مقدمه:
شکاف دولت-ملت که پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ در ساختار جمهوری اسلامی نمایان شد، بیم بحران مشروعیت را در ذهن نخبگان حکومت متجلی ساخت. تلاشی که از سوی طیف اعتدالی در بدنه جمهوری اسلامی صورت گرفت؛ رهیافتی برای جلوگیری از تعمیق شکافهای اجتماعی و ممانعت از بروز بحران مشروعیت و ناکارآمدی بود. اما لایه سخت قدرت، بیتوجه به عواقب شکافهای اجتماعی و بحرانهای ناشی از آن با مقابله با هر تحولی منتهی به منافع ملی و عمومی، به تعمیق شکافها همت گمارد. این شکافها با مواجه با بحرانهای ناشی از افزایش قیمت بنزین، به بحران مشروعیت و با سقوط هواپیمای اوکراینی و روی کارآمدن ابراهیم رئیسی به ریاست جمهوری با انتخابات بیرونق و انتخابات مجلسی که نمایندگان با حداقل آراء به آن وارد شدند، بحران به ناکارآمدی منتهی شد. اوج ناکارآمدی ساختار جمهوری اسلامی در پرداختن به مسائل حاشیهای چون سبک زندگی و پوشش عمومی مردم به بحران عبور عمومی از ساختار جمهوری اسلامی رسید.
برآمدن مسعود پزشکیان با هدف تقلیل مرارتهای عمومی در بستر ناکارآمدی کارگزاران، با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید همزمان شد. نتیجه این بازگشت در حالی رقم خورد که جمهوری اسلامی در عرصه منطقهای، در پی حوادث ۷ اکتبر ۲۰۲۳، به انزوای کامل رسیده بود؛ وضعیتی که منجر به چراغ سبز آمریکا به اسرائیل برای حمله به ایران شد. در یک جنگ ۱۲ روزه، جمهوری اسلامی تحت محاصرهای همهجانبه، با بحران در تصمیمگیری و سیاستگذاری روبرو شد. عدم ثبات اقتصادی و ناتوانی حکومت در اداره کشور، روند سقوط اقتصادی ناشی از کاهش ارزش ریال را سرعت بخشید. در این شرایط، اعتراض به گرانی و بیثباتی، نارضایتی عمومی را در میان تودهها، بازار و کنشگران اقتصادی برانگیخت. اعتصاب بازار و همراهی تودهها در اعتراضی عمومی و بیسابقه که در پی فراخوان رضا پهلوی شکل گرفت، جنبشی را برای گذار از جمهوری اسلامی کلید زد.
جمهوری اسلامی با هسته سخت قدرت آن که از سال ۱۳۸۸ با بحران مشروعیت روبرو شده بودند؛ فرصت التیام و غلبه بر بحران مشروعیت را از دست دادند؛ یعنی به جای حل بحران به مقابله با مردم به سمت خالصسازی نیرویهای حکومتی بر معیار ایدئولوژیک گام برداشتند. نتیجه آن گسترش دامنه بحران از مشروعیت به ناکارآمدی و با مقابله خشونتآمیز با اعتراض عمومی و سرکوب وحشیانه آن، بحرانهای متزاید در بدنه قدرت را به بُنبست سیاسی کشاند. حوادث خشنی که از اعتراضهای ۱۳۹۶ تا جنبش مهسا امینی در سال ۱۴۰۱، از سوی ساختار جمهوری اسلامی صورت گرفت، جامعه ایرانی را به این نتیجه رسانید که جمهوری اسلامی با مرکزیت قدرت متراکم و متصلب در نهاد ولایت فقیه، قابلیت اصلاح ندارد.
جنگ ۱۲ روزه، وضعیت گذار را ناگزیر کرد. اما آنچه مورد غفلت قرار گرفت، امکانات نهاد ولایت فقیه در سرکوب عمومی بود؛ امری که از سال ۱۳۸۸ تا جنبش مهسا امینی آزموده شده بود. در هر دوره از اعتراضات، خامنهای به همراه کارگزاران، با قطع ارتباطات مجازی و جهانی دست به کشتار میزدند؛ سپس با ایجاد گشایشهای موقت، سعی در سرپوش نهادن بر وقایع داشتند. در جنبشهای پیشین، چون تمام جامعه ایرانی درگیر نبود، روند عادیسازی با گذر زمان به آسانی صورت میگرفت. اما جنبش انقلاب ملی، ناشی از نارضایتی اقتصادی از یکسو و بنبست در اندیشه اصلاحطلبی از سوی دیگر، گذار را به مسئلهای عمومی تبدیل کرد. حاکمیت که از پیش برای این وضعیت آمادگی داشت، با عمومی شدن اعتراضات در شهرهای کوچک و بزرگ، به کشتاری بیسابقه در تاریخ ایران مبادرت ورزید.
علی خامنهای چون عادت به عادیسازی روند پس از سرکوب داشت، گمان میکرد در لحظه خاموشی ارتباطات و انجام کشتار، فرصت خواهد یافت تا با نمایشهای تکراری و دعوت از هواداران، وضعیت را عادی جلوه دهد. غافل از این که این حرکت اعتراضی دیگر یک جنبش تک موضوعی نبوده؛ بلکه انقلابی برای گذار از جمهوری اسلامی بوده است. دامنه اعتراض انقلابی سطوح مختلف اجتماعی از طبقه پایین، متوسط و مرفه، لایههای اجتماعی گوناگون از بازاری تا کارگزار حکومتی را شامل شده است. همچنین در این انقلاب ملی با وجود قطع کامل ارتباطات از تماس تلفنی تا اینترنت، وجود استارلینک بر وضعیت بیخبری از شرایط داخلی غلبه کرد. به طوری که عمق فاجعه در داخل، نابخردی قدرت افسارگسیخته را به نمایش گذاشت و در عرصه بینالمللی نه فقط همراهی حمایتی که اقدام عملی در مقابله با ساختار جمهوری اسلامی را به همراه آورد. در این شرایط که علی خامنهای ساختار جمهوری اسلامی را با سرکوب خشن و کشتار عمومی جامعه مسالمتجو روبرو ساخت؛ مشروعیت حمله به جمهوری اسلامی با هدف سقوط آن را توجیه کرد.
در زمانی که این مقاله را مینویسم، جامعه ایرانی که با ضربه سخت از ساختار قدرت جمهوری اسلامی در ماتم و سوگ هزاران انسان بیگناه در خود فرو رفته و چشم امیدی به کمکهای خارجی دوخته است. جهان با اطلاع از دامنه کشتار در شوک فرومایگی کارگزاران این کشتار، خود را برای همراهی با مردم ایران در ضربه سخت به حکومت جمهوری اسلامی آماده میکنند. حال در این شرایط چه سناریوهایی را برای آینده ایران میتوان متصور شد؟
ایران و سناریوهای پیشرو:
دونالد ترامپ که در اوج اعتراضات بر حمایت و کمک به مردم ایران وعده داده بود، باعث شد معترضان علیرغم سرکوب سخت، به مسیر خود ادامه دهند. اگرچه حکومت توانست با ابزار کشتار بر تسخیر خیابان فائق آید، اما وعده ترامپ مبنی بر تغییر معادله قدرت به نفع مردم، همچنان امیدبخش است. آمریکا با گسیل نیروهای نظامی به خلیج فارس، معادله را به سمت ضربهای سخت هدایت میکند؛ اما با توجه به شخصیت پیشبینیناپذیر و منفعتطلب ترامپ، باید سناریوهای متعددی را در نظر گرفت:
الف) تشدید فشار بدون حمله نظامی: در سناریوی اول، فرض بر عدم حمله نظامی است. در این صورت، حکومت که در بحران اقتصادی فرو رفته، با تشدید تحریمهای آمریکا، اروپا و احتمالاً سازمان ملل روبرو خواهد شد. اعمال تعرفههای گمرکی ۲۵ درصدی بر همکاران تجاری ایران توسط آمریکا، ورشکستگی کامل و فروپاشی اقتصادی را در پی خواهد داشت. در این وضعیت، لایه سخت قدرت که اکنون مستِ پیروزی از سرکوب خشن است، با بحرانی مواجه میشود که دامن هوادارانش را نیز خواهد گرفت. وقتی حکومت توان پرداخت مزایا را نداشته باشد، نیروی سرکوبگر از خود خواهد پرسید: «برای چه کسی و به چه قیمتی هموطنم را میکشم؟». حکومت در این شرایط، حتی با کمکهای چین و روسیه، بیش از چند ماه دوام نخواهد آورد. فرض دیگر، روی آوردن به مذاکره مستقیم است که در این وضعیت، نشانه ضعف مطلق تلقی شده و با توجه به شروط پنجگانه ترامپ (از جمله مذاکره مستقیم با علی خامنهای)، بسیار غیرمحتمل مینماید. حتی اگر میل به مذاکره برای حفظ نظام وجود داشته باشد، این پرسش در میان هواداران ایجاد میشود که چرا پس از این همه خونریزی، باید به نقطه اول بازگشت؟ در این معادله تصور یک منفذ محتمل برای خروج از بحرانهای داخلی و خارجی بسیار سخت و غیرممکن مینماید.
ب) تضعیف تدریجی و فرسایش داخلی: اگر حمله نظامی صورت نگیرد و میلی به مذاکره نیز نباشد، آمریکا به فشار حداکثری و محاصره همهجانبه ادامه میدهد تا ایران را در مشکلات درونی غرق کند. کشورهای همسایه نیز ایرانِ ضعیف و درگیر بحران را به ایران قوی و تهدیدگر ترجیح میدهند. در این حالت، حکومت با کمک روسیه و چین به دور زدن محدود تحریمها ادامه میدهد و فضای داخلی امنیتیتر میشود. با وخامت اوضاع، کارگزاران کشوری جای خود را به نظامیان سپاه میدهند. اصطکاک در بدنه قدرت که از زمان حیات علی خامنهای آغاز شده، با مرگ او تشدید میشود. این شکاف در بدنه نظامی-تکنوکرات، فرصتی برای تقویت جامعه متحد فراهم میکند. باید توجه داشت که از لحاظ جامعهشناختی، ایران را نمیتوان به سمت الگوی توتالیتاریسم از نوع کره شمالی سوق داد.
ج) حمله نظامی هدفمند و مدل ونزوئلایی: در سناریوی سوم، آمریکا حمله نظامی انجام داده و با ضربه به رأس هرم قدرت و ساختار نظامی، اقدام به مذاکره با بخش اعتدالی (مانند حسن روحانی یا حسن خمینی) میکند تا از فروپاشی کامل و بیدولتی جلوگیری شود. در این حالت، دو چالش وجود دارد: نخست، مخالفت بدنه ایدئولوژیک و صاحبان اسلحه با افراد خارج از دایره خود؛ و دوم، عدم پذیرش اعتدالیون از سوی جامعهای که زخمخورده است و شعار «اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» را سر میدهد. در این چارچوب، چهرههای اعتدالی دیگر نه ابزار سرکوب دارند و نه بدنه همسو؛ لذا عبور از کل ساختار امری محتمل خواهد بود.
د) سقوط شاکله نظام و هرجومرج: در سناریوی چهارم، حمله نظامی سهمگین منجر به سقوط نظام میشود. نیروهای وفادار و هستههای ایدئولوژیک برای مقابله با آمریکا، به جنگهای پارتیزانی، ترور و بمبگذاری در داخل مبادرت میورزند تا ثابت کنند بدون جمهوری اسلامی، آرامشی در جهان نخواهد بود. اما جامعه ایرانی که نیم قرن سختی را تجربه کرده، این را فرصتی برای قطع این غده سرطانی با کمک خارجی میبیند. در این شرایط سخت، جامعه ایرانی به روزگاری نامیمون خواهد رفت؛ اما به دلیل عدم همسویی قاطبه جامعه با این تفکر ایدئولوژیک غیرمأنوس از یک سو و عدم همراهی بدنه ایمانی مردمان مسلمان شیعی با تفکر ایدئولوژیک هژمونیک بر جمهوری اسلامی، انگاره اتحاد برای عبور از هیولای کشتار و خونریزی را در ذهنیت عمومی شکل میدهد. نیروهای فعال جمهوری اسلامی در بخش نظامی و الیگارشها در این شرایط هرج و مرج روبه نابودی و ریشهکنی خواهند رفت.
ه) سناریوی گذار ملی و خرد ایرانی: این سناریو نیازمند تأمل است. در این طرحواره باید توجه داشت که جامعه ایرانی برآمده از کثرتهای قومی، فکری، فرهنگی و دینی است که بر پایه یک دال مرکزی به اتحاد و یگانگی رسیدهاند. امروز این دال مرکزی ایران است. ایران سرزمین و مُلک مُشاع تمام ایرانیان است که بوسیله آن، هویت و اصالت قومی و فرهنگی خود را با آن تعریف و بازنمایی میکنند. در این چارچوب اگر فرض حمله آمریکا را همراه با فروپاشی شاکله ساختاری جمهوری اسلامی را متصور باشیم؛ باید برای گذار از این ساختار به سیستم جدید با همراهی و همکاری قاطبه مردم صورت گیرد. اگر امروز در فرآیند انقلاب ملی مردم ایران در غیاب گروههای متشکل متنوع اپوزیسیون، رضا پهلوی را فریاد میزنند، باید ضمن احترام به آن به چند نکته مهم توجه کرد:
۱. گروههای اپوزیسیون خارجنشین، از جمله طیف رضا پهلوی که اکنون مورد اقبال قرار گرفته، باید با توجه به پیچیدگی جامعه ایرانی و مناسبات ارتباطی، فکری و فرهنگی آن برای دوران گذار با اندیشه اتکاء تنها به نیروهای همسوی خارجنشین خود عدول کند و با ایجاد شبکه ارتباطی با گروهها و نخبگان اپوزیسیون خارجنشین و داخلی، نظامی همگرایانه مبتنی بر اصولی کلی و مشترک میانه همه بر محور ایران، توسعه، دموکراسی، وضعیت گذار به سمت سیستم جدید را رهبری و هدایت کنند.
۲. جمهوری اسلامی همانگونه که در سناریو چهارم روایت شد، مستعد آشوبسازی و هرج و مرج در جامعه با ناامنسازی در داخل و منطقه را دارد. در این شرایط خرد ایرانی باید مدار تفکر در گذار از جمهوری اسلامی حاکم باشد. در چارچوب خرد ایرانی، جامعه متکثر قومی، زبانی، دینی و فرهنگی که اکثریت آن در گذار از جمهوری اسلامی همسو است؛ برای مقابله با هر برنامه ناأمنسازی داخلی از طریق نخبگان پلساز بهره بگیرد. پُلسازان، طیفی از نخبگان اجتماعی در میان اقوام، باورمندان دینی و مذهبی و... هستند که جامعه ایرانی متکثر از آنان حرفشنویی دارند. سخنان آنان چونان گروههای مرجع اجتماعی مورد اقبال و توجه است و میتوان با أتکاء به آنان اتحاد را در بدنه اجتماعی و مقابله با مزدوران و وابستگان جمهوری اسلامی را شکل داد. سران قبایل، افراد منزه و مورد اعتماد اجتماعی چون مولانا عبدالحمید در بلوچستان، فعالین سیاسی قومی که در بدنه جامعه قومی خود مورد توجه هستند را میتوان نمونهای از پُلسازان در جامعه ایرانی قلمداد کرد.[۱]
۳. جامعه ایرانی همواره چه در زمان سلطنت پهلوی و چه بعد از آن، «خطر تجزیهطلبی» را به مثابه انگارهای هشداری و فوبیا در ذهنیت خود نهادینه کرده است. این ترس، وجدان عمومی ایرانی را در معرض پذیرش چرخه باطل بازتولید استبداد قرار داده است. گروههای اپوزیسیون داخلی و خارجی به همراه با رهبری آنان (رضا پهلوی) باید در مدار گفتگو با باورمندان به تجزیه ایران قرار بگیرند. چرا اگر از درسهای اول انقلاب ۱۳۵۷ باید نکات بسیاری آموخت که سرکوب، نابودی یک فکر و امتناع تحقق عینی آن را شکل نمیدهد؛ بلکه با گفتگو بر مدار پذیرش دیگری و حقوق بایسته آن در چارچوب کلیت بزرگی به نام ایران، زمانی برای تحقق تمام بایستههای حقوق شهروندی و برخورداری از مواهب بایسته شهروندی را از آنان گرفت. آنگاه در مدار گذار با شریکسازی آنان در مدیریت گذار، از نفوذ اجتماعی آنها در میان هواداران گذار مسالمتآمیز به سمت ایران دموکراتیک را رقم زد.
۴. نیروهای اپوزیسیون داخلی و رهبران آنان که اکنون در زندان یا در تحت فشار حاکمیت جمهوری اسلامی در انزوا هستند، آگاهی بیشتری از شرایط اجتماعی و سیاسی ایران دارند. بیشک آنان در میان طیفهای گستردهای از مردم نفوذ فکری و سیاسی هم دارند. ایجاد مساعی مشترک در مدیریت گذار تا رفراندوم، میتواند چهرهای متمدنانه از ایران به جهان نشان دهد. در این شرایط گذار به دلیل وجود خودآگاهی در بدنه اجتماعی، نسبت به مسئله اصلی امروز ایران که همانا عبور از جمهوری اسلامی است از یکسو و نیز انگارههای ایجابی تحقق یک سیستم نوین سکولار، دموکراتیک قائم بر مردمسالاری از سوی دیگر، هر تلاش استبدادی، خود رأیی و حکمفرمایی گرایش همسو با خودکامگی و تک محوری به شکست و انزوای اجتماعی منجر خواهد شد. تمام فعالین عرصه سیاسی باید با خودآگاهی و درسآموزی از تاریخ صدساله اخیر، از فرآیند سقوط در چرخه باطل بازتولید استبداد در جامعه ایرانی جلوگیری کرد. ایران تنها از طریق حضور و به رسمیت شناختن تمام ایرانیان با طیفهای گوناگون و متنوع فکری، فرهنگی، قومی و زبانی بر محوریت دال مرکزی ایران به سمت تعالی، توسعه و آزادی و عدالت گام خواهد برداشت.
نتیجه:
اکنون با توجه به تصویری که از سناریوهای پیش روی ایران ترسیم شد، میتوان به این نتیجه رسید که گذار از جمهوری اسلامی امری حتمی و بایسته است؛ زیرا حکومتی که در مدار بقاء بر کشتار و خونریزی بیمهابا، بقایش را استوار میسازد، مشروعیت خود را در اذهان عمومی از دست داده است. بحران مشروعیت، هر نوع همسویی و همکاری با ساختار جمهوری اسلامی را بر علیه مردم و با قاتلان و خونریزان در ذهنیت عمومی همسو و برابر میسازد. این امر، مدار هر تعامل و گفتگو در شرایط بُنبست سیاسی در ساختار جمهوری اسلامی را سخت و ممتنع میسازد. استاد عزتاله فولاوند در پیشگفتار مترجم کتاب خشونت و اندیشههایی درباره سیاست و انقلاب، جمله دقیقی مینگارد؛ وی میگوید: «هرگاه انسان از زندگی و نیروی آفریننده آن نومید شده، به مرگ متوسل شده است.» این عبارت به طور دقیق شرایط امروز جمهوری اسلامی را نمایان میکند. ساختار جمهوری اسلامی با ایدئولوژی حاکم بر آن که قریب به نیم قرن جامعه ایرانی را زیر سلطه خود فرو برده است؛ به دلیل برخورداری از طیف کارگزار غیر مولد، غیرخلاق و تصیمساز و سیاستگذار متکی بر منافع و مصالح ملی که همه آنان را در ذیل عبارت تعهد به جای تخصص تعریف میکند؛ ناگزیر از مرگاندیشی، کشتار و جنگطلبی است. ساختاری که جنگ را نعمت، تحریم را موهبت و به کشتن و شهادت را عزت بداند، از نیروی آفرینندگی و زایش نهادینه در زندگی تُهی است.
مسئلهای که جمهوری اسلامی از آن غافل است که به تجربه نیز آن بدست آمده است، خشونت با وجود اثرگذاری سریع و شاید آنی در تأمین برخی اهداف مانند سرکوب که در جنبشهای گوناکون در جامعه ایرانی پس از انقلاب ۱۳۵۷ رخ داده است؛ اما در اهداف بلند مدت بیتأثیر است. بهترین مثال برای این موضوع امر مشروعیت و اقتدار دولت است که اعمال خشونت و کشتار از سوی دستگاه حکومتی نه تنها کمکی به تحکیم مبانی اقتدار آن نمیکند، بلکه موجب بیحرمتی به قوانین و سست شدن پایههای دولت میشود.(هانا آرنت،۱۴:۱۳۹۴)
حکومت اگر ریشه در مشروعیت و پذیرش عمومی نداشته باشد، نمیتواند بقای خود را با ادوات جنگی و سرکوب تضمین نماید. ادوات جنگی و سرکوب، تنها کاربرد بازدارندگی دارند، آن هم در ساختارهای مشروع و مقبول از سوی جوامع خود است. حال اگر این ادوات به ابزاری برای اعمال زور و خشونت در جامعه تبدیل شوند، بقاء را تضمین نمیکنند. بقا به مثابه ماندگاری در قدرت با هر قیمتی نیست؛ بلکه بقا در زمانی صورت میگیرد که پشتوانه مشروعیت و مقبولیت عمومی را هم داشته باشد. در ساختارهایی که بقای خود را با سرکوب خونین تضمین میکنند، در نهایت در مسیر تضادهای درونی خود، مانند آن چه در اتحاد جماهیر شوروی رخ داد، روبه فروپاشی و سقوط گام خواهند برداشت.
در این چشمانداز وضعیت ایران، در کشمکشهای داخلی و مقابله نظامی از خارج در نزاع است. گذار از جمهوری اسلامی در شرایط هر یک از سناریوهای مورد نظر در فوق، نیازمند درایت، آگاهی و ارتباط نخبگان و فرهیختگان بر مدار ایران و ایرانیان است. نباید از فرصتها برای خودبزرگبینیها و تصفیه حسابها بهره گرفت؛ بلکه از فرصتها با خلاقیت و خودآگاهی به زایش و آفرینش تاریخ بزرگ و مانا همت گمارد.
————————
[۱] اصطلاح پُلسازان، متعلق به استاد گرانقدر دکتر حاتم قادری است. برای درک بهتر مفهوم مراجعه به گفتگوها و مصاحبههای استاد ضروری خواهد بود.