ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 28.01.2026, 14:38
سقوط روایت‌ها، افق‌های امید!

احمد پورمندی

۱- پس از قتل‌عامِ جان‌به‌لب‌رسیدگان در جمعه سیاه، خامنه‌ای به‌مثابه فرمانده سرکوبگران، از پرده بیرون آمد و شمار قربانیان را چند هزار نفر اعلام کرد. در نگاه اول، عجیب می‌نمود که رئیس قاتلان، مسئولیت سلاخی هزاران نفر را به گردن بگیرد. این تعجب اما دیری نپایید و در ادامه سخنان رهبر نظام، معلوم شد که این آمار بخشی از روایت حکومت برای فروش به مردم ایران و جامعه جهانی است و مبتنی بر تاکتیک همیشگی فقهای شیعه یعنی «توجیه ظلم، با بیدقِ مظلوم‌نمایی» است. نظر حضرت آقا بر این است که تروریست‌های صهیونی چند هزار نفر از شیعیان حسین‌بن‌علی را کشته‌اند و سربازان مظلوم امام زمان هم، چند صد تن از آن‌ها را به درک واصل کردند. هدف به‌تدریج روشن شد: تولید یک روایت کربلایی جدید، ۱۴۰۰ سال بعد از کربلای یک!

صداوسیما و بقیه بوق‌های نظام ولایی به حرکت درآمدند تا روایت عاشورایی را جا بیندازند و برای مظلومیت سیدعلی، از شیعیان حسین اشک بگیرند و جهان استکباری را که شاهد ساکت و حامی قتل‌عام مردم به‌دست عوامل نفوذی «رژیم غاصب و جعلی صهیونی» بوده است، بدهکار رأفت اسلامی نظام کنند.

تصویر عاشورایی خامنه‌ای اما یک سوراخ بزرگ داشت: لشکر او نه ۷۲ سربه‌دار، بلکه ۷۲۰ هزار پاسدار، بسیجی و سرباز گمنام امام زمان بودند؛ و سیدعلی نه برای شهادت و اثبات مظلومیت آمده بود، بلکه داعیه امپراتوری شیعه را داشت. یک دوجین سازمان عریض و طویل اطلاعاتی او که ذیل عنوان سربازان گمنام امام زمان آدم می‌کشند، مدعی بودند که حافظ امنیت مایملک امام غایب هستند و هر جنبنده‌ای را که خطی به دلتنگی در فضای مجازی بنویسد یا تار مویی را به باد بسپارد، زیر نظر دارند و او را به سزای اعمال کفرآمیزش می‌رسانند. حالا این دستگاه قدرقدرت و مدعی امنیت نظام، در سناریوی مظلوم‌نمایی رهبر باید گردن می‌گرفت که دستگاهی پوشالی است که با صدها قرارگاه و قتل‌گاه، مرزهای کشور را به‌روی سربازان «رژیم صهیونی» باز گذاشت تا در ده‌ها شهر کشور مستقر شوند و در یک آخر هفته سرد دی‌ماه، هزاران تن از سربازان امام زمان را سلاخی کنند.

هرچه صداوسیمای حکومت بر این روایت رهبر بیشتر پافشاری کرد، سوراخ آن گشادتر شد؛ تا جایی که در رسوایی دریافت «پول تیر» به نمایندگی از رژیم صهیونی، سوراخ اولیه کل روایت را بلعید. پرده فروافتاد و زشتیِ پیکرِ لختِ امپراتور در مقابل چشمان حیرت‌زده مریدان شروع به ذوب شدن کرد.

۲- در سوی دیگر فاجعه، امپراتوری‌های دروغ «من‌وتو» و «ایران اینترنشنال» خیلی زود به بن‌بست خوردند. وقتی نخستین خبرهای بد از راه رسیدند و معلوم شد که قیام به خاک و خون کشیده شده، شاهزاده کم‌تجربه که عنان اختیارش را به امثال قاسمی‌نژاد و اعتمادی سپرده بود، دچار لکنت زبان شد و حاشا کرد که با وعده «در راه بودن کمک»، فراخوان تسخیر خیابان و مراکز حساس را صادر کرده است. او حالا می‌بایست به‌عنوان «رهبر انقلاب ملی» به مردم ایران و جهان حساب پس بدهد که چرا گزنکرده پاره کرد و چه شد که چند ده هزار جوان و نوجوان در آن آخر هفته سیاه پرپر شدند.

روایت سلطنت‌طلبان از روز نخست ازهم‌گسیخته بود و هنوز هم چنین است. روایتی که با انکار و حاشا شروع شد، به توجیهِ «جنگ است و در جنگ حلوا پخش نمی‌کنند» گسترش یافت و بعد از بی‌‌پاسخ ماندن فراخوان‌های «ادامه انقلاب»، ابتدا به تغییر عنوان «انقلاب ملی» به «انقلاب شیر و خورشید» رسید و سرانجام با این ادعا که شاهزاده وصی خون ده‌ها هزار جان‌باخته قیام است، شکل عاشورایی گرفت تا در کربلای دو، با روایت خامنه‌ای مماس شود و بن‌بست خود را به نمایش بگذارد.

۳- در فضای ماتم‌زده‌ای که خبر از مرگ سیاست می‌داد، وقتی ابرهای تیره اندکی کنار رفتند، نخستین واکنش‌ها خبر از آن دادند که سیاست هنوز کاملاً بی‌آبرو نشده است و هنوز کسانی هستند که بدون بیم از مرگ، صدایشان را علیه امپراتوری‌های دروغ و بازیگران با سرنوشت کشور بلند کنند. رضا خندان و ابوالفضل قدیانی از پشت میله‌های زندان اوین دادنامه‌های شجاعانه‌ای را به بیرون دادند و به موازات آن‌ها، جامعه مدنی ایران هم دیوار ترس را شکست. کادر درمان کشور که در نجات جان مجروحان حماسه آفریده بود به سخن درآمد، سینماگران بانگ اعتراض بلند کردند و شجاعت به‌سرعت تکثیر شد تا به آذر منصوری، رئیسِ تنها مانده‌ی جبهه اصلاحات رسید.

دریدن پرده تزویر و برملا کردن روایت‌های دروغین، نخستین گامی است که اینک با اعتمادبه‌نفس برداشته می‌شود تا در تداوم خود، روایت جمهوری‌خواهان و آزاداندیشان از زیر غبار فاجعه بیرون کشیده شود و روایت باورمندان به راه گذارِ خشونت‌پرهیز، سامانمند و جامعه‌محور، به جایگاه روایت رهایی‌بخش بازگردد.

۴- شکست دو روایت ولایی-سلطنتی و فقاهتی، به ترک‌های بزرگی در این دو اردوگاه منجر شده است.

شهریار آهی که از او به‌عنوان معتبرترین چهره پادشاهی‌خواه مورد اعتماد مراکز قدرت در آمریکا یاد می‌شود، با اشاره به اینکه رضا پهلوی به عواقب فراخوانش فکر نکرده بود، به او هشدار می‌دهد که دست از تمامیت‌خواهی بردارد و در ترکیب مشاورانش تجدیدنظر کند.

در آن سوی جبهه اقتدارگرایی، ترک‌ها به‌مراتب بزرگ‌تر هستند؛ تا جایی که می‌توان از شکافی بزرگ سخن به میان آورد. علی قلهکی، فعال رسانه‌ای اصولگرا، در جمع‌بندی نتایج قتل‌عام دی‌ماه، عملکرد دستگاه‌های اطلاعات و امنیت را به پرسش می‌گیرد و از پایان گفتمان‌های امت اسلامی و ولایت فقیه سخن می‌گوید و خواهان برچیدن بساط ساختار کنونی حاکمیت و سپردن همه قدرت به یک «دیکتاتور توسعه‌گرا» می‌شود. او معتقد است مردم از حکومت روی برگردانده‌اند و اگر این تمهید اتخاذ نشود، حکومت فرو خواهد پاشید.

سخنان قلهکی تنها نوک کوه یخی است که از درون نظام به سمت بیت ولی فقیه در حرکت است. اصولگرایان جوان می‌خواهند از زندگی لذت ببرند!

۵- تحولات شتابان در دو اردوگاه اقتدارگرای سنتی، بر بستر نخستین برآمدهای جامعه مدنی و نیروهای جمهوری‌خواه، می‌تواند ادبیات نومیدانه ناشی از شکست را به‌تدریج پس بزند تا شجاعت جوانانی که بی‌محابا به خط زدند، در همه مویرگ‌های جامعه بدود و پازل سیاست را به‌گونه‌ای دیگر بازسازی کند.

صحبت از خون ده‌ها هزار انسان است که بر پای این درخت کهنسال ریخته شد؛ بی‌ثمر نخواهد ماند.