ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Fri, 27.03.2026, 18:29
دیواری کوتاه‌تر از شیرین عبادی نیافتید؟

کاظم علمداری

در میانهٔ این همه ویرانی و جنگ، در زیر سایهٔ اضطراب، بی‌ثباتی، اعدام و خطر دائمی که زندانیان سیاسی را تهدید می‌کند، باز هم عده‌ای دیواری کوتاه‌تر از خانم عبادی نیافته‌اند؛ کسانی که با جمع‌آوری امضا برای به اصطلاح کمیتهٔ صلح نوبل، دور تازه‌ای از کینه‌توزی و تخریب را آغاز کرده‌اند.

پرسش‌های بنیادی همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند:

چشمانی که یا ابعاد فاجعه‌بار جنگ را نمی‌بینند، یا نمی‌خواهند ببینند، و هنوز مسبب اصلیِ این همه مصیبتِ آوارشده بر سر ملت ایران را به‌روشنی نمی‌شناسند — و حتی از خود نمی‌پرسند چرا بخشی از جامعه به نقطه‌ای رسیده که از حملهٔ نظامی خارجی یا حذف رهبران و فرماندهان نظام استقبال می‌کند — با شگفتی تمام، اما حمله به عبادی را به راهی برای گریز از بحران ذهنی و سیاسی خود بدل کرده‌اند.

چرا جمهوری اسلامی به چنان بن‌بست و فروپاشی اخلاقی رسیده است که برای بقای خود، در فاصلهٔ دو شب، هزاران معترض بی‌دفاع را در خیابان به گلوله می‌بندد؟ چرا امضاکنندگان این بیانیه حتی یک سطر به این جنایت آشکار — و کم‌سابقه در تاریخ معاصر ایران — اختصاص نداده‌اند؟ این بیانیه از کدام منبع و با چه نیتی سرچشمه گرفته است که چنین فجایع هولناکی را به‌کلی نادیده می‌گیرد، اما با بزرگ‌نمایی نقش یک فرد، می‌کوشد افکار عمومی را از مسئلهٔ اصلی منحرف کند؟ چه کسانی پشت این پرده، آگاهانه بر واقعیت‌ها غبار می‌پاشند؟

تأسف‌بارتر آن‌که در میان امضاکنندگان، نام افرادی خوش‌نام نیز دیده می‌شود؛ کسانی که سال‌ها خود را در صف منتقدان و مخالفان این نظام تعریف کرده‌اند. چگونه است که این افراد امروز چشم بر کارنامهٔ خونین همین حکومت می‌بندند و — خواسته یا ناخواسته — در کنار روایت‌سازان و توجیه‌گران آن قرار می‌گیرند؟ این فقط یک لغزش ساده نیست؛ عبور از مرزهای اخلاقی و بی‌مسئولیتی سیاسی است.

آیا آنان در ذهن خود تصویری از این دارند که ایران با چنین حکومتی و با پشتیبانی مدافعان آن، به کدام سو خواهد رفت؟ آیا نقش نظام ولایت فقیه را در کشاندن کشور به این ورطهٔ سقوط می‌بینند که اکنون با مدافعان همان ساختار، علیه یک فرد هم‌صدا شده‌اند؟

اما یک نکته را باید بی‌پرده گفت:

حملات نظامی خارجی نه بر اساس خواست و منافع مردم ایران انجام می‌شود و نه قرار است چنین باشد؛ چنین اقداماتی به‌شدت محکوم است. این تصمیم‌ها در اتاق‌های سرد قدرت و بر پایهٔ محاسبات دولت‌ها اتخاذ می‌شود. نادیده گرفتن نقش جمهوری اسلامی در کشاندن ایران به پرتگاه هولناک یک جنگ ویرانگر، و تقلیل این واقعیت پیچیده به جدالی بر سر موضع یک فرد، چیزی جز ساده‌انگاری خطرناک و انحراف از مسئلهٔ اصلی نیست.

من نیز، بی‌تردید، به برخی از مواضع خانم عبادی — به‌ویژه در نسبت با ایدهٔ حملهٔ نظامی به‌عنوان راه رهایی — نقد دارم. اما این نقد، اگر قرار است شأن خود را حفظ کند، نمی‌تواند به هم‌صدایی با جریان‌هایی فروکاسته شود که در عمل در خدمت توجیه یا بازتولید همان ساختار سرکوبگر قرار می‌گیرند. نقد مستقل، مرزبندی‌ای روشن و استوار می‌طلبد.

از سوی دیگر، مخالفت با جنگ و تخریب زیرساخت‌های کشور، به‌هیچ‌وجه به معنای حمایت از وضع موجود نیست — هرچند برخی از امضاکنندگان این بیانیه خود دلبستهٔ همان نظم‌ ونظامند. تجربهٔ تاریخ نشان داده است که بمباران نه بذر دموکراسی می‌پراکند و نه راهی به آزادی می‌گشاید؛ بلکه معمولاً جامعه را فرسوده‌تر، بنیان‌های آن را سست‌تر و مسیر گذار را پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر می‌کند. به بیان روشن‌تر، بمباران هوایی — به‌تنهایی — هرگز نتوانسته است رژیم دیکتاتوری را به نظمی پایدار و دموکراتیک بدل سازد. گسیل پیاده نظام نیز حاصلی جزجنگ داخلی، کشتار و ویرانگری درپی نخواهد داشت.

از زمانی که کمیتهٔ صلح نوبل، خانم عبادی را شایستهٔ این جایزه دانست، روندی کم‌وبیش ثابت آغاز شد: حمله، تخریب و مطالبه‌گری‌های متناقض. روزی از او خواستند رهبری اپوزیسیون را بر عهده بگیرد، روزی دیگر سرزنشش کردند که چرا وارد سیاست شده است. زمانی به دلیل نزدیکی به رضا پهلوی مورد حمله قرار گرفت و زمانی دیگر به دلیل فاصله گرفتن از او. حتی گفت‌وگو با گروه‌های اتنیکی نیز برایش «جرم» تلقی شد.

در این میان، نباید از کارنامهٔ حقوق بشری او چشم پوشید. سال‌ها دفاع از حقوق کودکان و خانواده‌های قربانیان قتل‌های سیاسی، و نیز تجربهٔ مستقیم فشار، تهدید و حذف — از مصادرهٔ دفترکارو حساب بانکی و فشار بر خانواده تا حد توطئه برهم زدن روابط زناشویی و محرومیت از فعالیت در داخل کشور — بخشی از واقعیتی است که در داوری دربارهٔ او باید دیده شود. آثار او، از جمله کتاب «تا آزادی»، که تا به حال بیش از سی زبان منتشر شده است تنها گوشه‌ای از این تجربه‌های تلخ و حتی سناریوهای تهدیدآمیز علیه او، از جمله طرح ترورش، را بازگو می‌کند. به منتقدان منصف توصیه می شود این کتاب را مطالعه کنند

«تلاش‌های پیوسته و انسانیِ خانم عبادی را نمی‌توان صرفاً به دلیل تفاوتِ نگاه او — نگاهی که پژواک خواسته‌های گروهی از مردم ایران نیز هست — کم‌رنگ کرد یا در چارچوب ارادۀ دیگران محدود ساخت.

اما آنچه امروز در قالب بیانیه‌ای علیه او دیده می‌شود، فراتر از یک نقد معمول است. با پدیده‌ای مواجهیم که می‌توان آن را ائتلافِ ناهمگونِ تخریب نامید: هم‌صداییِ شگفت‌انگیز نیروهایی که روزگاری در برابر یکدیگر ایستاده بودند و اکنون در یک نقطه به هم رسیده‌اند — آن هم برای حمله به یک فرد. از توجیه‌کنندگان سرکوب‌های خونین جمهوری اسلامی گرفته تا برخی مخالفان آن؛ از چهره‌های ناشناخته تا صاحبان تریبون، همگی در این نقطه اشتراک پیدا کرده‌اند.»

این هم‌صدایی تصادفی نیست. در جامعه‌ای گرفتار بحران، بی‌ثباتی و تفرقه، مرزهای سیاسی نیز جابه‌جا می‌شوند و صف‌بندی‌ها شکل تازه‌ای پیدا می‌کنند. جامعه ای که برابرهم قرار گرفته است. در چنین فضایی، ساده‌ترین کار آن است که تحلیل را با حملهٔ شخصی جایگزین کنند. به‌جای پاسخ دادن به این پرسش بنیادین که این حکومت چه بر سر مردم آورده است که بخشی از جامعه تا استقبال از حملهٔ خارجی یا توهم «نجات از بیرون» پیش می‌رود، انرژی‌ها صرف تسویه‌حساب‌های شخصی و سیاسی و تخریب چهره‌ها می‌شود.

در نهایت، مسئله فقط یک فرد نیست؛ مسئله، کیفیت یک فضای سیاسی ناسالم است.

پرسش این است: آیا اپوزیسیون ایران — نه آن بخش از امضاکنندگان که عملاً مدافع حکومت‌اند — می‌خواهد از «سیاست حذف» عبور کند و به «سیاست ساختن» برسد، یا همچنان در چرخهٔ فرسایندهٔ تخریب باقی خواهد ماند؟

کی قرار است از فاز افشاگری‌های از این و آن و مرزبندی‌هایی که بدون تشخیص اولویت‌ها صورت می‌گیرد، و از الگوهایی که همگرایی سازنده میان نیروهای متفاوت و صداهای متکثر ایران را دشوار و بلکه ناممکن می‌کند، عبور کرد؟



نظر خوانندگان:


■ به نظر برخی اسامی فیک هستند و یکی دو تا از اسم‌ها هم چند سال پیش فوت کردند. گویانیوز خوشبختانه چاپ نکرد. کاش برای نجات نرگس محمدی و دیگر زندانیان سیاسی که در بند جمهوری اسلامی هستند تلاش کنند.
پروین ملک


■ نوشته‌ای قابل‌تأمل بود که پس از مدت‌ها آن را از زاویه‌ای متفاوت خواندم.  تا امروز آنچه از سوی مخالفان رضا پهلوی منتشر شده اغلب چیزی جز تخریب، توهین و دشمنی نبوده است. امید که در آینده مردم ایران هرچه بیشتر به تساهل و تفاهم نزدیک شوند و با همدلی باقیمانده‌ی حکومت اسلامی را نومیدتر سازند و به زباله دان تاریخ تحویل دهند. پاینده باد سرزمین‌مان، ایران.
aghdassh