ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Sun, 01.02.2026, 12:32
بهترین فرصت آمریکا برای تغییر در ایران

ایلان گلدنبرگ و نیت سوانسون

فارن افرز / ۳۱ ژانویه ۲۰۲۶

چگونه تهدید نظامی، فشار و حمایت از اپوزیسیون را به‌درستی به کار بگیریم

با بازگشت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به کاخ سفید برای دومین دوره، او وارث فرصتی تاریخی برای بازتعریف رویارویی میان ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران شد؛ تقابلی که در آن زمان وارد چهل‌وششمین سال خود شده بود. تهران در آغاز سال ۲۰۲۵ ضعیف‌تر از هر مقطع دیگری از زمان انقلاب ۱۹۷۹ قرار داشت. اقتصاد ایران همچنان زیر بار تحریم‌های آمریکا و سوء‌مدیریت داخلی در رنج بود. شبکه نیروهای نیابتی منطقه‌ای آن، در پی سقوط بشار اسد، رهبر سوریه، و نیز کارزار قاطع اسرائیل علیه حزب‌الله و حماس، به‌شدت تضعیف شده بود. نارضایتی عمومی از حکومت رو به افزایش بود. در نتیجه، واشنگتن از اهرم فشاری واقعی برخوردار بود: می‌توانست برای کاهش تحریم‌ها در ازای محدودیت‌هایی بر برنامه هسته‌ای ایران وارد مذاکره شود، تغییر رژیم را از طریق فشار و زورِ مستمر دنبال کند، یا صرفاً ایران را مهار کرده و در عین حال اولویت خود را به چالش‌های دیگر معطوف سازد.

اما ترامپ در نخستین سالی پرآشوب، هر سه راهبرد را به‌طور هم‌زمان دنبال کرد. او از آمادگی خود برای دستیابی به توافق با تهران سخن گفت، اما اندکی بعد به اسرائیل چراغ سبز آغاز جنگی را داد که ایالات متحده نیز به آن پیوست. پس از حملات ماه ژوئن گذشته به تأسیسات هسته‌ای ایران در نطنز و فردو، ترامپ اعلام کرد برنامه هسته‌ای ایران «به‌طور کامل نابود شده است» و ظاهراً علاقه خود را از دست داد. اکنون، بنا بر گزارش نیویورک تایمز، ترامپ در حال بررسی مداخله مستقیم آمریکا در واکنش به سرکوب بی‌سابقه اعتراض‌هایی است که خود او در شعله‌ور شدنشان نقش داشته است؛ از جمله یورش نیروهای آمریکایی به داخل خاک ایران.

این رویکرد شتاب‌زده، نتایجی عمیقاً متناقض به بار آورده است. برنامه‌های هسته‌ای و موشکی ایران متحمل عقب‌گردهای معناداری شده‌اند، اما میزان اشراف و آگاهی نسبت به آنچه از این برنامه‌ها باقی مانده، به پایین‌ترین سطح تاریخی رسیده است. رژیم ایران شکننده‌تر از هر زمان دیگری در تاریخ خود شده، اما این شکنندگی با سرکوبی هولناک همراه بوده که جان هزاران نفر را گرفته است. آشوب، خشونت گسترده و بی‌ثباتی، دست‌کم به همان اندازه هر گذار منظم یا مثبت قدرت محتمل به نظر می‌رسند. در همین حال، خطر شعله‌ور شدن جنگ‌های مقطعی در منطقه به وضعیت عادی جدید بدل شده است.

اینکه آیا ترامپ در نهایت به مهم‌ترین رئیس‌جمهور آمریکا در قبال ایران از زمان جیمی کارتر تبدیل خواهد شد یا صرفاً به شتاب‌دهنده‌ای برای بی‌ثباتی بدل می‌شود، به این بستگی دارد که آیا دولت او می‌تواند از بداهه‌کاری عبور کرده و راهبردی منسجم تدوین کند یا نه. طرحی که با دقت، خویشتن‌داری نظامی، فشار اقتصادی و حمایت از اپوزیسیون را هماهنگ کند و در عین حال، درِ راه‌حل‌های دیپلماتیک با تهران را باز نگه دارد، می‌تواند به گذاری مدیریت‌شده از رژیم کنونی به رهبری جدیدی منجر شود که به سود مردم ایران، ایالات متحده و خاورمیانه باشد. اما اگر دولت آمریکا به رویکرد پراکنده کنونی ادامه دهد، این کشور ممکن است خود را درگیر یک رویارویی نظامی طولانی‌مدت با ایران بیابد که تنها به بی‌ثباتی بیشتر و رنج مضاعف برای ایرانیان خواهد انجامید.

مردی بدون برنامه

سیاست ایرانِ ترامپ در سال گذشته در سه مرحله متمایز شکل گرفت. مرحله نخست، در اوایل سال ۲۰۲۵، ترکیبی از فشار مجدد و دیپلماسی اکتشافی بود. ترامپ به‌طور رسمی کارزار تحریم‌های اقتصادی «فشار حداکثری» را از سر گرفت، اما این کار را نیم‌بند انجام داد و هرگز اجرای تحریم‌ها را فراتر از سال‌های پایانی دولت بایدن تشدید نکرد. او در ماه مارس، نامه‌ای شخصی به آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی، ارسال کرد و پیشنهاد گفت‌وگوهای مستقیم هسته‌ای را مطرح ساخت. در پی آن، پنج دور مذاکره برگزار شد. هر دو طرف با جدیت وارد این گفت‌وگوها شدند، اما مذاکرات هرگز از سطح فضاسازی فراتر نرفت. با وجود موضع‌گیری‌های علنی واشنگتن و تهران، هیچ‌یک به توافق نزدیک نبودند. ترامپ صرف‌نظر از نتیجه، به تقویت تصویر خود به‌عنوان یک معامله‌گر رضایت داشت و تهران نیز از این گفت‌وگوها برای نشان دادن گشودگی استفاده کرد، بی‌آنکه به امتیازاتی تن دهد که یک توافق واقعی مستلزم آن بود.

این وقفه دیپلماتیک در ماه ژوئن به‌طور ناگهانی پایان یافت؛ زمانی که جنگ نیابتی چند دهه‌ای ایران با اسرائیل به یک درگیری مستقیم دوازده‌روزه تبدیل شد. اسرائیل حملات پیش‌دستانه خود را برای متوقف کردن پیشرفت‌های هسته‌ای ایران ضروری دانست، اما محرک عمیق‌تر این اقدام، حملات هفتم اکتبر حماس بود. پس از جنگی ویرانگر در غزه، کارزاری موفق برای تضعیف حزب‌الله در لبنان، و همچنین دو رویارویی محدود با خود ایران در سال ۲۰۲۴، اسرائیل به این جمع‌بندی رسید که بازدارندگی تهران توخالی است. در ۱۳ ژوئن، اسرائیل اهداف هسته‌ای و نظامی ایران را هدف قرار داد و شماری از فرماندهان ارشد، به همراه بیش از ۹۰۰ غیرنظامی، کشته شدند.

ایران در پاسخ، بزرگ‌ترین رگبار موشکی تاریخ خود را علیه اسرائیل شلیک کرد که به کشته شدن حدود ۴۰ غیرنظامی و ویرانی هزاران واحد مسکونی انجامید. برخلاف رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا که رهبران اسرائیل را از حمله به ایران بازمی‌داشتند، ترامپ از پیش به بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، چراغ سبز انجام این حملات را داده بود. در ۲۱ ژوئن، دولت ترامپ یک گام فراتر رفت و با حمله مستقیم به اهداف کلیدی هسته‌ای ایران، با استفاده از بمب‌های سنگرشکن که اسرائیل در اختیار نداشت، رسماً وارد جنگ شد. سه روز بعد، کاخ سفید میانجی‌گر برقراری آتش‌بس شد. ترامپ مدعی شد که برنامه هسته‌ای ایران «به‌طور کامل نابود شده است». در واقعیت، نتیجه این حملات وارد آمدن ضربه‌ای جدی به ایران بود، اما همچنان ابهام بزرگی درباره سرنوشت ذخایر اورانیوم ایران باقی ماند. ایران در ماه ژوئیه تصمیم گرفت به‌طور رسمی به همکاری خود با آژانس بین‌المللی انرژی اتمی پایان دهد؛ اقدامی که برنامه هسته‌ای این کشور را برای نظارت خارجی به‌مراتب غیرشفاف‌تر کرد.

از منظر ترامپ، جنگ دوازده‌روزه شبیه یک پیروزی به نظر می‌رسید. او اعلام کرد مسئله ایران حل شده و به خود بالید که صلح را به خاورمیانه بازگردانده است. او در شبکه اجتماعی تروث سوشال نوشت: «جهان و خاورمیانه برندگان واقعی هستند! هر دو [اسرائیل و ایران] شاهد عشق، صلح و شکوفایی عظیمی خواهند بود.» در سطحی پنهان‌تر، دولت آمریکا یک درس کلیدی را درونی کرد: ایالات متحده می‌تواند دست به اقدام نظامی فوق‌العاده‌ای علیه ایران بزند، بی‌آنکه به جنگی طولانی‌مدت کشیده شود. اسرائیل اما به نتیجه‌ای متفاوت رسید: اینکه می‌تواند با هزینه‌ای نسبتاً اندک به ایران حمله کند. رهبری ایران نیز، با وجود تحمل شکست‌هایی تحقیرآمیز و قابل توجه، پس از این حملات تغییر یا اصلاح معناداری در راهبرد خود ایجاد نکرد.

مرحله نهایی در اوایل سال ۲۰۲۶ فرا رسید؛ زمانی که پس از سال‌ها فروپاشی اقتصادی و سرکوب سیاسی، اعتراض‌ها در سراسر ایران شعله‌ور شد. ترامپ تقریباً بلافاصله خود را وارد ماجرا کرد و به‌صورت علنی به تهران هشدار داد که به معترضان آسیبی نرساند و وعده حمایت داد. یک روز بعد، ایالات متحده با دستگیری نیکولاس مادورو، رهبر قدرتمند ونزوئلا، در یک عملیات مخفیانه، جهان را شگفت‌زده کرد. پیام به ایرانیان روشن و غیرقابل‌انکار بود: رژیم‌ها می‌توانند سقوط کنند — و واشنگتن آماده است نقش خود را ایفا کند.

اعتراض‌ها اوج گرفت. سپس سرکوب آغاز شد. رسانه‌های دولتی ایران دست‌کم ۵ هزار کشته را تأیید کرده‌اند؛ اما بنا بر گزارش خبرگزاری فعالان حقوق بشر، آمار واقعی به‌مراتب بالاتر است. ترامپ، همان‌گونه که در سال ۲۰۲۵ نیز کرده بود، در واکنش خود به‌طور نامنظم میان دیپلماسی و تهدید در نوسان بوده است. او از مذاکرات جدید هسته‌ای سخن گفت، تعرفه‌های تازه‌ای علیه کشورهایی که با ایران دادوستد می‌کنند وضع کرد، و سپس در تروث سوشال از ایرانیان خواست: «به اعتراض ادامه دهید — نهادهای خود را به دست بگیرید!!!»؛ آن هم در حالی که نیروهای دریایی آمریکا به‌سوی خلیج فارس حرکت می‌کردند و او وعده می‌داد «کمک در راه است»، بی‌آنکه هیچ برنامه‌ای برای حمایت یا حفاظت از معترضان وجود داشته باشد. هنگامی که اعتراض‌ها به اوج رسید و نیروهای امنیتی شروع به کشتار غیرنظامیان کردند، ارتش آمریکا هنوز به‌طور مناسب در منطقه مستقر نشده بود تا هم دست به حمله بزند و هم از منافع ایالات متحده و شرکایش در برابر حملات تلافی‌جویانه ایران محافظت کند.

این یک سال پرآشوب، مجموعه‌ای از تناقض‌ها را به بار آورده است. احتمال تغییر یا فروپاشی رژیم در ایران به بالاترین سطح خود از سال ۱۹۷۹ رسیده است، اما هم‌زمان، احتمال هرج‌ومرج، تداوم خشونت دولتی، رنج عظیم انسانی و بی‌ثباتی نیز به همان اندازه بالاست. ایران از نظر نظامی ضعیف‌تر از هر زمان دیگری در یک نسل اخیر است، اما احتمال تداوم چرخه‌های پی‌درپی درگیری میان اسرائیل و ایران — با کشیده شدن ایالات متحده به این منازعات — همچنان زیاد است. و با وجود آنکه حملات، برنامه هسته‌ای تهران را به‌شدت تضعیف کرده‌اند، احتمال دستیابی به یک گشایش دیپلماتیک اندک است و ایران می‌تواند این برنامه را به‌صورت مخفیانه بازسازی کند.

بار چهارم، موفقیت‌آمیز؟

خطاهای ترامپ وضعیتی به‌شدت ناپایدار را آشفته‌تر و غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر کرده است. با این حال، او هنوز می‌تواند از این لحظه برای پیگیری چند هدف دیرینه آمریکا در قبال ایران بهره بگیرد: تشویق به افول تدریجی (و روزبه‌روز اجتناب‌ناپذیرتر) جمهوری اسلامی، در عین پرهیز از خشونت‌بارترین و بی‌ثبات‌کننده‌ترین سناریوها؛ جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای؛ و ممانعت از تداوم چرخه‌های بی‌پایان درگیری مستقیم میان اسرائیل و ایران.

نخستین گام باید خویشتن‌داری باشد. واشنگتن نباید تهدیدهای ترامپ برای حمله به ایران در واکنش به سرکوب معترضان را عملی کند. در مقطع کنونی، چنین حملاتی که هفته‌ها پس از اعمال خشونت صورت می‌گیرند، بیش از آنکه معطوف به سرنگونی رژیم باشند، به آرام کردن منتقدان تندرو دولت در داخل آمریکا مربوط می‌شوند. هیچ‌کس — از جمله خود ترامپ — نمی‌داند این حملات چه اثری بر ذهنیت کسانی خواهد گذاشت که در برابر رژیم مقاومت می‌کنند و کسانی که از آن حمایت می‌کنند. حملات آمریکا ممکن است معترضان را برانگیزد و به ریزش در میان نیروهای امنیتی بینجامد؛ ریزشی که برای ایجاد تغییر رژیم ضروری است. اما به همان اندازه ممکن است به چرخه‌ای از خشونت دامن بزند که سقوطی کنترل‌نشده به‌سوی هرج‌ومرج را تسریع کند. نتیجه‌ای نامطمئن در برابر رژیمی زخمی و به‌گوشه‌رانده‌شده که به‌طور فزاینده‌ای آماده استفاده از خشونت علیه جمعیت خود است، می‌تواند شرایطی را بازتولید کند که به جنگ داخلی سوریه انجامید و کشور و منطقه را بیش از پیش بی‌ثبات سازد.

با این حال، خویشتن‌داری به معنای کناره‌گیری کامل نیست. ایالات متحده باید فشارهای اقتصادی و دیپلماتیک را برای منزوی کردن بین‌المللی رژیم و تسریع زوال آن تشدید کند. برای نمونه، اتحادیه اروپا پس از سال‌ها بحث و بررسی، اخیراً تصمیم گرفت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در فهرست سازمان‌های تروریستی قرار دهد و آن را در کنار گروه‌هایی چون القاعده بنشاند. اقدام اروپا می‌تواند الگویی از نوع تصمیم‌های قاطعی باشد که واشنگتن اکنون باید متحدان خود را برای اتخاذ آن‌ها بسیج کند.

سرکوب خشن اعتراض‌ها از سوی تهران، چشم‌انداز اصلاح تدریجی از طریق تعامل با رژیم را به‌شدت تضعیف کرده است. شاید یک دهه پیش، زمانی که بسیاری از مردم ایران هنوز خواهان اصلاح رژیم بودند و از برنامه جامع اقدام مشترک — توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ — استقبال می‌کردند، چنین امکانی وجود داشت. اما پس از خروج دولت نخست ترامپ از برجام، سال‌ها تشدید تنش، و تصمیم رژیم به کشتار شهروندان خود، این مسیر به‌شدت تنگ شده است. جمهوری اسلامی اکنون یک دولت مطرود است که به احتمال زیاد در یک چرخه مرگ قرار دارد.

با این همه، اگر در شرایط کنونی هنوز جایی برای دیپلماسی وجود داشته باشد، ترامپ باید از این فرصت برای پیگیری یک تفاهم محدود و معامله‌محور با تهران بهره بگیرد. در ازای خودداری از حملات بیشتر، او باید از ایران بخواهد که اجازه بازگشت بازرسان آژانس بین‌المللی انرژی اتمی به کشور را بدهد تا دست‌کم حداقلی از شفافیت درباره آنچه از برنامه هسته‌ای باقی مانده، احیا شود.

واشنگتن همچنین باید با دقت و شکیبایی از اپوزیسیون ایران حمایت کند. ایالات متحده نباید به دنبال دولتی مطیع باشد که آماده پذیرش مطالبات آمریکا باشد؛ بلکه باید در پی شکل‌گیری دولتی در ایران باشد که سیاست خارجی کشور را به‌طور بنیادین تغییر دهد و به حقوق مردم خود احترام بگذارد. از این‌رو، دولت ترامپ باید اپوزیسیون را تشویق کند تا در دوران پس از خامنه‌ای، فضا را برای ریزش‌ها و اصلاحات در درون رژیم باز بگذارد و به جای ترجیح دادن یک گروه یا چهره خاص، وحدت میان جناح‌های مختلف در داخل ایران و در میان ایرانیان خارج از کشور را تقویت کند.

ایالات متحده همچنین باید نقشی تثبیت‌کننده در سطح منطقه‌ای ایفا کند. ترامپ می‌تواند از محبوبیت چشمگیر خود در اسرائیل برای مهار بنیامین نتانیاهو استفاده کند و به‌روشنی اعلام دارد که آمریکا از حمله‌ای جدید حمایت نمی‌کند؛ در عین حال، باید هرچه سریع‌تر با اسرائیل برای تکمیل دوباره توانمندی‌های پدافند موشکی این کشور همکاری کند — توانمندی‌هایی که پس از جنگ ژوئن هنوز به‌طور کامل جبران نشده‌اند. واشنگتن باید همراه با اسرائیل و شرکای عرب خود در خلیج فارس، کانال‌های ارتباطی قابل‌اعتماد با تهران ایجاد کند تا از محاسبه‌های اشتباه جلوگیری شود؛ از جمله بحران نزدیک و خطرناکی که دسامبر گذشته، در پی رزمایش‌های موشکی ایران شکل گرفت و تنها از طریق ارتباطات غیرعلنی با میانجی‌گری روسیه مهار شد.

راهبرد مهار و فشار، به‌مراتب خردمندانه‌تر — و بسیار کم‌خطرتر از نظر بروز خشونت گسترده — از بداهه‌کاری‌های یک سال گذشته است. اگر این راهبرد به‌طور پیوسته دنبال شود، بهترین شانس را برای یک گذار مدیریت‌شده در رهبری تهران فراهم می‌کند؛ گذاری که نه از دل جنگ منطقه‌ای، بلکه از مسیر کنترل‌شده‌تری شکل بگیرد. اگر ترامپ بتواند چنین گذاری را رقم بزند، شاید در نهایت شایسته عنوانی شود که خود به خویش داده است: «فرمانده کل صلح».

—-
* ایلان گلدنبرگ، معاون ارشد و مدیر ارشد سیاست‌گذاری در سازمان جی‌استریت است. او از سال ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۴ مشاور ویژه معاون رئیس‌جمهور، کامالا هریس، در امور خاورمیانه بود و از ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۲ ریاست تیم ایران در دفتر وزیر دفاع در دولت باراک اوباما را بر عهده داشت.
* نیت سوانسون، پژوهشگر ارشد مقیم و مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک است. او در دولت بایدن مدیر امور ایران در شورای امنیت ملی بود و در سال ۲۰۲۵ به‌عنوان عضو تیم مذاکره‌کننده ایران در دولت ترامپ فعالیت داشت.