ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sat, 21.03.2026, 0:30
بقای ایران؛ یادداشتی درباره کنگره آزادی

کمال آذری

از هر تلاش صادقانه‌ای برای گرد هم آوردن ایرانیان استقبال می‌کنم. گفت‌وگو اهمیت دارد. اشتیاق به وحدت نه‌تنها امری شریف، بلکه ضروری است. ایرانِ آزاد، اگر بناست پایدار بماند، روزی به چنین گردهم‌آیی‌هایی، به تکثر صداها، و به شکل‌دهی سنجیده نهادها وابسته خواهد بود. هیچ ملتی نمی‌تواند آزادی را حفظ کند مگر آن‌که بیاموزد به صدای خود گوش دهد.

اما در برهه‌هایی از تاریخ، یک ملت باید پرسشی فوری‌تر را مطرح کند: نه این‌که چگونه اداره خواهد شد، بلکه این‌که آیا اساساً باقی خواهد ماند یا نه.

ایران امروز در چنین لحظه‌ای ایستاده است؛ میان دو نیرویی که از جهات مختلف فشار می‌آورند، اما بر یک بستر شکننده همگرا می‌شوند. از درون، نظامی از قدرت که طی دهه‌ها آموخته است چگونه خود را از طریق اجبار، ترس و انضباط‌بخشی به جامعه حفظ کند. از بیرون، نیروهایی که بر اساس منافع خود حرکت می‌کنند و اغلب نسبت به سرنوشت بلندمدت ملتی که بر آن تأثیر می‌گذارند بی‌تفاوت‌اند. میان این دو، مردم ایران در کشاکش نگه داشته شده‌اند. این وضعیتی عادی در سیاست نیست. این دالانی تنگ است که در آن خطا پرهزینه و تردید خطرناک می‌شود.

این نوروز، فصلی که باید حامل نوزایی باشد، حاکمیت چیز دیگری عرضه کرد: مرگ. اعدام جوانان، اغلب بی‌دفاع، نه‌تنها به روشی برای مجازات، بلکه به زبانی بدل شده است؛ زبانی که از طریق آن قدرت با جامعه سخن می‌گوید. این زبان می‌گوید امید با ترس پاسخ داده خواهد شد و مخالفت با ناپدید شدن. این اعمال رویدادهایی منفرد نیستند؛ بلکه نشانه‌اند. آن‌ها چشم‌انداز روانی‌ای را شکل می‌دهند که در آن یک ملت باید تصمیم بگیرد منفعل بماند یا بیدار شود.

این همان زمینه‌ای است که در آن از کنگره‌ها سخن می‌گوییم.

در چنین لحظه‌ای، وضوح یک وظیفه است، نه یک تجمل.

چنان‌که کارل فون کلاوزویتس یادآور می‌شود، هنگامی که تعارض عمیق‌تر می‌شود، سیاست پایان نمی‌یابد؛ بلکه شکل خود را تغییر می‌دهد. جنگ جدا از سیاست نیست؛ سیاستی است تحت محدودیت. وقتی نهادها دیگر قادر به جذب تعارض نباشند و گفت‌وگو نتواند به پرسش‌های بنیادین پاسخ دهد، آن پرسش‌ها از میان نمی‌روند؛ بلکه به عرصه‌ای دیگر منتقل می‌شوند. کشاکش بر سر مشروعیت، اقتدار و آینده یک جامعه ادامه می‌یابد، اما به ابزارهایی متفاوت نیاز پیدا می‌کند.

تاریخ ما را بی‌راهنما نمی‌گذارد. در خلال جنگ جهانی دوم، جوامعی که با تهدیدی وجودی روبه‌رو بودند، کار خود را با بحث درباره معماری قانون اساسی آینده آغاز نکردند. آن‌ها نخست بقای خود را تضمین کردند، تلاش‌هایشان را متمرکز ساختند، پراکندگی را کاهش دادند و منابع و اراده را همسو کردند. تنها پس از بقا بود که بازسازی آغاز شد.

مقاومت فرانسه نیز درسی دیگر ارائه می‌دهد. این مقاومت از همسویی ایدئولوژیک پدید نیامد، بلکه از افرادی و گروه‌هایی شکل گرفت که در شرایط عادی ممکن بود همچنان پراکنده بمانند. اما در شرایط اشغال، تفرقه به تجملی بدل شد که توان تحملش را نداشتند. وحدت یک اصل انتزاعی نبود؛ شرط بقا بود، در دل ضرورت، خطر و مخاطره مشترک شکل گرفت.

این درسی است که پیش روی ماست و باید بدون توهم درک شود.

می‌دانیم که نیروهای خارجی، هرچند در ظاهر تعیین‌کننده باشند، ماندگار نیستند؛ آن‌ها می‌روند. تاریخ در این زمینه یکدست است. آن‌چه باقی می‌ماند وضعیت ملتی است که پشت سر گذاشته می‌شود. اگر آن ملت پراکنده باشد و ظرفیت درونی برای انسجام و عمل نداشته باشد، خروج نیروهای خارجی به ثبات نمی‌انجامد، بلکه اغلب آسیب‌پذیری عمیق‌تری را آشکار می‌کند.

در عین حال، تهدید داخلی نیز باید بی‌درنگ مواجه شود. الگو روشن است: بازداشت‌هایی که به موج تبدیل می‌شوند، دادگاه‌هایی که شتاب می‌گیرند، و اعدام‌هایی که با سرعتی فزاینده دنبال می‌شوند. نظامی که در مواجهه با تهدید، با شدت بیشتری به درون خود بازمی‌گردد.

آن‌چه تاکنون دیده شده، حد نهایی توان آن نیست؛ بلکه نشانه جهت حرکت آن است.

این فشار دوگانه به نتیجه‌ای ساده اما عمیق می‌انجامد:

وحدت دیگر یک انتخاب نیست؛ یک ضرورت است.

اما وحدت باید در معنای حقیقی خود فهم شود. این وحدت، وحدتِ صرفاً لفظی نیست؛ وحدتِ بیانیه‌ها و امضاها نیست؛ وحدتی برای تقسیم قدرت در آینده نیست؛ و تمرینی برای رقابت سیاسی نیز نیست.

این وحدت، وحدت برای بقاست.

در این لحظه، هم‌پیمانی ما باید هم‌پیمانیِ مبارزه باشد؛ همگرایی اراده‌ای به‌اندازه‌ای نیرومند که بتواند از ملت در برابر هم سرکوب داخلی و هم بی‌ثباتی خارجی محافظت کند. اگر زودتر از موعد به پرسش‌های حکمرانی، رهبری و جایگاه‌های آینده بپردازیم، خطر آن وجود دارد که از پرسش فوری‌تر و بنیادی‌تر غافل شویم: این‌که آیا اصلاً ملتی برای حکمرانی باقی خواهد ماند یا نه.

کنگره پیش‌رو باید در این چارچوب فهمیده شود. این کنگره فضایی برای گفت‌وگوست و ارزش دارد. پیوند ایجاد می‌کند، امکان گردش ایده‌ها را فراهم می‌سازد و می‌تواند به آمادگی فکری برای ایران آینده کمک کند.

اما ساختاری برای اعمال قدرت نیست. فرمان نمی‌دهد، اجرا نمی‌کند، تصمیم‌گیری الزام‌آور ندارد و به‌خودی‌خود نمی‌تواند توازن نیروهایی را که لحظه کنونی را تعریف می‌کنند تغییر دهد. این کنگره به مرحله‌ای دیگر از حیات سیاسی تعلق دارد؛ مرحله‌ای که در آن بقا پیشاپیش تضمین شده و کار طراحی آغاز می‌شود.

ما هنوز در آن مرحله نیستیم.

بُعدی عمیق‌تر نیز وجود دارد که باید به رسمیت شناخته شود. یک ملت آزادی را تنها از طریق نظریه نمی‌آموزد؛ آن را از خلال تجربه می‌آموزد. در مبارزه مشترک، اعتماد شکل می‌گیرد؛ در مواجهه با خطر، مسئولیت آموخته می‌شود؛ و در خویشتنداری، حدود قدرت شناخته می‌شود. این‌ها فضیلت‌های انتزاعی نیستند، بلکه شیوه‌های عملی و عادت‌هایی‌اند که تحت فشار شکل می‌گیرند.

دموکراسی فقط در اسناد پس از پیروزی نوشته نمی‌شود؛ بلکه در ساختار اخلاقی مبارزه‌ای که پیش از آن جریان دارد شکل می‌گیرد. جامعه‌ای که انضباط نیاموخته باشد، نمی‌تواند آزادی را حفظ کند. جامعه‌ای که اعتماد نیاموخته باشد، نمی‌تواند نهاد بسازد. و جامعه‌ای که حدود را نیاموخته باشد، سلطه را با نام‌های جدید بازتولید خواهد کرد.

چنان‌که هانا آرنت یادآور می‌شود، قدرت زمانی پدید می‌آید که مردم با هم عمل کنند؛ نه صرفاً گرد هم آیند، بلکه با هدف، در چارچوب محدودیت‌ها و در جهت غایتی مشترک دست به عمل بزنند. این عمل است که مجموعه‌ای از افراد را به یک نیروی سیاسی تبدیل می‌کند.

از همین روست که وحدت باید از سطح گفت‌وگو فراتر رود؛ باید شکل بگیرد، باید به سازمان بدل شود، باید به انضباط تبدیل گردد و باید به ظرفیتی مشترک برای حفاظت از مردم و صیانت از کشور در لحظه‌ای از بی‌ثباتی عمیق تبدیل شود؛ نه به‌عنوان یک جناح و نه به‌عنوان مدعی قدرت، بلکه به‌عنوان ساختاری ریشه‌گرفته در مسئولیت نسبت به خودِ ایران.

زمانی برای کنگره‌ها فرا خواهد رسید، و باید چنین باشد. ایران آزاد به صداهای بسیار نیاز خواهد داشت؛ به اختلاف نظر، به بحث و به کار تدریجی و سنجیده برای طراحی نهادها.

اما نخست باید ملتی باقی بماند که بتواند آن آینده را پذیرا شود.

به همین دلیل، من تصمیم گرفته‌ام در کنگره آزادی شرکت نکنم.

این تصمیم ردِ وحدت نیست؛ بلکه فراخوانی برای وحدتی عمیق‌تر است؛ وحدتی که در زبان فرو نپاشد، برای جایگاه رقابت نکند و در برابر این دو فشار ایستادگی کند و اجازه ندهد کشور دچار گسست شود.

در این لحظه، ایران به سکوهای بیشتر نیاز ندارد؛
به هم‌سویی نیاز دارد،
به انضباط نیاز دارد،
و به اراده‌ای مشترک که توان ماندگاری داشته باشد.


۲۰ مارس ۲۰۲۶، پتالوما
ــــــــــــــــــــ
پانویس‌ها:
۱. درباره جنگ، ص. ۸۷.
۲. درباره خشونت، ص. ۴۴.
۳. گزارش‌های دیده‌بان حقوق بشر و سازمان ملل درباره اعدام‌ها و سرکوب در ایران، ۲۰۲۵–۲۰۲۶.


● دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشه‌های فرهنگی و تاریخی نظام‌های اجتماعی. فعالیت‌های او بر پیوند میان سنت‌های فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.