پیشگفتار
خشونت بی حد و حصر جمهوری اسلامی، به مسئولیت مستقیم، و تام و تمام خامنهای، نشانهای از استیصال و ضعف در کلِ سیستمِ ساخته و پرداخته خمینی و خامنهای است. هنگامی که خشونت به اوج میرسد، حفظ و حفاظت از شهروندان با استفاده از روشهایی که خشونت را از کار میاندازد و بیاثر میکند، مهمترین کار است. یکی از این روشها، و بخشی از این روشها، مقاومت مدنی است.
انواع مقاومت مدنی
تردیدی ندارم که دانشآموختگان و کارشناسان علوم سیاسی/اجتماعی و کسانی که عمری را در راه مبارزه گذراندهاند، میتوانند انواع مقاومت مدنی [۱] و تطبیق آن با شرایط فعلی ایران را برای شهروندان ایران تشریح کنند و راهنماییهای لازم را ارائه کنند. در کنار اینها و پس از اینها، مایلم که نگاه خود را، به عنوان یک دانشآموخته علوم تجربی/طبیعی، در مورد حداقلها، با شما خوانندگان در میان بگذارم تا اگر آنها را مناسب دانستید، با دیگران، مخصوصا شهروندانی که در داخل ایران زندگی میکنند، در میان بگذارید.
با تکیه به علوم مختلف تجربی/طبیعی، بر این باورم که برای دستیابی به تغییر، احتیاجی به انفجاری بزرگ، ناگهانی و خروشان نیست. البته چنین چیزهایی در طبیعت روی میدهند، اما “قاعده” کلی این نیست. مهبانگ اتفاق افتاده است، خورشیدها منفجر میشوند، سیارهها باهم برخورد میکنند، زلزله پیش میآید، سونامی میشود، کشورها نابود میشوند، سیستمها به فروپاشی میرسند، جوامع به انحطاط میروند، اقتصادها فرومیریزند، قتل صورت میگیرد. آری، پدیدههای فراوانی وجود دارند که انفجاری، بزرگ، ناگهانی و خروشان هستند، اما اینها “قاعده” نیستند. جهان، بعد از مهبانگ اولیه در حال تغییر تدریجی (ولو با سرعت زیاد) است. انفجارهای خورشیدی بخش کوچکی از زندگی یک خورشید است. برخورد سیارهها مربوط به دوره کوتاه پس از تشکیل منظومههاست. قارهها در حرکت دائمی هستند و گاهی (به ندرت) باعث ایجاد زلزله میشوند. ... . قتلها درصد بسیار کوچکی از تمام مرگها هستند.
اکثریتِ نزدیک به مطلقِ هرآنچه که میبینیم ناشی از حرکتهای تدریجی هستند که تعداد عوامل موثر در آن، و برهمکنش آنها باهم، از حد تصور ما بیرون است. متاسفانه به دلایلی که در جای دیگر به آن پرداختهام [۲] یک تصور باطل در ذهن ما جا افتاده که اولویت را به اقدامات بزرگ و انفجاری و ناگهانی و خروشان میدهد.
برای شکستن و تخریب یک ساختمان میتوان از دینامیت استفاده کرد، اما همچنین میتوان با وارد کردن ضربههای کوچک و مداوم به هر نقطهای از ساختمان به تدریج آن را فروریزاند. اگر هزاران هزار ضربهٔ چکشِ کوچکی بر “یک نقطه” از ساختمانی وارد آید، به تدریج دیوار ساختمان ترک میخورد، سوراخ میشود و فرومیریزد و کل ساختمان را فرومیریزاند. اما اگر هزاران هزار ضربهٔ چکش کوچک را بر “هزاران نقطه” وارد کنیم، ساختمان آسیب میبیند، اما ممکن است فرو نریزد. خوب است به یاد بیاوریم که یک نیرو، هر چقدر هم که کوچک باشد، میتواند یک جسم را به حرکت درآورد. اما برای افزایش سرعت حرکت و ایجاد شتاب، جهتِ نیرو باید ثابت باشد. این را بیش از ۳۰۰ سال پیش نیوتن برای ما روشن کرده بود. خوب است به خودمان یادآوری کنیم که برای تخریب هر سیستمی، انتخاب “نقطه فشار” مهم است، اما مهمتر این است که به “یک نقطه” به صورت مداوم فشار آورد. در فرگشت بیولوژیک هم پدیده مشابهی وجود دارد. اگر فشارهای گزینشی (از طریق انتخاب طبیعی) طی نسلهای متمادی، در یک جهت باقی بمانند، میتوانند به پیدایش گونههای تازهای بیانجامند (مانند پیدایش انسان، شامپانزه و گوریل از یک جمعیت اجدادی مشترک). اما اگر فشارهای گزینشی در جهتهای مختلف عمل کنند، هیچ اتفاقی نمیافتد (مانند کوسهها که چهارصد میلیون سال است که تغییر زیادی نکردهاند).
مایل نیستم با ارائه مثالهای بیشتر از زمینههای مختلف این بحث را به درازا بکشانم. هر یک از خوانندگان این نوشتار میتوانند دهها مثال در این زمینه را به خاطر بیاورد، چیزی مشابه قطرههای آب که سنگ را سوراخ میکنند.
مقاومت مدنی در ایرانِ امروز
در یک نکته نمیتوانم تردید کنم و آن این است که همه شهروندان ایران، و حتی طرفداران سفت و سخت رژیم و معتقدان به اصل ولایت فقیه، به خرابی اوضاع اقتصادی اذعان دارند. تا آنجا که من میبینم، بر سر هیچ موضوعی آن قدر توافق عمومی وجود ندارد که بر سرِ این مسئله. بنابراین این مناسبترین نقطهای است که باید از آن برای فشار بر تمامیت جمهوری اسلامی استفاده کرد.
نکته بعدی چگونگی وارد کردن فشار است که بهتر است با دقت مورد بررسی قرار بگیرد.
۱/ اصل اول مقاومت مدنی این است که شهروندان بدون پرداخت هیچ بهایی (یا کمترین بها) بیشترین فشار را بر ساختار جمهوری اسلامی وارد آورند و به آن “ضربه” بزنند. بسیار مهم است که بهای مقاومت مدنی آن قدر پایین باشد، که تعدادِ هر چه بیشتری از شهروندان به آن روی آورند. مشارکتِ بیشترِ شهروندان، به پایین آوردن بهایی که هر یک نفر از شهروندان میپردازد، میانجامد. هر شهروند بهتر است در درجه اول به فکر سلامتی خود و نزدیکانش باشد و از خطر کردن بپرهیزد. در مقاومت مدنی، استقامت طولانی و خسته نشدن مهم است. در مقابل، عوامل جمهوری اسلامی را خسته کنید.
۲/ برای ابراز مقاومت مدنی احتیاجی به تظاهرات خیابانی نیست. تظاهرات خیابانی یکی از آخرین کارهایی است که میتواند در نظر گفته شود. نکته مهم در مقاومت مدنی صراحت و شجاعت سخن گفتن درباره اوضاع نابسامان اقتصادی و “ناتوانی / بی کفایتی / بی لیاقتی مسئولان جمهوری اسلامی” در حل مشکلات اقتصادی است. هر کس که در ساختار جمهوری اسلامی مقام بالاتری دارد، مسئولیت بیشتری در ایجاد مشکلات اقتصادی دارد. خامنهای به عنوان بالاترین مقام، بالاترین مسئولیت را دارد، و عجز او در حل مشکلات نشان از این دارد که او ناتوانتر، بیکفایتتر و بیلیاقتتر از دیگران است. بهتر است پیام “خرابی اوضاع اقتصادی و ناتوانی مسئولان در حل آن” نقل همهٔ محافل و گفتگوی همهٔ شهروندان باشد.
۳/ در مقاومت مدنی، شهروندان احتیاجی ندارند به توضیح مکانیسمها و علتهای “خرابی اوضاع اقتصادی و ناتوانی مسئولان جمهوری اسلامی” بپردازند. اینها بحثهای کارشناسی است. آن چیزی که برای یک شهروند ملموس است کمبود کالا، تورم، کاهش ارزش پول ملی، و این جور چیزهاست. خوشبختانه در ایران (و در خارج ایران) تعداد زیادی کارشناسان اقتصادی وجود دارند که این بحث را واشکافی کنند. شهروندان بهتر است وارد جدل با طرفداران جمهوری اسلامی نشوند. فقط به کارشناسان ارجاع بدهند.
۴/ زبانِ تند و تیز، بدگویی، فحاشی، برچسبزنی، رفتار عصبی، ...، و خشونت ابزار سرکوب است که مسئولان جمهوری اسلامی، مخصوصا خامنهای، اژهای و سرداران سپاه به فراوانی آنها را به کار میگیرند. مقاومت مدنی هیچ نیازی به استفاده از این ابزارها ندارد. ابزار مقاومت مدنی، رواداری و همکاری است.
۵/ ثبت جنایات جمهوری اسلامی، نه برای انتقامجویی، بلکه برای استفاده در دادگاههای کشف حقیقت، ضروری است. هر شهروندی میتواند، با رعایت احتیاطهای امنیتی، به نگهداری اسناد جنایات در محلی امن، اقدام کند تا در اولین فرصت اسناد را به خارج کشور بفرستد و یا در فردای جمهوری اسلامی به دادگاههای عادل و صالح تحویل دهد.
چکیده
۱/ در راه مقاومت مدنی، در درجه اول به سلامتی خود و نزدیکانتان فکر کنید؛
۲/ مشکلات اقتصادی و ناتوانی مسئولان در حل آنها را در هر جا و همه جا بیان کنید؛
۳/ در بیان مشکلات از وارد شدن به بحثهای کارشناسی خودداری کنید؛
۴/ از زبان تند و تیز و خشنی که مسئولان جمهوری اسلامی استفاده میکنند، بپرهیزید؛
۵/ از ثبت جنایات جمهوری اسلامی غافل نباشید.
با احترام
حسین جرجانی
بهمن ۱۴۰۴
.(JavaScript must be enabled to view this email address)
———————
[۱] مقاومت مدنی، مجموعهای از فعالیتهای اجتماعیِ خشونتپرهیز، برای فشار به صاحبان قدرت (شامل حکومتها) است که توسط شهروندان، و به منظور انتقال قدرت به شهروندان، به کار گرفته میشود. این فعالیتها میتوانند فردی یا جمعی، پراکنده یا منسجم، بدون رهبری یا با رهبری، با هدفی نامشخص یا مشخص، باشند. نمونههای آن در تاریخ ۵۰ سالِ اخیر ایران فراوان است. نمونههای کوچک از مقاومی مدنی معمولا در تاریخنگاریها فراموش میشوند. اما مقاومت مدنی بخش بزرگی از فعالیتهای اجتماعی ایرانیان از زمان مشروطیت به این سو را شامل میشود. نمونههای بزرگ در جهان با نام بزرگان مقاومت مدنی گره خودهاند، مانند گاندی در هند، مصدق در ایران، مارتین لوتر کینگ در ایالات متحده، لخ والسا و جنبش همبستگی در لهستان، واسلاو هاول در چکسلاواکی، بخشهای بزرگی از بهار عربی، و جنبش “رای من کو” در ایران، بخشهای بزرگی از جنبش “زن، زندگی، آزادی”، و یکی از موفقترین آنها فعالیتهای شجاعانه، جسورانه و بسیار موفق زنان ایرانی در جنبش “پوشش اختیاری” در ایران پس از جنبش “زن، زندگی، آزادی” است.
■ آقای جرجانی عزیز میشود: عدم پرداخت قبضهای برق و گاز و آب، تحریم رفتن به مدارس و دانشگاه که الان تحت اشغال حکومت است، کشیدن پول از حسابهای بانکی و خرید ارز و طلا و...، کم کاری در تولید شرکتها و موسسات وابسته به حکومت و سپاه، حداقل استفاده از تلفن و استفاده آگاهانه و ضروری، گردشگری پر جمعیت و میلیونی در خیابان ها و پارکها در روزهای مشخص هفته یا ماه، پوشیدن لباس هایی با رنگ شاد، انجام ورزش های دسته جمعی در پارکها و مکان های مناسب و عمومی و در شهرهای بزرگ چه بسا مختلط، را هم به فهرست شما اضافه کرد؟
با احترام سالاری
■ جناب سالاری گرامی،
بین “حداقل مقاومت مدنی” که هر شهروندی بتواند به راحتی آن را انجام دهد و “اقدامات موثرترِ مقاومت مدنی” که برخی شهروندان خود را ناتوان از انجام آن ببینند، تفاوت وجود دارد. مطلب کوتاه من به “حداقلها” میپردازد و هدف آن روشن نگاه داشته شعلهٔ مقاومت مدنی و تضمین ادامهٔ آن در پسزمینهٔ سرکوب وحشتناک و وحشیانهٔ هفتههای اخیر است. برخی از پیشنهادات شما، مانند “حداقل استفاده از تلفن و استفاده آگاهانه و ضروری، گردشگری پر جمعیت و میلیونی در خیابانها و پارکها در روزهای مشخص هفته یا ماه، پوشیدن لباسهایی با رنگ شاد، انجام ورزشهای دسته جمعی در پارکها و مکانهای مناسب و عمومی و در شهرهای بزرگ چه بسا مختلط” به راستی پیشنهادهای خوبی هستند که هم حداقلی هستند (برای کسی ایجاد خطر نمیکنند) و هم موثرتر از پیشنهادهای من. خوشحالم که شما نقص مقاله مرا را دیدید و آن را گوشزد کردید. به امید آنکه فردای دموکراتیک ایران هر چه زودتر فرارسد.
با احترام – حسین جرجانی
■ آقای جرجانی عزیز. مقاله کوتاه شما بسیاری نکات اساسی و پایهای را مطرح میکرد که جا دارد در مورد تکتک آنها به تفصیل سخن گفت. در این کامنت کوتاه به محدودیتهای نیروهای کوچک اشاره میکنم. نوشتهاید: “یک نیرو، هر چقدر هم که کوچک باشد، میتواند یک جسم را به حرکت درآورد”. اما توجه داریم که یک صندوق بزرگ را با نیروی کوچک مداوم نمیشود روی زمین کشید و به حرکت درآورد. نیرو باید آنقدر بزرگ باشد تا بتواند بر مقاومت اصطکاک صندوق با زمین غلبه کند. خودتان استاد هستید و میدانید که پس از تغییرات جزئی در تز و آنتیتز، نوبت سنتز میرسد که چه بسا ناگهانی اتفاق بیفتد.(در رفرانس شما مقاله ۳۸ صفحهای در مورد دیالکتیک را دیدم. چه خوب بود اگر متن فارسی هم داشت). الغرض، من مشکل را جای دیگری میبینم و لازم است در مورد آن نیز فکری بکنیم: مشکل ما در مبارزه فعلی این است که افکار و نظرات گوناگونی داریم و هنگامی که لازم است متحد شویم، دچار تشتت و تفرقه و سرگردانی میشویم. الان سیستم فکری بخشی از مردم ایران (عمدتا روشنفکران) اینطور است که اختلافشان با آمریکا و اسرائیل، بیشتر از اختلافشان با ج.ا. است. این یک مسئله مربوط به شناخت است، نه روش مبارزه. برگردم به موضوع مقاله شما. منظور اینکه، بخش مهمی از مقاومت مدنی، این است که بشود به نظرات مشابه یا نزدیک به هم دست یافت، تا بشود بر اساس آن عمل مشترک انجام داد. چطور میشود نظرات و عقاید را به یکدیگر نزدیکتر کرد؟
با احترام و ارادت. رضا قنبری. آلمان
■ رضا قنبری گرامی،
مقاله دیالکتیک یک مقاله ۳ قسمتی است: [درباره دیالکتیک (۱): دیالکتیک چیست]، [درباره دیالکتیک (۲): بازبینی دیالکتیک] و [دربارۀ دیالکتیک (۳): جایگزینهایی برای دیالکتیک]. هر سه قسمت به فارسی در همان سایتی که در بالا به آن اشاره شد وجود دارد، اول نسخه انگلیسی دیده میشود و بعد نسخه فارسی.
در مورد مشکل اصلی که شما مطرح میکنید، من با “یک” اتحاد مخالفت دارم. نظر من این است که در درجه اول باید به ایجاد بلوکها/احزاب پرداخت. مثلا سوسیالدموکراتها با هم به یک انسجام نسبی برسند، کمونیستها باهم، لیبرالدموکراتها باهم، محافظهکاران با هم، و غیره. بعد از آنکه هر گروهی به یک انسجام نسبی رسید، نمایندگان خود را برای ایجاد ائتلاف با دیگر گروهها انتخاب کنند و کار ائتلاف عمومی را پیش ببرند. تعداد این بلوکها/احزاب هم نباید از ۵ یا ۶ گروه بیشتر بشود. مگر در کشورهای دیگر که دموکراسیهای باثباتی دارند، چند بلوک/حزب وجود دارد.
تصورش را بکنید که در حالحاضر دهها و بلکه صدها گروه سوسیال دموکرات وجود دارد که با هم گفتگو نمیکنند. بعد یکی از اینها وارد مذاکره با رضا پهلوی میشود. اگر مذاکره خوب است، بهتر است اول آن را با دیگر سوسیالدموکراتها انجام داد. “چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام”. همین استدلال را در مورد دیگر گروهها میتوان به کار برد. مشروطهخواهان بدون اینکه انسجام داخلی داشته باشند، با سلطنتطلبان وارد اتحاد میشوند.
از نظر من، “طولانیترین راه بین دو نقطه، میانبُر” است. ما نمیتوانیم کمکاریها و اشتباهات گذشته خودمان را دفعتا و با یک میانبُر جبران کنیم. حرکتهای کوچک، جامعه محور، مدنی که در جامعه “نشت” کند و دستاوردهای غیرقابل بازگیری داشته باشد، چارهٔ کار است. اگر از اشتباهات گذشته پرهیز کنیم، لازم نیست که مسیر حرکتهای کوچک، کُند باشد.
خلاصه کنم، برای من اولویت در این است که نیروهای سوسیالدموکرات به انسجام نسبی برسند تا بتوانند جامعه را به نحو موثرتری با راهنماییهای خود به سمت آیندهای روشنتر پیش ببرند. ائتلاف با دیگر جمهوریخواهان در مرحله بعد قرار دارد.
یک اشارهای هم به جمهوریخواهی بکنم. از نظر من جمهوریخواهی مفهوم روشنی نیست و در بهترین حالت به تحولی دموکراتیک اشاره دارد، اما چشمانداز اقتصادی و مدیریتی روشنی پیش پای مردم نمیگذارد. سوسیال دموکراسی، هر دو کار را انجام میدهد.
با احترام – حسین جرجانی
■ آقای جرجانی عزیز. ممنونم بابت پاسخ شما. جزوات دیالکتیک را میخوانم و بعدا سر فرصت حتمأ تماس میگیرم. عجالتا عرض کنم که نظرات شما را کاملأ میفهمم و قبول دارم: اینکه سوسیال دموکراتها ابتدا با هم به انسجام نسبی برسند، و تعداد بلوکها بیش از ۵ یا ۶ تا نباشد و غیره. این نشان میدهد که در این مسائل، تفکر و ژرفاندیشی زیادی داشتهاید. من هم از همان زاویه نگاه میکنم و متأسفانه در انتهای خط به این نتیجه میرسم که “در عمل نهایی” این راهحلها جواب نمیدهند. با تلخی به این فرمول میرسم که “با حکومت توتالیتر نمیشود تا نهایت با روش دمکراتیک مبارزه کرد”! البته با روش دمکراتیک میشود “زمینهسازی” کرد، که روش آن را شما و نیز آقای سالاری به روشنی نشان دادهاید.
نظرم را روشنتر بنویسم: برای از پا درآوردن یک حکومت توتالیتر، ضربه آخر را فقط به شکل غیر دمکراتیک میتوان وارد آورد. پس از فرو ریزی حکومت توتالیتر، باید نیروهای دمکرات (بر اساس زمینهسازی قبلی) بتوانند جریان امور را به جلو هدایت کنند.
با ارادت فراوان. رضا قنبری