در بزنگاههای تاریخ، سرنوشت یک ملت با یک پرسش ساده تعیین میشود: چه کسی پیشقدم خواهد شد؟ امروز در میان قدرتهای خارجی بحثهایی شنیده میشود درباره گروههای کرد عراقی یا دیگر نیروهای منطقهای که شاید بتوانند در مقابله با رژیم ایران نقش ایفا کنند. چنین گفتوگوهایی واقعیتی نگرانکننده را آشکار میکند. هنگامی که دیگران به دنبال کسانی میگردند که ایران را «آزاد» کنند، این باید به ما یادآوری کند که نخستین مسئولیت نه بر دوش بیگانگان، بلکه بر عهده پسران و دختران ایران است. بار آزادی بر دوش کسانی قرار دارد که این سرزمین را دوست دارند.
برای مدت طولانی، گفتوگو درباره آینده ایران به سوی مداخله خارجی و محاسبات قدرتهای جهانی منحرف شده است. این توهمی خطرناک است. آزادی واقعی را نمیتوان وارد کرد، و کرامت را نمیتوان از سوی دیگران هدیه گرفت. ملتی که منتظر بماند تا بیگانگان آزادیاش را بازگردانند، نه تنها استقلال خود بلکه احترام به نفس خود را نیز به خطر میاندازد.
اگر دگرگونی ایران محصول نیروی خارجی تلقی شود، فاقد آن توان اخلاقی و مشروعیتی خواهد بود که برای دوام و پایداری لازم است. مردم ایران ممکن است از حمایت، همدلی و همکاری جهان استقبال کنند، اما اقدام تعیینکننده باید همچنان ایرانی باقی بماند. هنگامی که دولتهای خارجی به دنبال گروههایی میگردند تا این بار را بر دوش بکشند، پاسخ درست باید روشن باشد: مردم ایران خود باید برای این مسئولیت برخیزند.
از این رو، بر همه ایرانیانی که کشورشان را دوست دارند واجب است که پیشقدم شوند، نیروهای خود را گرد آورند و برای یاری در آزادسازی میهنی که به آن عشق میورزند آماده شوند. آزادیای که با شجاعت یک ملت به دست آید، به بنیاد وحدت و کرامت ملی تبدیل میشود. آزادی ایران نباید به عنوان داستان بیگانگانی نوشته شود که به جای ما عمل کردند؛ بلکه باید روایت ملتی باشد که تصمیم گرفت خود برای سرنوشتش بایستد.
قدرت ایرانیان خارج از کشور: از میلیونها نفر تا یک پیشگام متعهد
جامعه ایرانیان خارج از کشور صرفاً جمعیتی پراکنده در جهان نیست؛ ملتی در انتظار است. امروز بیش از هفت میلیون شهروند ایرانی در خارج از ایران زندگی میکنند و یکی از تحصیلکردهترین و توانمندترین دیاسپوراهای جهان را تشکیل میدهند. در دل این جامعه گسترده، مخزن عظیمی از دانش، منابع و دلبستگی به میهن نهفته است.
نگاهی ساده به اعداد و ارقام، گستره این ظرفیت را نشان میدهد. اگر فرض کنیم حدود بیست درصد از دیاسپورا را مردان و زنانی میان ۱۹ تا ۴۰ سال تشکیل میدهند، این به معنای حدود یک و نیم میلیون نفر در فعالترین و توانمندترین مرحله زندگی است. در میان آنان افرادی هستند که پیش از ترک کشور خدمت نظام وظیفه را در ایران گذراندهاند، و بسیاری دیگر نیز دارای آمادگی بدنی، انضباط حرفهای و تخصصهای فنی هستند.
اگر حتی بخش کوچکی از این گروه، مثلاً ده درصد، دارای سطحی از تجربه نظامی، انضباط سازمانی یا توان جسمی قابل مقایسه باشند، نتیجه آن بیش از یکصد هزار داوطلب توانمند خواهد بود. چنین افرادی میتوانند نیرویی پیشگام و ملی تشکیل دهند؛ گروهی که قادر باشد عناصر رژیم را کنار بزند، خود را سازمان دهد، به یکدیگر یاری رساند و گذار از سرکوب به سوی ثبات و بازسازی را پشتیبانی کند.
این محاسبه نکته مهمی را نشان میدهد: منابع لازم برای اقدام، از پیش در درون خود ملت ایران وجود دارد. ما نیازی نداریم منتظر ارتشهای خارجی یا ناجیان بیرونی بمانیم. در میان جامعه خود ما مهندسانی هستند که میتوانند زیرساختها را بازسازی کنند، پزشکانی که قادرند زخمیها را درمان کنند، مدیرانی که میتوانند نظم را حفظ کنند، و افراد منضبطی که توان سازماندهی تلاشهای جمعی را دارند.
رویدادهای چند ماه گذشته این مسئولیت را حتی فوریتر و سنگینتر کرده است. گزارشها درباره کشته شدن جمعی دهها هزار جوان ایرانی تنها در چند روز، واقعیت بیرحمانه رژیم کنونی را آشکار میکند. هنگامی که حکومتی در چنین ابعادی سلاح خود را علیه جوانانش به کار میگیرد، نشان میدهد که نظامی است که تنها از طریق ترس و خشونت دوام میآورد. برای ایرانیان در هر کجای جهان، چنین لحظاتی نمیتواند با سکوت یا امید منفعلانه پاسخ داده شود.
از این رو ضروری است که دیاسپورای ایرانی به بخشی از معادله قدرت تبدیل شود. اگر ایرانیان خارج از کشور سازمان نیابند و نامرئی باقی بمانند، دولتهای خارجی ممکن است در نهایت به دلایل مصلحت یا ثبات ژئوپولیتیک، راه سازش با رژیم را در پیش گیرند. تاریخ نشان میدهد که سیاست بینالملل اغلب از منافع پیروی میکند، نه از عدالت. اگر جهان به این نتیجه برسد که مردم ایران قادر یا مایل به سازماندهی خود نیستند، ممکن است ثبات را بر آزادی ترجیح دهد و رژیم را در جای خود باقی بگذارد.
چنین سرنوشتی فاجعهبار خواهد بود. در اینجا پرسشی دردناک مطرح میشود: اگر این رژیم پس از چنین کشتارهایی همچنان در قدرت باقی بماند، در سالهای آینده چند ایرانی دیگر جان خود را از دست خواهند داد؟
از این رو، دیاسپورای ایرانی مسئولیتی تاریخی بر دوش دارد. با سازماندهی، با ارائه ارادهای ملی، منسجم و منضبط، و با نشان دادن اینکه خودِ ایرانیان آمادهاند آیندهشان را شکل دهند، ایرانیان خارج از کشور میتوانند مانع از آن شوند که سرنوشت ایران صرفاً در پایتختهای خارجی تعیین شود. اگر حتی صد هزار داوطلب متعهد از میان این میلیونها نفر پدید آیند — افرادی که با هدفی مشترک متحد شده و با عشق به میهن هدایت شوند — میتوانند به پلی میان رنج امروز ایران و آزادی فردای آن تبدیل شوند.
قدرت دیاسپورا تنها در شمار افراد آن نیست، بلکه در توانایی سازماندهی، عمل با انضباط و ایستادن آشکار در کنار ملت ایران نهفته است. این ظرفیت از هماکنون وجود دارد. آنچه باقی مانده، اراده برای گرد آمدن، اقدام کردن و خدمت به کشوری است که دوستش داریم.
فراخوانی برای مسئولیت ملی
آزادی ملی یک وظیفه است، نه نمایشی برای تماشاگران. اصل بنیادین روشن است: ایران باید به دست ایرانیان آزاد شود. یک فراخوان رسمی برای داوطلبان میتواند دیاسپورا را از مجموعهای از افراد پراکنده به جنبشی ملی و سازمانیافته تبدیل کند. چنین اقدامی سه پیام روشن خواهد داشت:
۱. به رژیم: دشمن اصلی شما یک دولت خارجی نیست، بلکه خود مردم ایران هستند.
۲. به جامعه بینالمللی: ایرانیان آمادهاند مسئولیت کامل گذار کشورشان را بر عهده بگیرند و مهرهای در بازی ژئوپولیتیک نخواهند بود.
۳. به مردم داخل ایران: شما تنها نیستید؛ نیرویی توانمند و سازمانیافته از هممیهنانتان آماده است در کنار شما بایستد.
رهبری و اعلام عزم
در لحظات عدمقطعیت، یک ملت به صدایی نیاز دارد که بتواند امیدهای پراکنده را گرد آورد و به هدفی مشترک تبدیل کند. شاهزاده رضا پهلوی، همراه با همه کسانی که در کنار او ایستادهاند و از دلبستگی خود به ایران و آرزوی خدمت به آینده آن سخن گفتهاند، اکنون با چنین لحظهای روبهرو هستند.
این زمان، زمان رقابت نیست، بلکه زمان شجاعت است؛ نه زمان ادعای رهبری، بلکه زمان نشان دادن فداکاری.
شاهزاده رضا پهلوی و همه کسانی که آرزوی هدایت ملت را دارند باید دست در دست یکدیگر بگذارند و با فروتنی و اراده در برابر مردم بایستند. قدرت آنان نه با عنوانها و ادعاها، بلکه با آمادگیشان برای قرار دادن ایران بالاتر از خود سنجیده خواهد شد. رهبری واقعی در چنین لحظهای یعنی پیش آمدن در کنار یکدیگر، نشان دادن شجاعت برای خدمت، انضباط برای همکاری، و آمادگی برای فداکاری در راه میهن.
چنین وحدتی پیامی نیرومند به مردم ایران خواهد فرستاد. این وحدت نشان خواهد داد که مبارزه برای ایران بزرگتر از هر فرد، حزب یا ایدئولوژی است. همچنین ثابت خواهد کرد کسانی که از رهبری سخن میگویند، آمادهاند پیش از هر چیز عشق خود به میهن را با عمل و مسئولیتپذیری ثابت کنند.
اعلامیهای رسمی که از ایرانیان در سراسر جهان بخواهد سازمان یابند، آماده شوند و برای خدمت به کشورشان آماده بایستند میتواند سرخوردگی پراکنده را به تلاشی منضبط و هدفمند تبدیل کند. چنین فراخوانی قرار نیست شکل نهایی حکومت آینده ایران را تعیین کند؛ آن انتخاب حق مردم ایران است.
بلکه هدف آن تأیید حقیقتی فوریتر و بنیادیتر است: فرزندان ایران آمادهاند به عنوان یک ملت واحد با یکدیگر اقدام کنند.
این فراخوان نه تنها کسانی با تجربه نظامی، بلکه مهندسانی که میتوانند زیرساختها را بازسازی کنند، پزشکانی که میتوانند مجروحان را درمان کنند، مدیرانی که میتوانند از هرجومرج جلوگیری کنند، و جوانانی که آمادهاند کشورشان را از نو بسازند فراخواهد خواند.
رهبری در چنین لحظهای به معنای ادعای قدرت نیست؛ بلکه شجاعت آن است که در کنار یکدیگر بایستیم و بگوییم: «ایران در اولویت است.»
و از دل چنین شجاعتی — از دل فداکاری مشترک و خدمت به ملت — رهبری واقعی بهطور طبیعی پدید خواهد آمد؛ رهبریای که نه با عنوانها، بلکه با اعتماد و احترام مردم ایران شناخته میشود.
نقطه گردهمایی راهبردی
جغرافیای خلیج فارس منطق قدرتمند خود را دارد. کشورهای این منطقه، به دلیل نزدیکی به ایران و برخورداری از زیرساختهای پیشرفته لجستیکی، میتوانند پایگاه طبیعی هر تلاش ملی مرتبط با آینده ایران باشند.
این منطقه فاصلهای کوتاه با سرزمین اصلی ایران دارد و دارای بنادر، فرودگاهها و شبکههای تجاری است که هماهنگی و جابهجایی سریع را امکانپذیر میکند. برای قرنها، جزایر و سواحل خلیج فارس دروازههای راهبردی اتصال ایران با جهان گسترده تجارت و دریانوردی بودهاند.
با گردآوردن داوطلبان ایرانی در این منطقه، و با بررسی دقیق نقاط راهبردی — از جمله جزیره کیش به عنوان جای پایی اولیه — این حرکت میتواند توان عملی برای سازماندهی و فعالیت مؤثر به دست آورد. جزیره کیش در فاصلهای کوتاه از سواحل جنوبی ایران قرار دارد و در یکی از مهمترین کریدورهای دریایی خلیج فارس واقع شده است.
از چنین مکانی، یک تلاش هماهنگ میتواند شکل بگیرد و نشان دهد که خودِ ایرانیان توانایی سازماندهی، همکاری و آماده شدن برای مسئولیتهای نوسازی ملی را دارند.
● هماهنگی مستقیم با نیروهای مقاومت در داخل کشور
● ارائه کمکهای فوری بشردوستانه و حمایت دفاعی سازمانیافته در جاهایی که بیشترین نیاز وجود دارد
● ایجاد منطقهای آزاد که امکان عملی شکلگیری یک اداره جدید ایرانی را نشان دهد
۹ ستون یک گذار مستقل و ملی
۱. تمامیت ارضی: حتی یک وجب از خاک ایران نباید واگذار یا تقسیم شود.
۲. حاکمیت قانون: جایگزین کردن اراده خودسرانه یک دیکتاتور با قدرت یک قانون اساسی.
۳. حقوق بشر: برابری و کرامت برای هر ایرانی، فارغ از باور یا قومیت.
۴. کثرتگرایی سیاسی: بازاری از اندیشهها، نه انحصار قدرت.
۵. برتری حاکمیت غیرنظامی: همه نهادهای ملی باید در برابر مردم پاسخگو باشند.
۶. آشتی ملی: درمان زخمهای کشور از راه وحدت، نه تسویهحساب.
۷. بازسازی اقتصادی: بهرهگیری از دیاسپورای هفتمیلیونی ایران برای بازسازی کشور.
۸. مشارکت مستقیم: فرایند آزادی باید به دست داوطلبان ایرانی انجام شود.
۹. مشروعیت دموکراتیک: سخن نهایی را در ایران آزاد، صندوق رأی خواهد گفت.
نتیجهگیری: آینده ما در دستان خود ما
همه ایرانیانی که به آزادی کشورشان باور دارند و شجاعت و توانایی خدمت دارند باید به «تیپهای آزادی ایران» بپیوندند. این تیپها باید میهندوستانی از هر پیشینه و هر باور سیاسی را دربر بگیرند. سلطنتطلبان، جمهوریخواهان، مذهبیها، سکولارها، چپ، راست، و حتی کسانی که به هیچیک از این سنتها تعلق ندارند باید در کنار یکدیگر بایستند. آنچه آنان را متحد میکند نه ایدئولوژی، بلکه دلبستگی به ایران و وظیفه مشترک برای بازگرداندن آزادی، کرامت و حکومت قانون به میهن است.
در جریان مبارزه، ایرانیان بار دیگر یکدیگر را بازخواهند یافت. سالها اختلاف، بدگمانی و جدالهای ایدئولوژیک جامعه ملی ما را تضعیف کرده است. اما هنگامی که زنان و مردان در تلاشی مشترک در کنار هم بایستند، آن شکافها بهتدریج معنای خود را از دست میدهد. رنج مشترک همبستگی میآفریند و خطر مشترک اعتماد میسازد. از طریق انضباط، همکاری و فداکاری، ما خواهیم آموخت که یکدیگر را نه به خاطر دیدگاههای سیاسی، بلکه به خاطر شخصیت، شجاعت و خدمت به ملت احترام بگذاریم.
مبارزه همواره یکی از بزرگترین آموزگاران ملتها بوده است. وقتی افرادی از مناطق، باورها و پیشینههای اجتماعی متفاوت در کنار هم برای هدفی مشترک کار میکنند، پیوندهایی شکل میگیرد که هیچ بحث سیاسی قادر به ایجاد آن نیست. در این فرایند، موانع مصنوعی که دههها ایرانیان را از یکدیگر جدا کردهاند بهتدریج از میان خواهد رفت. جایی که زمانی بیاعتمادی وجود داشت، احترام رشد خواهد کرد. برادری و خواهری جایگزین فرقهگرایی خواهد شد. از خلال این تلاش مشترک، ما بنیاد اخلاقی یک جامعه ملی را از نو خواهیم ساخت.
این روحیه باید با چیزی هدایت شود که میتوان آن را «پیمان مهر» نامید. «مهر» نماد وفاداری، مراقبت متقابل و مسئولیت نسبت به یکدیگر است. این مفهوم بازتابدهنده درکی کهن در فرهنگ ایرانی است: اینکه یک جامعه تنها زمانی پایدار میماند که اعضای آن از یکدیگر حمایت و حفاظت کنند. در چارچوب پیمان مهر، هر داوطلب نه فقط به عنوان شرکتکننده در یک مبارزه، بلکه به عنوان نگهبان کرامت دیگران وارد میدان میشود. انضباط، شفقت و احترام متقابل باید رفتار ما را تعریف کند. از این رو، جنبش آزادی باید نه تنها تلاشی سیاسی، بلکه نوزایی اخلاقی ملت نیز باشد.
آزادی ایران با شعارها، هشتگها یا صرفاً محاسبات دیپلماسی خارجی به دست نخواهد آمد. تاریخ نشان میدهد هیچ ملتی واقعاً آزاد نمیشود مگر آنکه مردمش خود مسئولیت آیندهشان را بپذیرند. آزادی زمانی تثبیت میشود که شهروندان خود سازمان یابند، فداکاری کنند و سرنوشتشان را در دست بگیرند.
امروز بیش از هفت میلیون ایرانی در خارج از کشور زندگی میکنند و میلیونها نفر دیگر در داخل ایران حضور دارند. در میان آنان شمار بیشماری از جوانان تحصیلکرده و توانمند وجود دارد که قادرند به ملت خود خدمت کنند. حتی سطحی نسبتاً محدود از سازماندهی در این جامعه گسترده میتواند نیرویی منضبط و توانمند بسیج کند. اگر تنها بخش کوچکی از دیاسپورا و هممیهنان ما خود را وقف آمادگی و همکاری کنند، شکلگیری هستهای متعهد از صد هزار داوطلب کاملاً امکانپذیر است.
اعداد و ارقام از پیش به سود ماست.
منابع وجود دارد.
استعداد وجود دارد.
آنچه باقی مانده اراده جمعی برای سازمانیابی و اقدام است.
پس بیایید دست از انتظار برای اقدام دیگران برداریم. بیایید بپذیریم که آینده ایران در دستان خود ایرانیان است. داوطلبان خود را گرد آوریم، پیوندهایمان را استوار کنیم و با انضباط، شجاعت و وفاداری به یکدیگر در کنار هم بایستیم.
با الهام از پیمان مهر و عشق به میهن، میتوانیم اعتماد را میان خود بازسازی کنیم، بر شکافهایی که ما را تضعیف کردهاند غلبه کنیم، و آماده شویم تا آزادی، عدالت و کرامت را به ایران بازگردانیم.
——-
* دکتر کمال آذری، پژوهشگر در حوزه اندیشه سیاسی، حکمرانی مشارکتی و ریشههای فرهنگی و تاریخی نظامهای اجتماعی. فعالیتهای او بر پیوند میان سنتهای فکری ایرانی و مفاهیم معاصر حکمرانی و جامعه متمرکز است.