ايران امروز

نشريه خبری سياسی الكترونيك

Iran Emrooz (iranian political online magazine)

iran-emrooz.net | Wed, 28.01.2026, 14:29
پاره‌ای ملاحظات در رابطه با لحظات حساس کنونی

پرویز هدایی

عصر پنج‌شنبه هجدهم دی‌ماه، خیابان مملو از جمعیتی از پیر و جوان بود؛ عزم و اراده‌ای پولادین در میان آنان موج می‌زد. ناگهان در کمرکش خیابان، جمعیت خود را با واحدهای سرتاپا مسلح سپاه که بر فراز خودروهای خود مسلسل نصب کرده بودند روبرو دید. در ردیف اول راهپیمایان، زنی که جسارت در هر گامش آشکار بود گام برمی‌داشت. با مشاهده واحدهای مسلح دشمن، او به سوی جمعیت برگشت و چنین گفت: «دوستان، ما برنمی‌گردیم؛ حتی اگر به سوی ما شلیک کنند و پانصد نفر از ما را بکشند. می‌دانیم رژیمی که پانصد نفر را در یک راهپیمایی مسالمت‌آمیز بکشد، از فردا دیگر مشروعیتی برای ماندن ندارد.» هنوز سخنان این بانوی شجاع به پایان نرسیده بود که رگبار گلوله از هر سو بر پدربزرگ و نوه، مادر و نوزاد، ورزشکار و بانوی با واکر باریدن گرفت و خیابان را غرق خون کرد.
(روایت یکی از شرکت‌کنندگان راهپیمایی میلیونی پنج‌شنبه ۱۸ دی)

آن‌روز که نعلین‌های آلوده خمینی سنگ‌فرش‌های فرودگاه مهرآباد را لمس کردند و او از ارتقای شخصیت انسانی ایرانیان در کنار بهبودی زندگی مادی آنان دم زد، کم بودند کسانی که در وجنات او و باند همراهش شراره‌های شیطنتی را دیدند که قادر است فرمان کشتار بیش از چهار هزار تن از زندانیان را در عرض چند هفته صادر کند؛ زندانیانی که سالیانی بود به اصطلاح احکام زندان خود را دریافت کرده و آن را سپری می‌کردند.

اما شیطان پس از ده سال راهی دیار عدم شد و جانشین شیطان، پس از سی و شش سالِ شرارت‌بار، اکنون دست به جنایتی زده که برای بسیاری از مفسرین که او را زیر نظر داشتند هم تصورش چندان آسان نبود.

در میانه جنبش «زن، زندگی، آزادی»، دوستی که به‌تازگی از زندان آزاد شده، در گفت‌وگویی برای ما تعریف کرد یکی از فرماندهان سپاه قبل از آزادی به او گفته بود: «فکر نکنید که شما را گریزی هست؛ اگر جمعیت میلیونی را هم به خیابان بیاورید، ما با تانک و زره‌پوش به استقبالتان خواهیم آمد.»

به یاد می‌آورم در سال ۱۳۶۲، لاجوردی، قصاب اوین، به اتاق ما در سالن سه آمد و ضمن تهدیدهایش گفت: «اگر کسی از شما در این رؤیاست که من بیست سال زندان می‌کشم و روزی بر دستان مردم از اینجا بیرون می‌آیم، اشتباه بزرگی می‌کند؛ من برای شماها برنامه‌ای مشابه آنچه عارف، رئیس‌سابق عراق، برای چپ‌ها به اجرا درآورد در سر دارم. عارف زندانیان را به دو دسته تقسیم کرد؛ عده‌ای طرف راست ستون و بقیه طرف چپ، و گفت طرف راست را بفرستید خانه، طرف چپ را هم اعدام کنید.» بعد از ۵ سال در اعدام‌های ۶۷، همین برنامه اجرا شد.

کوتاه سخن اینکه، آن‌که امروز در سرزمین ما عنان اختیار را دارد فرقه‌ای مجنون است که اگر برای هیچ شکل جدی کشور (از آب و برق تا معاش مردم) هیچ برنامه مشخصی ندارد، اما از نخستین سال‌های پس از فاجعه ۵۷ طرح‌های جنون‌آمیزی برای کشتار و نسل‌کشی ایرانیان در دست و ذهن دارد.

فراموش نکنیم که دیگر فرقه‌های مشابه در دولت‌های توتالیتر، در آخرین روزها مسیر مشابهی را در پیش گرفتند؛ از جمله نازی‌های آلمان که درست در ماه‌های آخر، ماشین کشتار یهودیان را شتاب داده و هم‌زمان شروع به پاک‌سازی زندان‌ها از همه دگراندیشان کردند.

اکنون پس از قتل‌عام؟

ایده‌ای که اکنون در میان ما فراگیر شده: «گذار مسالمت‌آمیز در مقابل نظامی که بدون هیچ اخطاری آتش به روی مردم می‌گشاید، بی‌معناست.»
(نلسون ماندلا، پس از کشتار شارپ‌ویل)

در تظاهرات صلح‌آمیز مارس ۱۹۶۰ در شهرک شارپ‌ویل که به قتل ۶۹ نفر و مجروح شدن ۱۸۰ نفر منجر شد، پلیس هیچ‌گاه به تعقیب مردم در کوچه‌ها و تعقیب مجروحین در بیمارستان‌ها نپرداخت و به مجروحان تیر خلاص نزد. اما جامعه جهانی به‌شدت نسبت به حوادث «شارپ‌ویل» عکس‌العمل نشان داد؛ ۲۱ مارس در تقویم سازمان ملل به‌عنوان روز جهانی مبارزه با آپارتاید ثبت شد و کنگره ملی آفریقای جنوبی به‌عنوان بزرگ‌ترین سازمان سیاسی کشور، مبارزه مسلحانه را در دستور کار خود قرار داد. از آن پس کارهایی چون انفجار قرارگاه‌های موتوری و تدارکاتی نیروهای مسلح آفریقای جنوبی، بخشی از مبارزه روزانه این سازمان در سراسر کشور شد.

و ما؟

در اواخر آوریل ۱۹۴۵، یعنی تنها دو روز قبل از خودکشی هیتلر، یکی از آجودان‌های او که کسی جز برادر همسرش نبود، در زیرزمینی که در واقع به ستاد هیتلر تبدیل شده بود، حضور نیافت. هیتلر واحدی را برای دستگیری و اعدام او فرستاد. این واقعه درست در روزهایی بود که صدای توپ‌های ارتش شوروی زیرزمین ستاد را می‌لرزاند و سقوط رایش سوم تنها مسئله روز و ساعت بود و نه بیشتر. این صحنه دقیقاً نحوه برخورد نظام‌های تمامیت‌خواه را در آخرین لحظه قبل از سقوط نشان می‌دهد: بکش، حتی وقتی مرگ در چند قدمی توست.

آشکار است که نیروهای مردمی در تقابل بعدی که به احتمال زیاد پس از حمله مرگبار آمریکا خواهد بود، با سینه باز به پیشواز رگبار مسلسل‌های رژیم و مزدورانش نخواهند رفت و آمادگی برای این مقابله باید از هم‌اکنون تدارک دیده شود. شواهد نشان می‌دهند که ضربه نظامی آمریکا دور نیست؛ و آنگاه که پهپادهای آمریکا و اسرائیل جولان علنی را بر پاسداران و دیگر اوباش همراهشان در خیابان‌ها غیرممکن سازند، زمان خروج ماست. یعنی اینکه واحدهایی از «گارد جاویدان» هم‌زمان مراکز تدارکاتی و تمرکز نیروهای سرکوب را مورد حمله قرار دهند.

البته روشن است این‌گونه عملیات بیش‌وکم از همین امروز نیز قابل اجرا هستند. بعلاوه توجه به این نکته لازم است که به هنگام خروج توده‌ای مردم، واحدهای مسلح گارد جاویدان باید در نواحی‌ای حرکت کنند که پهپادهای متحد ما بتوانند آن‌ها را از لباس‌شخصی‌ها تمیز دهند و بدین‌گونه بتوانیم مراکز اصلی رژیم را به تسخیر خود درآوریم. تجهیز بیشتر با پیوستن ریزشی‌ها و مصادره سلاح‌های مراکز نظامی رژیم ممکن می‌گردد.


* در بخش دوم به پاره‌ای دیگر از ویژگی‌ها و مسائل انقلاب ملی خواهیم پرداخت.