مقدمه: پارادوکس بقا پس از شوکهای داخلی و خارجی
در ادبیات کلاسیک انقلاب، بهویژه در آثار تدا اسکاچپل (Theda Skocpol) و ساموئل هانتینگتون (Samuel Huntington)، سقوط رژیمها معمولاً زمانی رخ میدهد که سه شرط همزمان محقق شود: بحران عمیق اقتصادی، شکاف در مقامات کلیدی حاکم و فروپاشی یا بیطرفی دستگاه سرکوب. در تجربه ایران طی سالهای ۱۴۰۴ تا ۱۴۰۵، نشانههای بحران اقتصادی و فشار خارجی بهوضوح مشاهده میشد، اما دو شرط دیگر یعنی گسست در ائتلاف الیگارشهای حاکم و ازهمپاشی نیروهای سرکوب تحقق نیافت. همین عدم تقارن در تحقق شروط انقلاب، یکی از مهمترین دلایل تداوم رژیم به شمار میرود.
قتل رهبر رژیم ولایی علی خامنهای، که در بسیاری از نظامهای شخصمحور میتواند به فروپاشی سریع ساختار قدرت منجر شود، در این مورد خاص به بحران جانشینی مدیریتناپذیر تبدیل نشد، زیرا سازوکارهای نهادی برای انتقال قدرت از پیش در قانون اساسی و در شبکههای غیررسمی قدرت پیشبینی شده بود. در نتیجه، آنچه در نگاه نخست میتوانست یک ضربهٔ مرگبار تلقی شود، در عمل به آزمونی برای ظرفیت جذب شوک نظام سیاسی تبدیل شد و این نظام توانست با فعالسازی سازوکارهای جانشینی و تکیه بر نهادهای سرکوب و روحانی، از مرحلهٔ فروپاشی عبور کند.
فصل اول: چارچوب نظری – چگونه رژیمهای اقتدارگرا دوام میآورند
۱.۱ نظریه گزینشگران و رویکرد بقا در رژیمهای با ائتلاف محدود
نظریه گزینشگران (Selectorate Theory) که توسط بروس بوئنو د مسکیتا (Bruce Bueno de Mesquita) و همکارانش توسعه یافت، توضیح میدهد که در رژیمهایی که ائتلاف واقعی قدرت کوچک است، بقای نظام حاکم بیش از آنکه به رضایت عمومی وابسته باشد، به حفظ وفاداری همین ائتلاف الیگارشهای محدود بستگی دارد. در چنین نظامهایی، توزیع رانت به گروهی محدود از نخبگان، هزینهٔ خروج از ائتلاف را بالا میبرد و در نتیجه احتمال شورش مقامات کاهش مییابد.
در رژیم ولایی، ائتلاف واقعی قدرت نه کل جامعه و حتی نه کل ساختار دولت، بلکه مجموعهای از نهادهای سرکوب نظیر سپاه، حوزویان سیاسی و شبکههای الیگارشهای اقتصادی وابسته است. همین کوچک بودن ائتلاف حاکم باعث شده که رژیم بتواند با منابع محدود، سرسپردگی الیگارشهای کلیدی را حفظ کند و از فروپاشی در شرایط بحران جلوگیری نماید.
۱.۲ تابآوری اقتدارگرایانه و نهادسازی موازی
مفهوم تابآوری اقتدارگرایانه (Authoritarian Resilience) در مطالعات خاورمیانه توسط پژوهشگرانی چون استیون هایدمن (Steven Heydemann) و دانیل برومبرگ (Daniel Brumberg) مطرح شد. آنان نشان دادند که بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا نه با اصلاحات دموکراتیک، بلکه با بازطراحی نهادی و ایجاد نهادهای موازی توانستهاند خود را با فشارهای داخلی و خارجی تطبیق دهند. این رژیمها با توزیع گزینشی منابع، کنترل فضای رسانهای و گسترش دستگاههای امنیتی، نوعی سازگاری اقتدارگرایانه ایجاد میکنند که به آنها امکان میدهد بحرانها را بدون تغییر بنیادین در ساختار قدرت پشت سر بگذارند.
رژیم ولایی از آغاز دههٔ ۱۳۶۰ به بعد، با ایجاد ارگانهایی مانند سپاه پاسداران، بسیج، و مجموعهای از بنیادهای اقتصادی خارج از کنترل دولت، نمونهای کلاسیک از چنین نهادسازی موازی را ارائه کرده است؛ نهادهایی که در زمان بحران میتوانند مستقل از ساختار رسمی دولت و بدون محدودیتهای دیوانسالارانه و قانونی عمل کنند و بقای رژیم را حفظ نمایند.
۱.۳ انسجام مقامات کلیدی بهعنوان مهمترین متغیر جلوگیری از سقوط
مطالعات تطبیقی دربارهٔ سقوط رژیمها نشان میدهد که مهمترین متغیر پیشبینیکنندهٔ فروپاشی، نه شدت نارضایتی عمومی، بلکه میزان انسجام یا شکاف در میان مقامات حاکم است. پژوهشهای باربارا گدس (Barbara Geddes) نشان میدهد که رژیمهایی که بر ائتلافهای نهادمند و شبکههای الیگارشهای سرسپردگی متقابل استوارند، حتی در شرایط بحران شدید نیز دوام بیشتری دارند.
در بحران اخیر ایران، نه فرماندهان ارشد سپاه، نه حوزویان بلندپایه و نه مدیران یا کارگزاران کلیدی بوروکراسی نشانهای از جدایی از رژیم بروز ندادند. این انسجام الیگارشهای موسسات سرکوب، سیاسی و اقتصادی و حوزوی باعث شد که اعتراضات اجتماعی و فشار خارجی نتواند به شکاف در رأس هرم قدرت تبدیل شود و در نتیجه مسیر کلاسیک واژگونی رژیم تاکنون مسدود بماند.
فصل دوم: معماری نهادی رژیم ولایی بهعنوان سیستم جذب شوک
۲.۱ بیت رهبری بهمثابه مرکز فرماندهی فرادولتی
یکی از ویژگیهای متمایز رژیم ولایی، وجود نهادی است که در قانون اساسی تعریف دقیقی ندارد اما در عمل مهمترین مرکز تصمیمگیری سیاسی و سرکوب به شمار میرود؛ نهادی که در ادبیات سیاسی از آن با عنوان بیت رهبری یاد میشود. این نهاد شبکهای از مشاوران، نهادهای اطلاعاتی، دفاتر اقتصادی و کانالهای ارتباطی با نیروهای نظامی را در بر میگیرد و عملاً همچون یک دولت موازی عمل میکند. تمرکز چنین اختیاراتی در یک ساختار غیررسمی باعث شده است که حتی در صورت حذف یا مرگ رهبر، شبکهٔ تصمیمگیری و هماهنگی از هم نپاشد و بتواند با انتخاب جانشین یا تشکیل ساختار موقت، خلأ قدرت را مدیریت کند.
۲.۲ سپاه پاسداران بهعنوان ستون فقرات سرکوب و اقتصادی رژیم
سپاه پاسداران در تحلیلهای علوم سیاسی اغلب بهعنوان نمونهای از یک نیرو یا گارد پراتوریانی (Praetorian Guard) توصیف میشود؛ نیرویی که نهفقط وظیفهٔ دفاع از مداخله خارجی، بلکه مأموریت دفاع از خود رژیم را نیز بر عهده دارد. سپاه در طول دههها از یک نیروی صرفاً نظامی به سازمانی فربه و چندکارکردی تبدیل شده که شامل شاخههای اطلاعاتی، اقتصادی و فرهنگی است. این گسترش نهادی باعث شده که سپاه منافع مستقیمی در بقای رژیم داشته باشد، زیرا فروپاشی نظام بهمعنای از دست رفتن منابع اقتصادی، موقعیت اجتماعی و مصونیت سیاسی اعضای آن خواهد بود.
۲.۳ اقتصاد شبهدولتی و شکلگیری رانت ناشی از تحریم
تحریمهای بینالمللی که با هدف تضعیف رژیم ولایی اعمال شدند، در عمل به تقویت شبکههای اقتصادی غیرشفاف وابسته به نهادهای حکومتی انجامیدند. در ادبیات اقتصاد سیاسی، این پدیده با عنوان رانتجویی تحریمی (Sanctions-Induced Rentierism) شناخته میشود؛ وضعیتی که در آن محدودیتهای خارجی، تجارت را به کانالهای غیررسمی و کنترلشده منتقل میکند و به این ترتیب نهادهای سرکوب و شبهدولتی نقش بیشتری در اقتصاد پیدا میکنند. این تحول موجب شد که بخش قابل توجهی از منابع مالی کشور خارج از نظارت عمومی و پارلمان قرار گیرد و در اختیار نهادهایی باشد که مستقیماً به بقای رژیم وابستهاند.
فصل سوم: شواهد تجربی از جذب شوک در بحران ۱۴۰۴–۱۴۰۵
۳.۱ قتل رهبر و محدودیتهای راهبرد قطع سر
در مطالعات نظامی و امنیتی، راهبرد حملهٔ قطع سر (Decapitation Strategy) بر این فرض استوار است که حذف رهبر یک رژیم میتواند ساختار فرماندهی را مختل کرده و به فروپاشی سریع منجر شود. با این حال، پژوهشهای تطبیقی نشان دادهاند که این راهبرد تنها در رژیمهای کاملا متمرکز، شخصمحور و فاقد سازوکار جانشینی مؤثر است. رژیم ولایی بهواسطهٔ پیشبینی نقش مجلس خبرگان و امکان تشکیل شورای موقت رهبری، از پیش برای چنین سناریویی سازوکار حقوقی و نهادی فراهم کرده بود. در نتیجه، قتل رهبر به جای ایجاد خلأ طولانیمدت قدرت، به فرآیندی نسبتاً کنترلشده از انتقال قدرت انجامید.
۳.۲ سرکوب اعتراضات و تداوم فرمانپذیری نیروهای امنیتی
تجربهٔ اعتراضات گسترده در سالهای ۱۳۸۸، ۱۳۹۸، ۱۴۰۱ و سپس موجهای اعتراضی دیماه ۱۴۰۴ نشان داد که رژیم توانسته است با ترکیبی از سرکوب نرم و سخت، کنترل اطلاعات و بازداشتهای گسترده، از تبدیل اعتراضات به شورش سراسری که به سرنگونی رژیم بیانجامد جلوگیری کند. نکتهٔ تعیینکننده در این میان، استمرار فرمانپذیری نیروهای سرکوب بود. هیچ نشانهٔ معناداری از امتناع گستردهٔ نیروهای نظامی از اجرای دستورات یا پیوستن آنان به معترضان مشاهده نشد؛ وضعیتی که در بسیاری از انقلابهای موفق، نقطهٔ عطف فروپاشی رژیم بوده است.
۳.۳ اثر جنگ خارجی بر انسجام داخلی و فضای سرکوب
در علوم سیاسی، پدیدهای با عنوان اثر همگرایی حول پرچم (Rally ’round the Flag Effect) توصیف شده است که بر اساس آن، در شرایط تهدید خارجی، بخشی از جامعه — حتی اگر ناراضی باشد — خنثی باقی مانده یا حتی بهطور موقت از حاکمیت حمایت میکند یا دستکم از کنشهای رادیکال علیه آن پرهیز مینماید. جنگ و تهدید خارجی همچنین به رژیمها امکان میدهد که فضای سیاسی را سرکوب کرده و مخالفان داخلی را بهعنوان همدست دشمن معرفی کنند. در بحران اخیر نیز، حاکمیت کم یا بیش توانست از این رویکرد برای مشروع جلوه دادن سرکوب و بسیج نیروهای سرسپرده استفاده کند.
فصل چهارم: چرا شرایط کلاسیک سقوط هنوز شکل نگرفته است؟
۴.۱ تفکیک میان فروپاشی اقتصادی و فروپاشی سیاسی
یکی از ناکارآمدی رایج در تحلیل سیاسی، همارز دانستن بحران اقتصادی با سقوط سیاسی است. تجربهٔ تاریخی نشان میدهد که رژیمهایی مانند اتحاد شوروی پیش از فروپاشی دههها با اقتصاد ناکارآمد اما ساختار سیاسی پایدار ادامه حیات دادهاند. در رژیم ولایی نیز اگرچه تورم بالا، کاهش ارزش پول ملی، فقر گسترده و عمیق و بیکاری گسترده فشار اجتماعی ایجاد کرده، اما این فشار به دلیل نبود شکاف در مقامات و تداوم ظرفیت سرکوب، به بحران سیاسی غیرقابلکنترل تبدیل نشده است.
۴.۲ فقدان آلترناتیو سازمانیافته و هزینههای هماهنگی
نظریههای کنش جمعی، بهویژه آثار مانکور اولسون (Mancur Olson)، نشان میدهد که حتی در صورت نارضایتی گسترده، نبود سازماندهی و رهبری منسجم میتواند مانع شکلگیری انقلاب شود. در ایران، سرکوب احزاب مستقل، محدودیت رسانهها و پراکندگی نیروهای مخالف در داخل و خارج از کشور، هزینههای هماهنگی برای کنش جمعی را بهشدت افزایش داده است. در نتیجه، اعتراضات هرچند گسترده، اغلب به صورت موجهای مقطعی و فاقد رهبری واحد باقی ماندهاند.
۴.۳ رویکرد ترس و هزینههای خروج برای نخبگان
در بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا، وفاداری مقامات نه فقط با توزیع رانت، بلکه با ایجاد هزینههای سنگین برای خروج از ائتلاف حفظ میشود. مصادرهٔ اموال، حذف سیاسی یا حتی تهدیدهای امنیتی، مقامات را در وضعیتی قرار میدهد که خروج از رژیم برای آنان پرهزینهتر از باقی ماندن در آن است. این سازوکار که در ادبیات با عنوان وفاداری از طریق ترس (Loyalty through Fear) شناخته میشود، در رژیم ولایی نیز نقش مهمی در جلوگیری از شکلگیری اپوزیسیون درونحکومتی ایفا کرده است.
فصل پنجم: هزینههای پنهان تابآوری – همزمانی سختی و شکنندگی
اگرچه سازوکارهای یادشده به رژیم امکان دادهاند که در کوتاهمدت از فروپاشی بگریزد، اما همین سازوکارها میتوانند در بلندمدت به منبع شکنندگی تبدیل شوند. پژوهشگران اقتدارگرایی از مفهومی با عنوان شکنندگی اقتدارگرایانه (Authoritarian Brittleness) یاد میکنند که به وضعیتی اشاره دارد که در آن سرکوب شدید و کنترل اطلاعات باعث میشود رهبران از دریافت بازخوردهای واقعی جامعه محروم شوند. در چنین شرایطی، تصمیمگیریها بر پایه اطلاعات ناقص یا تحریفشده انجام میشود و احتمال خطاهای راهبردی افزایش مییابد. این پدیده میتواند رژیم را در برابر شوکهای آینده، حتی اگر کوچکتر از بحرانهای قبلی باشند، آسیبپذیرتر کند.
نتیجهگیری
تحلیل نظری و تجربی رخدادهای جاری ایران نشان میدهد که عدم سقوط رژیم ولایی پس از ضربات شدید ۱۴۰۴–۱۴۰۵ را باید در سه متغیر کلیدی جستوجو کرد: فقدان تشتت و انشقاق ائتلاف الیگارشهای حاکم، وفاداری و منافع ارگانهای نیروهای سرکوب، و طراحی نهادی برای انتقال قدرت و تمرکز تصمیمگیری. این عوامل موجب شدهاند که حتی شوکهایی که در بسیاری از نظامهای دیگر میتوانستند به فروپاشی سریع منجر شوند، در این مورد به بحرانهای قابل مدیریت تبدیل شوند. با این حال، همین سازوکارهای بقا با کاهش انعطافپذیری، افزایش فاصلهٔ دولت و جامعه و تمرکز بیش از حد قدرت، بذرهای شکنندگی بلندمدت را نیز در درون ساختار سیاسی کاشتهاند؛ بذرهایی که ممکن است در صورت تغییر شرایط داخلی یا خارجی، دیر یا زود در آینده به چالشهای عمیقتری برای بقای نظام تبدیل شوند.
■ جناب علوی با بهترین درودها
مقاله جالبی بود، دست مریزاد.از نوشته شما اینطور برداشت می شود که مردم ایران در برابر یک گروه مافیایی بسیار گسترده و سازمان یافته و با تجربه عمیق عملیاتی برای سرکوب هرگونه شورشی قرار گرفته اند. گروهی که انسجام دارد و ساختار آن به رغم تمام حملات خارجی و داخلی و قتل و انهدام بسیاری از نخبگان سیاسی و نظامی آن ترک بر نداشته و قدرت بازسازی دارد. ازسوی دیگر این رژیم هیچ اپوزیسیون قدرتمند، هماهنگ و فراگیری را در برابر خود ندارد.مخالفان داخلی به شدت سرکوب شده و در زندان ها هستند و اپوزیسیون خارجی دچار تشدت و اختلاف شده است. شما دقیقا چه راهکاری را برای مخالفان این رژیم پر قدرت مافیایی پیشنهاد می کند تا پیروزی بر این رژیم را در ماه های آینده تسریع کند.
ارادتمند شاهرخ بهزادی-پاریس
■ آقای علوی گرامی
نوشتید «در سالهای ۱۴۰۴ تا ۱۴۰۵، نشانههای بحران اقتصادی و فشار خارجی بهوضوح مشاهده میشد، اما دو شرط دیگر ... تحقق نیافت. همین عدم تقارن در تحقق شروط انقلاب، یکی از مهمترین دلایل تداوم رژیم به شمار میرود.»
در کجای تاریخ حکومتی که پنجاه سال ریشه دوانده با دو سه هفته درگیری نظامی از بین رفته که ما انتظار چنین رخدادی را در این مورد خاص داشته باشیم؟ کدام آدم اندیشمند و عاقلی گفته بود این حکومت در همان اوان جنگ از هم میپاشد؟ بعضی از شما عزیزان چنان در تئوری غرق شدهاید که آماده صدور حکمهای قاطع و عجولانه هستید.
نوشتههای شما ساختار روشنی دارد و من تاکنون از چندین نوشته شما بهره بردهام. ولی شاید بد نباشد کمی بردباری نشان بدهیم و عامل زمان را هم در نظر بگیریم. خیز اسلام سیاسی برای کسب قدرت سالیان طول کشید و چند دهه هم بر سر کار بوده، حکومت پنج ساله نیست که یهو از هم بپاشد. هر تئوری کوچک و بزرگی که کسی در جایی از دنیا به هم بافته و در کتابی به یادگار گذاشته الزامن منطبق با شرایط ایران نیست.
با درود و احترام، یوسف جاویدان
■ آقای جاویدان گرامی سپاس از نقد خوب شما، خطاب یادداشت متوجه کسانی است که حتی ساعتی برای رفتن رژیم وقت تعیین میکردند، برای جلوگیری از فریب افکار عمومی پیش از این هم مطالبی منتشر کردهام مثلا من پیش از این هم در این یادداشت مطرح کردم که آنهایی که فروپاشی رژیم پس از قتل خامنه را وجه عقلایی ندارد. از سوی دیگر در مطلبی دیگر از نقش سپاه در جایگزینی رهبر سخن گفتهام و در مورد نقش تئوری در توضیح رخدادها البته گفتگو درازآهنگ است اما بنا به آن دیسپلین آکادمیکی که من در آن چارچوب پژوهش کردهام اساسا یافته غیر مشروط و مستقل از درک پیشینی وجود ندارد، همه ما کم یا بیش دارای مدلهای پنهان تحلیلی هستیم حتی آنهایی که پدیدار شناسانه پژوهش می کنند، اما برخی مدل و تئوری خود که پیشینی هم هست را بازگو نمی کنند که این مخالف قوائد بازی آکادمیک است و بعضی هم می کنند، بنا به نوشته میردال نوبلیست اقتصادی یکی از شرط های اعتبار یک پژوهش این است که پژوهشگر پیش فهم ها و پیش فرضهای خود را بیان نموده و تاثیر آن بر نتیجه تحلیلش را به معرض دید دیگران بگذارد. بنابراین خود استفاده از تئوری اشکال ندارد، اما تئوری باید همواره تراش بخورد و واریفای شود و با زمینه منطبق شود و نه بالعکس. البته اطلاع دارید که همه کم یا بیش دارای مدلهای پنهانی در ذهن هستند و دارای کژدیسی نوشته های منهم مشمول هم قائده است در این مطلب به انواع بایس و تاثیر آن در روند اندیشه و پژوهش پرداختهام و خود را هم مشمول همین امر دانستهام و این نخستین گام تواضع سقراطی است.
خلاصه کنم بدون تئوری تحلیل سردرگم و ناکام است اما تئوری زدگی همان حکایت تخت خواب «پروکروستس» یونانی است. راه میانه اما آن است اما تئوری را نقادانه و محتاطانه بکار گرفت و هم را هم نقد نمود. از بذل توجه و نقد شما سپاسگذارم. با آروزی پیروزی و سرفرازی شما و مردم ایران و شادباشهای نوروزی و بهارانه.
احمد علوی
■ آقای بهزادی گرامی سپاس از بذل توجه و لطف شما، معیار من برای همکاری همان رویکرد توسعه پایدار است که شما هم از آن اطلاع دارید، هیچ گروهی نباید از فرایند گذار بیرون گذاشته شود و هیچ گروه و گرایش را نباید از دسترسی به منابع قدرت، ثروت و منزلت اجتماعی محروم کرد در پرتو چنین نظریهای که مقبولیت زیادی دارد و غیر ایدئولوژیک به معنی اخص کلمه است میباید گرایشهای گوناگون در ایران به شکل سه، چهار یا... بلوک با یکدیگر توافق نمایند من ائتلاف افراد در این زمینه را راهگشا نمیدانم، هر بلوک میباید ابتداء در میان خودش به توافق برسد، معتقدم به نظریه توسعه پایدار و اهداف ۱۷ گانه آن هیچ جریانی نباید حذف شود، بلکه با توافق بر حداقلها میتوان به گذاری درون زا و فراگیر از رژیم فعلی گذار کرد و به نقطه و نظام مطلوبی مبتنی بر توسعه پایدار رسید.ا آروزی پیروزی و سرفرازی شما و مردم ایران و شادباشهای نوروزی و بهارانه.
احمد علوی
■ درود به آقای علوی گرامی به خاطر این مقاله آموزنده.
شکنندگی و فروپاشی سیاسی-نظامی رژیمهای توتالیتر-فاشیستی مانند جمهوری اسلامی میتواند در عین حال به سرعت در یک زمان مشخص که در نتیجه عوامل خارجی (ورود پیاده نظام خارجی، نمونه آلمان هیتلری) و یا داخلی (قیام عمومی مردمی) حامیان و گردانندگان رژیم از عاقبت خود بیمناک میشوند صورت گیرد.
با احترام، مراد
■ آقای علوی گرامی
امید گاهی یکی از بزرگترین کژدیسیها در زمان جنگ است. در شرایط هولناک جنگ در زیر بمباران جسم و عاطفه با بمبهای واقعی (و خبری) گاهی امید عبث مینماید و با هیچکدام از ضوابط عقلی و علمی جور نیست. اما آدمیزاد گاهی برای عبور از سختی به همان چیزهایی که از منظر «علمی» عبث مینمایند نیاز دارد. با شادباش نوروزی به شما و آرزوی سالی بهتر و پربارتر.
یوسف جاویدان
■ آقای مراد گرامی سپاس از بذل توجه شما و اشاره شما به نکته مهم، بله بخش روانشناسی این روند، بسیار مهم است چه در میان حامیان رژیم و چه در میان گروههای بجان آمده شهروندان، این مولفه روانشناسی البته در محاسبات کمی-پوزیویستی مدلهای ما در نظر گرفته نمیشود البته متاسفانه، بنا به مطایبه میگویم نگاه کمیتگرای پوزیویستی در خصوص نکتهای که شما به درستی اشاره کردید، کور است، و این یکی از کژدیسیهای نگاه کمی-پوزیویستی است، و به آن اگاهی دارم برای همین هم به multiple teori method متوسل میشویم ولی هیچ تاکید میکنم هیچ مدل یا روش متقن آکادمیکی وجود ندارد که پیچیدگیهای روانشناسی در جنبشهای اجتماعی بخصوص در لحظه سرنگونی را به دقت کشف کند، البته مدعیان بسیاری هستند که مدعی پیش بینی و پیش گویی هستند اما گزاره های آنها از جنس speculation گزارههای ابطالناپذیر کلامی است، بنابراین انقلابات تا آنجا که به عوامل لحظه ای و روانی شناختی بر میگردد هنوز در موارد بسیاری ناشناخته باقی مانده است بیاد بیاوریم که تحولات از جنس سازه اجتماعی است که بسیار سیال و توفنده و پیچیده است و در لحظه تغییر میکند جرج گورویچ در مباحث سیر جدلی دیالیتیک اش به آن اشاره دارد.
بار دیگر سپاسگزارم، سالی پرباری را برای شما و خانواده و ملت ایران آرزو دارم.
احمد علوی
■ درود به هموطنان و نویسنده محترم آقای علوی که برای فرروپاشی یک رژیم اقتدار گرا فقط سه شرط زیر را قائل شدهاند:
بحران عمیق اقتصادی، شکاف در مقامات کلیدی حاکم و فروپاشی یا بیطرفی دستگاه سرکوب بدون اینکه از دو تا مهمترین شروط دیگر، یعنی
۱. نیروی مردم مخالف ( شامل اراده و انسجام و منابع و قدرت مالی و نظامی و مدیریت و رهبری انها درنبرد با رژیم)، و ۲. عوامل خارجی (شامل دخالت سیاسی و نظامی و اقتصادی دیگر کشورها) سخنی بگوید.
دستگاه مخوف و عنکبوتی و آتش به اختیار سپاه و بسیج، برای سرکوب نیروهای ملی و مخالف رژیم، سالهاست برای همه ایرانیان شناخته شده است. سوال مهم اینست که چگونه میتوان به این دستگاه عریض و طویل عنکبوتی ضربه های کاری وارد کرد تا سرانجام از کار بیفتد. شوربختانه، نویسنده محترم ناامیدوارانه و بیش از حد نیاز روی قدرت این دستگاه مانور میدهد و سرانجام هیچ راه حلی را هم ارائه نمیدهد. از مقایسه عملی با انقلابات سایر کشورها و تاثیر دخالت های سیاسی و نظامی کشورهای ذینفع خارجی هم هیچ خبری نیست.
با احترام، آرمان امیدوار
■ آقای آرمان امیدوار سپاس از نکات انتقادی که طرح کردید، پرسشها هم البته موجه هستند همانگونه که اطلاع دارید بر اساس سنت آکادمیک موضوع هر یادداشت یا مقاله میبایست محدود و پاسخ به یک یا چند پرسش معدود و محدود باشد، در غیر این صورت مطلب به انبوهی از متن تبدیل میشود یادداشت در همین راستا، بروی دو متغیر متمرکز است: رابطه حملات نظامی به رژیم و عدم فروپاشی، دیگر موضوعات هر چند موجه و دارای موضوعیت در این عرصه یادداشت نیست، اینکه چکار باید کرد از موضوع یک یک یادداشت دیجیتال بیرون است، چرا خیزش مردمی از این فرصت استفاده نکرد، اینهم یک پرسش دیگری است که البته در خصوص آن ادبیات گسترده و تجربه مکتوبی وجود دارد، که مهم هستند. به گمان من اطلاع دارید که در ادبیات اکادمیک نویسندگان محدوده کار خود را محدود و موضوعات دیگر را به آینده محول می کنند، چه در غیر این صورت آنچه کنترل جریان تکست از بین خواهد رفت، امیداورم در فرصتی دیگر به موضوعاتی که فرمودید بپردازم، سال نو خوبی را برای شما خانواده گرامی و مردم ایران ارزو می کنم،
احمد علوی
■ آقای علوی گرامی
آقای امیدوار نکتههای خوبی را پیش کشیدند. در جواب ایشان دوباره نکتههای خشک آکادمیک را مطرح میکنید. سایتهایی که شما در آن مطلب نشر میکنید، (سایت ایران امروز و خبرنامه گویا که من خبر دارم) نشریههای آکادمیک نیستند و مخاطبانی که با آنها سر و کار دارید گروهی اقتصاددان و متخصص علوم سیاسی نیستند. شاید بد نباشد اگر در دوران جنگ که دورهای بحرانی است و شرایط ویژهای بر ایران و ایرانیان دیاسپورا حاکم است کمی سر را از حیطهی اندیشهی خشک آکادمیک بیرون بیاوریم. عذر میخواهم قصدم جسارت به شما نیست، امیدوارم صراحت مرا ببخشید.
با درود و احترام، یوسف جاویدان
■ آقایان جاویدان و امیدوار گرامی پیشنهاد شما خوب است امیدوارم در آینده بتوانم خارج از از چارچوبهای آکادمیک هم مطالبی تهیه کنم.
پیروز و سرفراز باشید، احمد علوی