پایداری و شکوفایی جنبشهای اجتماعی به توانایی آنها در تعریف روشن اهداف، طراحی استراتژی منسجم و انتخاب تاکتیکهای متناسب وابسته است. افزون بر این، جنبشها باید بتوانند رابطهٔ منطقی میان این سه سطح را توضیح دهند. هدف یک جنبش اجتماعی، ایجاد تغییر در وضعیت موجود از طریق طرح مطالبات مشترک و بسیج نیروهای اجتماعی است.
هرچند در برخی شرایط تاریخی، ابهام در بیان اهداف میتواند موقتاً مفید باشد، زیرا امکان شکلگیری ائتلافهای گستردهتر را فراهم میکند، تخیل عمومی را برمیانگیزد و همچون «چسبی موقت» از فروپاشی زودهنگام جلوگیری میکند، اما در شرایط کنونی ایران، برخلاف سال ۱۳۵۷، به نظر نمیرسد چنین ابهامی ضروری باشد. امروزه مطالبهٔ تغییر بنیادین، آزادی و رفاه به خواستی گسترده و تاریخی در میان بخشهای وسیعی از جامعه تبدیل شده است؛ بنابراین نیازی به ابهام برای ایجاد همبستگی اولیه احساس نمیشود.
استراتژی به معنای مسیر رسیدن از وضعیت موجود به هدف است و معمولاً شامل انتخاب میدانهای اصلی کنش، نوع رابطه با قدرت سیاسی، شیوهٔ بسیج اجتماعی و زمانبندی اقدامات میشود. بدون استراتژی، کنشها پراکنده و بیاثر خواهند بود.
با این حال، جریانهای سیاسی اغلب در طول زمان به مسیرهای پیشین خود وابسته میشوند. ساختارها، شبکهها و حتی هویت جمعی آنها حول یک روش شکل میگیرد. در چنین وضعیتی، استراتژی دیگر صرفاً ابزار نیست، بلکه به بخشی از هویت تبدیل میشود؛ بهگونهای که تغییر آن به معنای بازتعریف «اینکه ما که هستیم» تلقی میشود. به همین دلیل، بسیاری از کنشگران میان «شکست آشنا» و «ریسک ناشناخته» گزینهٔ نخست را ترجیح میدهند.
این وضعیت با برخی خطاهای شناختی نیز تقویت میشود: توجه گزینشی به شواهد تایید کننده، ادامه دادن مسیر بهدلیل هزینههای گذشته، و امید به کسب نتایج متفاوت بدون ایجاد تغییر واقعی. این عوامل مانع بازنگری و اصلاح استراتژی میشوند.
اگر جنبشهای اجتماعی در استراتژیهای شکستخورده باقی بمانند، بهتدریج از درون فرسوده میشوند. در این حالت، کنشها از «ابزار تغییر» به «رفتارهای تکراری» تبدیل میشوند؛ یعنی بیشتر جنبهٔ نمادین پیدا میکنند تا اثرگذاری واقعی. تکرار جای تحلیل را میگیرد و شکست به یک عادت ذهنی بدل میشود.
یکی از نشانههای این وضعیت، تمرکز بیش از حد بر تاکتیکهاست. برای مثال، جریاناتی که «خیابان» را همزمان استراتژی و تاکتیک میدانند، معمولاً فاقد یک چارچوب استراتژیک روشن هستند. در حالی که تاکتیکها صرفاً ابزارهایی مانند تظاهرات، اعتصاب، کمپین رسانهای یا نافرمانی مدنیاند و باید در خدمت یک استراتژی مشخص قرار گیرند.
از سوی دیگر، قدرت سیاسی حاکم نیز یاد میگیرد و خود را تطبیق میدهد. اگر تاکتیکهای یک جنبش تغییر نکند، بهراحتی قابل پیشبینی و کنترل میشود. در نتیجه، هزینهٔ مهار آن کاهش مییابد و توازن قدرت به نفع ساختار مستقر تغییر میکند. همچنین جنبشها در «پنجرههای فرصت» عمل میکنند؛ اگر در این لحظات استراتژی مناسبی وجود نداشته باشد، فرصتها از دست میروند.
تمایل به تاکتیکمحوری تا حدی طبیعی است. ذهن انسان به عمل فوری گرایش دارد و انجام دادن یک کار اگر هم کماثر باشد احساس بهتری از بیعملی ایجاد میکند. تاکتیکها نیز معمولاً نتایج سریعتری دارند، در حالی که استراتژی زمانبر، پیچیده و نامطمئن است. به همین دلیل، افراد اغلب به سمت اقدامهای کوتاهمدت کشیده میشوند.
در عمل جمعی نیز تاکتیکها راحتتر منتقل میشوند، در حالی که استراتژی نیازمند فهم مشترک عمیق است. از این رو میتوان گفت تاکتیک «زبان سادهٔ جمع» است و استراتژی «زبان دشوار آن».
در مقابل، استراتژی بدون تاکتیک نیز ناکارآمد است. در چنین وضعیتی، جریان بهجای تغییر واقعیت، صرفاً به تفسیر آن میپردازد. حتی بهترین استراتژیها اگر به اقدام تبدیل نشوند، به برنامههایی روی کاغذ بدل میشوند. در سیاست، زمان عاملی تعیینکننده است و پنجرههای فرصت کوتاهاند؛ اگر یک جریان بیش از حد در تحلیل باقی بماند و دیر وارد عمل شود، این فرصتها را از دست خواهد داد. چنین جریانهایی معمولاً در سطح نخبگان باقی میمانند و بهجای «تغییردهنده»، به «تحلیلگر» تبدیل میشوند.
از این منظر، میتوان بخش بزرگی از جریانهای سیاسی ایران را در حال حاضر به دو دستهٔ کلی تقسیم کرد: تاکتیکمحور و استراتژیمحور.
در نهایت، جنبش سالم نه «تاکتیکمحور» است و نه «استراتژیزده»؛ بلکه سیستمی پویا است که در آن استراتژی جهت میدهد، تاکتیکها عمل میکنند و تجربه، هر دو را اصلاح میکند.
نمونهای قابلتوجه از اهمیت انتخاب تاکتیک در چارچوبی استراتژیک را میتوان در رخدادهای اخیر کردستان مشاهده کرد؛ جایی که برخی نیروهای سیاسی بهجای تأکید بر حضور خیابانی، فراخوان اعتصاب در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی را مطرح کردند. این تغییر تاکتیکی، در مقایسه با برخی نواحی دیگر، با سطح کمتری از مواجههٔ مستقیم و در نتیجه هزینههای انسانی همراه بود.
هرچند نمیتوان این تفاوت را بهطور قطعی تنها به نوع تاکتیک نسبت داد و عوامل متعددی در این میان نقش داشتهاند، اما این تجربه نشان میدهد که انتخاب آگاهانهٔ تاکتیکها میتواند بر میزان ریسک، نحوهٔ مواجهه با قدرت و پایداری کنش جمعی تاثیرگذار باشد. اهمیت این نمونه نه در برتری یک تاکتیک خاص، بلکه در ضرورت تنوع تاکتیکی در چارچوب یک نگاه استراتژیک است.
سلمان گرگانی
۲۹- اسفند ۱۴۰۴