جنگ، بهعنوان وضعیتی گسترده و پیوسته از درگیری مسلحانه بین دو یا چند طرف، اهداف راهبردی بزرگتری از قبیل تسلط سیاسی دارد. جنگ تنها بر فیزیک محدود نمیشود؛ بلکه بر روانشناسی و تاریخ نیز تأثیر میگذارد. بر این اساس، ما در حال حاضر با یک حمله نظامی خاص به رژیم جمهوری اسلامی مواجه هستیم. در این سناریو، حملات بهمنظور تضعیف حکومت و ایجاد تغییرات در ساختار قدرت و احتمال تغییر رژیم انجام میشود. بهجای اینکه بر یک جنگ تمامعیار تمرکز کنیم، باید به حملات مرحلهای و منظم اشاره کنیم که میتواند باعث بیثباتی شدید در رژیم شود.
مرگ خامنهای که بهعنوان رهبر اصلی جمهوری اسلامی شناخته میشود، بهعنوان یک نقطه عطف در تحولات داخلی ایران مطرح میشود. فقدان رهبری قوی میتواند انسجام نظام را بهچالش بکشد و موجب تضعیف نهادهای امنیتی و نظامی شود. این بهخصوص در رژیم توتالیتر ج. ا. صادق است که وجود یک رهبر قوی برای حفظ نظم و کنترل بر نارضایتیها حیاتی است. اما واقعیت نیز این است، که در رژیم جا. ایران نظام و سیستم وابسته به یکفرد نیست، زیرا نهادهایی وجود دارند، که به سرعت جایگزین ان فرد را فراهم میکنند. از اینرو سیستم حکومتی ایران با ونزوئلا به کلی متفاوت است.
با این حال با مرگ خامنهای، زمینه برای ظهور بحرانهای اجتماعی و تظاهرات در اعتراض به حکومت فراهم میشود. مردم با شادی به این اتفاق واکنش نشان میدهند، که نشاندهندهی نفرت عمیق از رژیم حاکم و تمایل به تغییر نظام است. مردم در پی تغییر هستند و این حس وحدت و همبستگی اجتماعی میتواند به حرکات سیاسی منجر شود.
به عنوان یک بازیگر کلیدی در تحولات منطقه، اسرائیل استراتژیهای نظامی و اطلاعاتی خود را به کار گرفته تا به اهداف خود در رابطه با جمهوری اسلامی دست یابد. این اقدامات میتواند به همپاشیدگی داخلی رژیم ایران منجر شود. اسرائیل با توجه به تاریخ و تجارب خود، میداند که چگونه بر روی نقاط ضعف رژیم ایران تمرکز کند. قدرت همیشه متکی به دانایی و حقیقت است و این بدان معناست که قدرت نظامی و دیپلماتیک اسرائیل میتواند تأثیرات عمیقی بر تحولات ایران داشته باشد.
در این میان، نام رضا پهلوی بهعنوان یک آلترناتیو سیاسی مطرح میشود. در دوران بیثباتی و بحران رهبری، وجود یک چهره قابل قبول برای مردم میتواند به وحدت و هدایت جنبشهای عمومی کمک کند. امید به تغییرات بنیادی در نظام سیاسی ایران باید از طریق رهبریای قوی و پایدار ایجاد شود. این آلترناتیو میتواند به فرصتی برای اصلاحات و حرکت به سمت تغییر نظام منجر شود.
با وجود امیدواریها، نیروهای حاشیهای مانند سلطنتطلبان رادیکال و جمهوریخواهان چپگرا میتوانند دوران گذار را به چالش بکشند. بدین ترتیب، دوران گذار، دوران کوتاهی نخواهد بود و به رهبری ملی و مقتدر نیاز دارد تا بتواند این چالشها را مدیریت کند. تغییر واقعی از درون میآید و لذا، تنها با وجود یک رهبری متحد و منطقی، میتوان به دمکراسی و آیندهای روشن امیدوار بود.
یک چالش بزرگ در راستای تغییر رژیم حضور حدود دو میلیون یا بیشتر نیروهای نظامی سپاه و بسیج در ایران هستند، که در فردای این رژیم هیچ آیندهای برای خود نمیبینند و در جامعه جهانی به عنوان نیروهای تروریستی شناخته میشوند. اینکه این نیروها حتی پس فروپاشی رژیم به عملیات نظامی دست زنند، وجود دارد. باید به دنبال یک استراتژی محکم در جذب این نیروها بود.
ترامپ در مصاحبهای با سیانان در ۲ مارس برای اولین بار صراحتاً گفت که در اعزام نیروهای زمینی به ایران تردید ندارد و عملیات نظامی آمریکا علیه ایران، ادامه خواهد یافت. او نیروهای نظامی را به تسلیم فراخواند و از مردم ایران خواست در خانه بمانند، در حالی که حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل در جریان است.
احزابی مانند حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI) و کومله، مستقر در اقلیم کردستان عراق، هزاران پیشمرگه آموزشدیده دارند و عملیات کماندوئی علیه نیروهای ایرانی در استانهای مرزی (آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه) انجام میدهند. این گروهها تحت عنوان «عقابهای زاگرس» شناخته میشوند و تهران آنها را تهدید جدی میداند، بهویژه در سناریوی درگیری با آمریکا. رهبران کرد مانند عبدالله مهتدی از کومله، مستقیماً از ترامپ درخواست برقراری ارتباط و حمایت کردهاند تا رژیم را تضعیف کنند، هرچند تأکید دارند بهجای حمایت مسلحانه، به رابط استراتژیک نیاز دارند.
آمریکا سابقه همکاری با پیشمرگهها در عراق (پس از ۱۹۹۱) و سوریه را دارد؛ مارکو روبیو، مقام آمریکایی، اقلیم کردستان را شریک کلیدی در مهار ایران میداند. گروههایی مانند پژاک نیز ظاهراً از حمایت اطلاعاتی و آموزشی آمریکا و اسرائیل برخوردار بودهاند. ایران این گروهها را «تروریستی» میخواند و عملیات نظامی علیه آنها (مانند حمله موشکی ۲۰۱۸ به PDKI) انجام داده است.
ترامپ تاکنون بر حملات هوایی تمرکز کرده و از کردهای سوریه در برابر ترکیه دفاع نکرده، که نشاندهنده اولویتهای محدود است.
حضور ترکیه و نگرانیهای بغداد، همراه با مذاکرات ایران با کردها برای جلوگیری از همکاری با آمریکا، نقشآفرینی را پیچیده میکند.
در مجموع، کردها با پایگاههای مرزی و تجربه نظامی، میتوانند بهعنوان بازوی زمینی آمریکا عمل کنند، اما موفقیت به تصمیم واشنگتن و هماهنگیهای عملی بستگی دارد. به نظر من رویکرد ترامپ به کردها برای حمله زمینی، برگ آخر ترامپ خواهد بود، اگر تغییر رژیم تا چند هفته آینده عملی نشود.
ایران اکنون در برههای حساس از تاریخ خود قرار دارد که میتواند به یک نقطه عطف در هویت ملی و اجتماعی این کشور منجر شود. تحولات سیاسی، اجتماعی و نظامی در حال حاضر میتوانند زمینهساز آیندهای نوین در ساختار سیاسی ایران باشند. بهخصوص با مرگ خامنهای و نقش مؤثر اسرائیل در این تحولات، بسیاری از تاکتیکها و استراتژیها ممکن است تغییر کند.
وجود رهبری مقتدر و ملی در این دوره گذار حیاتی است و امید به دموکراسی و عدالت اجتماعی تنها در سایه چنین رهبری میتواند به ثمر بنشیند. بنابراین، آینده ایران به دقتی نیاز دارد که همواره بهواسطه درسهای تاریخ و تأمل در مورد ارزشهای انسانی شکل گیرد و هدفی متعالی در راستای خیر و بهروزی ملت ایران را دنبال کند.