ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Tue, 10.03.2026, 14:43
مسیر جنگ ایران و آمریکا چگونه هموار شد

مهرزاد بروجردی

چهل و هفت سال بی‌اعتمادی عمیق و سوءبرداشت، راه را برای جنگ میان ایران و آمریکا هموار کرد ـ و هرگونه مذاکره را پیچیده‌تر ساخت.

گفته می‌شود اعتماد مانند شیشه است: وقتی بشکند، دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نخواهد شد. در مورد خصومت پایدار میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده در طول ۴۷ سال گذشته، حتی این استعاره هم شاید کم‌اهمیت جلوه دهد.

لحن روابط میان دو کشور خود گویای این واقعیت است.

در سال ۲۰۲۰، رهبر جمهوری اسلامی ایران، دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا را «دلقک» خواند که فقط تظاهر می‌کند از مردم ایران حمایت می‌کند، اما در نهایت «خنجری زهرآلود» در پشت آنان فرو می‌کند.

در سوی آمریکایی این خصومت نیز، استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ترامپ، در ۲۳ فوریه ۲۰۲۶ درباره رویکرد رئیس‌جمهور نسبت به ایران گفت: «نمی‌خواهم از واژه “ناامید” استفاده کنم، چون او می‌داند گزینه‌های زیادی دارد، اما کنجکاو است که چرا آنها هنوز… نمی‌خواهم بگویم “تسلیم شده‌اند”، اما چرا هنوز تسلیم نشده‌اند.»

جنگی که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ آغاز شد، از الگویی آشنا اما خطرناک پیروی می‌کند. بی‌اعتمادی عمیق تاریخی، منافع راهبردی ناسازگار، محدودیت‌های سیاسی داخلی در هر دو طرف، سوءارتباط و سوءبرداشت، تفکر جمعِ صفر و افراط‌های مکرر دیپلماتیک، به‌تدریج روابط میان ایران و آمریکا را به سوی رویارویی آشکار سوق داد.

لفاظی، نه واقعیت

وقتی تهران حاضر نشد در برابر خواسته‌های ترامپ کوتاه بیاید، او رهبران ایران را با عباراتی تند توصیف کرد: «آنها آدم‌های مریضی هستند. از نظر روانی بیمارند. آدم‌های مریض. آنها خشمگین‌اند. دیوانه‌اند. بیمارند.»

برای درک عمیق‌تر ایران، سیاستگذاران در واشنگتن می‌توانستند به دیدگاه‌های جان دبلیو. لیمبرت رجوع کنند؛ دیپلماتی برجسته با چهار دهه تجربه در امور ایران که در بحران گروگان‌گیری ایران نیز گروگان بوده است.

در سال ۲۰۰۸، در چارچوب مطالعه‌ای از سوی مؤسسه صلح ایالات متحده درباره شیوه مذاکره ایرانیان، لیمبرت ۱۵ اصل را برای آمریکایی‌هایی که به دنبال مذاکرات موفق با طرف‌های ایرانی هستند مطرح کرد. یکی از مهم‌ترین مشاهدات او این بود که هر طرف تمایل دارد بدترین تصور ممکن را درباره طرف مقابل داشته باشد و دشمن خود را «بی‌نهایت حیله‌گر، خصمانه و فریبکار» بداند.

با این حال، شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد چنین خردی که به بهای تجربه به دست آمده، در لفاظی‌های اخیر منعکس شده است.

در عوض، بحث‌های رهبران و رسانه‌های آمریکایی درباره ایران در چند دهه گذشته اغلب بر روایتی آشنا تکیه داشته است: تصویرسازی از رهبران خاورمیانه به‌عنوان شخصیت‌هایی غیرعقلانی یا «دیوانه» — ابتدا رهبر انقلاب آیت‌الله روح‌الله خمینی، سپس صدام حسین، بعد معمر قذافی، بشار اسد و اکنون علی خامنه‌ای.

این روایت به‌راحتی برخی واقعیت‌های ناخوشایند را نادیده می‌گیرد.

چگونه مذاکرات به شکست رسید

این ترامپ بود که در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود، ایالات متحده را از توافق هسته‌ای سال ۲۰۱۵ با ایران خارج کرد. همچنین این ایالات متحده بود که در جریان مذاکرات مجدد در سال‌های ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، در حالی که گفت‌وگوها همچنان ادامه داشت، دو بار اهدافی در ایران را بمباران کرد.

مذاکرات نیز هرگز کاملاً دوجانبه نبود. همواره صندلی خالی‌ای در میز مذاکره وجود داشت که به‌طور نمادین برای شرکت‌کننده‌ای نامرئی رزرو شده بود: اسرائیل. به نظر من، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، به‌طرزی ماهرانه از نفوذ سیاسی و فشار دیپلماتیک برای شکل دادن به روند مذاکرات ـ چه در عرصه عمومی و چه پشت‌پرده ـ استفاده کرد.

در مورد ایران، ترامپ اغلب یکی از اصول اساسی دیپلماسی را نقض می‌کرد: درخواست امتیاز از ایران بدون ارائه امتیاز متقابل. در همین حال، نتانیاهو مرتباً اهداف را تغییر می‌داد: ادعا می‌کرد ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای است، بر این اصرار داشت که ایران حق غنی‌سازی اورانیوم در خاک خود را ندارد، خواستار برچیدن زیرساخت هسته‌ای ایران می‌شد، حذف توان موشک‌های بالستیک آن را مطالبه می‌کرد و در نهایت از تغییر رژیم حمایت می‌کرد.

اینکه فشار اسرائیل تا چه اندازه بر سیاست‌های متوالی آمریکا تأثیر گذاشته است، پرسشی است که تاریخ‌نگاران و روزنامه‌نگاران تحقیقی همچنان درباره آن بحث خواهند کرد
با این حال، مسئولیت شکست مذاکرات را نمی‌توان فقط متوجه واشنگتن و اورشلیم دانست. رهبران ایران نیز نقش قابل توجهی در تبدیل کردن مناقشه با ایالات متحده به بحرانی حل‌ناشدنی داشتند.

یک نظام فاسد، سرکوبگر و گرفتار مشکلات اقتصادی تا حد زیادی برای کسب مشروعیت داخلی به سیاست‌های نمایشی ضدآمریکایی متکی بود. تهران نیز در برابر سختگیری آمریکا و اسرائیل، با سرسختی و زیاده‌روی راهبردی خود پاسخ داد.

محدود کردن بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ارائه نکردن پاسخ‌های معتبر درباره فعالیت‌های هسته‌ای گذشته، ساخت تأسیسات مخفی و تلاش برای مذاکره از موضع ضعف، در نهایت هنگام مواجهه با رئیس‌جمهوری آمریکایی عجول و تکانشی، پیامدهایی فاجعه‌بار داشت .

ناشناخته‌های ناشناخته

حال چه خواهد شد؟

اگر تغییر رژیم در تهران رخ ندهد، به احتمال زیاد دو طرف پس از فرو نشستن گردوغبار جنگ بار دیگر پشت میز مذاکره خواهند نشست.

خصومت میان آنها از میان نخواهد رفت و ظرافت‌های دیپلماتیک شاید حتی کمتر شود. اما دیپلماسی به‌ندرت به اعتماد نیاز دارد؛ آنچه نیاز دارد منافع است.

بنابراین به باور من، مذاکرات آینده احتمالاً بیشتر معامله‌محور خواهد بود تا تحول‌آفرین.  تندروها و میانه‌روها در هر دو پایتخت همچنان برای نفوذ رقابت خواهند کرد و پارامترهای فنی و حقوقی همچنان باید مذاکره شوند.

و قدیمی‌ترین قاعده چانه‌زنی همچنان پابرجا خواهد ماند: وقتی اهرم فشار نداری، آن را به دست بیاور — سپس مذاکره کن.


مهرزاد بروجردی
دانشگاه علم و فناوری میسوری