ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 08.02.2026, 10:54
کشتار دی ۱۴۰۴ – اشتباهات رضا پهلوی ‏

سعید برزین و مصدق کاتوزیان

جمهوری اسلامی و رهبران آن متهمان اصلی وقایع هولناک دی ۱۴۰۴ هستند، اما این امر مسئولیت ‏سیاستمداران اپوزیسیون را منتفی نمی‌کند. بررسی رخدادهای دی‌ماه نشان می‌دهد که آقای رضا پهلوی ‏در فراخوان مردم به قیام، دچار خطاهای بسیار جدی شد و در کشتار گسترده‌ای که رخ داد سهمی از ‏مسئولیت داشت. از این‌ رو، وی در جایگاه متهمان رده دوم قرار می‌گیرد.‎‎‏ (۱)‏

ارزیابی رفتار سیاسی رضا پهلوی در این دوره نشان می‌دهد که‎:‎

یک – حتی اگر قیام مردم علیه حکومت را به رسمیت بشناسیم و آن را «حق» آنان بدانیم، فراخوان ‏پهلوی با «مصلحت» مردم و جنبش دموکراتیک ایران هم‌خوانی نداشت‎.‎

دو – پهلوی به دنبال کنش مدنی، خشونت‌پرهیز و دموکراسی‌پرور نبود، بلکه یک استراتژی‌ جنگی را با ‏هدف مبارزه‌ موجودیتی، قهرآمیز و حذفی پی گرفت‎.‎

سه – در این نبرد، رضا پهلوی موقعیت سیاسی خود را تثبیت کرد و پایگاه اجتماعی‌اش را گسترش داد، ‏اما این امر به بهای آسیب جدی به جنبش دموکراتیک ایران تمام شد‎.‎

چهار – در فراخوان پهلوی این توهم آشکار بود که او احتمال دخالت مستقیم کشورهای خارجی و امکان ‏سرنگونی حکومت را مفروض ‌گرفته بود‎.‎

پنج – خطای محاسباتی پهلوی مشابه اشتباهاتی است که مسعود رجوی (در سال ۱۳۶۰) و یحیی سنوار ‏رهبر حماس (در سال ۲۰۲۳) مرتکب شدند‎.‎

این فرازها، و نکات دیگری، را اینجا بررسی می‌کنیم. ‏

”یک - فراخوان پهلوی به مصلحت مردم نبود”
برخی از متفکران آزادی‌خواه (لیبرال) معتقدند شورش خشونت‌آمیز مردم علیه حکومت خودکامه می‌تواند ‏صحیح و عادلانه باشد. اگر حکومتی (مثلاً جمهوری اسلامی) دیکتاتور، تمامیت‌خواه، خودکامه و شر بود، ‏می‌توان پذیرفت که مردم حق دارند علیه آن قیام و انقلاب کنند. مقاومت و تلاش برای تغییر شرایط، حق ‏مردم است و هنگامی که همهٔ راه‌های قانونی و مسالمت‌آمیز بسته شود، مقاومت خشونت‌آمیز می‌تواند ‏موجه باشد. برخی متفکران آزادی‌خواه و لیبرال — اما نه همه آنان — این «حق» قیام خشونت‌آمیز را ‏می‌پذیرند‎.‎

اما در عین حال، چنین اقدامی باید بر مبنای «مصلحت» مردم نیز باشد. یعنی شورش خشونت‌آمیز را نباید ‏سناریویی بی‌تردید و بدون شرط‌ و شروط تصور کرد. باید هزینه‌ها و خطرات آن را تشخیص داد و بر مبنای ‏آن قضاوت کرد. باید سنجید که شورش خشونت‌آمیز به چه قیمتی و با چه پیامدهایی همراه خواهد بود. بر ‏این مبنا منافع و مصالح مردم را مدنظر قرار داد و خیر و صلاح آنان را معیار عمل دانست‎.‎

فراخواندن مردم به قیامی که مرگ و نابودی نتیجه آن است، مجاز و به‌مصلحت نیست. فراخواندن مردم ‏به جنگ خیابانی که حاصل آن صرفاً کشته شدن مردم بی‌پناه و بی‌گناه باشد، خیر و مصلحت نیست. ‏فراخواندن مردم به قیامی که محکوم به شکست است، عاقلانه و مجاز نیست. رهبر سیاسی موظف است ‏بپرسد آیا شورش، وضعیت مردم را بهتر می‌کند یا بدتر؟ موظف است بسنجد که اقدام شورش در شرایط ‏موجود زیان بیشتری به‌بار می‌آورد یا خیری بیشتری به همراه خواهد داشت‎.‎

شورشی که شانس موفقیت ندارد، غیرعقلانی و غیراخلاقی است، چرا که برای جامعه خطرناک است و ‏می‌تواند به فروپاشی، هرج ‌و مرج، و جنگ داخلی یا خارجی بینجامد. حتی اگر قیامی را که محکوم به ‏شکست است «حق» فرض کنیم، انجام آن خلاف تدبیر است‎.‎

این دقیقا خلافی است که رضا پهلوی – به عنوان رهبر خود خوانده ملت در دوران گذار – مرتکب شد. رضا ‏پهلوی «مصلحت» مردم را لحاظ نکرد. او پیامد فراخوان انقلابی خود، و نیز احتمال و امکان برقراری ‏حکومت عادل و آزاد را میزان قرار نداد و بر اساس این «مصلحت» تصمیم نگرفت‎.‎‏ در یک تحلیل ‏خوشبینانه، آقای پهلوی محاسبه‌گر ضعیفی بود و عملیاتی را رهبری کرد که در آن ‏هزاران نفر کشته ‏شدند. او بر حسب محاسبه غلط (و ناتوانی در تشخیص شرایط)،‌ فضای سیاسی جامعه را بیش از پیش ‏مسموم و بشدت دو قطبی کرد و امکان پیدا کردن راه حل‌های کم هزینه‌تر و ‏موثرتر را از میان برداشت‎.‎‏ در ‏یک تحلیل سخت‌گیرانه، رضا پهلوی با آگاهی از هزینه خونین فراخوان خود،‌ جان هزاران نفر را به باد داد تا ‏موقعیت سیاسی خویش را تحکیم کند. در هر دو صورت، فراخوان پهلوی به «مصلحت» مردم‌ نبود. ‏

”دو – پهلوی بدنبال جنگ رفت و نه مبارزه مدنی‏”
برخی سلطنت‌طلبان می‌گویند رضا پهلوی یک فعال مدنی است که هدفش تلاشی جمعی و ‏خشونت‌پرهیز است. کسی که می‌خواهد حکومت را وادار به تغییر کند و برای سلب مشروعیت از آن، راه ‏نافرمانی، کنش اعتراضی و فشار اجتماعی را ترویج می‌کند‎.‎

اما بررسی گفته‌ها و عملکرد رضا پهلوی نشان می‌دهد که او عرصه سیاست را صحنه یک جنگ قهرآمیز و ‏حذفی می‌داند و بر این اساس برنامه‌ریزی می‌کند. در چارچوب این طرز تفکر، خشونت علیه «دشمن» ‏ترویج می‌شود و از کشتن و کشته‌شدن سخن به میان می‌آید. او اعتقادی به جنبش مدنی، کنش قابل ‏مدیریت یا گذار مسالمت‌آمیز ندارد. در اوج فراخوان دی‌ ماه، پهلوی به مردم پیام داد که: «هدف ما دیگر ‏صرفاً آمدن به خیابان نیست. هدف، آمادگی برای تسخیر مراکز شهرها و حفظ آن‌هاست... برای ماندن در ‏خیابان آماده شوید و تدارکات لازم را تهیه کنید» (۲۰ دی). این سخنان در واقع اعلان جنگ خیابانی و ‏مبارزه‌ای موجودیتی با رژیم حاکم بود. مبارزه‌ای قهرآمیز که برای تصرف مراکز شهری و سرنگونی حکومت ‏تبلیغ شد. او صحنه را میدان جنگ دانست و از دامن زدن به قهر ابا نکرد. در پیام دیگری گفت: «تسخیر و ‏حفظ خیابان‌های مرکزی شهرها، تمام نهادها و دستگاه‌هایی که مسئول تبلیغات دروغین رژیم و قطع ‏ارتباطات هستند، اهداف مشروع به حساب می‌آیند» (۲۱ دی)‏‎.‎

این گفته‌ها نشان می‌دهد که او اساساً به مبارزهٔ مدنی، کنش اعتراضی و مقاومت خشونت‌پرهیز اعتقادی ‏نداشت، بلکه فراخوان خود را در قالب یک جنگ تمام‌عیار با رژیم اسلامی تعریف می‌کرد. او خود را ‏فرمانده این جنگ می‌دانست و در اوج درگیری و کشتار، صراحتاً گفت: «این جنگ است و جنگ تلفات ‏دارد» (۲۲ دی – مصاحبه با سی‌بی‌اس). در همین راستا و در پشتیبانی از فراخوان رضا پهلوی، نیروهای ‏تبلیغاتی حامی او — یعنی شبکه من‌وتو (همسو با وزارت دفاع آمریکا) و ایران‌ اینترنشنال (همسو با ‏اسرائیل) — جنگ تمام‌عیار با حکومت را تبلیغ کردند و بر طبل مبارزهٔ قهرآمیز کوبیدند و مردم را به خیابان ‏فراخواندند، که «این آخرین نبرده». در فراخوان دی ماه، رضا پهلوی سیاست خود را بر مبنای نبردی ‏موجودیتی بنا نهاد و کنش اعتراضی و نافرمانی مدنی خشونت پرهیز را مد نظر نداشت.‏

”سه – رضا پهلوی موقعیت خود را تقویت کرد، اما به قیمت لطمه به جنبش دمکراتیک”
بررسی صحنه سیاسی نشان می‌دهد که فراخوان و قیام دی‌ماه، موقعیت رضا پهلوی را در صحنهٔ ‏سیاسی تحکیم کرد. پهلوی که خود را رهبر دوران گذار معرفی کرده بود، توانست جایگاه بهتر و ‏گسترده‌تری در جامعه به دست آورد. پایگاه اجتماعی او تقویت شد و به اقشار جدیدی گسترش یافت. ‏بخشی از شعارهای خیابانی نیز در حمایت از او سر داده می‌شد. این گسترش پایگاه اجتماعی، به‌ویژه در ‏میان ایرانیان خارج از کشور، قابل توجه بود. همچنین در میان دولت‌های خارجی و اتاق‌های فکر وابسته ‏به آن‌ها، توجه به او بیش از گذشته افزایش یافت. تقویت موقعیت رضا پهلوی در صحنهٔ سیاسی، از سوی ‏بسیاری از تحلیلگران مورد تأیید قرار گرفته است‎.‎

این گسترش پایگاه اجتماعی، هرچند به نفع رضا پهلوی بود، دو ویژگی دیگر نیز به همراه داشت. نخست ‏آنکه نشان داد او با وجود توسعهٔ پایگاه اجتماعی خود، از تسلط بر صحنهٔ سیاسی و ایفای نقش رهبری در ‏یک دوره گذار ناتوان بود. مخالفت چشمگیری که با او شکل گرفت — چه در میان مردم و چه در میان ‏فعالان سیاسی — به‌وضوح محسوس بود. این مخالفت‌ها نشان داد که او در میان دیگر نیروهای ‏سیاسی و اجتماعی با مخالفان جدی روبه‌رو است‎.‎

ویژگی دوم آن بود که فراخوان دی‌ماه، فضای سیاسی جامعه را به‌شدت دوقطبی کرد و بخش بزرگی از ‏جامعه را بیرون از این نزاع دوقطبی قرار داد. چنین دوقطبی شدید، به احتمال زیاد، بیش از آنکه اکثریت ‏مردم را به شرکت در روند سیاسی تشویق کند و به تقویت دموکراسی و حکومت قانون بینجامد، شرکت ‏آنها را در امر سیاست دمکراتیک به تعویق انداخت. در شرایط دوقطبی، سیاست از «رقابت» به «دشمنی ‏موجودیتی» تبدیل می‌شود و همزیستی قربانی منطق «برد–باخت» می‌گردد. اعتراضات دی ماه ‏موقعیت رضا پهلوی را تقویت کرد اما کمکی به تقویت جریان دموکراسی‌خواه در ایران نداشت. ‏

”چهار – رضا پهلوی در توهم کمک خارجی و امکان پیروزی‏”
ارزیابی مواضع رضا پهلوی در فراخوان دی نشان از دو اشتباه جدی دارد که آنها را مرتب تبلیغ کرد. اول ‏اینکه کشورهای خارجی به نفع او و معترضین در سطح خیابان اقدام خواهند کرد و این اقدام تعیین کننده ‏خواهد بود. دوم اینکه فراخوان ۱۸ و ۱۹ دی پیروز، و حکومت اسلامی سرنگون، خواهد شد. ‏

رضا پهلوی در یکی از اولین‌ پیام‌های فراخوان می‌گوید «به جمهوری اسلامی، رهبرش و سپاه پاسداران ‏هشدار می‌دهم که جهان و رییس جمهور آمریکا با دقت شما را زیر نظر دارند». (۱۸ دی) بدینسان القا ‏می‌کند که حمایت خارجی در راه است و مردم می‌توانند جسارت و ریسک پذیری بیشتری داشته باشند. ‏چند روز بعد تکرار می‌کند که «کمک‌های جهانی نیز بزودی می‌رسد» و ادامه می‌دهد که «پرزیدنت ترامپ، ‏به عنوان رهبر جهان آزاد، شجاعت وصف‌ ناشدنی‌ شما را با دقت دیده و اعلام کرده که آماده کمک به ‏شماست». (۲۱ دی). و دو روز بعد اضافه می‌کند: «قاعدتاً تا الان پیام رییس‌جمهوری آمریکا را شنیده‌اید. ‏کمک در راه است.». بدین ترتیب مبارزهٔ داخلی را به امکان دخالت خارجی مرتبط می‌سازد و عملا ‏بحران‌سازی داخلی را برای جلب مداخله دامن زد. ‏

همین توهم در مورد امکان پیروزی هم دیده می‌شود. مجموعهٔ اظهارات رضا پهلوی در دوره فراخوان ‏تصویری از یک خطای محاسباتی جدی است. او با جملاتی مانند «خیابان‌ها را تسخیر کردید» (۱۹ دی)، ‏‏«رژیم را کاملاً به زانو درخواهیم آورد» (۲۰ دی) و «به‌زودی ایران را پس خواهیم گرفت» (۲۱ دی)، ‏تصویری ترسیم می‌کند که فارغ از واقعیت موجود است. ادعای اینکه ۵۰ هزار نفر از نیروهای نظامی به ‏وی پیوسته‌اند و اقدام خواهند کرد نمونه‌ای از این توهم نفوذ در ساختار سیاسی کشور است. این ادبیات، ‏حتی پس از سرکوب خونین دی، با شعار «ایستادیم، جنگیدیم و پیروز شدیم» (۳۰ دی) ادامه یافت، و ‏گویی شکست میدانی و هزینه‌های انسانی هیچ تأثیری در ارزیابی او نداشت‎.‎‏ سخنان پهلوی بر این فرض ‏بنا شده‌ که امکان سرنگونی حکومت از طریق فراخوان خیابانی وجود داشت و او می‌توانست مدیریت ‏‏«دوران گذار» و تأسیس حکومت جدیدی را به ‌تنهایی به دست بگیرد. این تصور بیش از آن‌که یک تحلیل ‏واقعی از توازن قدرت سیاسی باشد، رویایی مبتنی بر حذف دیگر نیروهای سیاسی بود، که عملی هم ‏نشد‎.‎

”پنج – اشتباه مشابه مسعود رجوی، یحیی سنوار و رضا پهلوی‏”
در تاریخ معاصر می‌توان میان برخی تصمیم‌های سیاسی شباهت‌های معناداری پیدا کرد. از جمله، اشتباه ‏سیاسی رضا پهلوی را می‌توان در کنار دو نمونه دیگر قرار داد. اشتباهاتی که پیامدهایی مشابه و پرهزینه ‏برای مردم داشتند‎.‎

قیام مسعود رجوی (در خرداد ۱۳۶۰)، عملیات «طوفان‌الاقصی» به رهبری یحیی سنوار (در اکتبر ۲۰۲۳) و ‏فراخوان رضا پهلوی (در دی ۱۴۰۴)، اقداماتی مشابه بودند که به گسترش خشونت انجامیدند. عمل این ‏رهبران سیاسی نه ‌تنها یک خطای محاسباتی بلکه انتخابی پرخطر و غیرمسئولانه بود که هزینه اصلی آن‌ ‏را مردم عادی پرداختند. در هر سه مورد، شهروندان بسیاری به خاطر یک استراتژی غلط جان خود را از ‏دست دادند.‏

این سه فعال سیاسی، با وجود تفاوت‌ جدی در جهان‌بینی و پایگاه اجتماعی، در یک نقطه به هم ‏می‌رسند: فدا کردن «مصلحت» مردم به پای «آرمان» گروهی خودشان. رجوی یک مارکسیست اسلامی ‏بود، سنوار از اخوان المسلین می‌آمد و رضا پهلوی نماینده تفکر راست افراطی محسوب می‌شود. ‏هوادارانشان نیز از زمینه‌های متفاوت اجتماعی و فکری می‌آیند. ‏

سازمان مجاهدین خلق با فراخوان تظاهرات، در اعتراض به طرح عدم کفایت بنی‌صدر، روندی را آغاز کرد ‏که به‌سرعت به عملیات مسلحانه کشید. حماس با اعلام عملیات نظامی از سوی شاخه نظامی خود، وارد ‏مسیری شد که پیامد آن ویرانی و رنج گسترده مردم غزه بود. رضا پهلوی با فراخوان خود جامعه را به ‏سمت تقابلی خشونت‌آمیز با حکومت سوق داد که طی آن هزاران نفر کشته شدند. ‏

در هر سه مورد، حاصل فراخوان،‌ تشدید خشونت، توسعه سرکوب و افزایش رنج مردم بود‎.‎‏ با این حال این ‏سه نفر، حتی پس از آشکار شدن هزینه کارشان خواهان استمرار «جنگ» علیه نظام حاکم شدند.‏

شواهد و استدلال‌های فوق نشان می‌دهد که رضا پهلوی در کشتار گسترده‌ای که رخ داد مسئولیت ‏داشت، و پس از حکومت، در جایگاه متهمان رده دوم قرار می‌گیرد‎.‎

———————
۱- مقاله «کشتار ۱۴۰۴ - حکومت در جایگاه متهم اصلی» ‏‎



نظر خوانندگان:


■ متاسفم برای مقاله‌ای که از درک درست اعتراضات غافل است و حتی بخود اجازه می‌دهد به مقایسه مع‌الفارق دست بزند حماس و اعضای جنگجویش همانند مجاهدین خلق با نظام میلیتاری برضد برادرانش در حکومت ننگین اسلامی به هیچ وجه نمیتوانند با اعتراضات مردم عادی در ایران ویران مقایسه شوند. خطای بارز جنابعالی همانا مسئولیت کشتار مردم معترض را (هرچند با نام قسمتی از آن) بر دوش فراخوان تظاهرات و اعتصابات گذاشتن است! مقاله جنابعالی از پایه مغالطه‌آمیز ست. در این مقاله عاملیت مردم را نادیده می‌گیرد و سعی در پخش مسئولیت بر دوش فراخوانان دارد.
بیژن


■ ١- من متاسفم که می بینم اعتراضات میلیونی و در این ابعاد بی‌سابقه مردمی بجان آمده از همه اقشار جامعه اینچنین در این نوشته لوث شده.
٢- من متاسفم که قتل عام وحشیانه رژیم که مسئولیت صد در صدی آن به عهده خامنه‌ای و بقیه جانیان جمهوری اسلامی است، همچنین به حساب آقای رضا پهلوی به عنوان شریک جرم نوشته می‌شود.
٣- اولین شخصی که سعی کرد صورتحساب این قتل عام را بین حکومت و آقای رضا پهلوی تقسیم کند احمد زیدآبادی بود. او به هیچ نوع مبارزه خیابانی معتقد نیست. او به براندازی رژیم معتقد نیست. او حتی به گذار مسالمت آمیز از جمهوری اسلامی به شیوه آقای موسوی موافق نیست. او حامی حفظ رژیم و عدم انتقاد از خامنه ای و تضعیف موقعیتش است. او از روزنه گشایان بود و حتی گاها با اصلاح طلبان حکومتی مخالف است.
۴- با این استدلال شما اون جاوید نامانی که در این فراخوان شرکت فریب خوردگانی هستند که نباید به این فراخوان پاسخ میدادند. اونها هم درست مثل ادعای خامنه‌ای خونشان به گردن خودشان و آقای پهلوی است. شما بفرمایید از این به بعد هر فراخوان که ممکن است هزینه‌ای برای افراد داشته باشد ممنوع است و به مصلحت نیست.
۵- خانواده‌های جان باختگان که این نوشته را می‌خوانند چه احساسی دارند؟ آنها دوست دارند فکر کنند که خون عزیزانشان بیخود ریخته نشده و آنها می توانند به عزیزان خود افتخار کنند. اما این نوشته به آنها می گوید خون فرزندان شما بابت اشتباه یک فرد ریخته شده و یقه او را هم بگیرید.
۶- مردم جان برکفی که بعد از قتل عام رژیم در سوگ و خشم هستند با خواندن و شنیدن اینگونه مواقع چه فکری دارند؟ اگر یک سیاستمدار خارجی ترجمه این نوشته را بخواند چه برداشتی دارد؟ من فکر نمی کنم که رقابت های سیاسی در میان جریانات مخالف رژیم اینچنین باید باشد. این روش ها نه سیاستمدارانه، نه هوشمندانه و نه به مصلحت است.
٧- آقای شکوری راد از اصطلاح‌طلبان اخیرا اعلام کردند که همه در مقابل وسعت پاسخ به فراخوان غافلگیر شدند. ایشان مدعی شدند که خشونت اعمال شده بر علیه معترضین از پیش برنامه‌ریزی شده بود. ایشان حاکمیت را مسئول صد در صدی خونهای ریخته شده دارد.
٨- تلاش شما و هر مخالف آقای پهلوی و یا حامیان شرمگین رژیم در لوث کردن این قتل عام بی‌فایده است. این خون ها به بار می نشیند. این رژیم بعد از این کشتار هرگز به شرایط قبل از کشتار برنمی‌گردد و در سراشیبی تند سقوط قرار دارد.
اگر شما واقعا خواهان رفتن رژیم هستید یک راهی نشان دهید که عملی باشد. نقد، ایراد گیری، تخریب، ایجاد عدم اعتماد و نا امیدی به درد این مردم نمی خورد. گر تو بهتر میزنی بستان بزن. شما که کاردان هستید کارنامه خود را در کمک به رهایی مردم نشان دهید بعد از دیگران ایراد بگیرید.
به امید رهایی مردم ایران، بابک خرمدین


■ بادرود و احترام
با این تحلیل شما، باید به حال منطق و استدلال خون گریست! دوستان عزیز و دلسوز وطن، آخه این چه استدلالی ست که مطرح می‌کنید؟؟؟ من یک جمهوریخواهم اما مگر رضاپهلوی علم غیب داشت که استبداد دینی، حمام خون به راه می‌اندازد؟ با کمال تاسف، شما نقش پروپاگاندا بازی کردید و پاس گل به دیکتاتور خامنه‌ای دادید...
ایام به کام فردین


■ با سپاس از آقایان سعید برزین و مصدق کاتوزیان گرامی
بررسی و نقد استراتژی‌ها و رویکردهای جریان طرفدار پادشاهی در مواجهه با جمهوری اسلامی، با تمرکز بر دو محور اصلی «اشتباه در محاسبات توازن قوا» و «چالش‌های ساختاری در ائتلاف‌سازی»، نقد استراتژیک جریان پادشاهی‌خواه: از توهم توده‌ای تا بن‌بست توازن قوا در سال‌های اخیر، جریان طرفدار پادشاهی به رهبری رضا پهلوی، به یکی از قطب‌های اصلی اپوزیسیون تبدیل شده است. با این حال، علی‌رغم حضور پررنگ در فضای مجازی و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور، این جریان با چالش‌های بنیادینی در فهم «واقعیت میدانی» و «توازن قوای سرکوب» روبروست.
۱. ارزیابی نادرست از توازن نیروهای سرکوبگر
یکی از بزرگترین خطاهای محاسباتی این جریان، تکیه بر ایده «ریزش بدنه نیروهای مسلح» بدون ارائه یک نقشه راه عملی است. خوش‌بینی مفرط: این تصور که ارتش یا بدنه بسیج به محض مشاهده اعتراضات گسترده، سلاح خود را بر زمین گذاشته و به مردم می‌پیوندند، بیشتر بر پایه نوستالژی انقلاب ۵۷ است تا واقعیت ساختاری سپاه پاسداران.
نادیده گرفتن مهندسی بقا: نظام حاکم در چهار دهه گذشته، ساختارهای موازی و لایه‌های امنیتی پیچیده‌ای ایجاد کرده است که مانع از فروپاشی دومینویی می‌شود. جریان پادشاهی‌خواه نتوانسته است طرحی برای «شکاف در بلوک قدرت» ارائه دهد که فراتر از فراخوان‌های عمومی باشد.
۲. بیش‌برآوردی از سرمایه اجتماعی و سازماندهی داخلی:
جریان پادشاهی‌خواه وزن سیاسی خود را عمدتاً بر اساس «تعداد دنبال‌کنندگان در شبکه‌های اجتماعی» و «شعارهای نوستالژیک» در اعتراضات می‌سنجد.
فقدان تشکیلات ارگانیک: بر خلاف جریانات چپ یا سازمان‌یافته، پادشاهی‌خواهان فاقد هسته‌های عملیاتی و تشکیلاتی در داخل کارخانه‌ها، دانشگاه‌ها و محلات هستند. قدرت آن‌ها «سیال» است و به سختی به «قدرت سیاسی سازمان‌یافته» تبدیل می‌شود. شکاف میان محبوبیت و کنشگری: محبوبیت شخصی رضا پهلوی لزوماً به معنای توانایی او برای فرماندهی یک تغییر ساختاری نیست. تکیه بر “کاریزما” به جای “برنامه”، باعث شده تا در لحظات حساس، این جریان نتواند توازن قوا را در خیابان به نفع خود تغییر دهد.
۳. برخورد حذفی و چالش ائتلاف‌سازی تجربه «منشور مهسا» نشان داد که جریان پادشاهی‌خواه در تعامل با سایر نیروهای اپوزیسیون (از جمله چپ‌ها، ملی‌گرایان قومی و لیبرال‌ها) دچار تضاد منافع جدی است. انحصارطلبی در رهبری: تمایل بدنه تندروی این جریان به حذف سایر صداها و اصرار بر محوریت مطلق پادشاهی، باعث هراس سایر نیروهای مدنی و سیاسی شده است.
تخریب پل‌های ارتباطی: حملات سازمان‌یافته در فضای مجازی علیه چهره‌های میانه‌رو یا منتقدان، لایه‌های خاکستری جامعه را که از بازگشت به “استبداد فردی” هراس دارند، از این جریان دور کرده است.
۴. تکیه بیش از حد بر فاکتور خارجی بخش بزرگی از استراتژی این جریان بر لابی‌گری با دولت‌های غربی و فشار حداکثری استوار است.
کالای سیاسی در بازار دیپلماسی: تاریخ نشان داده که دولت‌های غربی بر اساس منافع ملی خود با قدرت‌های مستقر معامله می‌کنند. جریان پادشاهی با گره زدن سرنوشت خود به انتخابات آمریکا یا تغییر سیاست‌های اتحادیه اروپا، «ابتکار عمل داخلی» را از دست داده است. نتیجه، بن‌بست کنونی!
جریان پادشاهی‌خواه در حال حاضر در یک پارادوکس گرفتار شده است: آن‌ها از نظر رسانه‌ای در اوج هستند، اما از نظر توانایی برای «تغییر موازنه قوا علیه ماشین سرکوب»، با بن‌بست مواجه‌اند. تا زمانی که این جریان نتواند:
برنامه‌ای مشخص برای مدیریت دوران گذار (بدون انتقام‌جویی) ارائه دهد. تنوع کثرت‌گرایانه جامعه ایران را بپذیرد. و راهکاری واقعی برای بی‌اثر کردن ماشین سرکوب (فراتر از خواهش از نیروهای نظامی) بیابد؛ همچنان به عنوان یک «نیروی نمادین» باقی خواهد ماند و نه یک «جایگزین اجرایی».
با احترام - رودی


■ این مطلب آقایان برزین و کاتوزیان، سندی آشکار است از اوج ناآگاهی و بی‌خبر بودن از همه چیز. لزومی به بحث و نقد آن نیست؛ زیرا در متن نوشته، کوچکترین نشانه‌ای از منطق اندیشیدن و سنجشگری به چشم نمی‌خورد. آقایان تصوّر می‌کنند که خشونت، همچون ابزارهای آشپزخانه است که انسانها هر وقت اراده کنند، می‌توانند به دست بگیرند و برای اهدافشان به کار بندند. 
منشاء خشونت در درجه اول به سراسر آیات «قرآن و اعتقادات اسلامی» آغشته و در سیستم فقاهتی ساختاربندی شده و از طرف مومنان به الله، واقعیّت اجرایی پیدا کرده است. هر وقت نویسندگان محترم توانستند این مسئله را بفهمند و از پس سنجشگری آن برآیند، آنگاه خود به خود، تمام پیامدهای ناشی از خشونت را در جامعه ایرانیان در هر بعدی که تصوّر پذیر باشد، پاسخ خردمندانه داده اند.
شاد زیید و دیر زیید! / فرامرز حیدریان


■ آقایان برزین و کاتوزیان،
از صمیم قلب متاسفم که شما خون مردم بیگناه ایران و دختران و پسران این سرزمین را که به دست خلیفه‌ای کینه‌توز و مکتبی که خود را بازوی الله بر روی زمین می‌پندارد بر زمین ریخت به حساب آقای رضا پهلوی گذاشتید. از صمیم قلب متاسفم که اعتراض مسالمت‌آمیز مردم ایران را که به گفته خود ایادی رژیم دستکم با شرکت یک و نیم میلیون نفر در ۴۰۰ شهر گسترش یافت این چنین لوث می‌کنید.
آقایان! مقایسه‌ی پیاده‌روی مسالمت آمیز مردم بی‌پناهی که با دست خالی به خیابان آمدند با قیام مسلحانه‌ی فرقه‌ی رجوی و حمله‌ی خونین کماندوهای فلسطینی به یهودیان دهکده‌های نزدیک غزه چیزی جز تسویه حساب سیاسی نیست، تسویه حسابی که رنج و خون مردم بیدفاع ایران را برای ضربه زدن به یک رقیب سیاسی خرج می‌کند.
در نوشته‌ی پیشین مردم عادی که دولت اسلامی ایران مانند دشمن با آنها رفتار می‌کند را در ردیف متهم شماره‌ی دو در کنار نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی نشاندید و در این نوشته به یک قیاس ناممکن بین حمله‌ی مسلحانه‌ی حماس و قیام مجاهدین خلق از یکسو و اعتراض مسالمت آمیز مردم بی‌پناه ایران از سوی دیگر دست زدید.
واقعن متوجه کاری که دارید می‌کنید هستید؟ آیا نگران نیستید که بخشی از نوشته شما خوراک پروپاگاند دستگاه تبلیغاتی جمهوری اسلامی بشود، آیا نگران این نیستید که پدر و مادری که دختر یا پسر شانزده ساله‌شان را از دست داده‌اند ببینند که فرزندشان با چریک‌های سنوار مقایسه شده است؟
یوسف جاویدان


■ نوشته‌اند: مقایسه‌ی پیاده‌روی مسالمت آمیز مردم بی‌پناهی که با دست خالی به خیابان آمدند با قیام مسلحانه‌ی فرقه‌ی رجوی و حمله‌ی خونین کماندوهای فلسطینی به یهودیان دهکده‌های نزدیک غزه چیزی جز تسویه حساب سیاسی نیست، این گفته آشکارا از مقوله تجاهل العارف است. راهپیمایی آرام فقط دو روز اول بود که بازاریان و تنگدستان به خیابان آمدند. آیا پهلوی مردم را به قیام قهرآمیز دعوت نکرد؟ آیا مردم قرار بود مراکز قدرت را با اخ و تف تصرف و حفظ کنند؟ این شما هستید که به جای تعقل و استدلال به دنبال تسویه حساب با مخالفان خود هستید. سپاس از این مقاله تحلیلی و مستدل.
امینی