اتفاق محدود “قتل ژینا” اثر دومینوئی بجای گذاشت و رژیم سراپا آماده را بیشتر از یک سال به تقلا برای بقا خود ناچار ساخت. و دست آخر در قیام دی ماه ثابت شد که جامعه بطور وسیعی “ترجیحات جعلی” را کنار گذاشته. رژیم برای بقاء خود دست به قتل عام زد، اما پیدا بود که این بار راه فرار طولانی مدت برای رژیم وجود ندارد و تکرار مدنی این جنبش در پیش خواهد بود و تا تغییرات ریشه ای ادامه خواهد داشت.
جنگ اما به تعطیلی اجتماعی مدنی ایران انجامید، و اگر چه ضربات سنگین مادی-انسانی به رژیم وارد آورد، اما بازی جدیدی با قوانین جدیدی را برای رژیم شروع کرد و “ترجیحات” جدید و کاراتری برای کنترل جمعی بدست رژیم داد، که در نهایت سبب تعویق قیام نهایی مردم میشود. تنها باید آرزو کرد ایرانی یکپارچه باقی بماند.
با احترام، پیروز.